روز نوشت محمد نوری زاد: دیدار با خانواده خزعلی
چکیده :کاری به خطاکاران نداشته باشید، درحقیقت به همان خطاکاران امنیت می دهیم تا هرچه بیشتر به خطای خود فرو شوند و ترس و لرزی نیز از قانون نداشته باشند. آقای خزعلی از همین خطاکاری ها می گفت و می نوشت. والبته تحمل نشد و اکنون او و خانواده اش باید تاوان حقی را بپردازند که متعلق به همگان است و حاکمیت به زور از مردم دریغ کرده است. ...
1 – گاه یک ملاقات و یک سخن و یک نگاه می تواند کوهی از اندوه را از شانه های ما بردارد. وگاه، همین ها می توانند کوهی از اندوه را برشانه های ما بنشانند و ما را به یک خستگی مستمر دراندازند. من امروز یک تماس تلفنی از نوع نخست داشتم. از یک بانو. از همین تهران. این تماس کوتاه تلفنی از آنچنان گرمایی برخوردار بود که تمام سردی ها و یخ بستگی های این چندوقت اخیر را از درون من بیرون ریخت و مرا به گرمای خلسه گونش راه داد.
2 – درست فردای آن روزی که آقای خزعلی را با آن شکل دلخراش به دادسرا و به زندان بردند، به خانواده اش سرزدم و با آنان از روزهای خوب گفتم. با پسر بزرگش و با دو دخترش کمی به درد دل نشستیم. ظاهراً تا رسیدن به روزی که امنیت، معنای واقعی خود را به صحنه آورد، راه درازی درپیش است. اما من معتقدم تا چند وقت دیگر، امنیت، دزدان و فاجعه آفرینان و زشتکاران را از آغوش خود بیرون خواهد انداخت و مردمان را به آغوش خود راه خواهد داد.
وقتی ما به مردم خود می گوییم: هیس، کاری به خطاکاران نداشته باشید، درحقیقت به همان خطاکاران امنیت می دهیم تا هرچه بیشتر به خطای خود فرو شوند و ترس و لرزی نیز از قانون نداشته باشند. آقای خزعلی از همین خطاکاری ها می گفت و می نوشت. والبته تحمل نشد و اکنون او و خانواده اش باید تاوان حقی را بپردازند که متعلق به همگان است و حاکمیت به زور از مردم دریغ کرده است.
3 – یک چند ساعتی است که سایت بالا نمی آید. برادران احتمالاً دست بکار شده اند و آستین ها را بالا زده اند. عیبی ندارد. می رویم سرچهارراه می ایستیم و بِرّ و بِرّ به آمد و رفت اتومبیل ها نگاه می کنیم. راضی شدید؟ بعدش چه؟ با بوی مرگ آوری که منتشرکرده اید چه می کنید؟ می گویند ملانصرالدین به مردی که دریک مجلس صدایی درکرده بود و با کوفتن پا برزمین تلاش می کرد ذهن حاضرین را به همان پای کوفتن ها منحرف کند گفت: قبول، صدایش را رفع و رجوع کردی، با بویش چه می کنی؟
4 – نامه ی هجدهم دیشب منتشر شد. امیدوارم این نامه به خوبی از جانب مخاطب اصلی آن و از طرف مردم مورد استقبال واقع شود و بهای واقعی اش دانسته آید. با رواج این نگرشی که در نامه ی هجدهم آمده، می توان بسیاری از سنگها را از پیش پا برداشت. ما با کمبود وقت مواجهیم. زمان به تندی می گذرد و مباد که ما باشیم و فرصت ها از کف رفته باشند. کاش رهبری صدای درکوفتن های ما را می شنید.
یکبار از خود آقای خامنه ای شنیدم که می گفت: قارون برای آنکه از شرّ موسای پیامبر خلاص شود، زنی بدکاره را فریفت و از او خواست تا در جمع اعلام کند با موسی سروسرّی دارد. آن روز فرا رسید و زن بدکاره برعکس، درجمع به قرار پنهانی اش با قارون اشاره کرد و برسلامت موسی تأکید ورزید. موسی را خشم فرا گرفت. به زمین زیرپای قارون فرمان داد تا او را و همه ی ثروتش را درخود فرو برد. زمین شکافت و قارون را تا زانو به کام کشید. قارون به التماس افتاد و از موسی تقاضا کرد از خطای او درگذرد. اما خشم موسی تمامی نداشت. به زمین فرمان داد تا قارون را تا گلو در خود فرو برد. قارون ناگهان تا گلو در زمین فرو رفت. قارون باز به التماس افتاد و از موسی درخواست عفو کرد. موسای خشمگین بی توجه به استغاثه های قارون به زمین فرمان داد تا قارون را در خود دفن کند. زمین دهان گشود و قارون را درخود فرو برد. خشم موسی فرو نشست.
کمی بعد، خداوند به موسی گفت: ای موسی، چقدر سنگدلی، به جلال و عظمتم سوگند این قارون اگر همین گریه ها و التماس ها را با من می گفت و از من بخشایش می طلبید، او را می بخشودم.
من درحیرتم چرا آقای خامنه ای این همه استغاثه ی مردم را، ونه قارونان و بدکاران و غارتگران را، می شنود و همچنان برسرِ خشم خود ایستاده است!
5 – امروز کمی خسته بودم. نامه ی هجدهم را که ماهها پیش نوشته بودم کمی اصلاح کردم و به حافظه ی اینترنت سپردم تا سرموقع منتشر شود. خستگی این روزهای من بیشتر به خستگی کسی می ماند که برسرخاکستری از آرزوهای خود نشسته است. وگرنه مرا تا دم مرگ انرژی هست و برقرار خود ایستاده ام.
یادم هست درزندان نیز هرگاه خستگی روحی به من فشار می آورد، یک خواب خوب، یک رویای قشنگ، مرا به تماشای یک افق مطلوب می برد و خستگی هایم را می زدود. امروز مادر سه شهیدی که با هم رفت و آمد خانوادگی داریم تماس گرفت. مدتها بود با تلفن شان تماس می گرفتم و پیغام می گذاردم اما توفیق هم صحبتی با او را نمی یافتم. او خودش زنگ زد. با همه ی اهل خانه صحبت کرد. با من نیز. واز من تشکر و قدردانی نمود. بخاطرچه؟ بماند. ومن، قشنگ ترین کلماتی را که در آن لحظه های شوق انگیز سراغ داشتم برقامت او افشاندم. که: من، خاکم زیرپای شما. وشما آسمانید برسرمن. واینها را صادقانه به او گفتم. خودش می دانست. کمی که صحبت کردیم، گوشی تلفن را به شوی پیرو بیمارش داد. با او نیزصحبت کردم. با پدر سه شهید. وبه اونیز واژه های قشنگ و صادقانه باریدم.
مادر سه شهیدی که من از او می گویم، یک لبخند تمام نشدنی است. شما با هرافسردگی که با او بنشینید، مست از انرژی و کیفوری معنوی می شوید. او صمیمانه تولد نوه ام را تبریک گفت. ومن گفتم: می آورم پیش شما تا شما در گوش او اذان و اقامه بخوانید.














آیا می شود با آقای نوری زاد تماس تلفنی داشت و از ایشان تلفنا تشکر نماییم
ازاین نوشته صداقت و نور می شود نوشید
آقای نوریزاد، تولد نوه تان مبارک. امیدوارم او شجاعت را از شما به ارث برد.
با عرض ادب واحترام صمیمانه ترین تبریکات وخالصانه ترین شادباشها و عمیق ترین درودهایمان را به یمن تولد نوه عزیزتان تقدیم به شما وخانواده بزرگوارتان مینمائیم وشادی روزافزون برایتان آرزو میکنیم ودر این شادی خودرا شریک میدانیم خاک پای خانواده محترم نوریزاد : سرباز گمنام جنبش سبز
سلام برنوری زاد
سلام برکلمه
سلام براخلاق
سلام بر ادب
سلام برایران
سلام برایرانیان
سلام به فردای خوبی که چشم به راه ایرانیان است.
دوستت دارم نوری زاد . بهترین دعا هائی را که بلدم و زیاد هم نیست برایت میخوانم و بیشترین خوبی ها را برایت میخواهم . مردانی مثل شما افتخار ایرانند . دلاوری هستی مثل ارش اریوبرزن ستارخان
تولد نوه تان مبارک. امید که او هم پای در رکاب پدر بزرگ خویش باشد.
درود به شرفت
آقای نوری زاد ، آقای خزعلی و ای همه شیشه دلان :
دلتان به نور حق شفاف و روشن باد ، زیرا :
گر نگهدار تو آنست که من میدانم
شیشه را در بغل سنگدلان ، خوب نگه میدارد .
مانند میلیونها ایرانی دیگر از جنگ و خشونت بیزارم. از حکومت دل بریده ام و امید به شما و انسانهایی چون شما دارم. امیدوارم هر چه بیشتر از آنانی که صدایشان برای قدرتمندان شنیدنی تر است فریاد دادخواهی براورند و از بروز فاجعه جلوگیری کنند. با آرزوی سلامتی برای شما
مبارک است تولد نوه ی عزیز به شما و خانواده ی محترم، آقای نوریزاد!
سلام اقاي نوريزاد که واقعا کوهي ازجرات وغيرت هستي.شما انقدر بزرگ هستين وباصلابت قدم دراين راه گزاشته ايد وداريد رسوايي ديکتاتور را بانگ ميزنيد که مانده ام که چه بنويسم…وخود نيک ميدانيد که ديکتاتورانن خواسته مردم راهيچ گاه برنمي تابيدند واهميتي برايشان نداشت اگر کسي بخاطر حق گويي خونش به زمين ميريخت شب رابهتروراحتتربه صبح ميکردند .اقاي نوريزاد عدالت درکشور وجود ندارد هرکس متملق تربود وچاپلوس ودزد ورياکار وجلاد و…و…رييسش ميکنند..واقاي خامنه اي هم نصيحت بردار نيست کاش روزي باان نگارش ونواوري وخلاقيت وجرات و… که درشماست کم کم راه مقابله رابه ما نيز طي نامه ها وبيانيه ها ميگفتيد واقعا بستوه امده ايم .جوانان دين گريز ومعتادشده اند فقروبزه کاري بيداد ميکنه.پول نفت و….مردم رابه يغما برده اندوهزاران ديگر. …
در بيمارستان وقتي دکتر امين زاده را در قل و زنجير ديديد رو به پدر بزرگوارتان گفتيد (احتمالا به شوخي) ما بسيار خطر ناک هستيم. مي خواهم بگويم تاکنون دشمني خطر ناکتر از شما نظام استبداد به خود نديده، خود را دست کم نگيريد. آيند نه چندان دور اين موضوع اثبات خواهد شد.
سلام بر تو ای مرد در این دنیای نامردان
سلام بر تو ای آزاد مرد
ازادی گرفتی است نه خریدنی دوش بدوش برادرانمان نوری زاد علائی خزعلی برای اقای خامنه ای نماه بنویسیم و یا هر روزا به دفتر ایشان تلفن کرده و بگوئیم از رهبری قارون گرانه ایشان به ستوه امده ایم
درود بر خاتمی و موسوی نخست وزیر محبوب امام و امت
سلام و درود بر تو ای آزاد مرد… تولد نو ه ی عزیزتان مبارک
ای کاش که چون شما شود و راه پدربزرگ آزاده اش را ادامه دهد
یا حسین
میرحسین
جناب نوری زاد درود بر شما .از همه خواسنه بودید نامه بنویسند گویا خواسته شما اجابت شده و سیلی از نامه سرازیر شده به طوری که وحشت بر آنان مستولی شده و چاره کار را در مسدود کردن سایت شما یافته اند یاد آن شعر چشمه و سنگ افتادم جدا شد یکی چشمه ازکوهسار به ره گشت ناگه به سنگی دچار به نرمی چنین گفت با سنگ سخت…..و در پایان از آن سنگ خارا رهی برگشود . آری جلو سیل را نمی توان گرفت و روزی این سیل بنیان ظلم و ستم را خواهد کند.
دردم ازترکان تیرانداز نیست * طعنه ی تیرآورانم می کشد
تبریک پدربزرگ امیدوارم ایران زیباتری برای نو ه ی عزیزتا ن برجای بگذاریم
نوری زاد عزیز
قدم نو رسیده مبارک…. اگر شجاعتش به تو رفته باشد ملت ایران بیمه خواهند شد.
چه مبارک است در چنین روزهای سختی تولد کودکی که نام پدربزرگش اعتباریست برای شجاعت و عزت
درود برنوری که درتاریکی 90 چون خورشید برایران مظلوم میتابد
نوری زاد عزیز : هنوز دوران نوجوانی ام را که با دیدن تصویر گرم وصمیمی تو دربرنامه جهاد سازندگی همراه بود خوب بخاطر دارم
صدای تاثیر گذارت را که روایت فتح میکردی بگوش دارم
راستش هیچگاه فکر نمیکردم تا این حد تورا دوست داشته باشم.امروز صدای همه مظلومین دربند فقط از قلم ولسان توبرمیخیزد
قدم نورسیده ات مبارک.واگامهایت درراهی که برگزیده ای پرتوان باد
مسئولین سایت کلمه
سایت آقای نوریزاد به نظر مسدود می آید و امکان دسترسی به آن موجود نیست.
اگر امکانش برای شما موجود است راهنمایی لازم را به مسئولین سایت ایشان نمایید.
با تشکر
ﺳﻼﻡ ﺑﺮ اﺷﻚ
ﺳﻼﻡ ﺑﺮ ﺻﺪاﻗﺖ
ﺳﻼﻡ ﺑﺮ ﺁﻳﻴﻨﻪ,ﺁﻧﮕﺎﻩ ﻛﻪ ﺭاﺳﺖ ﻣﻴﻨﻤﺎﻳﺎﻧﺪ
ﺳﻼﻡ ﺑﺮ ﻣﺤﻤﺪ ﻧﻮﺭﻳﺰاﺩ
ﻛﻪ ﺑﺎ ﺫﺭﻩ ﺫﺭﻩ ﻭﺟﻮﺩﺵ
ﺧﻮﻳﺸﺘﻦ ﺧﻮﻳﺶ ﺭا ﻓﺪاﻱ اﻧﻘﻼﺏ و ﺩﻭﺳﺖ ﻣﻴﻨﻤﺎﻳﺪ
ﺳﺮﺑﺎﺯ اﻣﺎﻡ
درود بر نوری زاد
از نوشته هایت بوی یاس می آید…..نوری زاد..
خدا قوت مرد خدايي! تولد نوه عزيزتان را به شما و خانواده محترمتان تبريك مي گويم.
از اینکه با خانواده دکتر خزعلی دلاور عیادت نمودید متشکریم.چنانچه تانامه 19به شما فرصت دادند وروانه اوین نشدید به ایشان (رهبر)بنویسید اگر اینقدری که خودش را در اختیار اقا مجتبی قرار داد نیمی را در خدمت خداوند قرار میداد با نام نیک دارفانی را وداع میگفت.!
آقای نوری زاد
سلام
ازاینکه خداوند توفیق باز گشت به آغوش ملت مظلوم وستم کشیده را به شما عنایت فرمودند نشان از فطرت پاک شماست
نوری زاد عزیز تولدِ نوه عزیزتان مبارک! به امید روزهای بهتر
کیانا وحدتی
… کنون که می روی تمام عزم لحظه های من ، فدای عزم لحظه های تو شبانگاه بی فروغ من ،…
جزئیات بیشتر…
ما بارگه دادیم، این رفت ستم بر ما بر قصر ستمکاران تا خود چه رسد خذلان
شرافت واژه ای است که داشتن آن را این روزها به کمتر کسی می توان نسبت داد. و برای تو این نوریزاد عزیز فقط می توانم بگویم درود بر شرافت تو. آرزوی هر پدر و مادری داشتن فرزند با شرف و با غیرتی مثل توست
به خداوندی خدا زبانمان قاصر است از مردانگی و حریت و آزادگی شما ……………. درود بر شرفت ای زاده نور …………
معلم بازنشسته هستم. همين امسال من و 17000 نفر دانشجوي تربيت معلم سال 60 بازنشسته شديم .ما اولين دوره تربيت معلم بعد از انقلاب بوديم .من و بسياري از اين دوستانم جزو رزمندگان جبهه ها در دوران جنگ نيز هستيم و عرق اين انقلاب و شهدايش را داريم . وقتي با دوستانم صحبت مي كنم متوجه مي شوم آنها نيز مانند من 30 سال سر كلاسهايمان درس آزادي و آزادگي داديم و از اسلام و انقلاب و عدالت و مسلماني و جامعه پاك و سالم براي شاگردانمان گفتيم .هيچگاه فكر نمي كرديم چنين روزهايي را ببينيم كه باز هم زنداني سياسي و سلول انفرادي و شكنجه و زورگويي و خفقان و استبداد و تزوير و ريا ونيرنگ وجود داشته باشه . اخيرا يكي از شاگردانم را ديدم الان 37 سالشه ( سال 63 درچهارم ابتدايي شاگردم بود)حرفهايي بهم زد و جملاتي را يادآوري كرد كه در همون زمانها از خودم شنيده بود . هيچي جز شرمندگي نداشتم كه تحويلش بدم. اگه نتونيم اوضاع رو درست كنيم و همينطور بشينيم و ببينيم دارن مملكتو به بيراهه ميبرن واي بر احوالمونه…..اي واي….. نه حتما ميشه كاري كرد. نا اميد نيستيم.اين اوضاع و احوال حق ما نيست .آقاي نوريزاد مبارز، خزعلي عزيز ، تاجزاده دربند ، علايي شجاع، موسوي و كروبي در حصر ، خاتمي آگاه ، ما در اصلاح وضعيت كنوني با شما هستيم و در اين راه از خدا كمك مي خواهيم . اياك نعبد و اياك نستعين . هيهات من الذله
خدایا برتوفیقات أقای نوریزاد بیافزا وسلامتش بدار
در اين هفتاد سال ثابت شد که نهاد سلطنت در ايران با چاپلوسی و تملق عاشقان زروزور سازگارتر است تا با اندرزها و نصايح طرفداران حق و قانون.
اقای نوریزاد ما مردمیم . ولی رهبری موسی (ع) نیست . او یک …ه اعتماد مردم است. او ربطی به پیامبر ندارد
قدم نو رسیده مبارک باشد!
لطفن برای روزهای پس از اینترنت ضد ملی، هم اندیشی شود.
با سلام،
یک پیشنهاد مؤثر برای ده ی انتخابات دارم و آن اینکه نامه هجدهم جناب نوری زاد یعنی شکایات او که همان شکایات مردم از رهبری است را تکثیر کرده و بر کوی برزن برافشانیم. تا همگان به یک شکایت واحد برسیم و در انتخابات شرکت ننماییم.
یاد نوریزاد مرا به یاد این بیت خواجه شیراز می اندازد که: شهر خالیست ز عشاق بود کز طرفی مردی از خویش(غیب) برون آید و کاری بکند. درود بر این همه شرافت و آزادگی
آقای نوری زاد تو از مادر شهید و پدر شهید و شهید دم می زنی ولی برعکس شهدا عمل می کنی یا نمی دانی چه میگو ئی یا عمدا اذهان را فریب می دهی اگر خدا نعمتی به توداده تا بتوانی اندکی بنویسی معنیش این نیست که در هر راهی خرج کنی خدا تورا هدایت و عاقبت به خیر کند . هم تو می دانی و خیلی از افراد که بسیاری از مطالبت غیر از واقعیت است و اگر دل به این پیغامهای چرت و پرت کمه از تو تعریف می کنندخوش می کنی برو صفا کن به هر حال من از روزی می ترسم که حقایق آن گونه که هست برای تو روشن شود و جای معذرت خواهی و برگشت وجود نداشته باشد .