دکـتـر حـسـین عـلایـی از تبار باکری هاست
چکیده :چنین فردی از کادرهای ورزیده انقلاب و نظام که نشان داده است از تعادل شخصیتی تحسین برانگیزی برخوردار می باشد (از زمان بحران سپاه ارومیه تا بحران های اخیر) حق ندارد آیا روند تحولات منجر به پیروزی انقلاب اسلامی و آسیب های احتمالی پیش روی آن را تحلیل و بررسی کند؟ این چه مهرورزی از سوی طرفداران دولت کریمه! است که با منتقدین دلسوز نظام چنین برخورد سخیف و دون مآبانه ای می شود. أین تذهبون؟ ...
علایی فرماندهی از تبار باکری هاست. چرا؟ اگر از سوابق قبل از انقلاب او در دانشگاه تبریز در حشر و نشر با آنها بگذریم که بیانگر وفاداری ریشه دار او به اسلام انقلابی و امام خمینی است
مجید نداف، پژوهشگر و رزمنده هشت سال دفاع مقدس در وبسایت خود نوشته است: متأسفانه در مورد امثال علایی ها که زنده اند و یحتمل و مع الاسف معدودند نمی توان قلم به اِطاله راند، حتی اگر خود اجازه دهند نمی توان از سجایای اخلاقی شان که در ذیل افتخارات نظام جمهوری اسلامی است بنا به ملاحظات امنیتی سخنی گفت. اما وقتی در مَنظر میراث داران شهدای جنگ تحمیلی از سر بی تقوایی و مرگ اخلاقی هجمه هایی به سبک “گوبلز” صورت می گیرد چه باید کرد؟
متن کامل آاین مطلب به شرح زیر است:
با آنکه سخنان بسیاری برذهن من می بارند تا یک به یک منتشرشان کنم، با این همه اما ترجیح می دهم امروز خلاصه ای از نوشته ی یکی از دوستان و همراهان “سردار علایی” را دراینجا بیاورم.
دراین یکی دو روز گذشته، جماعتی از سرداران، با تحریک جوانانی که هرگز علایی را نمی شناسند و نخواهند شناخت، تلاش کردند او را بزعم خود به زانو درآورند. به صورت ظاهر نیز موفق شدند. اما این فروکوفتن عقیده مگر می تواند برسر زخمهای کهنه سرپوش اندازد؟
نویسنده ی مطلبی که دراین روزنوشت تقدیم شما می کنم، یک پاسدار است. پاسداری که درامتداد سلامت سردار علایی، سربرآورده و سالها با درستی ها و درخشندگی های علایی محشور بوده است:
این قلم افتخار دارد منهای سال 1358 که به عنوان پاسداری عملیاتی (تفنگ بدست) در نقاط مختلف بحرانی کشور حضور داشته، ما بقی عمر خدمتی خود را در جبهه های جنوب و غرب – بنا به اقتضای مأموریت سازمانی – کنار فرماندهان برجسته سپاه سپری کرده است، فرماندهان شهیدی چون محمد بروجردی، داود کریمی، ابراهیم همت، ناصر و احمد کاظمی، شوشتری، متوسلیان، خرازی، علی هاشمی، فرومندی، غلامرضا صالحی و … و چندی از فرماندهان حاضر که اکنون در جایگاههای نظامی و غیر نظامی مشغولند……
اما چرا بگذاریم و بگذریم از مشاهده ی جفاها و ناسزاگویی های عده ای بی نام و نشان که علیه فرماندهی از جنس همان بروجردی ها، باکری ها، خرازی ها و همت ها … لجن پراکنی می کنند و چون سخن گفتن با مخالف را متاسفانه مطابق با چارچوب ادبیات (گفتمان) امروزین فقط به شیوه ی تهمت و دروغ آموخته اند، قصد دارند با تیغ کندشدهی رعب و وحشت و امپریالسم رسانه ای ابتدا حیثیت و اعتبار حقیقی سردار واقعی و استادیار فرهیخته و فاضل دانشگاه “دکتر علایی” را ترور کنند، سپس همان گونه که از سرکرده شان در جریان مناظره های انتخاباتی سر زد اساس آرمان های انقلاب و دفاع مقدس را به ریشخند گرفته، آن را هدف کینه های فروخورده شان از امام و فرهنگ اسلام ناب محمدی(ص) قرار دهند.
متأسفانه در مورد امثال علایی ها که زنده اند و یحتمل و مع الاسف معدودند نمی توان قلم به اِطاله راند، حتی اگر خود اجازه دهند نمی توان از سجایای اخلاقی شان که در ذیل افتخارات نظام جمهوری اسلامی است بنا به ملاحظات امنیتی سخنی گفت. اما وقتی در مَنظر میراث داران شهدای جنگ تحمیلی از سر بی تقوایی و مرگ اخلاقی هجمه هایی به سبک “گوبلز” صورت می گیرد چه باید کرد؟
علایی فرماندهی از تبار باکری هاست. چرا؟ اگر از سوابق قبل از انقلاب او در دانشگاه تبریز در حشر و نشر با آنها بگذریم که بیانگر وفاداری ریشه دار او به اسلام انقلابی و امام خمینی است حداقل از نظر این قلم شخصیت این “مرد” در ماجرای تراژدیک سپاه ارومیه نشو و نما می کند. همین جریان انحرافی که امروزه چنینی پرده دری می کند و به قصد قربت ولی در راستای منافع و برای خوشایند این و آن دامن از متانت و اخلاق اسلامی می درد و به سردار علایی نسبت هایی در شان خودشان روا می دارند، در آن زمان نیز هر کس را که با سر و وضعی متین، روشنفکرمأبانه و روشن بین، کمی قوه ی تحلیل مسائل سیاسی داشت و به اقتضای فرهنگ دانشجویی اهل مطالعه و تفکر بود، با برچسب اُمّتی (پیمانی)، میثمیچی و حتی با کمال بی شرمی گاه با انگ منافق (مجاهدین خلق) با شمشیر تحجر و مقدس مآبی از سپاه اخراج می کرد و این نهاد انقلابی را از کادرهای ورزیده و برخوردار از ذهنی فعال و استراتژیک همچون باکریها محروم می نمود.
اولین آشنای ام با دکتر علایی حدوداً در نیمه ی سال 1359 بود در صبحگاه سپاه ارومیه، که وی با گردنی آتِل بسته آمده بود تا سپاه را از زَنگارهای ارتجاعی بزداید و از امثال باکریها که مظلوم واقع شده بودند تظلم خواهی کند. تصور بر این است این گشادهرویی و سعه صدر علایی که منجر به بازگرداندن جمعی از سرمایه های سپاه به خانه دوم شان گردید بذر کینه ای شد که همواره آن جماعت با خود همراه داشت.
شرافت آقای علایی در همان زمان بر همگان اثبات شد. این حریت و شرافت و نگاه انسانی وی به مسائل پیرامون خود در حوزه مدیریتی ایشان صد البته با رعایت اصول و ارزشهای اسلامی پیوسته استمرار پیدا می کرد و سبب می شد مجموعه ی تحت مدیریت وی از بند تصلب گرایی و جمود فکری بگسلد و تشکیلات با سلامت و ضمانت اخلاقی مستحکمی به راه خود ادامه دهد.
در اواخر مسئولیت ایشان در سپاه نیز اتفاقاتی در شرف وقوع بود که عکس العمل سردار علایی در برابر آنها جسورانه، شجاعانه و سرشار از انصاف و بر پایه ی رهنمودهای خدشه ناپذیر امام خمینی(ره) به شمار می رفت. او معتقد بود ورود سپاه به مناقشات سیاسی و یا هر گونه دخالت بیرونی از طرف جریانات و سازمان های سیاسی در این نهاد ملی و فراملی بی کم و کاست بدعت آشکار از فرامین رهبر کبیر انقلاب اسلامی است و اگر چنین خلاف آشکاری به عمل آید دیگر تبعیضی بین گروه های سیاسی در تعامل با سپاه روا نیست چون سپاه متعلق به همه مردم و یک نهاد صددرصد مردمی است.در غیر اینصورت است که پاسداری از مجرای قانونی و انقلابی اش خارج می شود و یکی از مهمترین و اساسی ترین مؤلفه های اقتدار و امنیت ملی به قیمت بهره برداری های لحظه ای و زودگذر سیاسی به استحاله دچار می گردد.
چنین فردی از کادرهای ورزیده انقلاب و نظام که نشان داده است از تعادل شخصیتی تحسین برانگیزی برخوردار می باشد (از زمان بحران سپاه ارومیه تا بحران های اخیر) حق ندارد آیا روند تحولات منجر به پیروزی انقلاب اسلامی و آسیب های احتمالی پیش روی آن را تحلیل و بررسی کند؟ این چه مهرورزی از سوی طرفداران دولت کریمه! است که با منتقدین دلسوز نظام چنین برخورد سخیف و دون مآبانه ای می شود. أین تذهبون؟
پژوهشگر و نویسنده دفاع مقدس
مجید ندّاف. اربعین حسینی














شرافت هنوز نمرده است! زنده باد علایی و سپاس از آقای ندّاف
نميدانم چرا قرنهاست که ايران گرفتار استبداد و ديکاتوري است و در زمان حال اين استبداد شدت يافته
چرا استبداد و ديکتاتوري کشور ما را رها نمي کند و چرا هيچ گاه دمکراسي و ازادي بيان در کشور ما نهادينه نمي شود
کجاي کار ما ايرانيان اشکال دارد و مقصر کيست و چيست که ما هنور طعم دمکراسي و ازادي بيان را نچشيديم ؟
به سردار حسین علایی:
سردار عزیز، آقای حسین علایی،
می دانید و می دانیم که یادداشت زیبا و پرمفهوم و مختصر و مفیدتان در روزنامه اطلاعات تاثیر خود را گذاشت. شما سخن تان را که سخن دل من و ما و بسیاری دیگر از مردمان جامعه ی خفقان گرفته ی ماست، گفتید؛ حال با دیکتاتورهاست که به گوش گیرند و یا هیاهو به راه اندازند و هوچی گری کنند که آی شما مردود شدید و بی بصیرت!!…
مهم پیام و جان کلام تان است که اثر خود را گذاشت و ما را با سرداران و پاسداران رشیدی چون شما – که کم هم نیستند- آشنا کرد.
حال بگذار شما را وادار به نوشتن یادداشتی دیگرگون کنند، بگذار حتا از شما اعتراف بگیرند و وادارتان کنند که از دیکتاتور زمانه تعریف و تمجید کنید؛ هیچ اشکالی ندارد…
سردار عزیز، ما پیامتان را گرفتیم و شما سخن تان را با همان یادداشت کوبنده بر فرق سر دیکتاتور کوباندید؛ دم تان گرم …
ما پیامتان را گرفتیم…مهم اینست
sardar dostat darim va be vojodat mibalim
وقتی امام می گوید نظامی ها در سیاست دخالت نکنند برای همین است یعنی وقتی یک نظامی آهنگ مخالف زد یعنی شکاف در نظام کیه که بفهمه .!؟
فاذا خاطبهم الجاهلون قالو سلا ما
درود خدا بر روان پاك همه شهدا.متاسفانه در نبود باكريها و همتها مشتي رذل زمام مملكت را در دست گرفته اندو هر بار كلام حقي از گلوي آزادمردي بر مي آيد با عربده.كشيو سفاهت شعبان بي مخهاي حكومت مواجه ميشود.اين اوباش فرزندان خلف همانهايي هستند كه ظهر عاشورا ودر كنار سر بريده سيدالشهدا هلهله و پايكوبي ميكردند.به زودي جاي سيلي محكم مردان اين سرزمين را بر صورتهاي كريهشان خواهيد ديد.يا حسين مير حسين
متن زیبایی بود فقط مشکل در این بود این مهرورزی از سوی دولت کریمه نبود که نصیب آقای علایی شد فرمان آتش از توپخانه ای صادر شد که متاسفانه سردارانی چون فضلی در آن بودند و سرمنشا آن هم کاملا روشن است که در کجاست؟
سردار علایی آزادگی را معناسیرت واقعی ظالمان را بیان کرد. سردار تو اینک در دل مردم ایران جای داری. کرد و
مهم نیست گروه فشار چه می گوید همین گروه فشار در زمان خاتمی هم کوی دانشگاه را پدید آوردند و هر نه روز یکبار بحران آفریند چه تهمت ها که به خاتمی نزدند. چرا این گروه فشار یکبار علیه غیرمنتقدان حرفی نمی زند؟ چرا یکبار علیه حداد عادل یا رسایی یا حسینیان و یا مصباح حرفی نمی زنند پس معلوم می شود که چه دستی پشت سر این هاست که این ها اینقدر جرات می کنند که هر جایی که دلشان خواست شترشان را بخوابانند و هر حرفی که دلشان خواست بگویند و هر فحشی که خواستند بر دیوار بنویسند. مهم نیست که گروه فشار چه می گوید مهم این است که ما صدایتان را شنیدیم و ما فهمیدیم که واقعا بیشاریم / زنده باد آزادی زنده باد اسلام ناب
ما این فروکوفتن عقیده مگر می تواند برسر زخمهای کهنه سرپوش اندازد؟
مردم می دانند که بدنه سپاه با مردمند و فقط آن بالا دست ها چند نفری هستند که سپاه را بدنام کردند مانند عزیز خان جعفری که با آبروی سپاه بازی می کند
این پاسداران واقعی سردار علایی راه را برای همه شما باز کرده است
من پاسداران زیادی را می شناسم که به این وضعیت کشور معترضند
یارب روا مدار که گدا معتبر شود گر معتبر شود ز خدا بیخبر شود س
سردار دلاور اذربایجانی درود بر خدا و امت بر شما .از تبار این نا مسلمانا هر چی بگی در میاد ان جوانانی گه بر در ودیوار خانه ات تعرض کردند. و اهل خانه را مضطرب آیا میدانند اگر تو وهمسنگرانت مقابل متجاوزان نایستاده بودید تا همان کسانیکه به خانه ات یورش اورده اند نمتوانستند در آغوش مادرانشان بیاسایند!!!!!!!!!
علایی را بیشتر بشناسیم:
علایی فرمانده زین الدین، کاظمی، باکری، همت، متوسلیان، باقری، در جنگ بود زمانی که رئیس ستاد قرارگاه مرکزی کربلا و خاتم الانبیا بود… و حتی فرمانده عزیز جعفری بود وقتی که رئیس ستاد مشترک سپاه بود و عزیز جعفری فرمانده نیروی زمینی! برخی که این همه فحش می دهند اصلا می دانند که درجه و جایگاه علایی کجاست و چی باید می بود؟ ولی مثل رحیم صفوی و شمخانی چاپلوسی بلد نبود که همون اول درجه ی سرلشکری بهش بدن. بعد یه مشت افراد جنگ ندیده مثل نقدی و جوانی و نیروهای رده دهم علایی شدن سرتیپ! یا کسی مثل فیروزآبادی که یه شبه از دامپزشکی و بدون سابقه ی جبهه و جنگ، سرلشکری میگیره و علایی که ۷ سال فرمانده نیروی دریایی بوده و شمخانی تازه، جانشین علایی میشه بعد از ادغام نیروی های دریایی ارتش و سپاه.
جالب اینجاست، علایی از نظر رهبری تا دیروز چنین بود. در کتاب “حدیث ولایت” جلد 6 در حکم انتصاب شمخانی به ریاست نیروی دریایی آمده:
“لازم می دانم از مجاهدت های ذی قیمت جناب آقای علایی، در ایجاد و راه اندازی نیروی دریایی سپاه و تلاش پیگیر و خستگی ناپذیر ایشان در زمان تصدی فرماندهی آن نیرو، صمیمانه تقدیر و تشکر نمایم و بر استفاده از تجارب و خدمات ایشان در آن نیرو تاکید ورزم.” سید علی خامنه ای ۲/۱۰/۶۹
و حالا همه ی مجاهدتهای علایی فراموش می شود! فاین تذهبون؟
فاین تذهبون؟