سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » مهدی اقبال، زندانی سیاسی محروم از درمان؛ ممانعت رییس بهداری اوین از اعزام بیماران سیاسی به بیمارستان...

مهدی اقبال، زندانی سیاسی محروم از درمان؛ ممانعت رییس بهداری اوین از اعزام بیماران سیاسی به بیمارستان

چکیده :وی در دستوری به پزشکان بهداری اوین اعلام کرده است که از اعلام وضعیت اضطراری برای زندانیان سیاسی خودداری کنند. اعلام وضعیت اضطراری از نظر قانونی مقامات زندان را ملزم به اعزام زندانی به بیمارستان می کند...


مهدی اقبال، زندانی سیاسی و عضو جبهه مشارکت ایران که در زندان مبتلا به بیماری ستون فقرات و آرتروز گردن شده، با ممانعت مسوولان این زندان جهت اعزام به بیمارستان، از درمان محروم مانده است.

براساس خبرهای رسیده به کلمه، مهدی اقبال از درد شدید گردن و کمر رنج می کشد و به دلبل نبود متخصص ارتوپدی و مغز و اعصاب در اوین،پزشکان بهداری اوین قادر به درمان وی نیستند و تنها به تجویز چند قرص مسکن بسنده کرده اند.در همین حال مجید رضا زاده، رییس بهداری اوین مانع اعزام او به بیمارستان می شود.

مجید رضا زاده پیش از این نیز از اعزام بسیاری از زندانیان سیاسی برای مداوا به بیمارستان ممانعت به عمل آورده و باعث بروز مشکلات جدی برای آنان شده است.

وی در دستوری به پزشکان بهداری اوین اعلام کرده است که از اعلام وضعیت اضطراری برای زندانیان سیاسی خودداری کنند. اعلام وضعیت اضطراری از نظر قانونی مقامات زندان را ملزم به اعزام زندانی به بیمارستان می کند.

این در حالی است که بهداری زندان اوین فاقد پزشکان متخصص در زمینه مغز و اعصاب، اورولوژی، قلب، و ارتوپدی است.بهداری اوین همچنین از تجهیزات لازم پزشکی برای رساندن کمک به بیماران در مواقع اضطراری محروم است.

مهدی اقبال، از زندانیان حامی جنبش سبز در بند 350 اوین است که از سوی قاضی صلواتی به تحمل چهار سال حبس محکوم شده است و از دو سال و دو ماه پیش در زندان به سر می برد و از هفت ماه پیش از حق استفاده از مرخصی محروم بوده است


یک پاسخ به “مهدی اقبال، زندانی سیاسی محروم از درمان؛ ممانعت رییس بهداری اوین از اعزام بیماران سیاسی به بیمارستان”

  1. آهای ای رئیس زندان گفت:

    ای رئیس زندان نامرد بی مروت امیدوارم خودت روزی زندانی شده و در زندان نیز دچار بیماری شده و نیاز به دوا و درمان داشته باشی و آدم بدطینتی عین خودت بد جنسی کند و ترا به بهداری نفرستد، بیماری ترا جدی نگیرد تازه وقتی ترا به نزد دکتر می فرستد اولا دستبند و پا پند بهت بزند و بعد هم تعمدا ترا بفرستد نزد دامپزشکی بسیار حاذق. چرا حال که فرصتی به دستت افتاده انسانیت به خرج نمی دهی. بیچاره اینها که دزد و قاتل و جانی و جنایتکار نیستند. اینها گلهای سرسبد اجتماع ما هستند. مخالفان سیاسی زندانیان سیاسی که فهم و شعورشان و جسارتشان از همه بیشتر است. به جای اینکه سرخود را داخل آخور کرده و مشغول بلعیدن باشند، از حق و حقوق من و تو دفاع می کنند. آن وقت توی بی مروت با اینها اینگونه رفتار می کنی. مگر تو جزو آدمها نیستی، وجدان نداری؟ انسانیت نداری؟ امیدوارم اگر پسر و دختر جوانی داری همین بلاها سرآنان بیاید. من هم از لجم شده ام مثل این پیرزن ها که مرتب آه و ناله می کنم ونفرین. لعنت به تو که مرا وادار به این کار کردی . آخر تو هم آدمی؟