استبداد دینی و تحمیل خشونت بار احکام فقهی به اسلام آسیب زده است
چکیده :مصطفی تاجزاده در نامهٔ سوم خود خطاب به علی مطهری به بحث درباره اجباری یا اختیاری بودن حجاب ادامه داده است. به گزارش تحول سبز، تاجزاده در این نامه به سوالات مطهری که پس از نامه اول او با عنوان “جامعه پادگان نیست که به تن همه اونیفورم واحد پوشاند” مطرح شده بود پاسخ داده...
مصطفی تاجزاده در نامهٔ سوم خود خطاب به علی مطهری به بحث درباره اجباری یا اختیاری بودن حجاب ادامه داده است.
به گزارش تحول سبز، تاجزاده در این نامه به سوالات مطهری که پس از نامه اول او با عنوان “جامعه پادگان نیست که به تن همه اونیفورم واحد پوشاند” مطرح شده بود پاسخ داده است و به طرح موضوعاتی دیگر در خصوص اهمیت آزادی حجاب پرداخته است.
این زندانی سیاسی در نامه سوم خود ضمن مقایسه حجاب در ایران با دیگر کشورهای اسلامی معتقد است اجباری بودن حجاب در کشورمان نه تنها باعث «آرامش روانی جامعه» نشده و «بنیان خانواده را تحکیم» نکرده است بلکه سه دهه اجباری شدن روسری نتایج منفی بسیاری در پی داشته است.
عضو ارشد جبهه مشارکت و سازمان مجاهدین اتقلاب اسلامی در بخشی از نامه خود آورده است :”اجباری کردن روسری را نه مفید میبینم و نه ممکن. بر عکس واجد آثار منفی زیادی ارزیابی میکنم.” وی در ادامه می نویسد:” میدانم که ما مسلمانان قرنهای متمادی حیات خویش را با حکومت استبدادی سپری کردهایم و با فرهنگ استبدادی خو گرفتهایم. اکنون نوبت آن است که خود را آماده زندگی در فضایی دموکراتیک کنیم. این نحوه زیست برایمان جدید است و دشوار، ولی اگر امنیت، احترام و آزادی میخواهیم باید به مخالفان خود احترام بگذاریم و امنیت و آزادی آنها را به رسمیت بشناسیم.”
نامهٔ اول تاجزاده به مطهری را اینجا و پاسخ مطهری را اینجا بخوانید.
متن کامل این نامه که در اختیار تحول سبز قرار گرفته است در پی میاید:
به نام خدا
جناب آقای دکتر علی مطهری
با اهدای سلام
نامه سوم خود به جنابعالی را به موضوع اجباری یا اختیاری بودن حجاب اختصاص میدهم.
در آغاز برای جلوگیری از سوءتفاهم و بحثهای غیر ضرور متذکر میشوم که منظور از اجباری کردن حجاب یا بیحجابی، به طور مشخص لزوم یا منع قانونی استفاده از روسری در جامعه به طور عام یا در برخی مراکز است.
مجدداً تأکید میکنم من به حکم اسلام درباره ضرورت حجاب معترفم و بر این باورم که در جامعه اسلامی حکومت منتخب مردم باید ترغیبکننده و مشوق پوشش اسلامی باشد و برای گسترش آن و نیز رفع موانع پیشرفت بانوان محجبه در عرصههای مختلف برنامهریزی کند.
بحث ما درباره الزامی یا ممنوع کردن روسری توسط حکومتهاست. حتماً فراموش نکردهاید که در نامه اول خود دو سؤال کلیدی طرح کردم و انتظار دریافت پاسخ داشتم. نخست اینکه در زمینه اجباری کردن حجاب توسط حکومت در قرآن کریم، سیره نبوی و سنت معصومین چه شواهد و استناداتی میتوانید ارائه کنید؟ فتوای اجماعی یا مشهور فقها، اعم از شیعه و سنی در این باره چیست؟ دوم آنکه آیا عقل و تجربه، حجاب یا بیحجابی اجباری را سیاستی موفق ارزیابی میکند؟
اگر پاسخ به هر دو پرسش مثبت باشد، طبعاً حق با جنابعالی خواهد بود. ولی جواب منفی به هر دو سؤال به این معناست که تداوم سیاست اجباری، اسلامی نیست و جز نابسامانی اجتماعی و دینگریزی بخش قابل توجهی از مردم، به ویژه جوانان حاصلی در پی نخواهد داشت. به باور من حتی اگر پاسخ سؤال اول مثبت میبود، اما عقل و تجربه، حجاب اجباری را در جهان معاصر ممکن یا مفید نمیدانست، آزاد کردن آن لازم بود. افزون بر این پرسیده بودم آیا به نظر شما حکومتها حق دارند درباره منع یا الزام روسری قانون بگذارند؟ اگر آری، چرا به دولت فرانسه در جلوگیری از ورود بانوان محجبه به برخی مراکز دولتی و آموزشی اعتراض میکنید؟ و اگر نه، چرا معتقدید حکومت در ایران حق دارد پوشش روسری را اجباری کند؟
علیالقاعده به آنچه امیرالمؤمنین، حضرت علی (ع) درباره عادلانهترین رفتار فرموده است باور دارید که “با دیگران چنان رفتار کنید که دوست دارید با خودتان همانگونه رفتار شود.” امیدوارم رفتار ما مانند سیاست خارجی دولت آمریکا نباشد که در مواجهه با دولتهای دوست یا مخالف خود، از معیارهای دوگانه بهره میبرد.
اهمیت سؤال اخیر از این جهت است که حتی اگر پاسخ هر دو پرسش نخست مثبت باشد، ولی قانونگزاری حکومتها در این زمینه در سطح جهان، در مجموع به ضرر مسلمانان شود، آنگاه باید در الزامی کردن روسری در یک کشور اسلامی تردید کرد تا دخالت دولتها در اینباره موجه نشود و در نتیجه مسلمانان در کشورهایی که در اقلیت به سر میبرند، با محدودیتهای گوناگون مواجه نشوند. ضمناً از آنجا که طرفداران اجباری کردن روسری بر نگرانی مؤمنان از حضور بدحجابان در کوچه و بازار تأکید ویژه میکنند، از جنابعالی میپرسم در کدام حالت یک مسلمان باید بیشتر نگران شود؟ دیدن زنان بیحجاب در یک جامعه اسلامی یا منع بانوان مسلمان از پوشیدن روسری در کشورهایی که در اقلیت هستند؟
جناب آقای مطهری
جنابعالی به پرسش اول من پاسخ ندادید (ظاهراً مستند معتبری در اختیار ندارید) و تنها به ذکر این نکته بسنده کردید که: «فقها متفقالقولاند که آن مرتبه از امر به معروف و نهی از منکر که مستلزم اعمال قانون است، به عهده دولت اسلامی است و کار مردم نیست». در حالی که سؤال من این بود: آیا طبق قرآن، سنت و سیره، اجماع یا عقل، حکومت موظف است پوشش روسری را برای اتباع خویش، اعم از مسلمان و غیر مسلمان الزامی کند؟ افزون بر آن ادعای اجماع فقها درباره امر به معروف با تعریفی که از نظارت بر حجاب بانوان آوردهاید، بلاموضوع میشود.
به عبارت خود دقت فرمایید، آنجا که مرا به مغالطه متهم کردهاید که چرا از قول جنابعالی گفتهام: “چون کار فرهنگی پاسخ نداده است، پس باید به پلیس و قهر و دادگاه روی آورد”. سپس تصریح نمودهاید: «مقصود از نظارت، قوه قهریه و باتوم و پلیس و دادگاه نیست… روشن است که مقصود ما از نظارت چنین چیزی نیست… زن یا مردی که با لباس نامناسب در جامعه ظاهر میشود، به طوری که فلسفه پوشش اسلامی را که عدم تحریک جنسی جامعه است زیر پا میگذارد، بالأخره میخواهد به یک اداره دولتی برود یا به دانشگاه یا به بانک یا به بیمارستان و غیره، اگر احساس کند مسأله حجاب برای حکومت اهمیت دارد و در این اماکن، نظارتی در حد تذکر وجود دارد، خود به خود از منزل با وضعی آراسته خارج میشود… نظارت یعنی همین.»
اگر منظور جنابعالی از نظارت حکومت بر پوشش اسلامی در چنین حدی است، با آن مخالف نیستم، اگرچه درباره تأثیر چنین نظارتی اشتراک نظر نداریم. مهم آن است که در این صورت جنابعالی نیز موافق اختیاری بودن روسری شدهاید، با این تأکید که لازم میدانید: “حکومت نباید با رفتار و گفتار خود… آگاهانه یا ناخودآگاه به پدیده بدحجابی و بیحجابی دامن زند یا… رییس دولت در تلویزیون آن را کم اهمیت جلوه دهد“.
با وجود این حد از نظارت، اعلام کردهاید: “آیا لزوم رعایت مقررات راهنمایی و رانندگی یا لزوم رعایت بهداشت عمومی و یا الزام مردم به سوادآموزی، مخالف آزادی و به معنای یکسان کردن سبک زندگی مردم است و باید با آن مخالفت کرد، یا چون به مصلحت جامعه و از عوامل سعادت افراد جامعه است، باید به آن عمل کرد؟… وقتی که مردم را به زدن یک واکسن یا به سوادآموزی مجبور میکنیم، آیا این مخالف آزادی است؟ یا چون مصلحت فرد و جامعه نیز آزادی را محدود میکند، این الزام عین آزادی است؟” بر اساس قیاس فوق از من پرسیدهاید: “چرا در اجرای مقررات راهنمایی و رانندگی یا بهداشت عمومی و یا سوادآموزی قانع شدن افراد را لازم نمیدانید اما اینجا لازم میدانید؟ در حالی که همه اینها از نظر رعایت مصالح فرد و جامعه یکسانند و سلب آزادی شمرده نمیشوند.”
همچنین در بخش دیگری از نامه خود، با نقض تعریف و منظور خود از “نظارت” و در نقد سخن من که “جامعه پادگان نیست که بتوان به تن همه یونیفورم واحد پوشاند”، نوشتهاید: “فرضاً یونیفورم واحد در کار باشد. این یونیفورم را خداوند که به مصالح بشر آگاه است به تن بندگان خود پوشانده است.”
برای نقد مهمترین استدلال جنابعالی درباره حجاب اجباری توجهتان را به نکته بسیار مهمی که از آن غفلت کردهاید، جلب میکنم. جنابعالی میدانید اموری هستند که زیست جمعی انسانها بدون رعایت آنها توسط همه ناممکن است: “رعایت قوانین و مقررات راهنمایی و رانندگی” و نیز “رعایت بهداشت عمومی در حد تزریق واکسنهای مختلف” از این قبیل به شمار میروند. به همین دلیل پیروان هیچ دین و مکتبی و نیز هیچ سیاستمدار یا روشنفکری با تصویب قوانین و مقررات الزامآور در این زمینهها مخالفت نکردهاند و نمیکنند. نه انقلابیون و نه مرتجعان، نه اصلاحطلبان و نه محافظهکاران، نه دیکتاتورها و نه آزادیخواهان و نه کمونیستها و نه آنارشیستها هرگز اعمال این ضوابط را به چالش نکشیدهاند. البته سوادآموزی از این گروه نیست، اما به علت پیشفرض مقبول دیگری برای همه اندیشمندان، با هر گرایش دینی و فکری و سیاسی توجیه میشود.
همگان بر این باورند که باسواد شدن آحاد جامعه، نقش مهمی در افزایش رفاه و تعالی فرد و اجتماع دارد و بعضاً با این استدلال که سوادآموزی یکی از حقوق فرد بر ذمه جامعه است، حکومتها را موظف به ایجاد شرایط تحصیل برای همه شهروندان میدانند. هر چند هنوز در چند و چون آن، حتی اجباری بودنش حرف و حدیثهایی است، ولی صرفنظر از چنین مسائل اجماعی و مورد قبول همگان، صاحبنظران درباره ضرورت دخالت حکومتها در کثیری از مسائل، اختلاف نظرهای بنیادین دارند.
حتماً مستحضرید که پیروان عقاید و مکاتب گوناگون درباره نقش حکومت و میزان اختیاراتش دیدگاههای متفاوتی دارند. بگذریم از اینکه بعضی مانند آنارشیستها با اصل وجود حکومت مخالفند و هیچ شری را بزرگتر از آن نمیدانند.به همین دلیل معتقدند مادام که بساط حکومتها برچیده نشود، بشر به آزادی و خوشبختی کامل نخواهد رسید.
لیبرالها نیز دولت را شر، اما وجود آن را لازم میخوانند. بر همین اساس ضروری میدانند دامنه اختیارات هر حکومتی هر چه کمتر و محدودتر شود و واگذاری هر چه بیشتر امور به جامعه مدنی و شهروندان را تجویز میکنند. آنان در دهههای اخیر از نیروهای مسلح خصوصی (علاوه بر پلیس و کارآگاه خصوصی) سخن میگویند و با دخالت حکومت جز در چند مورد، مانند انتشار پول و سیاست خارجی، مخالفند (با این استدلال که پیامدهای منفی چنین دخالتی بیش از نتایج مثبت آن است). در نقطه مقابل، سوسیالیستها قرار دارند که رفع هرگونه استثمار انسان از انسان و تحقق عدالت اجتماعی را در گرو استقرار دولتی مقتدر و همه کاره میبینند.
تجسم این نگاه را در کمونیستهای روسی دیدیم که حکومت را “خدای زمینی” و فعال مایشا کردند. آنان نه تنها دولت را در عرصه اقتصادی به کارفرمای بزرگ و مطلق تبدیل کردند، بلکه رادیو- تلویزیون و نیز روزنامهها را عملاً در انحصار دولت قرار دادند. انتخابات را غیرآزاد و اراده رهبری حزب کمونیست را در آن مطلق کردند و در تقریباً تمام عرصههای اجتماعی تصمیمگیر شدند. در حقیقت نظارت استصوابی، مطلقه و غیر پاسخگو را ابتدا کمونیستهای روسی بنیان نهادند. آنان دولت را سیاستگزار، برنامهریز، مؤسس و مدیر مراکز آموزشی از پایینترین سطوح تا دانشگاهها کردند و تعیین رشتههای درسی و محتوای کتب را در همه رشتهها و اینکه کدام تئوریها باید تدریس یا سانسور شود، در اختیار حکومت قرار دادند.
حزب کمونیست به خود اجازه داد به عنوان رهبر جامعه، جایگاه مذهب و نهادهای دینی را نیز تعیین کند. البته در ازای این اختیارات، مسئولیت تأمین مسکن، تغذیه، آموزش رایگان، بهداشت، شغل و تأمین اجتماعی همه اتباع را به عهده گرفت و انصافاً در این ابعاد گامهای بسیار بزرگی برداشت، اما سرانجام به علت یک بعدی، بسته و تمامتخواه بودن و نقض حقوق اساسی شهروندانش، سقوط کرد.
ملاحظه میفرمایید که درباره اختیارات حکومت چه طیف گستردهای از نظریات وجود دارد که جز در چند مورد خاص، به هیچ وجه اجماع نظر درباره وظایف و میزان دخالت دولت دیده نمیشود. معمولاً به میزانی که نگاه هر مسلک و مکتبی به حکومت منفی باشد، وظایف کمتری به عهده آن میگذارد. چنین نگرشی نه فقط دولت را تاجر خوبی نمیداند، بلکه صنعتگر، ناشر، سینماگر و واعظ خوبی هم ارزیابی نمیکند، لذا با دخالت حکومت در زمینههای دینی، فرهنگی، هنری و اقتصادی جز در موارد خاص و ضرور مخالف است. شعار پیروان چنین دیدگاهی دولت کوچک و حداقلی است، زیرا فقط چنین دولتی را کارآمد میدانند. آنان به انگیزههای آحاد جامعه اهمیت و بعضاً اصالت میدهند و بر این باورند که سائقههای خودخواهانه افراد، مانند کسب سود هرچه بیشتر، در نهایت به سود جامعه خواهد بود.
حتی اگر خوشبینی به انسان و بدبینی به دولت را دو روی یک سکه ندانیم؛ نمیتوان منکر شد که بدبینی به بشر به بهانه فرهنگی و حتی دینی بهانه خوبی برای سلب یا محدود کردن حقوق و آزادیهای مدنی، سیاسی، فرهنگی و اقتصادی مردم بوده است. این در حالی است که به باور امام موسی صدر، «محدود کردن آزادی بدگمانی به انسان است و بدگمانی به انسان بدگمانی به خداست.» (اعتماد، ۲۰/۴/۹۰)
جناب آقای مطهری
با توجه به طیف گسترده دیدگاهها درباره وظایف دولتها، معلوم میشود که چرا سیاستمداران و دولتمردان، قانونگزاری و دخالت حکومتها را درباره روسری، مانند مقررات راهنمایی و رانندگی ارزیابی نمیکنند. معدودی از کشورها مانند فرانسه و ترکیه و تونس حضور زنان را با پوشش روسری در برخی مراکز دولتی ممنوع یا از استخدام آنان جلوگیری میکنند. جمهوری اسلامی ایران استفاده از روسری را شرط حضور زنان در اجتماع میخواند.
طالبان استفاده از چادر و روبند را نیز اجباری میداند. ولی اکثر قریب به اتفاق کشورهای جهان به وضع قانون یا مقررات در این باره اعتقاد ندارند. البته هر حکومتی به دلایل خاص خود چنین اقدامی را به سود فرد و اجتماع نمیداند، ولی همه متفقالقولند که دخالت در این مورد جزو اختیارات، مسئولیتها و وظایف حکومتها نیست. بنابراین اگر بخواهیم به خرد جمعی تمکین کنیم باید حکومت را از دخالت در امر حجاب (منع روسری یا اجباری کردن آن) بر حذر داریم و حداکثر وظایف نهادهای عمومی در یک جامعه اسلامی را تبلیغ و ترویج پوشش دینی و برنامهریزی غیر اجبارآمیز آن بدانیم و نیز این که هیچ زن مسلمانی به علت حجاب از هیچ حقی در اجتماع محروم نشود یا چنین پوششی برای او امتیاز منفی به شمار نرود.
چنانچه خرد جمعی جهانیان را نادرست میدانیم، باید مبنایی قویتر از تشبیه لزوم اجباری کردن روسری با لزوم رعایت مقررات راهنمایی و رانندگی ارائه کنیم. حتماً میدانید که حتی مارکسیستها نیز دخالت همهجانبه دولت را در تمام زمینهها، از لزوم رعایت قوانین راهنمایی و رانندگی نتیجه نمیگیرند.
دلیل اصلی آنان نفی مالکیت خصوصی به عنوان مادر همه نابرابریها و تبعیضها و سودپرستیها بود. بگذریم از اینکه بهرغم همه فداکاریها، سیستمی به مراتب غیر انسانیتر و غیر قابل تحملتر از نظام سرمایهداری ایجاد کردند. در هر حال زندگی بدون قوانین و مقررات راهنمایی و رانندگی در جهان امروز ممکن نیست، اما مسلمانان در همه جوامع، حتی در کشورهایی که در اقلیت به سر میبرند، میتوانند، کما اینکه توانستهاند با وجود آزاد بودن حجاب، زندگی مومنانه داشته باشند و حتی از اعتقادات خود دفاع کنند و با پوشش اسلامی در اجتماع حاضر شوند. جالب آنکه با وجود تبلیغات سوء، میزان گرایش به اسلام در نوع کشورهای جهان، از جمله بین مردم اروپا و آمریکا از همه ادیان دیگر بیشتر است.
جناب آقای دکتر مطهری
از من پرسیدهاید: “شما که قائل به آزادی پوشش هستید، آیا حدی برای آن قائلید یا نه؟ اگر حدی قائل هستید اشکال به خودتان برمیگردد که چرا میخواهید سبک زندگی مردم را یکسان کنید؟ و اگر حدی قائل نیستید، با چه جامعهای روبرو خواهیم شد؟”
تصور میکنم پاسخ این پرسش را به طور ضمنی داده باشم. به هر رو من پوشش را برای مردان و زنان الزامی میدانم که البته میزان چند و چون آن را عرف هر جامعه تعیین میکند، اما اجباری کردن روسری را نه مفید میبینم و نه ممکن. بر عکس واجد آثار منفی زیادی ارزیابی میکنم. مخالفت با اجباری کردن روسری را نیز به معنای موافقت با عریانی نمیدانم، همچنان که دفاع جنابعالی را از الزامی کردن روسری با استناد به آنچه فلسفه پوشش خواندهاید، یعنی «عدم تحریک جنسی» به آن معنا نمیدانم که شما باید به همان دلیل موافق الزامی کردن چادر و روبند نیز باشید.
چرا که صورت زنان جوان و لباسهای روشن آنان میتواند موجب تحریک جنسی عدهای شود. به باور شما میتوان از ضرورت اجباری کردن روسری دفاع کرد، بدون آنکه لازم باشد حجاب طالبانی را الزامی خواند.
به باور من موقعیت جغرافیایی، آب و هوایی، دین و فرهنگ و نیز تنوع قومیتی، مذهبی و زبانی نقش مهمی در چگونگی پوشش انسانها اعم از مرد و زن داشته است و هنوز هم بیش و کم دارد، اگرچه با رشد علم و فناوری و وسایل ارتباط جمعی و افزایش حمل و نقل، تشابه بیسابقهای در پوشش مردم در سراسر جهان دیده میشود. با وجود این طرفداران مکاتب گوناگون به رعایت حریم خصوصی انسانها در زمینه پوشش اذعان دارند. حتی در فرانسه، ترکیه و تونس روسری را فقط در برخی مراکز ممنوع کردهاند. فقط در میهن ماست که حریم خصوصی تقریباً وجود ندارد. چرا که در سالن یا حتی اگر در باغی مراسمی با دعوت خاص و محدود مثلاً جشن عروسی برگزار شود، باز هم نیروی انتظامی دخالت میکند تا مبادا محرم و نامحرم اختلاط کنند و خلاف شرعی صورت گیرد!
در هر حال اگر جنابعالی معتقدید میتوان به حد وسط بسنده کرد و با اجباری کردن چادر و روبند مخالفید، اگر چه چادر و روبند اختیاری را ظاهراً نفی نمیکنید، اجازه دهید که منتقدان هم بر این باور باشند که میتوان حد وسطی بین اجباری کردن روسری و عریانی پیدا کرد.
جناب آقای مطهری
نوشتهاید: “آزادی پوشش یعنی آزادی تحریک جنسی جامعه و آزادی تحریک جنسی جامعه لوازمی دارد از جمله وجود کلوپهای شبانه و دیسکوها در سطح کشور.“ بر این مبنا از من پرسیدهاید که: “آیا به چنین چیزی راضی هستید؟ اگر پاسخ منفی است پس با عوارض آزادی تحریک جنسی از قبیل انواع عقدههای روانی که به ضمیر ناخودآگاه افراد میرود و گاه به صورت جنایت ظهور میکند، چه میکنید؟”
برای روشن شدن ابعاد مسأله، ابتدا میپرسم آیا در بیش از ۹۸ درصد کشورهای جهان که پوشش روسری آزاد است، مردم به «دیسکو و کلوپ شبانه» نیاز دارند یا «عقدهای» بوده، مستعد ارتکاب جنایتاند و در کشور ما که حجاب اجباری است (یا در افغانستان در زمان حکومت طالبان) چون تحریک جنسی وجود ندارد، پس به «کلوپ شبانه و دیسکو» نیاز نداریم و افراد عقدهای نیستند و جنایات زیادی رخ نمیدهد؟ افزون بر آن میپرسم آیا شبکههای چهاردهگانه سیمای جمهوری اسلامی فیلمهایی را پخش نمیکنند که در آنها زیباترین زنان جهان بدون روسری و گاه با ظاهری بسیار جذاب در پیش چشم ایرانیان و جوانان جلوهگر میشوند؟ آیا نمایش آن فیلمها مستلزم افتتاح «دیسکو و کلوپ شبانه» است یا تن دادن به “عقدهای و جنایتکار شدن” هموطنان؟
فرض کنید صدا و سیما فقط فیلمهایی عرضه کند که در آن بانوان، حتی در اطاق خواب نیز با پوشش کامل استراحت میکنند. با ۴۰۰۰ شبکه ماهوارهای که تعدادی از آنها صرفاً به قصد تحریک جنسی مخاطبان به تولید یا ارائه فیلم و سریالهای سکسی میپردازند و نیز با شبکههای سکسی اینترنت چه میکنید؟ واقعاً فکر میکنید با اجباری کردن روسری مانع تحریک جنسی پسران میشوید؟ آیا میتوانید مانع گسترش بهرهوری ایرانیان از شبکههای ماهوارهای و اینترنت شوید؟
اگر پاسخ جنابعالی منفی است که عقل سلیم چنین حکم میکند، پیشنهاد تأسیس کلوپ شبانه میدهید یا منتظر روانی شدن مردم و ارتکاب جنایت از سوی آنان مینشینید؟ یا خواهید گفت روند فوق اجتناب ناپذیر است، پس باید به مصاف آن رفت. چگونه؟ با حل مشکلات جامعه و جوانان بویژه در امر اشتغال، مسکن و ازدواج و نیز جلب مشارکت آنان در عرصههای گوناگون و سرانجام تقویت ایمانیات مردم و بالا بردن حس مسئولیت اخلاقی و اجتماعی آنان.
از سوی دیگر چه خوب است بفرمایید در کشورهایی که در آن پوشش کاملاً آزاد است، صدها کلوپ و دیسکو و قمارخانه و کاباره در منظر همگان به فعالیت مشغولند، سینماها فیلمهای پورنو نمایش میدهند، کتب و مجلات سکسی به راحتی در اختیار خریداران است، شبکههای تلویزیونی و ماهوارهای و اینترنت، فیلمها و سریالها و صحنههای آنچنانی پخش میکنند، آیا در چنین جوامعی، مسلمانان خود را محتاج “دیسکو” میبینند یا عقدهای میشوند؟ یا حتی در این کشورها اسلام و هنجارهایش و به طور مشخص پوشش اسلامی رو به رشد است؟ مگر آمارها نشان نمیدهد طی سالیان گذشته مسلمانان در این جوامع افزایش یافتهاند و بسیاری از آنان نه به کلوپهای شبانه میروند و نه عقدهای محسوب میشوند؟ تصور نمیکنم جوانان مسلمان در این کشورها از همسن و سالهای خود در ایران در معرض فشارهای روانی بیشتری قرار داشته باشند. چون تحقیق میدانی صورت نگرفته است، اصراری بر ادعای فوق ندارم. اما بر این مسأله تأکید میکنم که وضع پوشش بسیاری از جوانان در ایران بهتر از جوانان مسلمان در دیگر کشورها، از جمله در اکثر قریب به اتفاق جوامع اسلامی که در آنها حجاب آزاد است، مانند ترکیه، مصر، مالزی، هند، لبنان، فلسطین و… نیست. هست؟
جناب آقای دکتر مطهری
اجازه میخواهم درباره «تحریک جنسی» توجه جنابعالی را به واقعه و خاطرهای جلب کنم. سالها پیش پس از پخش یک سریال تلویزیونی (ظاهراً «اشک تمساح» بود) عدهای از مؤمنان بر آشفتند که آرایش هنرمندان زن فیلم، که نقش زنان درباری رژیم ستمشاهی را بازی میکردند، بینندگان و به ویژه جوانان را تحریک میکند. در نهایت مدیرعامل وقت صدا و سیما به رهبر فقید انقلاب نامه نوشت و حکم شرعی موضوع را پرسید. طبق پاسخ ایشان پخش فیلم مذکور نه تنها اشکال شرعی نداشت، بلکه بعضاً آموزنده هم خوانده شد. پس از انتشار جوابیه امام، رییسجمهور وقت با ارسال نامهای به بنیانگذار جمهوری اسلامی اعلام کرد مستقل از جنبه شرعی مسأله، این فیلمها تحریککننده هستند. به نوشته ایشان عدهای از همان ابتدا که فیلم شروع میشود تحریک میشوند و جمعی نیز در اواسط فیلم. ایشان از این منظر انتقادهایی را متوجه تهیه و پخش سریال کردند که میتوانست مانع پخش آن شود. پاسخ امام روشن بود و پایاندهنده به هرگونه شبهه شرعی در این زمینه. به نظر ایشان به جای عدم پخش فیلم، کسانی که از ابتدا که سریال شروع میشود تحریک میشوند، از همان آغاز فیلم را نبینند و افرادی که در اواسط فیلم تحریک میشوند، در همان زمان تلویزیون را خاموش یا از دیدن فیلم خودداری کنند. از دید آن فقیه ژرفنگر مسأله تحریک بیش از آنکه به فیلم مربوط شود، به شخص بیننده برمیگردد که خود ضوابط شرعی را رعایت کند.
به نظر میرسد ایشان میزان را در این زمینه عرف جامعه میدانست. شاید به همین دلیل باشد که رهبر فقید انقلاب، معتقد بود در جوامعی که نظر مثبتی به چادر ندارند، زنان مسلمان از سر کردن چادر خودداری کنند. ایشان حتی بین صدای زن و مرد فرقی نمیدید مگر اینکه به قصد تحریک ایراد شود. (زهرا مصطفوی، اطلاعات، ۱۸/۴/۱۳۹۰)
مطالب فوق به این معنا نیست که من بین پوشاندن سر و مو یا نداشتن پوشش شرعی تفاوت نمیبینم. بلکه معتقدم که اولاً پدیدههای به مراتب تحریککنندهتر از موی سر وجود دارد که در عصر حاضر جلوگیری از بروز آشکار آنها ممکن نیست، ثانیاً اجباری کردن روسری فسادهای به مراتب بیشتری از تحریک جنسی مستقیم نمایش موی زنان دارد، کما اینکه در حال حاضر دیسکو و کلوپ شبانه رسمی نداریم، اما فسادها و جنایاتی در ایران رخ میدهد که اگر از بسیاری کشورها بیشتر نباشد، کمتر نیست.
جناب علی مطهری
با اشتباه خواندن سؤال من که “آیا زن باید در نوع پوشش خود آزاد باشد یا مجبور؟”، «طرح صحیح مسأله» را چنین دانستهاید: “آیا بهتر است محیط جامعه، محیط کار و فعالیت باشد و هر گونه التذاذ جنسی منحصر به کادر خانواده باشد یا اینکه اجتماع محل کامجوییهای جنسی بوده و کار و فعالیت توأم با التذاذات جنسی باشد؟”
تصور میکنم پاسخ عقل سلیم به قسمت دوم پرسش شما مثبت باشد. فرض کنیم «روسری» این قدرت را دارد که محیط جامعه را به دوگانه “کار” یا “محل کامجوییهای جنسی” و “کار و فعالیت توأم با التذاذ جنسی” تبدیل کند. با وجود این، سؤال مهم آن است که آیا در جوامعی که پوشش آزاد است، اجتماع محل کامجوییهای جنسی است و «التذاذ جنسی منحصر به کادر خانواده» نیست و در میهن ما یا افغانستان عصر طالبان، محیط جامعه، محیط کار و فعالیت بود و هر گونه التذاذ جنسی به کادر خانواده منحصر میشد؟
آیا صدور چنین احکامی ناشی از ذهنیتی نیست که در آن نه تنها کسب دانش، که کار کردن و حتی مبارزه منحصر به زنان با پوشش اسلامی است و عفت را نیز در انحصار آن میداند؟ چنین نگرشی به انسان، منطق اشخاص مخالف پوشش اسلامی را به یادم میآورد که آن را مانع هر پیشرفتی برای زنان میخوانند.
در هر حال چه بسیار زنانی که روسری به سر نمیکنند اما مسلمانند و به فرایض دینی مانند نماز، روزه و حج معتقد و عامل به آنها هستند و چه بسیار از غیر مسلمانانی که به حجاب اعتقاد ندارند، اما در عرصههای علمی، فنی، فرهنگی، هنری، ادبی، ورزشی، سیاسی و اقتصادی سالم و اخلاقی زندگی میکنند. محیط کارشان محل کامجوییهای جنسی نیست و هر گونه التذاذ جنسی را منحصر به کانون خانواده میدانند. مگر زنان انقلابی زیادی را در کشورهای مختلف نمیشناسید که بدون اعتقاد به پوشش اسلامی چگونه جان خود را فدا میکنند تا همنوعانشان از زندگی اخلاقی و مادی بهتری بهرهمند شوند؟
البته، به باور یک مسلمان پوشش اسلامی آثار مثبت زیادی دارد و مانع برخی تهدیدها و آسیبها میشود. در غیر این صورت شارع مقدس آن را واجب نمیکرد. ولی همه سخن در این است که اجباری شدن حجاب تبعات منفی زیادی دارد. به اعتقاد من اقدام فوق ناامنی و اضطراب مستمر و عقدههای روانی زیادی را به زنان ما تحمیل میکند. تمسخر امر به معروف و نهی از منکر، نفی اصل حجاب، دینگریزی جمعی زیاد و دینستیزی عدهای دیگر بخشی از پیامدهای روسری اجباری است.
جناب آقای دکتر مطهری
من به امر به معروف و نهی از منکر در این زمینه، البته با تعریف شهید بزرگوار، مطهری از آن اصل رهگشا، نه با روشهای خشن و سرکوبگر، یعنی شیوه آقایان مصباح و جنتی معتقدم. متأسفانه کتب استاد در اختیارم نیست تا دیدگاه ایشان را درباره امر به معروف بیاورم که در مورد عادت منفی زنان یکی از شهرهای آمریکا توضیح داد.
به نوشته ایشان تعداد زیادی از زنان به حضور شبانه در قمارخانهها معتاد شده بودند و تا صبح در آنجا میماندند. این مسأله تأثیر منفی زیادی در مناسبات خانوادگی آنان (با همسران و فرزندان) گذاشته بود. برای رفع این وضع ناهنجار رهبران کلیسا تعداد کشیشهای شهر را افزایش دادند و بر میزان وعظ زنان افزودند. جالب آنکه به اندازهای که صحبتها و تذکرها و توصیههای روحانیون مسیحی افزایش مییافت، تعداد زنان معتاد به این رفتار ناهنجار بیشتر میشد! در نهایت مقامات و بزرگان شهر چاره را در آن دیدند که با دعوت تعدادی از متخصصان رشتههای گوناگون تربیتی، اقتصادی، روانشناختی، جامعهشناختی، فرهنگی و… موضوع را به بحث همهجانبه بگذارند. این گروه کارشناسی تشکیل شد و پس از بحثهای فراوان و همهجانبه، راههایی برای ترک این عادت طراحی و به تدریج به موضع اجرا گذاشت. نتیجه مطلوب بود و تعداد زیادی از زنان با روشهای جایگزین که البته بهنجار بود، سرگرم شدند و از عادت زشت فوق دست کشیدند و موضوع از حالت بحرانی و نسبتاً عمومی خارج شد.
نکته جالب و مهم آن که پدر دردآگاهتان اقدام گروه دوم را مصداق امر به معروف و نهی از منکر میدانست، نه تلاش بیحاصل مقامات کلیسا را که فکر میکردند با افزایش تعداد کشیشها و مبلغان دینی میتوانند پدیده منفی فوق را مهار کنند. مستحضرید که استاد مطهری معتقد بود که در بروز و گسترش هر پدیده ناهنجار اجتماعی از قبیل اعتیاد، علل و عوامل زیادی نقش دارد.
بنابراین مهار آنها فقط با مشارکت صاحبنظران رشتههای گوناگون و تهیه طرحهای همهجانبه ممکن است. به همین دلیل آن فیلسوف اخلاقگرا، مصداق واقعی امر به معروف و نهی از منکر را در دنیای معاصر، «حزب» میخواند که با مشارکت متخصصان گوناگون و تلاش جمعی میتوانند برای اداره بهینه کشور و مقابله با ناهنجاریها، برنامههای ملی تهیه و اجرا کنند. احتمالاً به دلیل مشابه آیتالله منتظری نیز حزب را مصداق امر به معروف و نهی از منکر خواند. نگرش فوق را با آنچه در جمهوری اسلامی حاکم شده است مقایسه کنید تا معلوم شود چه استحاله بزرگی صورت گرفته است. امروز مصداق آن فریضه راهگشا (امر به نیکیها و پرهیز از زشتیها) “گشت ارشاد” است که به زنان تذکر میدهد روسری خود را درست کنند و در صورت تمرد سوار ماشین “ون” پلیس شوند.
جناب آقای علی مطهری
بدون آنکه به سؤال من جواب دهید که در چه حالتی معلوم میشود راهبرد اجباری کردن روسری ناموفق است، متقابلاً از من پرسیدهاید: “چه اتفاقی اگر رخ دهد، شما به این نتیجه خواهید رسید که آزادی پوشش، آنچنان که جوامع غربی نشان میدهد، سیاست و روش شکستخوردهای است؟” جواب روشن من این است: روزی که معلوم شود آزادی حجاب در سراسر جهان موجب توسعه بیحجابی میشود و در ایران به علت رویکرد اجباری پوشش و نیز دیگر هنجارهای اسلامی طی زمان جاذبه بیشتری مییابد، اعلام خواهم کرد مشی اجباری کردن روسری موفق است. من البته به آثار جهانی شدن آن اجبار نیز میاندیشم، به این معنا که هر اقدامی که دولت ما انجام دهد توجه دیگر دولتها را جلب خواهد کرد. پس نباید بدعتی بگذاریم که بهانه به دست مخالفان بدهد تا از آن علیه مسلمانان استفاده کنند. با وجود این اجباری شدن روسری را در ایران موفق خواهم خواند. انتظار دارم جنابعالی نیز به همین صراحت جواب سؤال مرا بدهید که در چه صورتی اعلام خواهید کرد این سیاست قرین موفقیت نبوده است؟
جناب آقای مطهری
جنابعالی با اشاره به اجماع فقها که «آن مرتبه از امر به معروف و نهی از منکر که مستلزم اعمال قانون است، به عهده دولت اسلامی است» کوشیدهاید ضرورت الزامی کردن حجاب را بر اصل «امر به معروف و نهی از منکر» استوار کنید. این در حالی است که اولاً نمیتوان از حکم کلی فقها درباره نقش دولت در امر به معروف، دخالت حکومت در یک مورد خاص مانند اجباری کردن روسری را استنتاج کرد. ثانیاً و مهمتر آن که طبق نظر مشهور فقها، از جمله طبق نظر صریح استاد مطهری شرط لازم امر به معروف و نهی از منکر علم به موضوع و نیز احتمال تأثیر مثبت چنین اقدامی است. به سخن دیگر خداوند انجام فرایض دیگر مانند نماز، روزه، حج و… را به آگاهی فرد از فلسفه آن حکم یا احتمال تأثیرگذاری بر خود فرد مشروط نکرده است. مسلمان به فلسفه نماز علم داشته باشد یا نه، واجب است نماز بخواند. حال آنکه شرط لازم امر به معروف، علم به موضوع است. شرط کافی آن، ظاهراً طبق اجماع فقها آن است که امر به معروف و نهی از منکر در هر مورد مفسده بزرگتری ایجاد نکند، و الّا تکلیف فوق ساقط میشود. در اجرای امر به معروف و نهی از منکر نمیتوان گفت ما مأمور به تکلیف هستیم و نتیجه برایمان مهم نیست. بنابراین اگر معلوم شود سیاست اجباری کردن روسری مفسدههایی به مراتب بزرگتر به همراه خواهد داشت که باید آن را متوقف کرد، استناد به موضوع “عدم تحریک جنسی” نیز مشکلی را حل نمیکند و نمیتواند “اجبار” در پوشاندن موی سر را توجیه کند.
جناب آقای دکتر مطهری
در نامه قبل در تفکیک دو موضوع «تکالیف فرد مسلمان» و «دخالت حکومت در جامعه اسلامی» نکاتی را متذکر شدم و نماز را مثال زدم که اقامه آن نه تنها واجب است، بلکه در قرآن کریم و روایات معصومین مورد تأکید فراوان قرار گرفته است. اما هیچ فقیه یا عالمی، اعم از شیعه یا سنی، فتوا نداده که حکومت موظف است نماز خواندن را اجباری کند و تارکانش را به مجازات برساند. جنابعالی در نقد سخن من آوردهاید: «نماز یک امر فردی است اگر چه آثار غیر مستقیم اجتماعی دارد، اما حجاب جنبه اجتماعیاش بر جنبه فردیاش غلبه دارد و دارای آثار مستقیم اجتماعی از قبیل تحکیم بنیان خانواده و افزایش نیروی کار جامعه است.» برای روشن شدن منظور خود توجه شما را به آیه شریفه «ان الصلوه تنهی عن الفحشاء و المنکر» جلب میکنم. (نماز بازدارنده انسان از فحشا و پلیدی است). با وجود این خداوند حکومت را موظف نکرده است که اقامه آن را اجباری کند. یعنی حکومت نمیتواند و حق ندارد این فریضه واجب را که فلسفهاش طبق تصریح قرآن کریم بازداشتن فرد از زشتی و فساد است، الزامی کند. بنابراین حتی اگر دلیل پوشش اسلامی را «عدم تحریک جنسی» بدانیم، باز هم نمیتوان نتیجه گرفت که حکومت باید آن را اجباری کند.
دخالت دولت در هر موضوعی دلیل مستقل از فلسفه حکم میخواهد تا آثار مثبت چنین دخالتی از تبعات منفی احتمالی آن به مراتب بیشتر باشد. از مفید و حتی لازم و واجب بودن یک فریضه اسلامی نمیتوان اجباری کردن آن توسط حکومت را نتیجه گرفت. زیرا نمازی بازدارنده انسان از فحشا و زشتی است که داوطلبانه اقامه شود. اجباری کردن نماز پایههای این فریضه انسان- جامعهساز را خواهد لرزاند و علاوه بر توسعه ریا و نفاق و دورویی و ظاهرفریبی، مفسده بزرگ دینگریزی را در پی خواهد داشت، اگر به دینستیزی عده زیادی نینجامد. تصور میکنم با توضیحات فوق، جواب سؤال دیگر شما را که «چرا در اجرای مقررات راهنمایی و رانندگی قانع شدن افراد را لازم نمیدانید، اما اینجا [قانونگزاری درباره حجاب] لازم میدانید؟» داده باشم. اختلاف این دو به وظایف حکومت و انتظارات مردم از اختیارات آن برمیگردد.
از آنجا که برای پوشاندن موی زنان یا ممنوع کردن روسری برای حکومتها اختیار و وظیفهای قائل نیستم، برای گسترش پوشش اسلامی و ترویج فرهنگ حجاب، راه و روشی جز قانع کردن افراد نمییابم؛ شیوهای که در رژیم شاه تعقیب میکردیم و هماکنون نیز علما و روشنفکران مسلمان و نیز نمایندگان فرهنگی جمهوری اسلامی ایران در کشورهای گوناگون دنبال میکنند. نتیجه نیز در مجموع مثبت بوده است. عکس روندی که امروز در میهن خود با وجود اجباری بودن روسری مشاهده میکنیم. البته حکومت در جامعه اسلامی میتواند و باید چنان سیاستگزاری و برنامهریزی کند که حجاب عملاً نیز ترویج شود بدون آنکه به جامعه و شهروندانش تحمیل گردد.
جناب آقای علی مطهری
به من انتقاد کردهاید: «معلوم نیست اینکه زن به گونهای از نظر پوشش در جامعه ظاهر شود که موجب تحریک جنسی نشود، چگونه این همه آثار منفی دارد؟» ظاهراً برای جنابعالی تفکیک دو موضوع، یعنی “وجوب” پوشاندن موی زنان از دید نامحرم و “اجباری” کردن آن توسط حکومت دشوار است. سخن من درباره پیامدهای منفی اجباری کردن روسری بود، نه در مورد واجب بودن پوشش اسلامی که معتقدم نه تنها تبعات سوء ندارد و مانع پیشرفت زنان در اجتماع نمیشود، بلکه آثار مثبت فراوانی نیز دارد. حرف من درباره نتایج منفی سه دهه اجباری شدن روسری است و این که بر خلاف نظر جنابعالی، سیاست فوق موجب «آرامش روانی جامعه» نشده و «بنیان خانواده را تحکیم» نکرده است. طبق آخرین آماری که تیر ماه سال جاری منتشر شد، تعداد زندانیان در سی سال گذشته از بیست هزار به دویست هزار رسیده، حال آنکه جمعیت ایران در این مدت تنها دو برابر شده است.
میزان طلاق نیز از ۸۴ هزار مورد در سال ۱۳۸۴ به ۱۲۷ هزار مورد در سال ۱۳۸۹ رسیده است و ۵/۳۷ درصد افزایش فقط در پنج سال اخیر را نشان میدهد. تصور میکنم چنین رشدی در کمتر کشوری در این سالها دیده میشود. با وجود واقعیتهای تلخ اجتماعی، از جمله آمار فوق مدعی شدهاید: «کار فرهنگی تا حد زیادی پاسخ داده است و وضعیت حجاب در کشور ما در مجموع خود ناهنجار نیست.» در ادامه نیز افزودهاید: «اکثریت قاطع بانوان ایران از روی اعتقاد و با میل و رغبت پوشش اسلامی را انتخاب کردهاند و فرضاً اجبار درباره گروه اندکی از آنان به کار رفته باشد، روش شکستخوردهای نبوده و موجب آرامش روانی جامعه و تحکیم خانوادهها شده است.» بعید میدانم جنابعالی از فاصله گرفتن روزافزون بخش قابل توجهی از نسل جوان از هنجارها و شعائر اسلامی آگاه نباشید. بنابراین فکر میکنم صرفاً برای توجیه راهبرد حجاب اجباری آن را موفق میخوانید.
جالب آنکه اخیراً وزیر کشور وضعیت حجاب را بسیار عالی خواند. علت این ادعای عجیب و تازه آن است که شهامت اعتراف به شکست را ندارند. از سوی دیگر میخواهند بگویند چون وضع عالی است پس لزومی ندارد وزارت کشور اقدام خاصی صورت دهد. ملاحظه میفرمایید که در این زمینه با مقامات دولت دهم همنظر شدهاید. در هر حال و به باور من اوضاع فرهنگی جامعه بسامان نیست و ناهنجاریهای اجتماعی با سرعتی غیر قابل قبول رو به گسترش است.
بیتوجهی قشر وسیعی از جوانان به پوشش اسلامی یکی از مظاهر دوری جامعه از آن چیزی است که حکومت رسماً تبلیغ میکند. مهمتر آنکه معتقدم مبانی اخلاقی جامعه نیز آسیب دیده و ضعیف شده است. آمار انواع بزههای اجتماعی از اعتیاد، تنفروشی، فرار از خانه، طلاق، سرقت، چکهای برگشتی، کودک آزاری، تجاوز به عنف، درگیریهای خشونتبار، شرب خمر، ناراحتیهای عصبی و… اگر نشاندهنده بحران نباشد، بیانگر اوضاع اسفبار فرهنگی، اجتماعی و اخلاقی جامعه ماست.
با کمال تأسف باید گفت اگر سیاستها و روشهای کنونی ادامه یابد چشمانداز امیدوارکنندهای نیز متصور نیست. من مانند آقای مصباح یزدی نمیگویم وضع فرهنگی از زمان شاه بدتر شده است، ولی نمیفهمم که جنابعالی بر اساس کدام آمار و مشاهدات از «آرامش روانی جامعه» و «تحکیم بنیان خانواده» دم میزنید و اوضاع کنونی ایران را با چه زمانی یا با چه کشورهایی مقایسه میکنید و آن را در مجموع قابل قبول میخوانید؟ اگر وضع حجاب در مجموع خوب است، چرا فکر و ذکر خود را مشغول بدحجابی کردهاید؟ تناقض ادعای فوق با رفتارتان، زمانی برطرف خواهد شد که توجه جنابعالی از موضوع پوشش زنان به آن دسته از ناهنجاریها که هیچ کس در شیوع آنها تردید ندارد معطوف شود. یعنی به جای حجاب به گرانی و تورم و رکود و بیکاری و فساد اقتصادی، سیاست خارجی فرصتسوز ایران در منطقه، پیامدهای سوء انسداد سیاسی، رواج خشونت و بزههای اجتماعی و… بپردازید اگر نخواهید به این حقیقت تلخ اعتراف کنید که با وجود تمام تلاشهای حکومتی در سی سال گذشته، وضعیت فرهنگی جامعه، از جمله پوشش اسلامی بهنجار نیست و روز به روز هم بدتر میشود. اکنون وقت آن است که انسانهای دردآشنا و حقیقتجویی چون شما به جای پاک کردن صورت مسأله، به بحث درباره علل و عوامل مسألهای بنشینید که چندی پیش آیتالله استادی اعلام کرد: «به لحاظ وضعیت اخلاقی عقب رفتهایم.»
جناب دکتر علی مطهری
جنابعالی با تکذیب برخی جملات منسوب به خود در نامه اول من، مدعی شدهاید: «با وجود نظام جمهوری اسلامی که هیچ گاه بیحجابی را تبلیغ و ترویج نمیکند، حتی با اختیاری شدن حجاب، هیچ گاه ایران مانند اروپا یا بدتر از آن نمیشود. اما اگر حکومت هم تبلیغ کند، چنین امکانی وجود دارد.» اشتباه احتمالی من در انتساب برخی جملات نه به شما برمیگردد نه به من و شاید ناشی از بیدقتی برخی سایتهای خبری اینترنتی در نقل سخنان جنابعالی بوده است. در این نوبت صرفاً عبارات شما را در نامه به خود مورد استناد و نقد قرار دادهام و اعلام میکنم با جنابعالی موافقم که اختیاری شدن حجاب، ایران را مانند اروپا یا بدتر از آن نمیکند. بنابراین ادعای فرمانده نیروی انتظامی را غیر واقعبینانه ارزیابی میکنم آنجا که اعلام کرد ایران در آستانه بیحجابی است.
چنین ادعای بدبینانهای در نقطه مقابل سخنان خوشبینانه وزیر کشور، مقام مافوق او قرار دارد و به نظر من، به قصد توجیه حضور گسترده و دخالت همهجانبه پلیس درباره حجاب بانوان و آرایش پسران ایراد میشود. در عین حال نمیدانم چرا شما برای حکومت، این قدر نفوذ و قدرت قائل میشوید؟ مگر پهلویها که با همه توان به جنگ باورهای دینی و هنجارها و شعائر اسلامی آمده بودند، توانستند حجاب زنان ایرانی را مانند اروپا یا بدتر از آن کنند؟ البته فرمودهاید که: «در اواخر دولت پهلوی وضعیت پوشش برخی بانوان شمال تهران مانند زنان اروپایی یا بدتر از آن بود.» این داوری را نادرست میدانم زیرا در هر جامعه و در هر زمانی زنانی به شیوههای ناهنجار رفتار میکنند و لباس میپوشند. ولی نمیتوان درصد کوچکی از زنان را در یکی از مناطق پایتخت کشور با اکثریت یا معدل زنان اروپایی مقایسه کرد و نتیجه گرفت که حجاب زنان ایرانی بدتر از زنان اروپایی شده بود. به ویژه آنکه در همان زمان برخی زنان در کشورهای غربی چنان در کوچه و بازار حضور مییافتند که بسیاری از زنان ایرانی مورد نظر جنابعالی به گرد پایشان نمیرسیدند. مهمتر آنکه در اواخر عصر پهلوی شاهد اقبال روز افزون قشرهای متوسط تحصیلکرده و شهرنشین به اندیشهها، هنجارها و شعائر اسلامی بودیم.
در دهه پایانی حکومت محمدرضا شاه، حسینیه ارشاد در شمال تهران تأسیس و به سرچشمه شور و شعور و امید جوانان تبدیل شد. در همان ایام کتاب «فاطمه، فاطمه است» دکتر شریعتی دل از دختر و پسر دانشگاهی ما میربود و «نظام حقوق زن در اسلام» و «مسأله حجاب» استاد مطهری عقل آنان را تسخیر میکرد و به شبهات پاسخ میداد. به این ترتیب در دهه ۱۳۵۰ خورشیدی حرف نخست را درباره سبک زندگی زنان نه رژیم شاه که امثال بازرگان و مطهری و شریعتی میزدند.
از طرف دیگر در کشورهای منطقه در چهار دهه گذشته، حزب بعث سوریه که با همه توان به مقابله با حجاب اسلامی هموطنان خویش پرداخته است، آیا نتیجه غیر از رشد تفکر، ارزشها، هنجارها و شعائر اسلامی بوده است؟ در ترکیه نیز همین روند را مشاهده میکنیم. در مصر و تونس و لبنان و فلسطین نیز وضع همین گونه است. اگر دولتها قادر به ایفای چنان نقشی باشند که بتوانند حجاب زنان مسلمان را بدتر از زنان اروپا کنند، پس از دو قرن حکومت دولتهای قدرتمند غربی یا وابستگان به آنها در جوامع اسلامی، اکنون نباید از اسلام و اندیشه و هنجارها و شعائرش اثری باقی مانده باشد. همچنان که در نامه دوم توضیح دادم، در نظامهای استبدادی مخالفت حکومت با هر پدیدهای معمولاً به آن مشروعیت میدهد. این حکم درباره رژیمهای دیکتاتوری که در زندگی شهروندان دخالت بیشتری میکنند، صادقتر است.
چنین سیستمهایی تقریباً تمام پدیدهها و نیز تمام مردم را سیاسی میکنند. زیرا هر چه حکومت در حیات فردی و جمعی و خصوصی و عمومی اتباع خویش بیشتر دخالت میکند، مردم را با حکومت و سیاستهایش بیشتر مرتبط و درگیر میکند. این وضعیت همه چیز و همه کس را سیاسی میکند که در عین داشتن برخی نقاط مثبت، واجد مخاطرات و تهدیدهای فراوانی است.
جناب دکتر مطهری
مستحضرید که اخیراً حجتالاسلام سیداحمد خاتمی امام جمعه موقت تهران اعلام کرد بدحجابی پدیدهای سیاسی است. قصد او البته منتسب کردن مسأله به بیگانگان و توطئههای آنان بود تا به این وسیله برخورد خشن پلیس و سرکوب بدحجابان توجیه شود. با وجود این به نکته درستی اشاره کرد که خود متوجه ابعاد، الزامات و نتایجش نبود. واقعیت آن است که پدیده بدحجابی در حال حاضر بیش از آنکه ناشی از سلیقه فردی یا مُد باشد، دهنکجی به حکومت و سیاستهای آن است.
روشن است که ابعاد فردی مسأله و حتی تأثیرات جهانی را نفی نمیکنم، اما مقاومت درصد قابل توجهی از شهروندان را در برابر نارساییهای حکومتی و اجبارهای پلیسی، بیش از سلیقه فرهنگی آنان میدانم. به یادتان میآورم که «فرانتس فانون» در کتاب «سال پنجم انقلاب الجزایر» نشان داد که اقبال تحصیلکردگان و جوانان الجزایری به پوشش اسلامی در جریان انقلاب آن کشور، در عین داشتن جنبههای اعتقادی، عمدتاً انگیزه سیاسی و ملی و ضداستعماری داشت و همچون پرچمی در مقابل اشغالگران فرانسوی محسوب میشد، به همین دلیل به سرعت گسترش یافت. آنچه اکنون در ایران میگذرد در نقطه مقابل روند فوق قرار دارد، زیرا، اسلام ابزار توجیه بیکفایتی مدیران در اداره کشور و بیعدالتی و فسادهای حکومتی از یک طرف و تحمیل و تحمیق و تحقیر سلیقهای خاص بر مردم از طرف دیگر شده است.
در چنین فضا و شرایطی نمیتوان با گذاشتن نام نظارت بر اقدامهای نیروی انتظامی، از آثار سوء عملکرد حکومت و مواجهه نادرست و خشونتبار پلیسی کاست و به جریمههای سنگین هشتاد و پنج هزار تومانی برای «موی پریشان، رژ لب و مانتوی تنگ» (اطلاعات، ۲۵/۴/۹۰) دل بست و در عین حال خود را مضحکه جهان و تاریخ ندید.
جناب آقای مطهری
در نامه خویش رعایت پوشش اسلامی را «مصلحت فرد و جامعه» و «از عوامل سعادت افراد» خواندهاید. با این نظریه موافقم، اما همچنان که قبلاً توضیح دادم از این حکم درست، نمیتوان سیاست نادرست اجباری کردن روسری را استنباط کرد. مگر هر چیز که به «مصلحت فرد و جامعه» باشد، حکومت باید آن را اجباری و فرد خاطی را مجازات کند؟ قرآن کریم غیبت کردن یا پشت سر دیگران بد گفتن را به «خوردن گوشت مرده برادر» تشبیه کرده است. در چه حالتی میتوان آن را تناول کرد؟ بدگویی در غیاب افراد چنین خصوصیتی دارد.
اما آیا حکومت میتواند غیبت را ممنوع کند؟ نفرمایید که این کار ممکن نیست. درباه حج که به تصریح قرآن کریم واجد منافع برای بشریت (ناس) است و اجباری کردن آن ممکن است چطور؟ آیا اجباری کردنش به مصلحت است؟ در آن صورت از حج چیزی باقی میماند؟ قصدم اطاله کلام در این زمینه نیست. میخواهم به نکته مهم دیگری که مغفول مانده است اشاره کنم و آن خطر تعمیم دادن نفی دخالت حکومت درباره روسری به اصل پوشش اسلامی است. یعنی رسیدن از انکار اجبار به نفی واجب.
وقتی شما بین واجب بودن فردی یک حکم و اجباری کردن حکومتی آن تفکیک قائل نمیشوید و حکم واحدی درباره آن دو صادر میکنید، بستری فراهم مینمایید که منتقدان و مخالفان نیز حکم واحدی در جهت عکس صادر کنند. نتیجه با کمال تأسف نفی حجاب اسلامی خواهد بود. اگر انتظار دارید مخالفان نظریات جنابعالی مبنی بر حجاب اجباری آن را از اصل حجاب تفکیک کنند، خود باید پیشقدم شده، آنها را از هم جدا سازید و بپذیرید که مخالفت با اجباری کردن روسری به معنای نادیده گرفتن آثار مثبت پوشش اسلامی نیست و اسلام را به رابطه بین فرد و خداوند تقلیل نمیدهد و نشانه غربزدگی مسلمانانی به شمار نمیرود که حجاب را “واجب” میدانند اما مخالف “اجباری شدن” آن هستند.
رییس محترم شورای نظارت بر نشر آثار استاد مطهری
به نظر میرسد ما از دو «مصلحت» سخن میگوییم. شما میفرمایید پوشش اسلامی مصلحت فرد و جامعه است که البته حرف درستی است، اما نتیجه میگیرید که حکومت باید آن را اجباری کند که استنتاج نادرستی است. مصلحتی که من از آن سخن میگویم همان است که رهبر فقید انقلاب به ما آموخت. در آن نظر «کارشناسی» کارشناسان و متخصصان در قانونگزاری و اجرا، بر نظر «فقهی» فقها اولویت مییابد و در اداره کشور حرف آخر را میزند. به همین دلیل فرض است که هنگام بحث درباره مصوبه مجلس که به مجمع تشخیص مصلحت نظام ارجاع شده است، فقهای شورای نگهبان از منظر فقهی به مصوبه نگاه نکنند و رأی ندهند، چرا که این کار را در شورای نگهبان انجام دادهاند. اعضای مجمع، اعم از فقیه و غیر فقیه و عضو شورای نگهبان یا غیر آن، موظفاند صرفاً از این منظر به بحث بپردازند که مصوبه مذکور به مصلحت جامعه و نظام هست یا نه. در حقیقت مصلحت از نظر بنیانگذار جمهوری اسلامی بحث کلامی و فقهی نیست، موضوعی تخصصی(اقتصادی، سیاسی، فرهنگی، بینالمللی و…) است.
به همین دلیل لازم است متخصصان و کارشناسان درباره آن به بحث بنشینند و رأی دهند که اتخاذ تصمیمی خاص یا اجرای سیاستی معین به مصلحت عامه هست یا خیر. بر این اساس مجدداً پیشنهاد خود را مطرح میکنم: هر چه سریعتر مجمعی از کارشناسان و صاحبنظران حوزوی و دانشگاهی تشکیل دهید تا به بررسی آثار مثبت و منفی اجباری کردن روسری در سه دهه گذشته بپردازند و پس از انجام تحقیقات میدانی و بحثهای همهجانبه نظری، اعلام کنند تداوم این سیاست به مصلحت است یا توقف آن. من در نامه اول خود تشکیل چنین جمعی را به شما پیشنهاد کردم.
اما به نظر میرسد جنابعالی مسأله را چنان روشن میدانید که نیاز به دعوت از متخصصان نمیبینید و با صدور دو حکم که «مهم این است که فلسفه حجاب یعنی عدم تحریک جنسی جامعه تحقق یابد» و «مصلحت فرد و اجتماع نیز آزادی را محدود میکند و این الزام عین آزادی است» موضوع را حل شده تلقی میفرمایید.
با عرض پوزش به استحضارتان میرسانم روش جنابعالی در «مصلحت سنجی» با این استدلال که پوشش اسلامی به «مصلحت فرد و جامعه» است، پس حکومت باید آن را اجباری کند، نوعی اخباریگری جدید است که در آن «مصلحتی نظری و انتزاعی» جایگزین «مصلحتی عملی و انضمامی» میشود. چنین نگرشی «اجتهاد متناسب با دو عنصر مهم زمان و مکان» را که بسیار مورد تأکید رهبر فقید انقلاب بود، منتفی میکند و مقتضیات زمان را که پدر بزرگوارتان درباره آن دغدغه زیادی داشت به طاق نسیان میسپارد. بدون آنکه قصد جسارت داشته باشم یادآور میشوم که چنین مبنایی مطلوب طالبان است و اسلام سلفی- خوارجی، نه اسلامی که استاد مطهری به ما آموخت.
جناب دکتر مطهری
مرا متهم کردهاید که الگویم «از نظر آزادی و دموکراسی جامعه غرب است نه جامعه ایدهآل اسلامی». به همین دلیل «قائل به اختیاری بودن حجاب» هستم. در انتهای نامه نیز تأکید فرمودهاید: «الگوی امثال جنابعالی [من] اجتماعات غربی است نه جامعه ایدهآل اسلامی که در آن تمام احکام اسلام باید مو به مو اجرا شود. لذا معتقدید فقط آن بخش از احکام اسلام که با شرایط امروز سازگار است، باید اجرا شود، هر چند این سخن را به صراحت به زبان نیاوردهاید. اسلام از نظر شما مساوی است با ایمان قلبی در رابطه انسان با خدا و چند وعظ و اندرز و دعا و عبادت و نه یک نظام فکری و عملی که داعیه حکومت جهانی دارد و برای همه شئون زندگی بشر دستور دارد و ما باید دنبال پیاده کردن این نظام در سراسر جهان باشیم نه اینکه بگوییم دنیای امروز چنین اقتضاء میکند.» نمیدانم از کدام بخش از نامه من چنین برداشتی میتوان کرد، ولی نه تنها چنین نمیاندیشم بلکه تصور نمیکنم شما بتوانید به مدعای خود تا آخر پایبند بمانید. به همین دلیل از جنابعالی میپرسم آیا هر کس که رعایت پوشش را وظیفه فرد مسلمان میداند و اجباری کردن آن را واجد آثار سوء فراوان ارزیابی و با آن مخالفت کند، الگویش جامعه غربی است و اسلام را فاقد حکم و نظر در همه ابعاد زندگی انسان میداند؟ آیا «دستور داشتن اسلام در همه شئون بشر» معادل و به معنای “دخالت حکومت اسلامی در همه شئون بشر” است؟ آیا توجه دارید که چنین حکمی به معنای اصالت دادن به حکومت و قدرت است و سر از توتالیتاریسم و تمامیتخواهی در میآورد که شما با آن مخالفید؟ آیا نمیتوان احکام متعددی را بر شمرد که شرع انجام آنها را واجب میداند، اما حکومت حق و وظیفه ندارد که رعایت آنها را اجباری کند؟ اجماع فقها در این زمینه چیست و آیا متکلمان و مفسران و عرفای مسلمان چنین گزارهای را تأیید میکنند؟ آیا همه مسلمانانی که در سراسر جهان با اجباری کردن پوشش اسلامی مخالفند، «اسلام را مساوی با ایمان قلبی و رابطه انسان با خدا و چند وعظ و اندرز و دعا و عبادت» کرده و الگویشان اجتماعات غربی است؟ آیا توجه دارید که فرق نگذاشتن بین تکلیف فرد و وظایف حکومت و یکسان دانستن هر دو حوزه به این معناست که «حق انتخاب» انسان را در جوامع اسلامی، حتی اگر مسلمان نباشد، منتفی میکنید؟ آیا میتوانید در همه زمینهها از فلسفه احکام به دخالت حکومت و اجباری کردن آن فریضه برسید؟ اگر نمیرسید، پس شما هم طرفدار جامعه غربی شدهاید؟ اگر میرسید، در آن صورت ایمان و اخلاق و عقاب و ثواب را منتفی میکنید، زیرا مردم مجبورند از ترس پلیس و جریمه و مجازات دنیوی احکام شرعی را رعایت کنند. انسان فاقد اختیار را نه میتوان مجازات کرد و نه پاداش داد. چرا حکمی صادر میکنید که خود در آن گرفتار میشوید؟
جناب آقای مطهری
منظور جنابعالی را از عبارت «جامعه ایدهآل اسلامی که در آن احکام اسلام باید مو به مو اجرا شود»، دقیقاً متوجه نشدم. به ویژه آنکه بلافاصله اینجانب را متهم فرمودهاید که معتقد به اجرای «فقط آن بخش از احکام اسلام [هستم] که با شرایط روز سازگار است.» به این مسأله نمیپردازم که اتهام فوق با اتهام دیگر شما به من که «اسلام را مساوی با ایمان قلبی و رابطه انسان و خدا» میدانم، تعارض دارد، زیرا در اینجا خود اعتراف کردهاید که من موافق «اجرای آن بخش از احکام اسلام» هستم که «با شرایط روز سازگار است». پس اسلام را معادل اعتقاد قلبی و رابطه انسان با خدا نمیدانم. اکنون ضمن بیان صریح عقاید خود، انتظار دارم جنابعالی نیز به پرسشهای من با صراحت پاسخ دهید تا موضوع در پرده ابهام نماند. اگر منظورتان از «جامعه ایدهآل اسلامی که در آن تمام احکام اسلام مو به مو اجرا میشود»، حکومت در زمان امام معصوم است، در آن صورت از موضوع بحث من خارج است. چنانچه قصدتان این است که در جمهوری اسلامی ایران باید تمام احکام اسلام (به احتمال قریب به یقین منظورتان احکام متعارف فقهی است) مو به مو اجرا شود، صرفنظر از اینکه تکتک آنها با شرایط روز سازگار باشد یا نه، نه تنها با آن مخالفم، بلکه چنین اقدامی را خطرناک میدانم. چنین نگرشی تنها به معنای نفی دستاورد و میراث بزرگ رهبر فقید انقلاب در توجه به «دو عنصر مهم زمان و مکان» در اجتهاد و انکار عنصر «مصلحت» نیست. بلکه نظام جمهوری اسلامی را با بنبست مواجه میکند و حاصلی جز نظامی بسته و انسدادی نخواهد داشت که چهرهای ناموجه و غیرانسانی از اسلام به جهانیان عرضه میکند.
همان تصویری که پیش از این طالبان افغانستان در عالم ترسیم کرده است. بعید میدانم به آن راضی باشید. اگر جز این فکر میکنید، لطفاً پاسخ دهید که چرا رهبر فقید انقلاب شعار «استقلال، آزادی، حکومت اسلامی» را پس از تظاهرات تاریخی و شاهشکن تاسوعا و عاشورای سال ۱۳۵۷ به «استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی» تغییر داد؟ چرا ایشان پس از پیروزی انقلاب و تأسیس نظام جدید، «اجتهاد مصطلح در حوزهها» را وافی به مقصود در اداره جامعه در جهان معاصر ندانست و بر «دو عنصر مهم زمان و مکان» تأکید کرد و با یک اجتهاد تاریخی «حکومت را اصل اولی» خواند که میتواند بسیاری از احکام شرعی را تعطیل کند؟ چرا «مجمع تشخیص مصلحت نظام» را بر فراز شورای نگهبان تأسیس کرد و وظیفه آن را رد یا تأیید مصوباتی خواند که شورای نگهبان آنها را مغایر شرع میشناسد؟ مگر غیر از این است که «مجمع» در صورتی که مصلحت بداند، مصوبه خلاف شرع را تأیید و برای اجرا به دولت ابلاغ میکند؟ مگر سازوکار فوق معنایی جز این دارد که نباید به احکامی که اجرایشان در حال حاضر به مصلحت نیست، عمل شود؟ به عبارت دیگر لازم است توضیح دهید که «اجرای مو به موی احکام اسلام» در عصر غیبت بدون توجه به سازگاری هر حکم با شرایط روز، یعنی چه و چه فرقی با اخباریگری شیعی یا اشعری مسلکی و سلفیگری اهل سنت دارد؟ تأکید میکنم قصد توهین یا جسارت به جنابعالی را ندارم که احتمالاً میدانید دوستتان دارم و وجودتان را در عصر ترویج رسمی چاپلوسی و خرافه و ریا و عقلستیزی مغتنم میشمارم. اگر با پارهای از دیدگاهها و مواضعتان مخالفت میکنم به آن علت است که برایتان احترام قائلم و آن عقاید را به سود آیین و مردم و میهن نمیدانم.
جناب آقای علی مطهری
تردید ندارم که حکم اسلام درباره حجاب متضمن آثار مثبت (مانند تحکیم بنیان خانواده یا افزایش نیروی کار) است و میتواند از بروز برخی ناهنجاریها از قبیل عدم تحریک جنسی جلوگیری کند. شاید بپرسید چگونه میتوان به نتایج مثبت آن حکم دست یافت و از جوانب منفیاش در امان ماند، بدون آنکه حکومت روسری را اجباری کند؟ پاسخ این است که با حکمرانی خوب، حل مشکلات اقتصادی و اجتماعی، توسعه همهجانبه و رعایت حقوق شهروندان میتوان اندیشه، گرایش، هنجارها و شعائر دینی از جمله پوشش اسلامی را گسترش داد، بدون آنکه لازم باشد فکر و ذکر پلیس کشور حجاب بانوان و جمعآوری ماهواره از منازل شهروندان باشد. اگر به آنچه در هشت سال گذشته در کشور همسایه رخ داده است توجه کنیم جواب سؤال شما داده میشود. ترکیه را از این جهت مثال میزنم که همچون ایران، جریانی اسلامی آن را اداره میکند، با این تفاوت که به علت عملکرد قابل قبولش در عرصههای اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و بینالمللی توانسته است در سه انتخابات اخیر آن کشور پیروز شده و هر بار آرایی بیش از گذشته کسب نماید. عملکرد مناسب حزب عدالت و توسعه باعث سرافرازی مسلمانان ترکیه و تبلیغ عملی پوشش اسلامی شده است. در نقطه مقابل تجربه فوق، در ایران شاهد آثار زیانبار راهبرد «یا روسری یا توسری» هستیم که در کنار بیکفایتی مدیریتی و عدم حل مشکلات اصلی جامعه، هنجارهای اسلامی روز به روز ضعیفتر میشود. لطفاً از شعار فوق ناراحت نشوید و طرح آن را ناشی از فضاسازی ندانید. واقعیت کاری که ارکان حکومت و به ویژه پلیس میکند جز این نیست، هست؟ با کمال تأسف باید گفت که ما با تصمیمات و رفتار غلط خویش و فساد حکومتی از یک سو و نقض حقوق شهروندان از سوی دیگر به اندیشه، گرایشها، هنجارها و حتی شعائر دینی لطمه زدهایم. به گونهای که موج اسلامگریزی در نسل جدید، در تاریخ ایران بیسابقه است. مرحوم پدرتان میفرمود چالشی که اسلام در ایران صدر مشروطه با آن مواجه شد، در طول عمر ۱۳۰۰ سالهاش بیمانند بود. به اعتقاد من چالشی که اسلام در میهن ما پس از تشکیل جمهوری اسلامی با آن مواجه شده است، به مراتب جدیتر و عمیقتر از عصر مشروطه است. چرا که بسیاری از نارساییهای حکومتی به نام اسلام ثبت میشود. در چنین فضایی تأکید بر حفظ ظواهر دینی ممکن است اندکی آرامش وجدان به ما دهد، اما هرگز از ژرفای فاجعه در حال وقوع نمیکاهد. بر این اساس میگویم با اینکه بیحجابی از نظر ما مقبول نیست، اما بدتر از آن اجباری کردن حجاب است، آن هم در زمانی که ایرانیان گرفتار مشکلات اقتصادی و اجتماعی فراوانی هستند و حقوق اساسی آنان نیز به شکل گستردهای نقض میشود.
جناب آقای دکتر مطهری
محله بدنام تهران محله فاسدی بود ولی تخریب آن بدون ارائه طرحی برای جایگزینی، نه تنها روسپیگری را از بین نبرد بلکه همه شهر را آلوده کرد. در سال ۱۳۶۳ هنگامی که وزارت کشور در صدد تخریب محله فوق برآمد، آیتالله منتظری در دیدار با وزیر کشور و استانداران وقت از ایشان پرسید که برای بعد از ویرانی آن چه فکری کردهاید؟ وقتی متوجه شد مقصود تنها تخریب آن محله بدون هیچ طرح جایگزینی است، با اقدام فوق مخالفت کرد و گفت: این محله فاسد است اما تخریب آن بدون طرحی جایگزین بدتر است. به گفته یکی از حاضران در جلسه آن مرحوم تصریح کرد: اگر در حال حاضر «دفع افسد به فاسد» یک مصداق داشته باشد، همین محله بدنام تهران است. وجودش فاسد اما ویرانیاش بدون آنکه طرح جدید و بهتری ارائه شود، افسد، یعنی فاسدتر است. چند سال بعد محله فوق را تخریب کردند، اما آیا تنفروشی از بین رفت یا حتی مهار شد؟ امروز وضع چگونه است؟ آیا جز این است که تنفروشی در سراسر شهر پخش شده است و انواع بیماریهای مقاربتی به همراه ناهنجاریهای بدتر و پلیدتر از همه اعتیاد خانمانسوز در تهران و در واقع همه جای ایران بیداد میکند؟ البته ممکن است به علت آنکه بیماران یا معتادان در دید ما نیستند، توجه هر روزه ما را به خود جلب نکنند (مانند بدحجابی نباشد که هر روز در کوچه و خیابان با آن مواجه میشویم)، اما آیا ندیدن ما چیزی از وسعت و ژرفای فاجعه میکاهد؟ بر این اساس سؤال صحیح را آن نمیدانم که جنابعالی مطرح میکنید، بلکه باید بپرسیم با وجود آزاد بودن حجاب، چه برنامه و اقدامی لازم است تا حتیالامکان از مزایای پوشش اسلامی بهرهمند شویم و از مضار آن بر کنار بمانیم؟ همچنان که سؤال صحیح درباره ماهواره و اینترنت به روش فوق است. زیرا هر چه از مضار آنها بگویید با این امید که بتوانید با زور پلیس مانع ورود آنها به خانه هموطنان خویش شوید، سیاست شکستخوردهای است.
شک نکنید که به زودی بدون دیشهای بزرگ هم میتوان شبکههای ماهوارهای را دریافت کرد. در هر حال مقابله پلیسی با ماهواره ممکن و مفید نیست. در عوض باید خود را در فضای رقابت و تنوع ببینیم و راهحلهایی متناسب با این جو ارائه کنیم. قبلاً هم گفتهام تقدیر بشر در عصر غیبت، سکولاریزم نیست بلکه پلورالیزم است. یعنی مشارکت و رقابت آزاد در همه زمینهها از عرصه سیاست تا قلمرو فرهنگ و ادب و هنر، از حوزه دین تا پهنه اقتصاد.
میدانم که ما مسلمانان قرنهای متمادی حیات خویش را با حکومت استبدادی سپری کردهایم و با فرهنگ استبدادی خو گرفتهایم. اکنون نوبت آن است که خود را آماده زندگی در فضایی دموکراتیک کنیم. این نحوه زیست برایمان جدید است و دشوار، ولی اگر امنیت، احترام و آزادی میخواهیم باید به مخالفان خود احترام بگذاریم و امنیت و آزادی آنها را به رسمیت بشناسیم.
جناب آقای علی مطهری
در پاسخ سؤال من که چرا مرجعیت شیعه در عراق، حماس در فلسطین و حزبالله در لبنان خواهان اجباری شدن حجاب نیستند، فرمودهاید: «اینها قیاس معالفارق است. هیچ کدام از اینها حکومت اسلامی به پا نکردند. شرایط عراق، فلسطین و لبنان با ایران متفاوت است. در عراق بخش مهمی از جامعه اهل سنت است و تحت ولایت آیتالله سیستانی نیستند. حماس نیز ادعای حکومت اسلامی ندارد. جامعه لبنان نیز مرکب است از شیعه و سنی و مسیحی و متأثر از فرهنگ اروپایی است و حزبالله نیز حکومت اسلامی تشکیل نداده است. اتفاقاً موارد ناهنجار بیحجابی در منطقه شیعهنشین بیروت که من از نزدیک شاهد بودم مایه سرشکستگی است و باید اصلاح شود نه اینکه بگوییم ما هم باید همانطور بشویم.» درباره این بخش از نوشته جنابعالی که هم مهم است و هم مایه تعجب، سه نکته عرض میکنم:
اول آنکه واجب بودن حجاب یک مسأله شیعی یا اختلافی نیست که بتوان گفت به علت آنکه درصد قابل توجهی از مردم عراق اهل سنت هستند و تحت ولایت آیتالله سیستانی قرار ندارند، پس ایشان نمیتواند آن را اجباری کند. مگر من پرسیده بودم که چرا در قانون اساسی عراق «ولایت فقیه» به عنوان رهبر و مقام مافوق سه قوه درج نشده است؟ تا جواب دهید بخش مهمی از عراقیها اهل سنت هستند. اتفاقاً تنها گروهی که پس از تأسیس جمهوری اسلامی ایران از اجباری کردن حجاب دفاع کرده، طالبان افغانستان است که نه تنها سنی هستند، بلکه گرایشهای شدید ضد شیعی و ضد ایرانی دارند.
بنابراین علت الزامی نکردن روسری در عراق، وجود اقلیت اهل سنت نیست. بیتوجهی علمای عراق به حکم شرع نیز نیست. علت آن است که اکثریت قاطع علمای عراقی اجباری کردن حجاب را به مصلحت نمیدانند و البته اقدام خویش را خلاف شرع ارزیابی نمیکنند. در عین حال اسلام را به رابطه فرد با خدا تقلیل نمیدهند. آنان از پوشش اسلامی دفاع و آن را ترویج میکنند، ولی مخالف اجباری شدن آن هستند.
دوم آنکه اعتراف کردهاید هیچ کدام از اشخاص و احزاب یاد شده خواهان تشکیل حکومت اسلامی نیستند. سؤال مهم این است، چرا؟ بعید است جنابعالی در تقید و تعهد آنان به اسلام اندکی تردید داشته باشید یا اسلامشان را فردی بدانید و خودشان را بیاعتقاد به احکام شرعی بخوانید. بسیار مایلم بدانم تحلیل شما در این زمینه چیست و چرا آنان اقدام به تأسیس حکومت اسلامی نمیکنند؟ اگر به این پرسش پاسخ صریح دهید، میتوان روش مراجع ثلاث در نجف اشرف در جریان نهضت مشروطه یعنی مشی آقایان خراسانی و مازندرانی و تهرانی را بهتر درک کرد و فهمید که چرا آنان به جای مشروطه، حکومت اسلامی تشکیل ندادند؟ میدانید که همان زمان شیخ فضلالله نوری پرچم «حکومت مشروعه» یا «حکومت اسلامی» را برافراشته بود. مراجع ثلاث نه تنها با حرکت مرحوم نوری همراهی نکردند، که قاطعانه در برابر وی ایستادند و از «مشروطه» دفاع کردند. چرا؟
سوم آنکه چنانچه علما و مراجع در عراق که اکثریت سکنه آن را شیعیان تشکیل میدهند، تشکیل حکومت اسلامی و اجباری کردن حجاب را ممکن یا به مصلحت نمیدانند و اگر حزبالله در لبنان و حماس در فلسطین که مسلمانانی عامل و مجاهد بوده و ضد صهیونیستترین احزاب مسلمان به شمار میروند و بیشترین قرابت سیاسی را با جمهوری اسلامی ایران دارند، درصدد ایجاد حکومت اسلامی و الزامی کردن احکام شرع نیستند، انتظار دارید روش حکومتی ما، از جمله در الزامی کردن پوشش اسلامی مورد پسند و پیروی کدام کشور در جهان قرار گیرد؟ جواب به سؤالهای فوق این موضوع را توضیح میدهد که چرا مدل مختار مردم منطقه در دوره قیام کنونی (بهار عربی) ترکیه است. کشوری که دموکرات- مسلمانانش در دهه اخیر توانستهاند اسلام را با دموکراسی سازگار کنند و بدون انحصارطلبی و تمامتخواهی، البته تاکنون و امیدوارم برای همیشه، از حقوق و آزادیهای شهروندان خود مانند آزادی رسانه، احزاب، اتحادیهها، تجمعها و انتخابات دفاع کنند. در عین حال ترکیه را در مسیر پیشرفت اقتصادی قرار دهند و سبک آزاد زندگی را برای شهروندان خود به رسمیت بشناسند و به رقابت آزاد و سالم با احزاب سکولار یا قومگرا بپردازند. حتماً انتظار ندارید در دورهای که مداحان جای متفکران قوم نشستهاند، ایران الگوی جهانیان یا حتی مسلمانان شود؟
جناب آقای دکتر مطهری
پیامد منفی الزامی کردن حجاب تنها آن نیست که اعتراض مخالفان اجبار را در اغلب موارد به مخالفت با اصل حجاب و نفی آن تسری میدهد و دعوت به آزادی حجاب را با تبلیغ بیحجابی همراه میکند (عکس ترکیه که شعار و خواست “آزادی پوشش” مسلمانها به علت منع روسری، تبلیغ پوشش اسلامی محسوب میشود). اجباری کردن حجاب شرایط نامطلوبی را بویژه برای دختران تحصیلکردهای به وجود میآورد که پوشش اسلامی را آگاهانه و داوطلبانه برمیگزینند. انتخاب فوق در معرض این سوء تعبیر قرار دارد که آنان از ترس پلیس یا از روی فرصتطلبی و برای نزدیکی به نهادهای حکومتی، پوشش اسلامی را رعایت میکنند. تصور میکنم که جنابعالی نیز قبول دارید که جوان مسلمان در شرایط آزاد، همدلانهتر و جذابتر میتواند از حجاب دفاع کند و دوستان خود را به پذیرش آن فرا بخواند.
در حقیقت ترویج یک رفتار نیک یا زیبا، وقتی توسط حکومت به زور بر شهروندان تحمیل میشود، اگر ناممکن نشود، بسیار دشوار خواهد شد. در عصر ما “تحمیل” با “تحقیر” و “توهین به اراده آزاد انسان” مساوی است. چنانچه زور و اجبار حکومت با بیکفایتی دولت در حل نیازهای فردی شهروندان مانند اشتغال، مسکن، تحصیل، بهداشت و تغذیه و عدم دستیابی به مطالب ملی از قبیل پیشرفت علمی، فنی و اقتصادی کشور توأم شود، وضعیت غیر قابل تحمل میشود. در چنین شرایطی، اگر دین به جای رهاییبخشی و دفاع از حقوق انسانها، به خدمت انسداد و اختناق درآید و توجیهگر بیلیاقتی و فساد حکومتی شود، فاجعه رخ میدهد و پدیده خطرناکی شکل میگیرد که از بسیاری از منکرات عصر زشتتر است. افشای این منکر و دعوت مردم به پرهیز از آن وظیفه هر مسلمان آگاه است. تنها دلیلی که میتواند نهی از منکر عملی را منتفی کند، احتمال وقوع وضعیت بدتر و خطرناکتر، یعنی بروز ناامنی و هرج و مرج گسترده و خانمانسوز است.
تأمل در تاریخ انقلاب اسلامی و دوران تدارک فکری و فرهنگی برای انقلاب نشان میدهد که گرایش اقشار جوان به حجاب مدیون رواج یک سلسله گفتمانهای آزادیخواهانه بوده است و اگر امروز هم بخواهیم حجاب رایج شود و تبدیل به یک سمبل ارزشی طبقه متوسط گردد، باید از همان راه، البته متناسب با مقتضیات زمانه عبور کرد.
در این باره مقالههای انتقادی فمینیستهای ایرانی که به چند و چون و علل حجابگرایی زنان جوان در سالهای قبل از انقلاب نشستهاند، عبرتآموز است. آنها میگویند «کتاب فاطمه، فاطمه است» و گفتمانهای آزادیخواهانه اسلام سیاسی بود که طیف وسیعی از اقشار شهری را به حجاب سوق داد و طیف دیگری از اقشار مدرن بیحجاب شهری را به همدلی و همسویی گفتمانی با زنان محجبه کشاند. تأمل در شیوههای تبلیغاتی و ادبیات سیاسی روشنفکران دینی آن دوره نشان میدهد که این بزرگان عمدتاً بیش از آن که به خود حجاب به عنوان یک حکم شرعی بپردازند و حتی بیش از آنکه حجاب را به طور مستقیم تبلیغ کنند، کاری کردند که زن محجبه برچسب «امّل» و «ارتجاعی» را از حوزه پوشش اسلامی دور کند و هویت و فردیت مدرن را با حجاب جمع کند. تأمل بیشتر در متون انتقادی و خودانتقادی فمینیستهای وطنی نشان میدهد که حجاب در سالهای پیش از انقلاب و بویژه در آستانه انقلاب اسلامی فقط یک پوشش ساده و یک امر فقهی نبود، بلکه تبدیل به یک «نماد» و «سمبل» ترقی شده بود. چیزی نظیر همان پدیدهای که در ترکیه امروز با آن مواجهیم. در ترکیه نیز بسیاری از زنان لیبرال، سکولار و حتی بیخدا و کمونیست به دفاع از حق پوشش خواهران محجبه خود به عنوان یک سمبل حقوق بشری و «سمبل مقاومت» در مقابل تجدد آمرانه آتاتورکی پرداختهاند. تجربه آن روز ایران و ترکیه امروز نشان میدهد که حجاب، آن گاه میتواند گسترش یابد یا مورد حمایت و حفاظت قرار گیرد که نه فقط محجبهها، بلکه بیحجابها را هم به نوعی با خود همراه سازد.
اگر بخواهیم از سخن استاد مطهری وام بگیریم، باید بگوییم امر به معروف و نهی از منکر آن گاه درباره حجاب موفق خواهد شد که یک «جنبش» به هواداری از حجاب راه بیفتد. جنبشی که بیحجابهای هوادار حقوق محجبهها نیز بخشی از آن هستند. تفاوت نگرشی ما به مسأله آزادی پوشش با نحوه نگرش امثال آقای احمدینژاد در همین جا مشخص میشود. آنها به این موضوع به شکل ابزاری نگاه میکنند، اما اصلاحطلبان بر اساس کارنامه موفق پیش از انقلاب و تجربه هویتیابی زن مسلمان در جوامع اروپایی و تجربه مقاومت روشنفکرانه زنان محجبه ترکیه و نظامهای سکولار افراطی (مثل تونس و تا حدودی الجزایر) و جمعبندی تجارب جنبشهای فمینیستی به این نتیجه رسیدهاند که باید محیط عملیاتی مساعدی برای بانوان باحجاب به وجود آورد.
جناب دکتر علی مطهری
مستحضرید که بشریت پس از تلاشهای فراوان، سرانجام توانست بر دوگانه «استبداد یا فتنه» فائق آید و دیکتاتوری را پشت سر گذارد، بدون آنکه گرفتار هرج و مرج شود. به طوری که اکنون کمتر فردی با این ایده موافق است که راه مقابله با فتنه و هرج و مرج، تحمل و توجیه استبداد است. در چنین دنیایی ارائه دوگانه «روسری اجباری» یا «عریانی و جنایتکاری» فاقد وجاهت است. به خصوص آنکه در نوع جوامع اسلامی که حجاب آزاد است، «برهنگی» انتخاب نخست زنان و «عقدهای شدن» گزینه اول مردان نیست. به عکس، با وجود کوشش فراوان بسیاری از حکومتها برای ترویج بیحجابی و حتی گسترش بیبند و باری، زنان مصری، سوری، ترکیهای، اردنی و … داوطلبانه و آگاهانه به اسلام و هنجارها و شعائرش رو آوردهاند. حتی در بسیاری از جوامع غربی نیز پوشش اسلامی رو به گسترش است. اگر دموکراسی و حق تعیین سرنوشت هر ملت به دست خود توانسته است بر دیکتاتوری و تحمیل و تحقیر از یک سو و هرج و مرج و نزاعهای خونین داخلی از سوی دیگر غلبه کند، به یقین حق انتخاب پوشش و سبک زندگی آزاد نیز خواهد توانست بر «روسری اجباری» از یک طرف و «بیبند و باری و بیعفتی» از طرف دیگر پیروز شود. مگر انقلاب اسلامی در سه دهه پیش و بهار عربی در حال حاضر مولود چنین تفوقی نیستند؟ پس از چه میترسیم؟
خوشبختانه خود اعتراف کردهاید که در صورت آزادی حجاب اتفاق عجیب و غریبی رخ نخواهد داد و ایران اروپا نخواهد شد. به باور من البته در ابتدا شاهد تفریط عدهای خواهیم بود که جواب افراط فعلی دستاندرکاران است. اما پس از مدتی وضعیت در ایران نیز مانند اوضاع حجاب در اغلب کشورهای اسلامی از قبیل ترکیه، مصر، سوریه، مالزی، پاکستان و… خواهد شد. مستحضرید که جامعه ما به تدریج به سمت پیر شدن حرکت میکند. اما در حال حاضر جامعه جوانی است. با وجود این سیاستها و برنامههای کنونی بیشتر به کار پیران میآید تا جوانان. در هر حال نیازهای نسل جوان صرفاً با دعاهای کمیل و ندبه و سمات و با حضور در مساجد و نمازهای جمعه و اعتکافهای سراسری برطرف نمیشود. علاوه بر اینها جوان شادی و نشاط و اشتغال و امید و احترام هم میخواهد. حتی انتخاب و مشارکت در همه عرصهها را نیز طالب است. عقل سلیم حکم میکند حق انتخاب این نسل را به رسمیت بشناسیم و به خواستهای موجه و معقول آنان تمکین کنیم تا جوانان نیز متقابلاً به عقاید و ارزشهای نسل انقلاب و نیز سبک زندگی آنان احترام گذارند و گسست بین نسلی موجب نشود که نسل جوان بیهویت و سرگشته، یک بار دیگر از نقطه صفر آغاز کند و ایران و ایرانی باز هم عقب بماند.
جناب آقای دکتر مطهری
با هر نگرش به حکومت و اختیارات و وظایف آن، عقل و تجربه ثابت میکند سیاستگزاری و برنامهریزی در تحلیل نهایی، یعنی اولویت دادن به تصمیمها و خواستهای خاص و کنار گذاردن برخی تقاضاها و پروژههای مطلوب اما غیر ضرور یا غیر فوری دیگر. با امکانات محدود مالی، انسانی، ابزاری و سرزمینی نمیتوان همه انتظارات و نیازها را در کوتاه مدت برآورده کرد. به همین دلیل برنامهریزی به معنای فهرست کردن هر آنچه خوب و مفید و حتی لازم است، نیست. فهرست کردن همه نیازها و تلاش برای برطرف کردن تمام آنها در کوتاهمدت نشانه نداشتن برنامه و تجربه است و نتیجه چنین شیوهای واگذاری امور اصلی و ترک وظایف لازم و اولویت دادن به مسائل فرعی و اقدامهای غیر ضروری است. سرانجام نیز پروژههای نیمه تمام زیادی در دست دولت میماند. چنین روشی به معنای بهره بردن از امکانات، ثروتها و فرصتها نیست. هدر دادن آنها و تبدیل فرصتها به تهدید است. به بیان ساده توجه دولتمردان به دستهای از مسائل، عملاً به معنای غفلت و بیاعتنایی به گروهی از مسائل دیگر است و تفاوت نگرشها، سیاستها و برنامههای سیاستمداران با یکدیگر و در سطح بالاتر فرق هر حزب و گروه و جناح با رقیب خود در انتخاب این اولویتها و حذف موضوعات غیر ضرور است. بر این اساس میپرسم آیا توجه اصولگراها در سه دهه گذشته به روسری، به اندازه توجه آنها به موضوعاتی مانند اعتیاد، طلاق، تجاوز به عنف، خشونتورزی، فرار از خانه، فرار مغزها و سرمایهها از کشور و … از یک سو و گسترش دورویی، دروغگویی، ظاهرسازی و نفاق بوده است؟ آیا ضایعات و تلفات گسترده حمل و نقل و ترافیک جادهها و نیز عدم رعایت بهداشت عمومی که تأمین آن وظیفه اولیه هر حکومتی است، به اندازه روسری توجه آنان را به خود جلب کرده است؟ آیا وضعیت آموزش و پرورش و دانشگاهها و مخاطرات خانمانسوزی که جوانان تحصیلکرده را تهدید میکنند، به اندازه پوشش اسلامی دختران و جلوگیری از نگاه نامحرم به آنان، فکر و انرژی جناح اصولگرا را به خود مشغول داشته است؟ از آلودگی هوا و امنیت در برابر زلزله در پایتخت و نیز بیکاری و تورم و گرانی در سطح ملی نمیپرسم، ولی نمیتوانم از بیتوجهی به سیاستهای توسعهای و عقبماندگی کشور در زمینههای گوناگون در قیاس با همسایگان سؤال نکنم و نپرسم که در دهه چهارم استقرار جمهوری اسلامی، مردم و میهن در چه وضعیتی به سر میبرند؟ مگر بزرگترین حقی که رهبر فقید انقلاب بر آن تکیه داشت حق حاکمیت مردم بر سرنوشت خویش نبود؟ صرفنظر از معدودی از اصولگراها، از جمله جنابعالی که از مدافعان حقوق و آزادی های اساسی مردم هستند، جناح متبوع شما چه میزان در این باره تلاش کرده و به دولت و دیگر مقامات مسئول تذکر داده است؟ آیا در قیاس با حجاب زنان که آن را مطلوب میخوانید، به انحلال احزاب، توقیف مطبوعات، دخالت نظامیان در انتخابات، عدم مجوز برپایی اجتماع منتقدان و… حساسیت نشان داده است؟
جناب آقای دکتر مطهری
شک ندارم که محرک جنابعالی در دفاع از راهبرد اجباری کردن پوشش اسلامی، اسلامخواهی است. اگرچه آن را با اندیشه و مشی استاد مطهری و واقعیات جامعه و جهان معاصر مطابق نمیبینم. در عین حال شک ندارم که انگیزه غالب مقامات مدافع سیاست فوق، تعلق خاطرشان به فقه و فقاهت نیست. حفظ موقعیت خویش و استمرار بخشیدن به فضای بسته کنونی به نام دین است. دلیل آن سکوت و حتی تأیید ایشان از اموری است که شرع به آنها راضی نیست، اما آنان به دلایل سیاسی و برای حفظ قدرت خویش به راحتی از چنان امور و مواردی عبور میکنند. جای دوری نرویم، به فراز و نشیب موضعگیری این افراد در مسأله تفکیک جنسیتی در دانشگاهها توجه کنید. حتماً فراموش نکردهاید که مقامات مدافع آن طرح چگونه در حمایت از تفکیک گریبان چاک میکردند و از ضرورت اجرای حکم اسلامی سخن میگفتند و اینکه نباید به خاطر دنیای دیگران، آخرت خویش را خراب کنند. اما به محض صدور نامه آقای احمدینژاد به وزرای مربوطه، که حداکثر دستوری اداری بود و در هر حال فاقد حجت شرعی، ادعاهای اسلامخواهیشان را فراموش کردند و در تلاش برای نفی تفکیک بر یکدیگر سبقت گرفتند و به روی خود نیاوردند که فقط چند روز پیش از آن حتی اصطلاح «تفکیک جنسیتی» را وارداتی و ساخته و پرداخته اپوزیسیون خارجنشین و صدای فارسی رادیو آمریکا خوانده بودند! به شما عرض میکنم که در سطح بالاتر نیز قضیه همین است و سرانجام تفاوت ماهوی نخواهد دید. در حال حاضر چاقوی اسلام خواهی در ایران و منطقه به آن دلیل تیز میشود تا انسداد و فساد و بیکفایتی در اداره کشور و علل واقعی عقبماندگی، فقر، جهل، خرافه و استبداد را لاپوشانی کنند. اگر حاکمان کارنامه قابل قبولی در حل مشکلات معیشتی (بیکاری، گرانی، رکود و …)، توسعه همهجانبه اقتصادی، علمی و فنی و تأمین حقوق و آزادیهای اساسی هموطنان خود نداشته باشند و ناهنجاریها و بزههای اجتماعی رو به گسترش، جایی برای فخر فروشی در عرصه فرهنگ و اخلاق جامعه باقی نگذارد، آیا مفری جز اسلامپناهی و ظاهرسازی پیدا خواهند کرد؟ افتخار چنین حاکمانی در این خلاصه میشود که ما مشروبفروشیها را بستیم، حجاب اسلامی را اجباری کردیم و هرگونه تظاهر به روزهخواری توسط پلیس سرکوب میشود. اینکه در زیر پوست این جامعه چه میگذرد، برایشان اهمیت ندارد. توصیه برادرانه من به شما این است که از سطح ظواهر عبور کنید و به آنچه به راستی «مصلحت فرد و جامعه ایرانی» است برسید و نتایج آن را منعکس کنید. مهم نیست در چه جایگاهی باشید، سخن حق راه خود را باز خواهد کرد. اسلام را نیز چنین تلاشهایی حفظ کرده و زنده نگه داشته است.
جناب آقای علی مطهری
اسلام بر خلاف برخی مکاتب در باورهای قلبی مردم خلاصه نمیشود. اسلام در ایران ملات همبستگی و انسجام اجتماعی، روح و جانمایه فرهنگ و ادب و هنر ملی، یکی از مهمترین عناصرهویت فردی و ملی و حتی جهانی و نیز حلقه وصل اقوام ایرانی از ترک و کرد و لر و عرب و بلوچ و ترکمن و فارس با یکدیگر است. همچنین بزرگترین پشتوانه اخلاق فردی و جمعی مسلمانان محسوب میشود. باور به خداوند و قیامت، در بسیاری موارد مؤثرتر از ترس از مجازاتهای دنیوی بوده و بهتر توانسته است مانع بروز یا گسترش بسیاری از ناهنجاریها و بزههای اجتماعی شود. افزون بر آن اسلام بزرگترین تعدیلگر و مهار کننده فردگرایی خودخواهانه و نفعطلبانه مسلمانان بوده است. روحانیت نیز در ایران متکا و ملجأ و محرم راز مردم بوده و همواره از حقوق آنان دفاع کرده است. من استمرار چنین نقش و حفظ چنین جایگاهی را علاوه بر تکلیف الهی، وظیفهای ملی میدانم و تضعیف اسلام و روحانیت را در شرایط کنونی فاجعهآمیز ارزیابی میکنم. در عین حال معتقدم هیچ چیز به اندازه استبداد به نام دین و تحمیل خشونتبار احکام فقهی به مردم و توجیه بیکفایتیهای مدیریتی به نام دین، به اسلام و روحانیت آسیب نمیرساند و پایههای اعتقادی مردم را سست نمیکند. به این روند باید پایان داد.
منتظر جوابیه شما میمانم تا گفتوگوی ما تداوم یابد و نسل جوان هر چه آگاهانهتر مسیر و سبک زندگی خود را انتخاب کند.
ایام عزت مستدام
با احترام
سید مصطفی تاجزاده
اوین- آبانماه ۱۳۹۰














درود بر تاجزاده ی عزیز
نامه جالبی بوده است از دو اندیشمند با وقار با هم گفتگو می کنند جای خوشحالی دارد
من معتقدم که حجاب اجباری و بی حجابی اجباری هر سر منشا آن یکی است و آن استبداد است و نتبجه آن هم به بند کشیدن زنان و به بردگی کشیدن زنان است. چرا مستبدین به نام دین این کارها را می کنند؟ و یا برخی به نام روشنفکری این کار را می کنند؟ برای اینکه بتوانند مهار مردم را بدست بگیرند و در ابعاد وسیعتری ظلم کنند. چرا حکومت ها به خودشان اجازه می دهند که در باره زنان آن هم در حد حریم شخصی تصیمیم بگیرند؟
به نظر من کار رضاخان در بی حجابی اجباری هیچ تفاوتی با کار جمهوری اسلامی که حجاب را اجباری کرد هیچ تفاوتی ندارد. زیرا در هر دو حکومت زن قربانی است و اختیار زن را از دستش ربودند. اگر روسری از حالت اجبار کنار رود آنهایی که واقعا دوست دارند حجابشان را رعایت می کنند و آنهایی هم که دوست ندارند آنطوری که خودشان می دانند عمل می کنند. حجاب چیز بدی نیست اما اجبار چیز خیلی زشتی است. بهترین راه این است که حکومت ها در این کارها دخالت نکنند به آنها چه مربوط است که زن روسری می گذارد یا نه/ عملا در این قصه می خواهند به مرد بها بدهند و بگویند چون مرد تحریک می شود پس زن باید خودش را گرفتار کند. آیا بهتر نیست مردانی تربیت کنیم که کمتر نگاه کنند تا زنان راحتر زندگی کنند؟ آقای مطهری یک سوال از جنابعالی دارم ؛ اگر شما یک زن بودید آیا دوست داشتید یک چادر سیاه و بد رنگ و بد برش بر سر کنید و در گرمای تابستان عرق ریزان اینور و آن بروید تا کارهایتان را انجام دهید و یا در زیر شر شر باران با هزار گرفتاری راه بروی؟ و حالا که مرد هستید چرا عبا و عمامه استفاده نمی کنید؟ اگر به شما بگویند شما مجبورید عبا و عمامه استفاده کنید واقعا چه تصمیمی میگیرید؟ یک سوال هم از کل مردان جامعه/ اگر حکومت بخواهد عبا و عمامه را برای اقایان اجباری کند شما ها چه عکس العملی نشان می دهید؟ ضمنا یاد آوری می کنم که غریزه مخصوص مردان نیست زنان هم غریزه دارند خیلی قوی تر از مردان، آما آنچه زنان را از مردان در این زمینه جدا می کند نهادینه شدن فرهنگ نجابت است که جلوی بسیاری از چیرها را می گیرد اگر این فرهنگ در مردان هم نهادینه می شد امروز زنان ما مجبور نبودند به خاطر تحریک جنسی عده ای به نام مرد (نه همه) اینقدر فشار حجاب را تحمل کنند. به هر حال اگر قرار است زنان روسری اجباری به سر کنند مردان هم باید عمامه یا کلاه به سر بگذارند تا یک برابری در جامعه وجود داشته باشد/ در نهایت اینکه حجاب برای زن اختیاری است و الزامی هم نیست
حجاب اجباری عین بی حجابی است زیرا از تر س است انگار توی زندان است از ترس حکومت و از ترس اینکه از برخی حقوق اجتماعی محروم شود یا انگ و برچسب به او بچسبانند. در مورد حجاب هیچ فرقی بین جمهوری اسلامی و حکومت رضاخان نیست زیرا هر دو اجبار کردند و زن را نادیده گرفته اند. اجبار جواب نمی دهد. دختران جوان را نمی بیند به هر ترتیبی می خواهند بی روسری شوند ؟ این نتیجه همان افراطی است که سال ها حکومت به آن دامن زده است
آقای تاجزاده احسنت به شجاعتت افتخار میکنم . بر خود میبالم که حامی شما و جنبش مردمی مهندس موسوی و سایر اصلاح طلبان بزرگوار هستم. من هم مانند جنابعالی که در نامه اولتان به آقای دکتر مطهری از انتخابات آزاد و منصفاتنه و کاملا بی طرف ترکیه حمایت کردید بسیار ذوق زده شدم و لذت بردم. دیگر به این اطمینان رسیدم که این کشور از هر نظر برای دستگاه حاکمیت کشورمان و سیاستهای آن در حوزه بین اللملل و یا هر زمینه دیگری حتی در حوزه فرهنگ افتصاد الگو میباشد
با اجباری کردن حجاب فقط مرد ها را در نگاه کردن حرییییص کردند وگرنه جرم و جنایت در این کشور کمتر از کشور های دیگر نیست !!
آفرین به این می گویند بحث منطقی دوطرفه حالا مردم خود قضاوت خواهند کرد امیدوارم این شرایط برای تمام طیفهای فکری و برای تمام موضوعات فراهم شود.
آقای تاجزاده امروز به این نتایج رسیدند؟! گذشته هم نظرشون همین بود؟!
چرا آقای تاجزاده نوشته هاشون رو بر اساس محتوا تقسیم بندی و یا شماره گذاری نمی کنند تا امکان پیگیری و دنبال نمودن مطلب و همچنین باز خوانی مجدد اون و نتیجه گیری برای خواننده بیشتر فراهم بشه؟
انصافاً که مناظره ی نوشتاری این دو عزیز بسیار خواندنی هست. بی صبرانه منتظر پاسخ های آقای مطهری هستیم.
واقعا انسان از وجود اين چنين آدم متفكر، خلاق و باهوش كه هميشه مي داند چه چيزي را در چه زماني مطرح كند لذت مي برد، جدا به نظرم توي اين مملكت يه چند تا مثل مصطفي تاج زاده داشتيم غم نداشتيم،آدمي كه هي وقت از نقد گذشته خودش نترسيده بلكه با جرات تمام و بي پروا نقد ديدگاههاي خود را مي نمايد.
اساسا فکر میکنم خود آقای تاجزاده نیز باد درمورد حجاب در قران و آیات مربوطه به آن بیشتر تحقیق کنند زیرا ظاهر در زمان پیامبر زنان کنیز مسلمان حجاب (به معنای روسری)نداشته اند. در این مورد آقای احمد قابل در مقاله ای نظر فقهای مختلف را جمع کرده اند و نظر دکتر شحرور نیز قابل تعمل می باشد. انچه که به تجربه بر این جانب مشخص شده اینستکه بی حجای برابر با فاحشگری نیست در تمام تعابیر دکتر مطهری چنین برداشتی قابل ملاحظه است دوم اینکه شما در دوبی که یک کشور ازاد از نظر حجاب میباشد بسیار بیشتر از ایران برای زنان سالم امنیت را حس میکنید. اگر حجاب برای امنیت زنان و دختران است و ما با اینکار توانسته ایم امنیت را تامین کنیم پس اینهمه امار تجاوز از کجاست؟کدام مسول ما حاضر است دخترش بدون سرویس به مدرسه برود کدام مسول ما اجاز میده دخترش به تنهای به پارک و سینما برود؟
asheghetam aghaye tajzade va baraye shoma va khanoome azizet arezooye salamati daram
درود بر تاجزاده اسیر و اعتقادهای پاک ایشان
درود بر تاجزاده اسیر و اعتقادهای پاک ایشان
مردهای خود باید « حجاب درونی و حجاب اخلاقی » خود را کنترل کنند
تا نیازی به ظلم کردن به دختر ها و خانمها و پسر بجه ها نداشته باشند
آیا شرط آزادی و پاک زیستن من زندانی کردن و به لجن کشیدن دیګری است ؟
مردهای خود باید « حجاب درونی و حجاب اخلاقی » خود را کنترل کنند
تا نیازی به ظلم کردن به دختر ها و خانمها و پسر بجه ها نداشته باشند
آیا شرط آزادی و پاک زیستن من زندانی کردن و به لجن کشیدن دیګری است ؟
با سلام و ودرود خدمت جناب تاجزاده عزیز
من در کشور پاکستان پزشکی میخواندم و اولین چیزی که برایم تعجب آور بود بی حجابی دوستان و همکلاسی هایم بود که البته در دل عاشق اسلام و دین حضرت محمد بودند و نمازشان برعکس من هیچگاه ترک نمی شد. جالب بود که من باحجاب بودم اما نماز نمی خواندم اما آنها بی حجاب بودند و نمازخوان. من باحجاب بودن و بسیار شاکی از اسلام و آنها بی حجاب بودند و عاشق اسلام. من با حجاب بودم و مخالف حکومت دینی و آنها بی حجاب بودند و طرفدار دخالت دین در سیاست. در آنجا بود که فهمیدم اسلام یاید بر دلها حکومت کند تا جامعه رستگار شود. حکومت اسلامی از نوعی که جناب جنتی و احمد خاتمی و مصباح یزدی مروج آن هستند فقط و فقط یک نتیجه دارد و آن تنفر از اسلام است، آن چیزی که بسیاری از جوانان و مردم ایران در این سالها به آن مبتلا شده اند. امیدوارم روزی را شاهد باشیم که بندهای استبداد از پای مردم گسسته شود و هر کسی بسته به سلیقه خودش از احکام دین تناول کند.
در خصوص لزوم حجاب و برخورد سیره نبوی از مراجع عظام استفسار نمودم اکثر انان معتقد بودند که پیامبر ص با خشونت برخورد نمی کرد و یکی از مراجع متذکر شدند که پیامبر ص تذکر هم میدادند اینها دکانی است که حکومت درست کرده بجای درست کردن اقتصاد و جلوگیری از اختلاس به دختران مردم گیر میدهند البته حجاب از مسلمات اسلام است ولی برخورد و خشونت محلی از اعراب در اسلام ندارد
پیش بسوی تحریم سراسری انتخابات
درود بر صانعی خاتمی موسوی
درود بر تاج زاده و تشکر از جناب مطهری که با پاسخ دادن به نامه ایشان ثابت کردند که از تعصب به دورند و همواره این احتمال را می دهند که ممکن است اشتباه کرده باشند. بدون شک این منش جناب مطهری درس بزرگی برای همه ماست حتی اگر با دیدگاه ایشان مخالف باشیم. تنها در این صورت است که میتوانیم با هم بهتر زندگی کنیم.
کاش مطهری عزیز حجاب و الزام و یا آزادی آن را فرد به فرد در نظر بگیرند و سپس کل جامعه را با این شرایط تحلیل کنند.
خواه ناخواه باید بپذیریم که در جامعه ما در حال حاضر فساد وجود دارد و با همه کنترل های صورت گرفته آمار آن رو به افزایش است.حال فرض را بر آن می گیریم که یک خانم به حجاب معتقد نیست و با اختیاری که به او داده می شود پوشش مورد نظر خود را انتخاب می کند ایشان پس از ورود به جامعه با رفتارهای مختلفی از سوی اطرافیان مواجه می شود.عده ای به او همانند شکاری می نگرند که با پای خود به قربانگاه آمده. برخی بی تفاوت از کنارش عبور می کنند. بعضی برایشان این حضور ناخوشایند است. اما ذات زنان به گونه ایست که همه این رفتارها را رصد می کند این رصد کردن میتواند نتایج مختلفی در پی داشته باشد مثلا ایشان متوجه شود که معمولا افرادی که به او متمایل می شوند به عنوان یک کالا به او می نگرند و هیچ احترامی برای انسان بودنش قائل نیستند. این مقایسه ها می تواند اورا دگرگون کند زیرا زنان همواره میل به بهترین ها دارند و هرگاه ببینند بدترین نگرش ممکن نسبت به آن ها وجود دارند متوجه می شوند که معیارهایشان اشتباه بوده. اما به نظر حقیر عکس این اتفاق کمتر روی می دهد وقتی خانمی با یک حجاب معقول و غیر افراطی در جامعه ظاهر شود هنگامی که ببیند اطرافیان شخصیتش را تحسین می کنند این تحسین شدن را با هیچ چیز دیگری عوض نمی کند.
اصولا همه خانم ها دوست دارند مورد تأیید دیگران واقع شوند. کافی است به این نتیجه برسند که ارزش تأیید شخصیت بیشتر از تأیید ظواهر است.
ادامه دهید آقای مطهری خواهش می کنم در این بحث عمیق شوید ما زنان طرفدار گفتمان هر دو هستیم اما منطق آقای تاجزاده را می پذیریم درود بر هر دو نفر
من در سال های خیلی دور کتاب استاد مطهری در باره حجاب را مطالعه کردم. آن زمان من بدجوری چادری بودم یعنی حتی بینی من هم معلوم نبود. اما من یک دختر شمالی بودم با نوع فرهنگ خودم که اساسا چادر را حجاب را نمی دانستند بلکه پوشش بدن و چادر شبی که بعضا بزرگترها استفاده می کردند به عنوان حجاب زنان شمالی بوده که ما هم استفاده می کردیم. اما پس از انقلاب من چادر مشکی به سر کردم . بعد از مدتی این کتاب را مطالعه کردم در آن نوشته شده بود حجاب منطقه ای است. چادر از دوران ساسانیان وارد اسلام شده …. آن زن کردی که شلوار کردی می پوشد و یا آن زن شمالی که چادر شب به کمر می بندد هر دو مصداق حجاب است (نقل به مضمون زیرا تقریبا 25 سال پیش من این کتاب را خواندم) من با خواندن این کتاب خیلی خوشحال شدم از طرفی دوست داشتم تا آن نهایت حجاب را رعایت کنم و از طرفی هم چادر برایم خیلی مشکل بود از این رو یک مانتوی ساده دو ختم با رنگ روشن و با آن رفتم بیرون . از آن پس توانستم از هر دو پوشش یعنی چادر و مانتو استفاده کنم. بستگی داشت به مکانی که می خواستم وارد شود. اما پس از سال ها به این نتیجه رسیدم که واقعا چادر حجاب نیست. زیرا در سفری که به زیارت امام حسین علیه السلام رفته بودم در آنجا فهمیدم که واقعا حجاب منطقه ای است. وقتی ما به مناطقی مانند دو طفلان مسلم و یا بین راه نجف پیاده می شدیم مجبور بودیم چادر بر سرمان بکشیم تا خاک و باد ما از پای در نیاورد در آنجا من به حرف استاد رسیدم و فهمیدم که من نباید در سر زمین زیبای شمال که به خاطر بارش مداوم حتی ذره خاک بر طاقچه پنجره نمی نشینند چادر سر کنم. و باز بهمیدم که اصلا هیچ کس نمی تواند به من زن اجبار کند که حجاب بگیرم یا نه . اما من خودم معتقدم که یک زن در صورت امکان اگر با پوشش ملایمتری به بیرون از منزل قدم بگذارد بهتر است. این را می توانم برای جامعه ایران بگویم. و گرنه در کشورهایی که حجاب معنا ندارد زن می تواند راحتر بیرون بیاید. و اصلا سختگیری لازم نیست. من معتقدم در جامعه باید مادران پسران خود را آنگونه تربیت کنند و پدران آنقدر الگوی مناسبی برای پسرانشان باشند که اصلا نیازی به این نباشد که زن را در محدودیت قرار دهند برای اینکه به مرد سخت نگذرد مرد باید آنقدر اندیشه داشته باشد که چشم طرف مقابلش را از جا در نیاورد حتی اگر او آرایش کرده باشد. به هر حال حجاب اجباری نیست و الزامی هم ندارد که زنان اعم از مسلمانان و غیر مسلمان از حجاب استفاده کنند. چه لزومی دارد که مسیحیان و یا زرتشتیان حجاب بگیرند . حجاب به این شکلی که ما ایرانی ها استفاده می کنیم یک ریاضت است و یک محدودیت به معنای واقعی و مصونیت هم نمی آورد
من در سال های خیلی دور کتاب استاد مطهری در باره حجاب را مطالعه کردم. آن زمان من بدجوری چادری بودم یعنی حتی بینی من هم معلوم نبود. اما من یک زن دختر شمالی بودم با نوع فرهنگ خودم که اساسا حجاب را چادر نمی دانستند بلکه پوشش بدن و چادر شبی که بعضا بزرگترها استفاده می کردند به عنوان حجاب زنان شمالی بوده که ما هم استفاده می کردیم. اما پس از انقلاب من چادر مشکی به سر کردم . بعد از مدتی این کتاب را مطالعه کردم در آن نوشته شده بود حجاب منطقه ای است. چادر از دوران ساسانیان وارد اسلام شده …. آن زن کردی که شلوار کردی می پوشد و یا آن زن شمالی که چادر شب به کمر می بندد هر دو مصداق حجاب است (نقل به مضمون زیرا تقریبا 25 سال پیش من این کتاب را خواندم) من با خواندن این کتاب خیلی خوشحال شدم از طرفی دوست داشتم تا آن نهایت حجاب را رعایت کنم و از طرفی هم چادر برایم خیلی مشکل بود از این رو یک مانتوی ساده دو ختم با رنگ روشن و با آن رفتم بیرون . از آن پس توانستم از هر دو پوشش یعنی چادر و مانتو استفاده کنم. بستگی داشت به مکانی که می خواستم وارد شود. اما پس از سال ها به این نتیجه رسیدم که واقعا چادر حجاب نیست. زیرا در سفری که به زیارت امام حسین علیه السلام رفته بودم در آنجا فهمیدم که واقعا حجاب منطقه ای است. وقتی ما به مناطقی مانند دو طفلان مسلم و یا بین راه نجف پیاده می شدیم مجبور بودیم چادر بر سرمان بکشیم تا خاک و باد ما از پای در نیاورد در آنجا من به حرف استاد رسیدم و فهمیدم که من نباید در سر زمین زیبای شمال که به خاطر بارش مداوم حتی ذره خاک بر طاقچه پنجره نمی نشینند چادر سر کنم. و باز بهمیدم که اصلا هیچ کس نمی تواند به من زن اجبار کند که حجاب بگیرم یا نه . اما من خودم معتقدم که یک زن در صورت امکان اگر با پوشش ملایمتری به بیرون از منزل قدم بگذارد بهتر است. این را می توانم برای جامعه ایران بگویم. و گرنه در کشورهایی که حجاب معنا ندارد زن می تواند راحتر بیرون بیاید. و اصلا سختگیری لازم نیست. من معتقدم در جامعه باید مادران پسران خود را آنگونه تربیت کنند و پدران آنقدر الگوی مناسبی برای پسرانشان باشند که اصلا نیازی به این نباشد که زن را در محدودیت قرار دهند برای اینکه به مرد سخت نگذرد مرد باید آنقدر اندیشه داشته باشد که چشم طرف مقابلش را از جا در نیاورد حتی اگر او آرایش کرده باشد. به هر حال حجاب اجباری نیست و الزامی هم ندارد که زنان اعم از مسلمانان و غیر مسلمان از حجاب استفاده کنند. چه لزومی دارد که مسیحیان و یا زرتشتیان حجاب بگیرند . حجاب به این شکلی که ما ایرانی ها استفاده می کنیم یک ریاضت است و یک محدودیت به معنای واقعی و مصونیت هم نمی آورد
دلسوزانه ترین حرفها هم برای اسلام و هم برای انسان را تاجزاده میگوید . درود بر انسانی که دنیا را و تاریخ و سرنوشت بشریت را در روزهای کوتاه فقط امروز نمی بیند و دنیا را ادامه دار می بیند .
زنده باد تاجزاده.
در زندان نیز از گفتن مشکلات و مسایل اساسی این سرزمین ابایی ندارد.
شیعه علی بودن در عمل، یعنی این.
تاریخ از این مرد باهوش و باتدبیر، به نیکی یاد خواهد کرد.
dorood bar tajzadeye gerami va andishmand v
من با طرز تفکر و نظرات آقای مصطفی تاجزاده از زمانیکه مسئول ستاد انتخابات و معاون وزیز کشوربودند آشنا شدم. چقدر بی انصافی و بی مروتی است که مخالفان ایشان در حاکمیت( بخوانیم دشمنان ایشان )بجای پاسخگوئی منطقی وحتی شرعی به مطالب مستدل و مودبانه ایشان اقدام به دربند کردن این متفکر دینمدار واقعی و مدیر دلسوز میکنند برای پوشانیدن بی لیاقتیها و تخلفات و بی قانونیهای خودشان . مسخره ترین اشکالی که بآقامصطفی میگیرند عنوان ” تند رو ” است. در جمهوری باصطلاح اسلامی که قاعدتا” همه حتی رهبر جمهوری در مقابل قانون باید یکسان باشند شکایت مستدل و قانونی رئیس ستاد انتخابات از دبیر شورای نگهبان بدون توجه به تخلف متشاکی ” تندروی ” لقب میگیرد و شاکی باید به بند کشیده شود.
ای حاکمان جمهوری باصطلاح اسلامی اگر دین ندارید حداقل انسان باشید – آزاده باشید.
در کجای مطالب سراسر مودبانه و مستدل مطلب بالا و سایر نامه های جناب تاجزاده تند روی می بینید؟
علی ایحال از این بحث که انشاءالله ادامه پیدا کند عمیقا” لذت بردم .
باین جمله دقت فرمائید :
((اگر دین به جای رهاییبخشی و دفاع از حقوق انسانها، به خدمت انسداد و اختناق درآید و توجیهگر بیلیاقتی و فساد حکومتی شود، فاجعه رخ میدهد و پدیده خطرناکی شکل میگیرد که از بسیاری از منکرات عصر زشتتر است.))
البته این جمله که مصداق واقعی وضعیت فعلی جمهوری باصطلاح اسلامی ایران میباشد برای حاکمانیکه از دین بعنوان ابزار قدرت استفاده میکنند باید هم مصداق ” تند روی ” باشد.
سلام
جناب آقای مطهری اگه شما نهج البلاغه خوندین قبول دارین این سخن از علی (ع) ، حال روز جامعه اسلامی ما رو توصیف میکنه
(( فساد در جامعه ای اوج میگیرد که از یک طرف نهی و از طرفی تحریک به فساد باشد))
واینکه وقتی زن یهودی از حضرت شکایت میکنه که خلخال از گردنش باز شده به نظرتون با حجاب امروزی اگه زن یهودی چادر یا حتی روسری داشت خلخال باز میشد ؟
از تحریک جنسی حرف میزنین در حالی که در محیط بسته زندگی میکنیم و وقتی از کشور خارج میشویم به قول خیام آن کار دیگر میکنیم تا به حال سفر دیپلماتیک به تایلند نخجوان ترکیه کردین ؟ اگه رفته باشین حتما به گزارش چشم خودتون نه آمار ارقام متوجه حال روز مرد ایرانی شدید البته همه آقایون منظور بنده نیست و در جامعه افراد مومن کم نداریم . و از اون بدتر زن ایرانی که در دوبی آنتالیا به گواه چشم دیدین در چه حالو روزی هستتند . این همان حرف کسی هستش که بی پروا حرف میزنه نبوی ها هر شنبه به حق خطبه های نماز جمعه این شخص رو تحلیل طنز میکرد منظورم آقای حسنی هست که دوران ریاست جمهری جناب آقای خاتمی در یکی نماز جمعه ها یه حقیقت واقعا تلخ رو گفتن ولی منظور از بیان این حقیقت تخریب دولت مردم سالار جناب خاتمی بود که گفتن: جوان تربیت شده در زمان شاه رفتن در راه دین شهید شدن و جوان تربیت شده در جمهوری اسلامی سگ باز دختر باز و …. شدند . پس حکمت قبول یا عدم قبول دین اجبار نبود فرهنگ شهادت احساس نبود حکمت دین بنا به گواه چشم بینا در 40 سال اخیر دیده شد که در اختیاری بودن پذیرش دین بود . جناب دکتر خداوند متعال مگر نفرمودن که اگه از حق الله چشم پوشی کنند از حق الناس نخواهند گذشت پس بی نماز شاید مورد بخشش خدا قرار گیرد ولی فرد نماز خوان حق مردم خور که نمزش هم برای فریب است و کسی که ظلم بر ملت را دید و در مجلس فرمایشی نشست اطمینان داشته باشید وعده خداوند عملی خواهد شد و کسی که ظلم دید و سکوت کرد خود ظالم است
واما سخن برادر بزرگ تر که شجاعت بزرگی به خرج دادن و بیان مسئله کردن ، اولا تشکرمیکنم و ثانیا میخواستم از ایشان بپرسم جناب آقای تاجزاده عزیز شما 30 سال پیش هم همین نظر رو داشتین یا فشار سلول زندان باعث شد این موضع گیری رو داشته باشین؟ این واقعا برای من سوال هست و ضمن هم دردی خواهش میکنم به این سوال بنده جواب بدین ؟////// با تشکر دکتر n.nvn
به نظر من این هر دو بزرگوار درست میگویند ولی موضوع را قاطی میکنند برای همین نتیجه درستی نمیگیرند. مثلی بزنم. بوی غذا هر چند ناخوش آیند یک گرسنه را تحریک میکند ولی بوی غذا هر چند خوش آیند مریضی که حال تهوع دارد را وادار به استفراغ میکند. حجاب برای جوامع استبدادی، فئودال، و جنگ زده مانند جوامعی چون ایران و عربستان و افغانستان حتی برای کودکان چه پسر و دختر، ضروریست چون در این جوامع امنیتی برای شهروندان عادی نیست. در قدیم موی دختران را میتراشیدند و لباس پسرانه تنشان میکردند که مورد اذیت و آزار اربابها قرار نگیرند و درست بود. اکنون در جوامع دمکراتیک که موظف به امنیت شهروندان خود از هر طبقه اجتماعی هستند این عمل مضحک است. اگر بگوییم بوی غذا نباشد چون گرسنه تحریک میشود و داشتن مال و منال بد است چون دزدی زیاد میشود و زیبایی نباشد چون زشت ناراحت میشود خوب بیاییم یک جامعه فقیر و زشت و بدبو و کثیف درست کنیم و اسمش را بگذاریم جمهوری اسلامی. آقای مطهری وقتی ما از نحوه مسواک زدن پیامبر ص مطلعیم چطور از نحوه اجرای قانون حجاب در مدینه که ساکنین مشرک و کافر و منافق گبر و یهودی و مسیحی و مجوس داشت بی اطلاعیم و به نظر اجماع فقها استناد میکنید. حرف این گونه از فقها که روایت از یا علی گفتن رهبر هنگام تولد میکنند برای جاهلین اعتبار دارد نه عالمی مانند شما. مرحوم پدر شما در زمان پهلوی در زن روز مقاله مینوشت و صیغه را با روابط آزاد دختر و پسر در سوئد مطابقت میداد. حالا شما چسبیدین به نظر فقها که رادیو و تلویزیون را حرام میدانند؛ آنها ییکه آیات قصاص, شلاق زدن و دست و پا بریدن را بهترین آیات قرآن میدانند و از رحیم و رحمان قرآن فقط برای نام گذاری فرزندانشان استفاده میکنند؟ نصیحت من هم به شما آقای تاجزاده این است که این بحث حجاب هیچ وقت تمامی ندارد و شما وقت گرانبهایتان را صرف این مسئله نکنید. بدبختی مملکت از نبودن چیزی بر روی سر زنان ما نیست بلکه از نبودن چیزی در سر به اصطلاح رجال سیاسی ماست.
شماها که دم ازآزادی ودموکراسی می زنید چرانظرات مخالفین رادرج نمی کنید وفقط نظرات بادمجان دورقاپ چینهایتان رادرج می کنید
والله اینجوری خیلی بهتر است. مرگ یک بار شیون یکبار. چهارده قرن فکر می کردیم اگر حکومت عدل اسلامی برقرار شود جه شود. حالا برقرار شد و دیدیدم درون آن جز لعنت و نفرین چیزی نیست و حالا دیگر تکلیفان روشن شد.
به عنوان یک عضو از جامعه سبز با بی حجابی و آزادی بی قید و شرط مخالفم .
این را برای این نمی نویسم که چاپ شود، برای این مینویسم که شما به خوانید که هر چه بیشتر بر این سانسور ابراز نظری اصرار کنید بیشتر پرده ی تاریکی که شما میخواهید به هر چه مطابق نظر شما یا با استدلال شما گفته نمی شود بکشید، تار و پودش از هم میگسلد و بیشتر تفاوت شما و ما از یکطرف و شباهت شما و آنها از طرف دیگر به روز می افتد. واقعیت این است که شما برای مسایلی که یک بچه ی ۵ ساله به درستی آن بر اساس فطرت خود واقف است در کتابهایی که گاه قدمت هزار ساله دارند و حدیث هایی که درستی و نادرستی شان جای شک و تردید است و اگر شکی هم در واقعی بودن آنها نباشد متعلق به بیش از هزار سال قبل بوده است، می گردید و در این راه هزینه ی زیادی صرف میشود. ما تحمیل حجاب را نادرست می دانیم چرا که با حق فطری انسان در انتخاب لباس در تضاد است. شما سی سال طول میکشد و فجایع بی شماری از این تحمیل بروز میکند و حالا باید تازه جواب و استدلال برای آدمی که اگر حاکمت زور و خودی و غیر خودی بر قرار نبود نمی توانست در یک مسجد هم سخنرانی کند، بدهید. جواب او هم داده میشود و وقت انسان فرهیخته ای چون تاجزاده باید صرف این کار شود، چون به زعم شما کمتر از دیگران به مخالفان بد و بیراه گفته است و یا دیگران را از بد و بیراه بی نصیب نم گذارد. واقعیت این است که او و تمام کسانی که به حاکمیت فعلی بسته اند چنان قطار زندگیشان به این حاکمیت وصل است که بریدن از آن به مثابه ی خروج این قطار و به ته دره رفتن آن است. ما در هر موردی و هر سوال حقوقی و اجتماعی، فقط یک استدلال داریم: آنچه نتیجه ی انتخاب آزادانه انسان است (انسان و نه هیچ کس دیگر)، درست است. فقط وظیفه دولتها این است که مراقبت کنند که این انبخاب آزادانه واقعی باشد (مثلن کسی که خود را میفروشد، انتخابش آزادانه نیست چون به علتی عرضی دست به این اقدام میزند و مخالف آزادی فطری اوست) و مانع آزادی دیگری هم نشود. آزادی انتخاب میتواند برای منافع عمومی محدود شود ولی به شرطی که جوهر و هسته ی اصلیش ضربه ای نبیند. این محودیت هم در یک مجلس نمایندگی با انتخاب آزادانه بدون هیج پیش شرطی می تواند وضع شود. این آن نگاه ساده و در اصل پیچیده ای است که ما (کسانی که معتقدند انسان آزاد است و هیچکس نمی تواند آزادی او را سلب کند مگر به قید قانون که وضعش همان شرایطی را پیشتر رفت میطلبد). بی بند و باری کلمه ای بی معنی است که همه ی کسانی که میخواهند زنان را ملک مردان بدانند، برای زنان اختراع کرده اند. آری ما زنان بی بند و باریم (نه بند و زنجیر شما مردان و کنیزانتان را میپذیریم و نه حاضریم بار مسئولیتی که بعهده شما است (به زنان مانند انسان ها به نگرید نه مانند شی مایه خوشی، همانگونه که آنها شما را می نگرند) را به دوش بکشیم تا مورد پسند شما باشد، در حالی که ما زنان میخواهیم سر به تن امثال مطهری نباشد که بخواهد ما و روح بلندمان به پسندد یا نه. من اگر به چنان مردی در جای خلوت بر خورد کنم، غریزه ام به من هشدار میدهد که خود را از آسیب او حفاظت کنم. شک نکنید که ما روزی به چین مرحله ای از آزادی خواهیم رسید و خود را مطابق میلمان خواهیم ساخت. دیگران رسیدند و ما هم در راهیم. وسلام
سخنی با هموطن عزیزی که نوشته اند: “به عنوان یک عضو از جامعه سبز با بی حجابی و آزادی بی قید و شرط مخالفم .”
هموطن عزیز، از آنچه نوشتید اینطور استنباط میشود که حتا فرصت مطالعه یک پاراگراف از متن فوق را نداشتید. این شرط سبز بودن نیست که پیش از دانستن محتوای مطلبی و تفکر در مورد آن اظهار نظر کنیم. نه تنها در هیچ جای مقاله توصیهی به آزادی بی قید و شرط نشده است بلکه نظر شخصی نویسنده رعایت حجاب است.
موضوع مورد بحث نحوه تعامل حکومت با آن است. به نظر نویسنده، از حکومتی کردن حجاب نتیجه عکس آنچه مورد نظر حکومت است حاصل میشود در نهایت موجب متضرر شدن اسلام میشود. البته شما میتوانید با آن موافق یا مخالف باشید. تجربه شخصی من در طی سالهای بعد از انقلاب مجابم میکند که با نظر آقای تاجزاده موافق باشم. لطفا همه متن فوق را بطور کامل مطلع کنید، کمی به خودتان فرصت بدهید و بدون پیشداوری قضاوت نکنید. اگر همچنان مخالف نظر اختیاری شدن حجاب توسط حکومت بودید مخالف آگاه تری هستید که میتوانید امثال من را از اشتباهمان آگاه کنید. اگر نه، نگران نشوید من هم یک روزی مثل شما شوکه شدم. نور آگاهی ممکن است در ابتدا چشم دل را بیازارد ولی این شانس را به انسان میدهد که کمی دورتر را هم ببیند. پاینده باشید.
اتفاقا به اعتقاد من حجاب باید به اختیار شخص باشد. خواست بپوشد نخواست سرباز باشد. روسری، چادر نباید ممنوع یا اجباری باشد. اصولا این مقررات دست و پاگیر باید از جوامع که رو به تمدن میروند یا ادعا می کنند که می رود بهتر است برداشته شود و از سوی دیگر دخالت دولت در تمام کارها بسیار محدود باشد غیر از ایجاد مقررات قانونی واجرای آن و نظارت براجرا و مجازات متخلفین. البته تا جایی که ممکن است حتی در این موارد نیز دخالت دولت بسیار کم باشد و نقش مردم بالا برده شود که همه احساس کنند دولت خودشان هستند و مملکت و آنچه در آن است متعلق به خودشان است.
چند نکته به ذهنم رسید که باید عرض کنم
1- بیشتر مردم عراق شیعه هستند و نه سنی که آقای مطهری در این زمینه اشتباه کردند
2- روحانیان هر دینی در محرومیت جنسی دوران تحصیل خود را بسر میآورند و این سبب ایجاد عقدههای جنسی در آنها میشود. وقتی روحانیون در جامعهای به قدرت رسند با این مساله بدتر از مسایل دیگر برخورد میکنند. متاسفانه از قدیم در مورد روابط ناسالم در حوزههای علمیه صحبتهایی میشده و این برمیگردد به یک محیط بسته و یک تعصب کوتهگرایانه در اداره حوزهها.
3- حجاب امری درونی است. به دوست سبز ولی متعصب خودم که با بیحجابی مخالف است پیشنهاد میکنم یکبار به تصاویری که از سواحل عریان در برزیل یا آمریکا پخش میشود نگاه کنند. در این سواحل کسی یک تکه لباس هم به تن ندارد اما کسی به کسی نگاه نمیکند. جالب است بدانید که مردم خانوادگی به این سواحل میروند یعنی اینقدر امنیت بالاست که مرد از اینکه همسرش در این ساحل است ذرهای نگران نیست.
آقای مطهری سلام
حتما به کشورهای پیشرفته اروپایی سفر کردید. در آنجا زیاد لباس تنشان نمی کنند. در تابستان که معلوم است چه طور ی بیرون از منزل می ایند اما باور کنید مردان آنجا زنان را نگاه نمی کنند. چون فرهنگشان غنی شده است. به آنها آموختند که حریم شخصی یعنی چه ؟ اگر مردی زن داشته باشد چنانچه بخواهد چشم چرانی کند و همسرش متوجه شود پوست از سرش می کند. اگر مردی بخواهد دنبال زن دیگری برود زن اولش ابتدا از او جدا می شود، سپس هر دو می روند دنبال کارشان. در کشورهای اروپایی آنچنان امنیت حاکم است که اگر نصف شب دختری ساعت ها دور شهر دوچرخه سواری کند هیچ کس مزاحمش نمی شود فقط هر از گاهی پلیس می آید و از او می پرسد مشکلی نداری؟
اما کشور ما ایران:
مردان بسیار چشم چرانند. اگر زنی اندکی رویسریش را اینور و آنور کند مردان فکر می کنند که دیگه بله این خانم حتما فاسد است در حالیکه من بارها و بارها دیدم که خانمی روسری سرش بوده، موهایش هم معلوم بوده اما همواره ذکر خدا بر لب داشته است. حتی توریست های خارجی اعم از زن و مرد که به ایران سفر می کنند می پرسند چرا مردان ایرانی اینقدر دنبال زن ها هستند مگر کار دیگری ندارند؟
بنابراین اگر شما فکر می کنید که حجاب زن مانع از فساد مرد می شود اشتباه می کنید اتفاقا حجاب زن موجب حریص شدن مرد می شود که با کنجکاوی می خواهد بفهمد که در زیر آن پوشش چه خبر است.
مشکل اصلی این جاست که در ایران زن همیشه در ارتباط با مرد تعریف می شود. و حجاب زن هم در ارتباط با روحیات مرد تعریف می شود. مثلا میگویند اگر زن موهایش بیرون باشد مرد فلان طور می شود. یا اگر زن فلان جور راه برود مرد اونجوری می شود. هیچ وقت از خود زن نپرسیدند که ای زن ایا تو دوست داری حجاب بگیری یا نه؟ همیشه مردان رساله نوشتند، سخنرانی کردند، حکومت کردند و زن غایب بزرگ این میدان ها بود است. و قانون حجاب را نیز مردان برای زنان نوشتند که فقط به درد عمه شان می خورد. حجاب اختیاری است نه الزامی.
خدا وکیلی تاجزاده عزیز باید زندان باشد؟
سلام
نظر بنده اینه:
زنان بایستی در انتخاب پوشش آزاد باشند. اما این آزادی باید محدود باشد. یعنی تا حدی که زننده نباشد و متناسب با فرهنگ خودمان باشد.
نداشتن روسری زننده نیست. وسوسه انگیز هم نیست. اما نیمه برهنه بودن، زننده و مغایر با فرهنگ ما ایرانی هاست. پس، تعریفی دقیق از حداقل پوشش نیاز می باشد.
شما موافقید؟
تمام مشگلات این مملکت حل شده مسئله حجاب هم بزودی فیصله پیدا میکنه یک نفس راحت میکشیم
قبل از پیروزی انقلاب از رهبر انقلاب درپاریس درمورد حجاب زنان سئوال شدوایشان درپاسخ گفتندزنان درانتخاب پوشش بارعایت موازین شرعی ازادند یعنی سخن گفتن درابهام.کسی هم نپرسید منظورایشان ازموازین شرعی چیست وایا اساسا تضادی بین ازادی پوشش ورعایت موازین شرعی وجودندارد؟بعد ازانقلاب درچند ماه اول حجاب اجباری نبودوبتدریج که نظام اسلامی به گسترش اقتدارحکومت میل میکردازحجاب نیز بعنوان یک دست اویز برای گسترش اقتداراستفاده شدوامروز صددرصد ازاین امر برای ایجادترس دربین مردم استفاده میشود.نظام بخوبی میداندوبارها بصراحت هم اعلام کرده درامراجباری کردن حجاب موفق نبوده ولی هرروز باتشدیدوغلیظ کردن قوانین مربوطه میخواهد اولا ضعف خودرا دراین باره جبران کند وثانیا بیشتر ازاین امر درفشار بجامعه برای جلوگیری ازجنبش عمومی استفاده میکند.خلاصه کلام اینکه دریک جامعه مردم سالارکه حاکمیت ازان مردم است باتغییر نگاه انسانها بیکدیگرحجاب اجباری یا غیر اجباری محلی نخواهدداشت درجوامع استبداد زده است که زن ومرد بیکدیگر بعنوان شیئی مینگرندواین نوع نگاه است که موجب ناهنجاریهاست .پس چاره حل همه مسائل درکشورما ازجمله مسئله حجاب بازگشت حاکمیت به جمهورمردم است.
من با نظر {یک ایرانی} موافقم.
یه نمونه: بوسیدن روی همسر و … در ملا عام در تایلند ممنوعه. یعنی عرف نیست و زننده محسوب میشه. همه، حتی اروپاییان هم به اون احترام می گذارند.
به هر حال هر کشوری فرهنگ خودشو داره.
با عرض سلام واقعا افتخار میکنم به سبز بودنم و سبز اندیشیدنم،لذت بردم از منطق زیبای جناب تاج زاده و کاملا با نظر ایشون موافقم و آقای مطهری رو ارجاع میدم به مطالعه مجدد کتب پدر بزرگوارشون در خصوص موضوع حجاب، صد البته تحسین میکنم هم آقای مطهری رو بواسطه این منطق گفتگو و مباحثه در زمانه ای که بیشتر همفکران سیاسی ایشون باعث دربند کشیده شدن بهترین فرزندان ایران من جمله آقای تاج زاده و دیگران شدن و همینطور آقای تاج زاده رو بخاطر طرح این موارد و صحبت در کمال احترام با مخالف که نشات گرفته از اندیشه اصلاح طلبی و آزاد اندیش ایشون هستش.
به اعتقاد من حجاب امری است شخصی. اما پیش از پرداختن به آن باید تاکید کنم که خنده دارترازهمه موضوع چادراست که اصلا در کشورهای اسلامی و وعربی نه سابقه ای دارد و نه رایج است. چادر یک رسم و سنت کاملا ایرانی است که این مقدس نمایان میخواهند برآن لباس اسلامی بپوشانند و بما تحمیل نمایند. یعنی شما تصور می کنید زنان بسیار مشهور تاریخ اسلام مثل فرض بفرمایید حضرت خدیجه و فاطمه و سکنیه و زینت چادر به سر می کردند؟ اصلا و ابدا.
اما برگردیم به مساله حجاب من اعتقادم آنست برای آنکه مردم از اسلام و مذهب وحشت نکنند “باید” و “اجبار” و “امربه معروف” و “نهی ازمنکر” به کلی از دستورات و تعلیمات دینی حذف شود و مردم آزاد و مخیرباشند. آقا اگرکسی مشروب می خورد، قمار بازی می کند، فعل حرام انجام میدهد، یا کسی حجاب را مراعات نمی کند، به من و تو چه ارتباطی دارد هرکس را درقبرخود خواهندگذاشت و اگر فردایی و قیامتی باشد، هرکس را به سبب کارهای کرده و ناکرده مجازات خواهند کرد و هیچگاه مرا به سبب افعال ناهنجارشما مجازات نمی کنند. اینهم که گفته اند “امر به معروف و نهی از منکر” تنها گفتن و تاکید و یادآوری است نه آنکه شما طرف را گرفته تعزیر کنید و شلاق بزنید وبه اتهام نداشتن حجاب یا روزه خواری کاری با او بکنید که از هرچه اسلام و مسلمانی است زده شود و برود ترک دین کند و به ادیان دیگر به پیوندد. دینی که اصولا با مهر ومحبت و عطوفت همراه نباشد و بزن و بکش درآن جاری باشد به لعنت خدا هم نمی ارزد.
چند بار گفته ” دکتر ” ؟
ایشون دکتراشو از آقای جاسبی خریده یا از حوزه گرفته یا دانشگاه؟ اگر از دانشگاه بفرمایید کدام دانشگاه با ذکر نوع ورود به دانشگاه سهمیه ویژه سهمیه رزمندگی سهمیه فرزندی آیت الله (چنانکه سهمیه کاغذ و بودجه و مجوز انتشارات و … از طریق رانت نام پدری دارند)
آقا تا زمانی که ما تنها براساس حب و بغضمون بگیم این خوبه اون بده نه براساس واقعیتها وضعمون همینه.
آقا یا خانمی که ناشناسی و نوشته ای
چندبار گفته “دکتر”؟
چرا می خوای طرف را خراب کنی؟ مگر منطق نداری؟ این چه وضع حرف زدنه؟ مثل ….می نویسی: یشون دکتراشو از آقای جاسبی خریده یا از حوزه گرفته یا دانشگاه؟ برای شمای نویسنده این متن متاسفام که …نوشتی/
در کشورهایی مثل روسیه و آمریکا و یا جاهای دیگر در زمان جنگ اگر پدری یا پسری کشته شد (شهید شد) از پس از جنگ جهانی دوم تا کنون تمام کسانی که وابسته به آن کشته ها هستند (سربازان یا ارتشیانی که در جنگ برای دفاع کشته شدند) هنوز زیر چتر حمایت جدی دولت هایشان قرار دارند یعنی علاوه بر فرزندان آنها که تحت حمایت هستند بلکه نوه ها و نتیجه های آن ها هم تحت حمایت هستند. آنوقت شما یک سهمیه ای که هرگز هم توسط فرزندان شهدا پر نمی شود را محکوم می کنی؟ وظیفه دولت است که به کسانی پدرانشان در جنگ یا در ترورهای آنچنانی شهید شدند را هم حقوق بدهد هم سهمیه بدهد و هم شغل و مسکن و غیره. حالا که در کشورما زیاد از این خبرها نیست به قول فرزند شهید همت که نوشته بود همه فکر می کنند که دولت به خانواده های شهدا طشت طلا داده در حالیکه مادرم سالهای متمادی در یک خانه کوچک و مندرس پس از شهادت پدرم زندگی کرد! آنوقت اگر چهارتا صندلی برای دانشگاه فرزندان شهدا درنظر میگیرند شما در این جا داد و هوار راه می اندازید که ای وای همه دانشگاه را دادند به فرزندان شهدا؟ . آن زمان که تو کودک بودی کاش پدرت را می فرستادی جبهه تا شهید شود و شما هم بی پدر؛ آنوقت می فهمیدی که بی پدری مشکلتر است یا نداشتن سهمیه دانشگاه/
ناشناس که نوشتی : چند بار گفته ” دکتر ” ؟ بحث را منحرف نکن
به ناشناس
چند بار گفته ” دکتر ” ؟ این همه حسودی و خساست برای شما شرمندگی خواهد آورد
اصولا رعایت فرایض دینی برای مومنان به آن دین واجب است. در جامعه ای رنگارنگ مثل ایران با عقاید،اقوام و سبک های مختلف زندگی ، اجباری کردن لباس اسلامی ، غیرمقبول و جفا به دین داران است. به شخصه وقتی روزه می گیرم و مردم دیگر را می بینم که از ترس پلیس چیزی نمی خورند ، احساس بسیار بدی دارم.
حجاب شعار الله الاکبر است!
مگر خانم محتشمی خ زهرا خمینی خ زهرا رهنورد خ فائزة خ وسمقی و ان هاله نور و تالی قرآن ان شهیده شاهد و زنده که حجاب دارند به جامعه ضرری رسانده اند؟
اینکه کسانی خود را بناحق متولی این امامزاده قلمداد میکنند دلیل ان نیست که ما برضد این امامزاده مستضعف هی جبهه بگیریم؟
حجاب و اسلام و تقوی و زهد و انصاف و ایثار و شهادت و نصرت حق و دفاع از ضعفاء و امام مستضعفان خمینی س، یک اسطوره، (و ما ادراک ما الاسطورة) همه اینها – و البته و صد البته قانون و محدودیت و حصر و حدود و ممانعت و بند و قید- در قالب یک رودخانه مواج و زلال هستند که بشریت بدانها نیاز دارد مثل نیاز تشنه به اب گوارا. ما نباید خسته شویم و بدلیل کف و زبد که انگل وار طبق فطرت الهی ابتلاء که هرجا حق ظهور میکند و مثل موج رودخانه زلال به حرکت میاید گروهی کف و زبد و غیر اصالت و با نفاق روی انرا، روی رودخانه زلال را میگیرند از اهل طمع و زیاده خواهی و غارت و اختلاس و ریا ثم و ریا- نباید این مسائل ما تشنگان رودخانه زلال را از او نا اامید کند و حرفهای نامربوط بزنیم بلکه باید و باید و لا جرم ان کفها را کنار زده و رودخانه زلال و مواج را که در حرکت است ببینیم و از ان اب زلال تشنگی خود ترویه کنیم. ما را چاره ای نیست جز ادامه همین شریعت و همین طریقت توام با صبر و توکل و ایمان و دعا بدرگاه احکم الحاکمین تا چه حکم فرماید و او خیر حکم میفرماید که فرمود: و سعیکم مشکورا! سبحانه و تعالی
حجاب شعار خداست اصل اسلام است ناموس فطرت و خلقت است شعار الله الاکبر است. میشود نماز و روزه در جامعه ای نباشد ولی حجاب نمیتواند نباشد. نماز و روزه کمبودش کمر دین را نمیشکند اما حجاب کمر میشکند.
به زور نمیشود جوانان را نمازخوان و روزه گیر کرد! ولی به زور میشود حجاب را رواج داد! چطور میتوانند! انها که میتوانند همه چیز را رواج و تبلیغ نمایند و خوب راه دارند برای تبلیغ محصولات مزیف خود از 50 کانال ماهواره ای و رانت داران و رانت خواران پشت سر، دار و چطور میتوانند برای فوتبال غارت صفها و لشکرها درست کرده و با ترتیب آن این پدیده ی شوم ملیاردی را اشاعه و رواج دهند ولی حجاب نمیشود؟!
والله میشود خوب هم میشود حتی شاید لزوم به اکراه هم نباشد ولی متاسفانه بازارش گرم نیست قصد و اراده ای نیست وقت نیست حوصله نیست چون چیزهای دیگری هست بازار انها امروزه رونق دارد بازار اختلاس ملیاردی و استفاده از تفاوت دلار و رانت و کمیسیون فوتبال گرم است عجیب نیست که شاعری گفته بود:
متاع کفر دین بی مشتری نیست– گروهی این گروهی ان پسندند!
بلی! از این دو جمله تعجب نکن چون حجاب یک محدودیت است یک مانعیت است یک قانون است یک سختی است یک شیء مخالف ازادی و بیقیدی و یک محرومیت و یک قید است علیه باز بودن دست ما!! خوب باشد فلیکن!
اِعمال قانون و محدودیت، عرف بشر متمدن است حکم بقای مدنیت و اجتماع و همزیستی است و اعمال ان به هر طریق خلاف عقل نیست!! خلاف عقل نیست که قانون را به کره هم شده اعمال کنیم!
بلکه قانون و محدودیت حیاة است یا اولو الالباب! و واجب و فقدان ان نیستی و فاجعه!
اما و اما؟! ازادی خلاف تمدن و بقای بشر است!!! باز بودن دست بشر در حریت و اطلاق ان کمر شکن و نابود کننده صلح و انصاف و در نتیجه اجتماع است!
اما- و اما؟- خلاف عقل است که ازادی را به کره رواج دهیم. این رضاشاه جدید در فرانسه که میگوید به زور میخواهم شما زنان ازاد باشید این حرف خلاف بشریت و ناموس مدنیت و اجتماع است. به زور میشود روسری گذاشت ولی خلاف عقل است که بگوئیم به زور میخواهیم شما دختران دانشجو ازاد و مطلق (مُطلَق= ازاد شده از بند!!) باشید!
ازادی را به زور تحمیل کردن خلاف عقل است ولی قانون و محدودیت و مانعیت و قید و بند را به زور تحمیل کردن خلاف عقل نیست؟ بلکه ناموس ادامه حیات بشری بصورت مجتمعات است و اصل مدنیت و کنار هم زیست کردن به حدود و محدودیت و قانون و ممانعت بستگی حیاتی و غبر قابل انکار دارد. نمیگویم هر چیزی که به زور تحمیل شود خوب است. حتی نماز و روزه را که در حسن و شرف انها شکی نیست و انها هم شریعت و قید و بند و حدود هستند من انکار کردم که به زور تحمیل شوند- اما حساب حجاب حسابی دیگر است انها قابل استدلال هستند و از منطق مشائیت و عرف قابل اثبات اند اما این یکی حکایتی دیگر دارد و از سنخ دیگری است. حجاب یک دست دادن است یک رفاقت است یک وفاست یک صفاست یک همه چیز است انها را که قبلا گفتم دست هستند پا هستند چشم هستند گوش هستند ومهم هستند حتی مغز هستند نماز روزه حج زکات خمس اینها که ستونهای دین و قیود و قوانین شریعت و ظاهر و شعارات هستند ولی قلب نیستند! قلب چیز دیگری است و حجاب از ان جمله است همچنانکه تولی و تبری و جهاد و ایثار هم از سنخ مشائیت نیستند و با عشق رابطه خاص دارند.
ایا (فرض کنیم) اگر به اکراه عقیده داشته باشیم کسی عاقل هست در جهان که حکم به اجبارکند به ایثارو تولّی!! و جهاد و تبری!!
همانطور که اجبار و اکراه به اینها خلاف عقل است بهمان ترتیب اجبار در اطلاق و حریت هم خلاف عقل است! والسلام
آقای ناشناس که این همه در مدح حجاب سروده ای
بفرمایید شما مرد هستید یا زن؟
از نوشته های شما بر می آید که مرد هستید و اصلا مفهوم حجاب را متوجه نشد تا چه رسد به اینکه بگویی حجاب چیست و برای کیست و در چه زمانی است