نامه مادر دو شهید به نوری زاد: ما را از بلاتکلیفی در آوردی
چکیده :تو ای محمد نوری زاد ما را از بلاتکلیفی بیرون آوردی. به ما یاد دادی که می شود با اینها نبود اما خدا را دوست داشت و با خدا بود. می شود با حسین بود و با اینها نبود. وقتی می نوشتی که : آقا طرفداران شما خانه علما را ویران کردند و کسی هم جلودارشان نبود من این صحنه ها را با چشم خودم دیده بودم. ما چه صحنه ها که ندیده ایم. که اگر لب وا کنم بنیان این نامردها از جا کنده می شود . ...
نامه ای از مادر دو شهید در نامه ای به محمد نوری زاد نوشته است: تو ای محمد نوری زاد ما را از بلاتکلیفی بیرون آوردی. به ما یاد دادی که می شود با اینها نبود اما خدا را دوست داشت و با خدا بود. می شود با حسین بود و با اینها نبود. وقتی می نوشتی که : آقا طرفداران شما خانه علما را ویران کردند و کسی هم جلودارشان نبود من این صحنه ها را با چشم خودم دیده بودم. ما چه صحنه ها که ندیده ایم. که اگر لب وا کنم بنیان این نامردها از جا کنده می شود .
محمد نوری زاد نویسنده و مستند ساز هر هفته روزهای جمعه برای آقای خامنه ای نامه نوشته و مشکلات سیاسی و اجتماعی را موشکافی می کند.
در شانزدهمین نامه خود با با بیان اینکه آیا باورتان می شود آقای هاشمی، که یک روز همه ی تریبون ها و رسانه ها برای انعکاس اندیشه ها و سخنان و نوشته های او خیز برمی داشتند، از این که برای شما چیزکی بنویسد می هراسد؟ آورده است: همه را ترسانده ایم آقا. تا چه شود؟ تا همچنان خیمه ی خود و خویشان و هوادارانمان بر سر مسندها گسترانیده باشد؟ با آنکه خود دراین باره بارها سخن گفته ایم: ترساندن مردم و نشاندن لکنت بر زبانشان، در هر کجا و بویژه در یک نظامی که مدعی مسلمانی است، یک جرم و یک گناه و یک حرام محرز است.
در بخشی از این نامه این مادر شهید آمده است: هرنامه ات ای نوری زاد، آتش به دل من می اندازد. من سواد تو را ندارم. اما تو خوب می دانی با هیزم کلمات با من مادر چه کنی و چگونه به خرمن من آتش می اندازی. یکبار که از خواندن نامه ششمت آتش گرفتم و دست به قرآن زدم که تو را نخواهم بخشید و راه تو را خواهم گرفت که چرا به راه من و فرزندان من و دیگر شهدا و امام شهدا لجن می پراکنی، همان شب دو پسرم را در خواب دیدم .
متن کامل این نامه که در وبسایت این نویسنده آمده ، بشر ح زیر است.
سلام محمدم
هرجمعه درمیان بستر فرزندان شهیدم، بستری برای تو پهن می کنم. و خودم بربالین شما سه نفر می نشینم و با صدایی که انگاراز کوچه های غربت بگوش می رسد یک یک نامه هایت را می خوانم. هر جمله را که می خوانم از پسرانم می پرسم: آیا شما با محمد نوری زاد موافقید؟ جواب آنها را می شنوم و به خواندنم ادامه می دهم. هرجمعه یک نامه. برسرجمله به جمله ، با پسرانم مجادله می کنم. این که نکند این محمد نوری زاد خون شما را ضایع کند؟ نکند با این نوشته ها راه رفته شما را به نجاست آلوده کند؟
صدای آرام پسرانم مرا آرام می کند: نوری زاد از خود ماست مادر. نگران مباش!
هرنامه ات ای نوری زاد، آتش به دل من می اندازد. من سواد تو را ندارم. اما تو خوب می دانی با هیزم کلمات با من مادر چه کنی و چگونه به خرمن من آتش می اندازی. یکبار که از خواندن نامه ششمت آتش گرفتم و دست به قرآن زدم که تو را نخواهم بخشید و راه تو را خواهم گرفت که چرا به راه من و فرزندان من و دیگر شهدا و امام شهدا لجن می پراکنی، همان شب دو پسرم را در خواب دیدم . خنده کنان پیش آمدند و سرم را به بالین گرفتند و نوازشم کردند و هرکدام دست روی قلبم نهادند و گفتند: مادرجان نگران مباش. نوری زاد از خود ماست. گفتم : پسرانم این آدم مگر به راه شما توهین نمی کند؟ مردی را نشان من دادند که جارو به دست جایی را جارو می کرد. جلو رفتم. تو بودی نوری زاد. خدای من شاهد است که تو بودی. جارو به دست. و راه شهدا را جارو می کردی. راه شهدا را جارو می کردی. راه شهدا را جارو می کردی.
دوست دارم در این غربت و بیچارگی این جمله را هزار بار فریاد بکشم. که تو داشتی راه شهدا را جارو می زدی. و کثافات این راه را در گودالی دفن می کردی.
از آن شب به بعد، نفرین های من به تو به دعا تغییر کرد. تو بعد از نامه ششم به زندان رفتی و من هرشب درمیان بستر پسرانم برای تو جا پهن می کردم. نامه هایت را برای دیگر مادران شهدا می خواندم و باهم گریه می کردیم. من شدم مدافع تو در میان خانواده شهدا. هرچه توانستم از تو و از گفته ها و نوشته های تو دفاع کردم تا این که بنیاد شهید به من اخطار داد. به ماموری که به در خانه آمده بود گفتم مرا از چه می ترسانید؟ از این که اسم پسرانم را خط می زنید؟ بسم الله. خط بزنید ببینیم چه کسی ضرر می کند. من یا شما؟
تو ای محمد نوری زاد ما را از بلاتکلیفی بیرون آوردی. به ما یاد دادی که می شود با اینها نبود اما خدا را دوست داشت و با خدا بود. می شود با حسین بود و با اینها نبود. وقتی می نوشتی که : آقا طرفداران شما خانه علما را ویران کردند و کسی هم جلودارشان نبود من این صحنه ها را با چشم خودم دیده بودم. ما چه صحنه ها که ندیده ایم. که اگر لب وا کنم بنیان این نامردها از جا کنده می شود.
پسرم محمد نوری زاد راست گفتی که اینها از خون بچه های ما استفاده کردند و خودشان به نان و نوایی رسیدند. اگر بگویم که ما با هرچه داشتیم و نداشتیم از اینها دفاع کردیم نه برای این که یک حقوق ماهیانه برای ما ببندند. برای این که بچه های ما یک جامعه پاک می خواستند. جامعه ای عاری از دزدی و اعتیاد و بی آبرویی . وقتی دختر همسایه ما هر صبح برای تن فروشی می رود و نیمه های شب او را درخانه پیاده می کنند من سرم را به دیوار می کوبم که ای نامردها این است آن کشوری که در آسمانها به ما آدرسش را می دادید؟
من خودم به چشم خودم دیدم که یک آخوند بی ادب طلبه ها را برای حمله به خانه یکی از علما و سادات برجسته تحریک می کرد. با الفاظ زشت. زدند و شیشه ها را شکستند و داخل مسجدش شدند و تخریب کردند و پیروزمندانه بیرون آمدند. پلیس هم ایستاده بود و تماشا می کرد. من به یکی از اینها که مرا می شناخت گفتم این مملکت مگر قانون ندارد که شما ها سرخود می زنید و خراب می کنید و می شکنید؟ می دانی به من چه گفت؟ گفت: قانون می خواهی؟ ما خودمان یک پا قانونیم.
کشوری که قانونش در دست مشتی شعبان بی مخ باشد معلوم است که شهدایش را دزدان سرگردنه می ربایند و از اسم شهدا برای خود کاخ می سازند و برای خود آبرو می تراشند.
خلاصه پسرم تو هم مهمان هرشب منزل غریب منی. من هرشب دو بستر برای بچه هایم پهن می کنم. و میان آن دو برای تو هم جاپهن می کنم. و خودم می نشینم بالا سرشماها و نامه هایت را بلند بلند می خوانم. این بار از ناله کبوتر ها نوشته بودی. رفتم و کبوتری را که درخانه داشتیم به یاد تو و به یاد پسرانم پر دادم رفت. آزادش کردم. به یاد آن آزادی که در خانه ما و در کشورما خبری از آن نیست.














خوب شد این سردمداران حکومت در انتخابات سال 88 تقلب بزرگ را کردند و ما چهره واقعی و زشت انها را با چشم خود دیدیم
و دستشان برای مردم و ملت ایران و حتی جهان رو شد و رسوای عالم شدند
موسوی عزیز درود بر تو وهمه کسانی که راه مردم را روشن میکنند . درود بر نوری زاد عزیز
آفرین بر راه جاودانتان
لذت بردم از این ادبیات زیبا و از جان کلام که مطمئنم اشک خیلی ها را همچون من سرازیر می کند.
من یه چیزی رو نمی فهمم یعنی تا الان این خانم فکر می کرده اینها با خدا و امام حسین هستند ؟؟!!! یعنی فکر می کرده می شود با اینها بود و با خدا بود اتفاقا با این ها بودن عین کفره
بي نهايت اثر گذار بود و به شدت تحت تاثير قلم ساده و شيواي اين بانوي آزاده قرار گرفتم. پايدار باشي مادرم
بی تو ای آزادی ای والا کلام گر نباشی در میان باید که از دنیا گریخت
درود بر مادران و خانواده شهدا
راه شهدا راه میر حسین است شرکت نکردن در انتصابات شرط راه میرحسین است لبیک گفتن به مرجعمان و سید و سرورمان حضرت ایه الله دستغیب رسم راه میر حسین است
با سلام و درود بر هزار شهید مسجد قبا
با سلام به مادر این دو شهید و تمای شهدا و مادران آنها.
مگر می شود این سطور را خواند و اشک نریخت. مگر می شود به مادری که دسته گل هایش را در راه اسلام و قران هدیه کرده و همنوا نشد. در این روزگار این مادران به واقع غریبند. در غربت دوست و دشمن گیر افتاده اند. دو ستانی که واقع گرگ بودند و نمی دانستند. بسیار است مادرانی که نمی دانند این حکومت معاویه است در غالب حکومت علی. اینان تنها پرچم اسلام را بدست گرفته اند یا که قران را به نیزه زده اند و از ما بسیارند که در زیر این پرچم می مانیم و در غفلت و گمراهی زندگی می کنیم. حال باید نامه های قدیانی ها و نوری زاد ها به هزاران برسد و روزی صدها نامه از آزاد مردان در سایت ها ی راستین فیلتر شده منتشر شود. تا اینکه مادران شهدا و مادران خود را از گمراهی نجات بخشیم. همه زندانی های عزیر که در بند دژخیم ستمگر گرفتارند بایستی جملگی دست به قلم برند و داد برآورند که این حکومت مردم فریب است. بگویند که این فریادی که به گوش آنها می رسد فریاد علی نیست که اگر بود نقطه های دزدی ها بی شمار نمی شدند. این فریاد معاویه است که از پس آن یزید ها در راه اند. اگر تکانی به خود ندهیم به نام اسلام سر آزاد مردها را در مسلخ کربلای قم خواهند برید. می پندارید که تند رفته ام ولی باید بگویم که در حکومت معاویه نیز چنیین بود و کوته فکران می پنداشتند که حاکمانشان بدرستی ید اسلام را بدوش می کشند اما یزید دیگر امانی نداد و سر اسلام را برید.
من یک ادم بی دین و اخلاق را هستم. در حالی که اشکمو در آوردی احساس خوبی هم به من دادی.
ای مادر عزیز دو شهید والامقام””” با این کلام زیبا وساده اتش به جان ما زدی امیدوارم راه پر خطر نوری زاد ها را شما هم ادامه دهید و از قول خانواده شهدا نامه به این ( اقا هه ) بنویسید شاید شاید اثر کند””””””
خیلی عالی است.
دورود بر انانیکه میفهمند و رنج میبرند . چه کنیم و به چه کسی مشگلات و بیقانونی رامطرح کنیم . از حکومتی که ملاکه خوب بودن را در ظاهره حزبالهی و کرنش میبیند جز این نمی توان انتظار داشت و من یکی از این سو ختگانم که در امریکا تحصیل کردم و در هیچ ارگانی راهم ندادند
به یاد شهدای این وطن اشک ریختم مادر آزاده باشی
گريه كردم وقتي اين متن را خواندم . چه كسي مي تواند درك كند كه اين مادر چه مي كشد وقتي مي بيند كه دو جوانش را از دست داده تا حالا يك مشت رجاله و اراذل از صبح تا شب بر سر منبرها هرزه پراكني كنند و مردم و شهدا و راه رستگاري مردمان را به ريشخند بگيرند؟!!
مادر جان درود و سلام خداوند بر فرزندان پاکت و بر همه فرزندان خدا گونه ای که برای پاسداری از وطن و ناموس وطن در مقابل حرامیان دفاع کردند وشهید شدند و نیز سلام و درود خداوند بر شما مادران و پدرانی که صبورانه در مقابل این نابکاران ویزیدیان ایستادگی می کنید و سلام بر نوریزادها و انسانهای با شرفی که سر فرازانه راه عزیزانمان ادامه می دهند و نیز درود بر شش تن شهدای خانواده خودم
درودبر تو مادر درودبر پسران شهیدت.
مادر جان در حین خواندن نامه ات بغض گلویم را گرفت و اشک در چشمانم حلقه زد. درود برفرزندان شهیدت و درود بر حر زمان آقای محمد نوری زاد.
مادرعزیز من جبهه نرفته ام ولی بخدادرد شهیددارم درد دین دارم درداسلام دارم دردشیعه دارم درد ایران دارم دردجوانان رادارم دردایران ابادرادارم من ها درمقابل عده ای کم دین شرمنده شده ایم سرافکنده شده ایم ماان سالها ازانقلاب واسلام ودین وروحانیت وشهدادفاع می کردیم ویک عده منفی می گفتندکه می بینیم اینها کشوررابربادمی دهند وماکه خیر بینیدچه گاستانی خواهندساخت مگربیخوداست این خون شهدا جواب خواهددادولی ولی ولیی اینها به ان خون هاخیانت کردندازقبل ان خون ها باگول زدن ما باسرگرم کردن ما برای خودکاخ ها وحساب های پراز ریال ودلار وطلا درست کردندما شرمنده خون پسران شماهاشدیم ما خجل ازروی نورانی شما شدیم ازاعتمادما وبیشترشما نردبان ساختندوازپله های ترقی بالا رفتند حاجی شدند هیئت زدند معتبر شدند معروف شدند ولی من شما دهان اعتمادمان به سخنان مزورانه این خائنان ازخدابی خبربازماند یک مرتبه با فریاد نوری زادها بیدارشدیم ولی مادرم چه دیر چه دیر من که ازبابت اعتمادم این ها رابه خدا واگذارمی کنم چون دنبال پول وپله ومقام نبودم تا به اخرتم اسیب واردنشود خدایا خودت داوری کنیدکه با خون پاک شهدا چه کردند
برای اطمینان قلب ما هم نام ایشان را بنویسید
سلام اولا نفهميدم سند اين نامه چه بود؟ مادركدام شهيد بودند؟ دوما بعيدميدانم كهه ايچنين نامه ايهه واقعا روي ان كار شده از مادري باشدكه به گفته خودش سوا چنداني ندارد؟ روشن كنيد ابهام را
اي دروغگو ها اگر راست ميگوييد چرا پيام من راحذف كردين
مادر جان. در حق جوانان باشرف وطن دعا کن. دعای شما دلسوخته گان بی شک مستجاب است. دعای صبح و آه شب کلید گنج مقصود است
parvaze parande parandegan ra be parvaz dar miavarad
parvazetan mobarak
مادر من سلام .امیدوارم که همیشه سلامت باشی.جانا کلامی از دل ما می گویی.ما از سال 60 گرفتار این بی دینانها هستیم.صابون این ها به تن ما خورده است
جان به قربان احساسات شما كه نظر داديد بيش از مادر داغ دارم مهر شما اشكم در آورد. دوباره ميسازمت وطن…
بهترين جوانان اين مرزوبوم در راه اسلام و ايران به شهادت رسيدند ؛ لطفا براي شادي روحشان صلواتي نثار كنيد؛
بهترين جوانان اين مرزوبوم در راه اسلام و ايران به شهادت رسيدند ؛ لطفا براي شادي روحشان صلواتي نثار كنيد؛ اللهم صل علي محمد و آل محمد
بوسه بر دستانت ای مادر،ای مادر،ای مادر ،با این نامه چه غوغائی در دل مابه پا کردی!درود به شرف و غیرت تو ای مادر…
خالصانه ترین نامه ی دنیا را خواندم.
همین که مادران شهید نتوانند نام شریفشان را بنویسندخود حدیث مفصل خواندن از قصه پرغصه نبود آزادی بیان در یک مملکت است
be omide azadi.azadi haghe melate man ast
سلام
سلام بر نوری زاد-بر این مادر جان سوخته و بر همه ازادیخواهان
من رزمنده دفاع مقدس-مجروح جنگی و عضوی از خانواده شهدا هستم.
همان روزهایی که ایت الله منتظری را در حصر قرار دادندوبازرگان را که مفسر قران بود هتک حرمت کردند فهمیدم که این حکومت به بیراهه میرود و انچنان رفت و رفت که اکنون بر سر پرتگاه رسیده است.خدا نبخشد دیکتاتور را که بنیان این حکومت را به فساد کشید.خدا لعنت کند دیکتاتور را که فساد را در حکومت نهادینه کرد.نفرین بر او که انچنان کرد که امروز نوری زاد و موسوی و کروبی و دلسوختگان این مملکت در بندند و چشمان بیگناه ندا در اخرین لحظات زندگی روح هر انسان شریفی را خراش میدهد و سهراب که سهراب وار رفت.
مادرم ایینه بخت دیکتاتور شکسته و دیر نیست که چون قذافی سرشکسته از جور خود کرده بر دست ازادگان وطن از تخت فرو افتد.
اندکی صبر سحر نزدیک است.
احسنت
درود بر تمامی آزاد اندیشان و استکبارستیزان که نان به نرخ روز نمی خورند و حقیقت را با تمام وجود می طلبند هرچند تا زمانی راهشان درست نبوده باشد به قول معروف ….را از کجا که بگیری منفعت است
یا حسین میر حسین
سلام دوستان! دیگه زورای آخرشون رو دارند میزنند. ودیری نمیگذرد که سقوط آقایون رو بحق محمدوآل محمدخواهیم دید. همتون ءامین بگید!
خدایا من از پیشگاه تو عذرخواهی میکنم در مورد مظلومی که در برابر من به او ستم شده و من به یاری او نشتافته ام . امام سجاد (ع)
خدایا من از پیشگاه تو عذرخواهی میکنم در مورد مظلومی که در برابر من به او ستم شده و من به یاری او نشتافته ام . امام سجاد (ع)