برای آزادی کشورم رفتم اما فلج و از کار افتاده شدم/ سکوت و فراموشی، زنده به گور کردن ماست
چکیده :سکوت خانواده ها، عدم پیگیری رسانه ها، فراموشی و یاری نرساندن به زخمی های حوادث پس از انتخابات نوعی «زنده به گور» شدن مجروحانی است که برای آزادی کشورشان رفتند اما همه زندگی شان را از دست دادند. من که از ایران خارج شده ام حالا می فهمم کسانی مثل علیرضا صبوری چه کشیده اند. خودم با مجروحانی در ترکیه آشنا شدم که در فقر و بدبختی و عدم دسترسی به امکانات پزشکی منتظر پاسخ سازمان ملل به درخواست پناهندگی شان بودند و هنوز نمی دانم چه بلایی سرشان آمده است....
کلمه – مسیح علی نژاد:
حوادثِ انتخابات مخدوش دهمین دوره ریاست جمهوری ایران علاوه بر کشته شدگان و زندانیان، مجروحان و زخمی هایی زیادی نیز بر جا گذاشت که هنوز هیچ آمار رسمی از شمار این زخمی ها در اختیار رسانه ها نیست.
چندی پیش یکی از این شهروندان معترض ایرانی به نام علیرضا صبوری که در راهپیمایی ۲۵ خرداد ۸۸ مورد اصابت گلوله قرار گرفته بود، پس از پناهنده شدن به آمریکا در غربت و در سکوت خبری جانش را از دست داد.
اینک محمد (فرهاد) یگانه تبریزی، یکی دیگر از شهروندان معترضی که در راهپیمایی عاشورا زخمی شده و او نیز به ناگزیر ایران را ترک کرده است، ضمن ابراز ناراحتی و تاسف از درگذشت علیرضا صبوری در سکوت خبریِ مطلق می گوید: من نیز پذیرفته ام دیر یا زود این اتفاق برای من هم خواهد افتاد اما آنچه اذیتم می کند به فراموشی سپردن زخمی هایی است که شمار آنها به مراتب بیشتر از کشته شدگان انتخابات ۸۸ بود.
وی که در داخل ایران و خارج از ایران چندین بار مورد عمل جراحی قرار گرفته و این روزها در غربت به سر می برد، اخیرا طیِ نامه ای به احمد شهید گزارشگر ویژه بررسی وضعیت حقوق بشر در سازمان ملل گزارشی از آنچه به وی و همراهانش در راهپیمایی روز عاشورا گذشته است، ارائه کرد.
این شهروند معترض ایرانی که همچنان از آثار گلوله های به جا مانده در بدنش رنج می کشد، ضمن نقد به رسانه ها، خانواده ها و بخشی از ایرانیان در خصوص پیگیری، اطلاع رسانی و یاری رساندن به زخمی ها و مجروحان حوادث پس از انتخابات، می گوید: همیشه از خودم می پرسم اگر ندا آقا سلطان مثل ما مجروح و زخمی می شد چند درصد از مردم ایران به سراغ او و خانواده اش می رفتند؟ چند خبرنگار عکس ها و گزارش های متعدد از او تهیه می کردند؟ آیا خانواده اش برای نجات جانش حاضر می شدند اطلاع رسانی کنند یا او هم همانند بسیاری دیگر از زخمی های انتخاباتی در سکوت و مظلومیت و مصلحت اندیشی های خانواده ها و رسانه ها جان می داد؟
وی می گوید: سکوت خانواده ها، عدم پیگیری رسانه ها، فراموشی و یاری نرساندن به زخمی های حوادث پس از انتخابات نوعی «زنده به گور» شدن مجروحانی است که برای آزادی کشورشان رفتند اما همه زندگی شان را از دست دادند. من که از ایران خارج شده ام حالا می فهمم کسانی مثل علیرضا صبوری چه کشیده اند. خودم با مجروحانی در ترکیه آشنا شدم که در فقر و بدبختی و عدم دسترسی به امکانات پزشکی منتظر پاسخ سازمان ملل به درخواست پناهندگی شان بودند و هنوز نمی دانم چه بلایی سرشان آمده است.
وی همچنین در نامه اش به احمد شهید گزارشگر ویژه حقوق بشر سازمان ملل نوشته است: از شما تفاضا دارم بررسی کنید چرا یک شهروند ایرانی به خاطر شرکت در انتخابات درون نظام ایران و اعتراض به نتیجه و تقلب در آن باید مادام العمر از سلامتی محروم شود و امکان کار و تجارت خود را که پس از ۱۵ سال زحمت به دست آورده یک شبه از دست بدهد و کل زندگی اش یک شبه نیست و نابود شود و تمام دارایی خود را خرج مخارج درمانی و فرار از کشور خود نماید و تا آخر عمر با ضایعه مغزی فلج و ازکارافتاده شود. من یک رای دادم که هیچ وقت خوانده نشد، چرا باید تمام زندگی و سلامتی ام را در عوضش بدهم؟ بدینوسیله اعلام می کنم به خاطر ضایعه مغزی ام و فلج بدنم و نابودی کار و تجارتم و شکنجه ها و تحقیرهایی که شده ام از جمهوری اسلامی شکایت دارم و خواهان جبران این خسارات و دریافت غرامت هستم. اگر در این دنیا توانستم مرجع عادلی بیابم دادخواهی می کنم، اگر نه دادخواهی خود را به پیش همان خدایی می برم که مرا زنده نگه داشت تا به شما امروز شکایت کنم.
متن گفت و گوی خبرنگار کلمه با محمد یگانه تبریزی، از مجروحان راهپیمایی عاشورای ۸۸، را بخوانید:
آقای یگانه، یک بار پیش از این از شما درخواست کردم که در مورد وضعیت خودتان اطلاع رسانی کنید، گفتید تحت درمان هستید و یادآوری خاطرات عاشورا اذیتتان می کند. آیا ممکن است الان بگویید در عاشورای سال ۸۸ چه بر شما گذشت؟
من در ششم دی ماه مصادف با عاشورای ۸۸ از ناحیه ی سر مورد اصابت اسلحه ی شات گان قرار گرفتم.
روز راهپیمایی شما دقیقا کجا بودید و چگونه این اتفاق افتاد؟
ما از میدان امام حسین به سمت انقلاب حرکت می کردیم که لحظه به لحظه مورد حمله نیروهای انتظامی و لباس شخصی قرار می گرفتیم، اما بارها با عوض کردن مسیر از درگیری اجتناب می کردیم و از راهی دیگر دوباره به خیابان انقلاب بر می گشتیم تا به پل کالج رسیدیم که آنجا جمیعت به صورت فشرده تا چهارراه ولی عصر مشغول سینه زنی و عزاداری با مضمون حمایت از جنبش سبز و میرحسین موسوی بودند. من هم لابه لای جمیعت از زیر پل به طرف ولی عصر در حرکت بودم. برای اینکه روی پل را لباس شخصی ها که کاملا مسلح بودند اشغال کرده بودند و با مردم در گیر بودند واجازه حرکت از روی پل را نمی دادند. به انتهای پل که نزدیک شدیم یگان ویژه ضدشورش با موتور و پیاده از چهارراه ولی عصر به مردم حمله کردند و به علت پرتاب تعداد زیاد گاز اشک آور دیگر جایی را نمی شد دید و تنفس غیر ممکن بود. ما هم مجبور به عقب نشینی به زیر پل شدیم که ناگهان باران سنگ توسط لباس شخصی ها به سر ما نازل شد که بسیاری همانجا مجروح شدند. ما مجبور شدیم به داخل کوچه البرز فرار کنیم و از آنجا خود را به حافظ برسانیم که راه از آنجا هم بسته بود و مردم به صورتی در محاصره یگان ضد شورش و لباس شخصی ها در آمده بودند و همه جا درگیری و تیراندازی بود و باران سنگ و گلوله و گاز اشک آور.
به خاطر دارید دقیقا چه کسانی به شما شلیک کردند؟ یعنی افرادی که شلیک کرده اند را می توانستید ببینید؟
ما سه نفر بودیم که توسط اسلحه ی شات گان یگان ویژه نیروی انتظامی از ناحیه سر هدف قرار گرفتیم. البته یکی از لباس شخصی ها هم با کلت به مردم تیراندازی مستقیم می کرد و ما اصلا فکر نمی کردیم پلیس هم با سلاح شلیک مستقیم کند. اما تا من تیرانداز ضد شورش را دیدم، صورت نفر کناری ام متلاشی شد و نفر دیگر را آن طرف سر خیابان خارک زده بود. من که می خواستم به نفر کناری ام کمک کنم، پشت به تیرانداز بودم که به سر من شلیک شد و نزدیک به ۱۵۰ ساچمه آتشین به سر و بدنم اصابت کرد.
وقتی زخمی شدید چه کردید؟ یعنی بعدش به بیمارستان منتقلتان کردند؟ کدام بیمارستان و وضعیت آن روز چگونه بود؟
آن روز مردم نیروهای یگان ویژه را در محاصره گرفته بودند و پس از خلع سلاح و لباس، آنها را یکی یکی آزاد می کردند که ناگهان دیدم جسمی از بالای پل با شتاب به طرف ما می آید. آن جسم ِ یک جوانی معترض بود که لباس شخصی ها از بالای پل پایین انداختند و نزدیک به ما به کف آسفالت برخورد کرد و متلاشی شد. در همان لحظه من خودم هم اول فکر کردم یکی از سنگها به سرم خورده و در حالی که تلو تلو می خوردم خودم را به زیر پل کشیدم که دیدم از تمام سر و بدنم خون ریزی وحشتناکی دارم و بعد از مشاهده سر متلاشی شده ی جنازه آن دو نفر دیگر به روی دست مردم فهمیدم سر و تن خودم هم سوراخ سوراخ شده. زیر پل که رسیدم از هوش رفتم و دیگر نه چیزی می دیدم نه می شنیدم. فکر کردم که دارم می میرم و بیهوش شدم، ناگهان صدای جوانانی را شنیدم که دورم جمع بودند واحتمال می دادند که من با آن خون ریزی مرده ام. خواستم دست و پایی تکان دهم که بفهمند هنوز زنده ام، اما فقط توانستم چشمهایم را باز کنم که جوانی که نمی شناختمش با دوستانش مرا بلند کردند و به سمت بیرون از مهلکه دویدند. خیلی امیدی به خروج از آن مهلکه نداشتم ولی آن جوانان که فقط عکسی از آنان بعدا یافتم، مانند فرشتگانی مرا به خودروی پراید خود رساندند و در صندلی عقب جا دادند. ماشین پر از خون شده بود و بدن من هیچ حرکتی نداشت. آنها مرا با سر متلاشی به آمبولانسی در خیابان حافظ تحویل دادند که آمبولانس به سرعت به بیمارستان سینا رفت. جلوی در یک مامور امنیتی لباس شخصی سوار شد و آمد داخل و جیبهای مرا گشت و موبایل و وسایلم را برداشت.
بعد از آن آیا در ایران هیچ گاه تحت عمل جراحی و درمان قرار گرفتید؟ منظورم این است که آیا بعد از زخمی شدن مشکل امنیتی نداشتید؟ هراس از مراجعه به بیمارستان؟
من توسط یکی از آشنایان که پرسنل بیمارستان ارتش بود با ضمانت به آنجا برده شدم و تحت نظر حفاظت و اطلاعات آنجا قرار گرفتم. بیش از بیست روز در بیهوشی و سی سی یو بودم تا به هوش آمدم متوجه شدم دو تا ساچمه وارد بافت مغزم شده و دچار ضایعه مغزی شدید هستم. پزشکان ارتش هر کاری می توانستند کردند اما بر حسب تجربه جانبازان جنگی، دست به اجسام داخل مغز نزدند تا ضایعات بیشتر نشود و با داروهای بسیار گران و کمیاب که به سختی تهیه می کردیم، سعی در جلوگیری از حمله مغزی داشتند. تا به هوش آمدم دوبار توسط اطلاعات پلیس امنیت بازجویی شدم و همه این موارد را در نامه ای که به احمد شهید فرستاده ام هم اشاره کردم.
وقتی ایران بودم، توسط ضامنین بر روی ویلچر با نیمه بدن فلج تحویل پلیس امنیت در خیابان معلم داده شدم و پس از بازپرسی با آن حال و روز با نگهبان به دادگاه انقلاب برده شدم و به بازپرس شعبه ۱۰ دادگاه انقلاب تحویل شدم. در آنجا نماینده پلیس امنیت نتوانست عکسی دال بر اغتشاش و یا درگیری من به بازپرس بدهد که من به بازپرس گفتم می خواهم از نیروی انتظامی به علت تیراندازی بی دلیل شکایت کنم، که نماینده پلیس امنیت با مشت ولگد به جان من افتاد، در حضور بازپرس و منشی دادگاه، که من از ویلچر به زمین افتادم. او گفت تو مجرم هستی چون در روز عاشورا در خیابان انقلاب بودی و جرم تو ثابت شده است، فقط می گردیم عکس و فیلمهایت را پیدا می کنیم، بعد محکوم به اعدامت می کنیم. و بعد به بهانه انگشت نگاری مرا به زیرزمین مجتمع بردند تا شاهد شکنجه و ضرب و شتم دیگر بازداشتی ها باشم. صدها نفر با زنجیر به هم بسته شده بودند و گهگاه ضرب وشتم می شدند. گفت اینها همه عاشورایی اند و با پلیس درگیر شدند مثل تو، همه شماها را به اوین می بریم و یک نفر را زنده نمی گذاریم.
چه شد که تصمیم گرفتید از ایران خارج شوید؟
من که به صورت معجزه آسا و ناباورانه زنده مانده بودم، حالا سلامت خود را کامل از دست داده بودم و از کار و کسبم به صورتهای مختلف جلوگیری می شد و مجبور به انحلال شرکتم شدم. پرونده من در دادگاه انقلاب در جریان بود، فقط به علت وخامت حال و فلج شدنِ نیمه ی چپ بدنم پرونده مدتی به عقب افتاده بود. حالا نه سلامت بودم، نه کار و زندگی برایم مانده بود. با احزاب و گروهها و حتی مجاری ارتباطی رهبران جنبش در اینترنت تماس گرفتم. بعد از آنکه مطمئن شدم هیچ حمایتی از داخل ایران نمی شوم، تصمیم به ترک ایران گرفتم.
آیا بیرون از ایران هم تحت درمان و جراحی قرار گرفتید؟
تا همین الان هر روزه در بیمارستان تحت مداوا هستم البته اینجا هم به اجسام داخل مغز دست نزدند و مسیر مداوا فقط به فیزیوتراپی و کاردرمانی محدود شده. البته در هفته های آینده عمل جدیدی برای خروج ساچمه ها از گوشم دارم، الان بعد از دو سال دست چپم غیر فعال است و به کندی راه می روم. اما دیگر این ضایعه را پذیرفتم که باید با آن کنار بیایم. دیگر از بیمارستان و مداوا خسته شده ام و آنها هم از من خسته شده اند. شاید ساچمه ها تکانی بخورد و ما را از هم راحت کند. دیگر پس از دیدن آن صحنه ها و روزها، مرگ و زندگی اهمیتش را برایم از دست داده. شاید مرگ راحت تر و لذت بخش تر از این زندگی باشد. آخر قبلا تجربه اش کرده ام، خیلی هم شیرین بود. نمی دانم خدا چرا مرا برگرداند به این دنیای پر از ظلم و ستم. شاید قسمت بوده شاهد مظلومیت مردم ایران برای صیانت از آرای خود باشم و به آن گواهی دهم.
اصلا هیچ وقت فکر می کردید حضور در راهپیمایی باعث شود که به سمت شما شلیک کنند؟
من اصلا فکر نمی کردم که شرکت در انتخابات این همه هزینه و خسارت داشته باشد ولی در طول هشت ماه در خیابانها بارها شاهد به خاک و خون کشیدن مردم و جوانان بودم. شاهد راه پیماییِ سکوت آزادی، شاهد قتل ندا، همه را به چشم دیدم و اخبار کهریزک و زندان ها را می شنیدم. اما روز عاشورا آمدیم کار حسینی کنیم و کاخ زر و زور تزویر یزید زمان را با خون خود متلاشی کنیم. بله، با علم به برخورد وحشیانه حکومت در روز عاشورا به خیابان آمدم و مرگ با عزت را به زندگی با ذلت در روز عاشورا در عمل ترجیح دادم.
مهمترین چیزی که اذیت و آزارتان داد در این مدت چه بود؟
این مرا خیلی اذیت می کند که معمولا در هر سرکوبی چند برابر کشته شدگان، زخمی ها و مجروحانی وجود دارند که نمی دانیم آنها کجا هستند و چه می کنند. بسیاری از خانواده ها با دروغ گفتن به در و همسایه مجبور می شوند ظلمی را که حکومت روا داشته، کتمان کنند تا از خودشان و از عزیزشان در برابر اتفاقاتی که ممکن است تهدیدشان کند محافظت کنند. اما نمی دانند با این کار شخصِ آسیب دیده را کاملا زنده به گور می کنند. چرا هیچ کس از علیرضا صبوری و آنچه که بر او رفته است هیچ خبری در این دو سال نداشت؟
خب در مورد علیرضا صبوری وقتی در راهپیمایی ۲۵ خرداد زخمی شد خانواده اش مایل به اطلاع رسانی در مورد وضعیت او نبودند و بعد از آنکه در بوستونِ آمریکا و در غربت جان باخت، تازه یکی از اعضای خانواده که بیرون از ایران بوده مصاحبه ای انجام داد.
یعنی حتی ایرانیان در بوستن از اینکه او در بیمارستان است بی خبر بودند؟ یعنی این خفقان را نظام در آمریکا هم به وجود آورده؟ نه ممکن نیست. این خفقان را اول خانواده ها و اطرافیان به وجود می آورند و بعد شما خبرنگاران مستقر در خارج از کشور هم پیگیر نشدید. می توانید این ها را سانسور کنید، چون مربوط به خود شما می شود، اما این حقیقت تلخی است که باید بگویم در بسیاری از موارد همه دست به دست هم می دهند تا یکی در مظلومیت زنده به گور شود. از وقتی که علیرضا صبوری در غربت جانش را از دست داد چند سوال در مورد او که همدردم بوده و در سکوت مطلق رفت ذهنم را آزار می دهد. چرا شخص شما در مورد زخمی ها و آسیب دیدگان که تعدادشان بیشتر از کشته شدگان هم هست پیگیری خبری نکردید؟ من خودم با چند نفر مثل علیرضا صبوری در ترکیه در تماس بودم که پس از مجروح شدن ایران را ترک کردند، اما در فقر و بدبختی و بدون امکانات پزشکی منتظر پاسخ سازمان ملل بودند، که الان اصلا نمی دانم چه بلایی به سرشان آمده است. همه ی شما که دست به قلم هستید و تریبون داشتید مسئول هستید. به خصوص کلمه و جرس. یا حتی بی بی سی و صدای آمریکا. آیا نگران بودید که وجدان شما و مردم از بدبختی کسی که گلوله توی مغرش گیر کرده است ناراحت شود؟ شاید شهدا بهتر بودند، چون دیگر در خاک بودند و هیچ درخواست و نیازی نداشتند و نمی توانستند حرفی بزنند. صادقانه می پرسم، اگر ندا آقا سلطان الان مجروح و زخمی بود چند نفر از این ایرانیانی که همیشه نام ندا را تکرار می کنند حاضر بودند سراغی از او بگیرند؟ چند نفر می رفتند او را در مشکلاتش یاری کنند؟ چند خبرنگار، عکس و گزارش او را منتشر می کردند؟ بهتر است از من و علیرضا صبوری ها هم تقاضا کنید تا هر چه زودتر این دنیا را ترک کنیم و سوژه ی بی دردسری برای اخبار شما خبرنگاران شویم.
درست می گویید شرایط شما قابل درک است و بی شک کوتاهی های ما، سکوت خانواده ها، هراس، فضای امنیتی و مواردی متعددی در این زمینه وجود داشته و دارد. ممکن است بگویید بیشترین مشکلاتی که در این شرایط با آن مواجه شدید چه بود؟
وقتی من در تهران با ویلچر هر روز در دادگاه انقلاب، پلیس امنیت و پزشکی قانونی آواره بودم به شدت نیاز به معرفی پزشک و وکیل داشتم، به هر جایی مراجعه کردم پاسخی نگرفتم. یعنی معرفی کردنِ یک پزشک و وکیل انقدر برایشان مشکل بود؟ حتی سایت کلمه و جرس که سایت های سبز هستند و توقع ما از آنها بیشتر بود هم به مشکلات من که ۸ ماه فعالیت سیاسی هم داشتم توجهی نکردند. چرا؟ غم انگیز تر اینجاست که مخالفین جمهوری اسلامی در بیرون کشور هم می گفتند شما از خود این نظام و از تیم موسوی هستید و به من بی اعتنایی می کردند. خانواده و اطرافیان هم که همه دست به دست هم می دهند تا قضیه را از اصل کتمان کنند. شاید حالا بفهمم که بیچاره علیرضا صبوری چی کشید از دست مردم ایران و کتمان کردن ها و بی تفاوت گذشتن ها و فراموش شدن ها. شاید قبل از مرگِ امثالِ من، همه بلد هستند چطور دست به دست هم بدهند و با مصلحت اندیشی ما را زنده به گور کنند.
با این اتفاقات تلخی برایتان افتاده است آیا هیچ گاه از فعالیت هایتان پشیمان شدید؟ یعنی اگر به گذشته برگردیم آیا باز هم شرکت می کنید در راهپیمایی ها؟
ببینید، ما یعنی اکثریت معترصین در جنبش سبز به این نتیجه رسیده بودیم که تنها راه نجات ایران و ایرانیان از استبداد و جنگ و بدبختی های آینده فقط در انتخابات ۸۸ با تغییر مسیر نظام با انتخاب کاندیداهای مقابل کاندیدای رهبری و برگشت به مسیر جمهوریت است. با این اطمینان بود که ما دیگر مصمم به نجات ایران شدیم وگرنه من مشغول تجارتم بودم، موسوی نقاشی می کشید و به هنر مشغول بود، دانشجویان مشغول تحصیل بودند، روزنامه نگاران و نویسندگان در دفاتر خود مشغول بودند، سیاسیون هم به سر و کله هم می زدند! اما وقتی مسیر ایران را به سمت دیکتاتوری مطلق، جنگ و نظامی گری دیدیم و مطمئن شدیم می خواهند اقتصاد و کشاورزی را نابود کنند و مافیای سپاه را جایگزین آن کنند، دیگر جای درنگ نبود، کار و زندگی را ول کردیم و برای نجات ایران به صحنه آمدیم. حالا که موفق نشدیم، حداقل مطمئن هستم که دین خود را به مام وطن ادا کردم و شخصا پشیمان نیستیم. آنان باید پشیمان باشند که در سرکوب آزادیخواهان نقش داشتند. کسانی باید پشیمان باشند که با سکوت و بی تفاوتی خود ایران را به ورطه نابودی کشانده اند. به خدا اگر صد بار تاریخ به عقب برگردد، من قوی تر و مصمم تر در صف اول جنبش سبز مردم ایران خواهم بود و این بار یا ایران را نجات می دهم یا مرگ را انتخاب می کنم که دیگر این چنین شاهد نابودی ایران و ایرانی نباشم.
قبل از انتخابات هم آیا فعالیت سیاسی داشتید؟
قبلا در زمان تحصیل هم درگیر شدم و خیلی ضربه خوردم، بنابراین تصمیم داشتم دیگر به سیاست کاری نداشته باشم و مشغول کار و تجارت خود باشم اما وقتی دیدم سیاست این بار دارد وطنم را نابود می کند و موسوی با دست خالی به مقابله آمده بود، نتوانستم به صحنه نیایم و سکوت کنم. البته اول سران نظام قول یک انتخابات آزاد و سالم را دادند، اما عشق آسان نمود اول…
حرف یا سوالی اگر باقی مانده است و من نپرسیده ام بفرمایید.
فقط می خواهم در خصوص جنبش سبز مردم ایران مطالبی بگویم؛ این جنبش تبلور صد سال مبارزه و خواست مردم ایران برای داشتن جامعه ای آزاد و مدنی بر پایه اصول دموکراتیک و حرکتی ضد خشونت ومسالمت آمیز بود که در ابتدا به هیچ وجه قصد براندازی و به دست گرفتن قدرت را نداشت، اما با کم بصیرتی شخص آقای خامنه ای این فرصت تاریخی از دست رفت و قدرت به دست باند مفسد احمدی نژاد افتاد که جز منافع شخصی خود به منافع ملی ایران هیچ اهمیتی نمی دهند. اما این جنبش بی دفاع و بی رهبر در تنهایی خود هیچ حامی و پشتیبانی در خارج و داخل نداشت جز مردمی که تا پای جان ایستادند و از جان و مال خود گذ شتند. من به عنوان یکی از مجروحین حوادث اخیر جز از مال و زندگی و سوابق و آشنایان خودم هیچ کمکی از هیچ حزب گروه و دسته ای حتی برای خروج از کشور دریافت نکردم. پس کجاست آن میلیاردها دلاری که شیخان دروغگو ادعا می کردند که آمریکا به جنبش سبز داده است؟ موسوی و کروبی که در حصر هستند، ما فعالین جنبش هم زندگی و سرمایه خود را خرج نجات زندگی خود کردیم، مانند همه شهدا و مجروحین و زندانیانِ دیگر. پس میلیاردها دلاری که رییس قوه قضاییه و جنتی قسم آن را می خوردند، کجاست و خرج کی شده؟ آمریکا هم زمانی که جنازه ی جوانان ما کف خیابانهای تهران بود، دست دوستی به دولت ایران دراز کرده بود و اوباما و آقای خامنه ای مشغول نامه نگاری بودند. حالا وقتی آقایان تا گردن در دروغ و خون به ناحق ریخته ی مردم فرو رفته اند، باید هم صدای شکستن پایه های نظام خود را بشنوند. بله این جنبش دایه زیاد داشت اما حامی نداشت. اپوزیسیون خارج که از اول با جنبش قهر کردند، قدرتهای خارجی هم فرصت را برای گفت و گو با نظام تحت فشار از سمت مردم مغتنم شمردند و دست دوستی به سمت نظام دراز کردند، تا آنجا که نظام به خود اجازه داد با قتل عام و کشتار، جنبش را سرکوب کند. حالا که ما مردم بی پشتیبان از پا افتادیم، تازه خانم کلینتون بیانیه حمایت می دهد و اپوزیسیون حمایت می کند که نوش دارو پس از مرگ سهراب است.

















۵۱ دیدگاه
mishe begid kodum keshvar hastan? shayad beshe beheshun sar zad hadeaghal
“بهتر است از من و علیرضا صبوری ها هم تقاضا کنید تا هر چه زودتر این دنیا را ترک کنیم و سوژه ی بی دردسری برای اخبار شما خبرنگاران شویم.”
اف بر مردمی که جانبازان جنبشش اینگونه شکوایه کنند. متنفرم از خودم و مردمم.!!
بسیار سپاسگزار از دوستان سایت کلمه،
جدا خواهش می کنم تا ساز و کاری فراهم کنید که همان طور که جناب یگانه هم فرمودند، امکان کمک ایرانیان، به خصوص افراد مقیم خارج از ایران به این بزرگواران و قهرمانان فراهم شود. واقعیت این است که الان حداقل کار، کمک و حمایت مالی است. یک شماره حساب مطمئن تعریف کنید، و احیانا درخواست نیروهای داوطلب که برای پیگیری و سازماندهی امور مربوط به تمامی دوستان عزیز ما که شرایط مشابهی دارند، اقدام کنند.
به عنوان یک دانشجو که بعد از شرایط انتخابات از ایران خارج شدم، واقعا شرمنده و متاسف هستم، که در بین جمع دانشجویان آمریکا گروهی پیگیر شرایط و حال این دوستان نیستند. امیدوارم بزرگواری آقای یگانه در مطلع کردن ما، منجر به برداشتن قدمی شود.
اقا ؛ این مطلب را اگر شده هزار بار بگذارید این بزرگان شجاع و ازاده خیلی خیلی به گردن ملت ایران حق دارند
ای خدا ……………………………………..
خیلی دلم گرفت ای خدا کجایی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
چی بنویسم چیزی نمیتوانم بنویسم جز اینکه بگویم شرمسارم ای هموطنم
در شب ساکت و سرد پشت پرچین دروغ
من و این مردم شهر دلمان گشته جدا
مانده ام خسته به راه
کوله بارم همه درد ….
دردی که علیرضا رو کشت درد گلوله و جراحات بدنی نبود ، درد غریب بودن بود ، خیلی سخته که غریب باشی هم تو کشورت و هم بیرون وطنت
درد علیرضا درد انکار شدن بود ، باید انکار می شدی تا زنده بمونی ، اما این زنده موندن نبود زنده به گور شدن بود
کوله بار درد و رنجی که شما و علیرضا و بقیه مجروحین حوادث انتخابات به دوش میکشید خیلی سنگینه
ولی دردناکتر اونه که هنوز هم باید انکار بشید تا به تریج قبای کسی برنخوره
با ارزوی بهبودی زخمهای جسم و روحت
خدا بهمراهت هموطن غریبم
استقامت بر سر آرمان در بین معترضان به انتصابات ،ناشی از دید ژرف آنها نسبت به کمی ها و کاستی ها ،بی تدبیری های حاکم و حماقت های ناشی از قدرت بی حد و مرزی است که حاکمان ایران و سایر دیکتاتورها را دیر یا زود به ورطه نابودی خواهند کشاند و متاسفانه بهای نابودی دیکتاتوری خون های به ناحق ریخته شده آزاده گان و اندیشمندان است.
ای کاش خائنینی که نسبت به همه چیز سکوت کردن این حرفای این عزیز رو بخونن!
ای کاش به خودشون بیان و چشماشون رو باز کنن و عشق مردم به موسوی و کروبی رو ببینن
تا وضعیت این جانبازهای عزیز رو ببینن..
تا بازهم شهدای این جنبش و زندانیان بی گناه رو به یاد بیارن و این سکوت مطلقشون رو بشکنن..
کاش اونایی که قدرتش رو دارن این جنبش رو برگردونن به اون شرایط ایده آل نه اینکه به فکر انتخابات از حال مخدوش شده اسفند باشن!!!
خوشا به حالت که در روز عاشورا مجروح شدی خوشحال باش تو به امامت و مولایت حسین (ع) لبیک گفته ای اگر متن مرا میخوانی بدان که قطعا با او محشور میشوی همه اینها برای آخرتت است خوشحال باش خوشحال باش
حق خود را در آن دنیا از خامنه ای ….. میگیری استقامت در دین این پیروزی ماست
حتما نامه ای هم به ایه الله دستغیب بزن کمکت میکند
در انتخابات ۸۸ تقلب گسترده ای بصورت سازماندهی شده صورت گرفته است چرا می گوئید مخدوش .
دوستان عزیز
نشستن و شکایت کردن و کاهش روحیه مقابله با خودکامگی و دیکتاتوری کار انسان های بی اراده است. شورای هماهنگی باید سیاست منفعلانه را کنار بگذارد و به طور جدی همانند میر حسین عزیز و شیخ شجاع راه مقاومت و پایداری را در عمل نشان دهد. ما باید برای راهپیمایی در ۲۵ بهمن جهت آزادی رهبران عزیزمان برنامه ریزی و تبلیغ کنیم. از اکنون فرصت زمانی کافی جهت تبلیغ وجود دارد و باید به مردم بازگو کنیم که سکوت ما موجب تداوم حبس رهبرانمان می شود.
پیش به سوی ۲۵ بهمن
در شب ساکت و سرد پشت پرچین دروغ
من و این مردم شهر دلمان گشته جدا
مانده ام خسته به راه
کوله بارم همه درد ….
دردی که علیرضا رو کشت درد گلوله و جراحات بدنی نبود ، درد غریب بودن بود ، خیلی سخته که غریب باشی هم تو کشورت و هم بیرون وطنت
درد علیرضا درد انکار شدن بود ، باید انکار می شدی تا زنده بمونی ، اما این زنده موندن نبود زنده به گور شدن بود
کوله بار درد و رنجی که شما و علیرضا و بقیه مجروحین حوادث انتخابات به دوش میکشید خیلی سنگینه
ولی دردناکتر اونه که هنوز هم باید انکار بشید تا به تریج قبای کسی برنخوره
با ارزوی بهبودی زخمهای جسم و روحت
خدا بهمراهت هموطن غریبم
مو به تتم راست شد و اشک در چشمم جمع شد. از خودم بدم اومد.
خدایا به فریاد بی صدای ما پاسخ بده.
من ضمن همدردی با ایشان و سپاس از اقدامی که در افشاگری این رژیم ضد مردمی کرده اند، اما به تمام کسانی که در وقایع پس از انتخابات سال ۸۸ زخمی شده یا عزیزی از کسان خود را از دست داده اند، توصیه می کنم تا دیر نشده، لب گشاده و حتی هنگامی که در داخل ایران هستند، وضعیت خود را با رسانه های داخلی درمیان بگذارند و اگر آنها حاضر به انتشار مطالب آنان نشدند، با رسانه های بیگانه تماس بگیرند و آنچه بر آنها رفته را افشاکرده و آبروی نداشته این رژیم را بیش از بیش خدشه دار کنند تا دنیا آگاه شود که اینها در مقابل خواست های قانونی مردم ایران که صاحبان اصلی این سرزمین هستند با چه ددمنشی به مقابله با مردم ایران پرداختند و آنها را از هستی و سلامتی محروم ساختند. هموطنان عزیز اگر یک یا دو یا ده نفر دست به این افشاگری بزنند ممکن است این رژیم ضد مردمی با آنها به خشونت برخورد کند، اما اگر تعداد این افراد صد و هزار باشد رژیم قادر به هیچ اقدامی نسبت به آنان نخواهد بود. هرطور شده صدای خود را به گوش جامعه جهانی برسانید و بدانید که مردم دنیا و سازمانهای بین المللی شما را تنها نگذاشته اند. هرطور شده است شکایت خود را به احمد شهید نماینده ویژه حقوق بشر سازمان ملل برسانید. این رژیم تا آن اندازه ازعملیات وحشیانه خود خفت می کشد که حتی حاضر به پذیرش نماینده بی طرف سازمان ملل نشد. باید دست به دست هم داده آبروی نداشته این رژیم را ازبین ببریم تا این ها بدانند که مردم ایران نیز مانند مردم تمام کشورهای جهان دارای حق و حقوقی هستند و هیچ رژیمی نمی تواند به بهانه چهاردیواری و اختیاری این بلاها را سر مردم خود بیاورد. درمبارزه با رژیم های دیکتاتور و ملت ها، قطعا ملت ها پیروز نهایی هستند.
درود بر شرافتت مرد .. ما بدیم و روز بروز تحت تاثیر شرایط جامعه و حاکمیت بدتر میشویم … باید هر چه زودتر جلوی این روند گرفته شود..
mishe begin dar kodam keshvar hastan alan? shayad beshe be noee komakeshoon kard, mamnoon misham..
ما امکان پول جمع کردن و کمک به این عزیزان برای خرج درمان و زنگی رو داریم، فقط نیاد هست به یک مرجع و سازمان معتبر! یک شماره حساب! باید کاری کرد
از تعریف های این حامی جنبش سبز ، این مرد بزرگ و صبور، پشت آدم می لرزد و همچنین از اینکه مثل آب خوردن حاکمیت حقایق را وارونه جلوه می دهد و عده ای هم باور می کنند.
این عاشورای ۸۸ هم از اون عاشوراهای متفاوت شد و بزودی تاریخ از آن به نیکی یادها خواهد کرد. با امید و اطمینان از بیداری و پیروزی ملت ایران و نم اشکی که شوقناک در روز جشن آزادی و آزادگی بر چشم خانه ها حلقه خواهد بست.
محمد یگانه حق دارد از ما مردم ایران بد بگویید . انتقادش سخت کوبنده است . ما از خودمان شاید شرم داشته باشیم ولی توان و اراده ادامه مبارزه را نیز از دست دادیم ؛ ما مردم ترسیدیم و کوتاه امدیم تا ستمگران به راهشان ادامه دهند . هرچند این نیز دیر یا زود به نابودی ستم منجر می گردد . حکم تاریخ بر ماندگی استبداد دلالت ندارد ؛ انهم در این عصر اگاهی و پیشرفت های شگفت . کاش حاکمان مستبد این را می فهمیدند . این به نفع خودشان و مرام شان نیز هست .
درود بر شرفت!
بابا مردم ایران همون جاده چالوسشون رو بتونن برن آخر هفته دیگه به بقیه چیزا کاری ندارند!
ای کاش یک هزارم غیرت سوری هاروداشتیم ،حالم ازخودم بهم میخوره.آخه چه مرگمون شده?تو رو خدا به پیشنهاداون دوستمون واسه۲۵بهمن فکرکنید.
shahid aalireza saboori dar bimarestan az donya naraft balke tooye khoone va dar tanhayi tashanoj kard va hich kas nabood ke be bimarestan beresoone va dar tanhayi az donya raft , yek edeyi be nam komak barey alireza oono vadar kardan ke hichi nage va khodeshoon komak mikonan vali oonha ham poolo be alireza naresoondan , oonha faghta az vojoode alireza soo estefade kardan baraye in ke khodeshoono matrah konan va , baziha be khatere manafee shoghlishoon alirezaro vadar be sokoot kardan , yani az vaziyate alireza har kasi manfeati bord . ino migan zende begoor shodan :|
bayad kari kard
واقعا مصاحبه تکان دهنده ای بود، محمد جان باور کن بسیاری از اعضای جنبش سبز نسبت به حال و روز شما بی تفاوت نیستند ولی مانند من از حال و روز مجروحان این حوادث خبری ندارند. یادم هست بعد از انتخابات که کمیته پیگیری آسیب دیدگان حوادث بعد از انتخابات که توسط آقایان موسوی و کروبی تشکیل شده بود شماره حسابی برای کمک به آسیب دیدگان اعلام نمود، من به آن حساب پول واریز کردم و مطمئن هستم خیلی دیگر نیز همین کار را کردن اما چه کنیم که همینقدر را نیز تحمل نکردند و حالا تند تند از بحرین و ظلمی که بر مردمش می رود می گویند، و به عوض آنکه از دیدن حکومتی که چون خودشان در کشور دیگری عمل می کند به خود آیند و شرمگین شوند، بیشتر خوشحال از این هستند که می توانند با بدنامی آنان نام بد از خود دور کنند.
محمد جان بسیار خوشحالم که جنبش ما در کنار همراهان عزیزی چون موسوی و کروبی عزیز، عزیزانی چون شما را در کنار خودش دارد. امیدورام عمل جراحی شما با موفقیت انجام شود و برای این کشور و خانواده اتان بمانید و همه با هم بتوانیم این کشور را بسازم، و البته ایندفعه نه انقلابی (که به خراب نمودن گذشته می پردازد) که در ادامه ساخت و سازهای قبلی.
به امید ایرانی آباد و آزاد
یا حسین میرحسین
با مهدی شیخ مهدی
ghorbone hame shohada va zakhmihaye ashora va havadese bade entekhabat besham kheili zajr avare nemitonam tahamol konam shoma baraye azadi man va melate iran mobareze kardid haghe shoma in nabod az khoda mikham ke hamaton be haghe zaye shodaton beresid
برای خودم خیلی متاسفم.که وظیغه ام رو درقبال این عزیزان انجام ندادم.
اگر در صحنه نیستی هر کجا که خواهی باش ! چه به شراب نشسته باشی و چه به نماز ایستاده باشی هر دو یکیست !؟ دکتر علی شریعتی / چه باید کرد / ص ۲۱۰٫٫
حالم دارد به هم می خورد از این زندگی به ننگ آلوده. اگر حسین این فاجعه ها را می دید چه می کرد؟ اگر علی بن ابی طالب این انسان کشی ها را که به نامش انجام می گیرد می دید چه می کرد؟ من می گویم خودشان را می کشتند.
شرمنده ایم برادر. خود را به این تسکین می دهیم که شابد جای تو می بودیم در آن عاشورای خونین …
چقدرقشنگ مرحوم الیثی این آیه روقشنگ تلاوت کرده:فَاسْتَجَابَ لَهُمْ رَبُّهُمْ أَنِّی لاَ أُضِیعُ عَمَلَ عَامِلٍ مِنْکُمْ مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثَى بَعْضُکُمْ مِنْ بَعْضٍ فَالَّذِینَ هَاجَرُوا وَ أُخْرِجُوا مِنْ دِیَارِهِمْ وَ أُوذُوا فِی سَبِیلِی وَ قَاتَلُوا وَ قُتِلُوا لَأُکَفِّرَنَّ عَنْهُمْ سَیِّئَاتِهِمْ وَ لَأُدْخِلَنَّهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ ثَوَاباً مِنْ عِنْدِ اللَّهِ وَ اللَّهُ عِنْدَهُ حُسْنُ الثَّوَابِ (۱۹۵)
خداوند، درخواست آنها را پذیرفت؛ (و فرمود:) من عمل هیچ عملکنندهای از شما را، زن باشد یا مرد، ضایع نخواهم کرد؛ شما همنوعید، و از جنس یکدیگر! آنها که در راه خدا هجرت کردند، و از خانههای خود بیرون رانده شدند و در راه من آزار دیدند، و جنگ کردند و کشته شدند، بیقین گناهانشان را میبخشم؛ و آنها را در باغهای بهشتی، که از زیر درختانش نهرها جاری است، وارد میکنم. این پاداشی است از طرف خداوند؛ و بهترین پاداشها نزد پروردگار است.
﴿آلعمران، ۱۹۵﴾
الهم اصلح کل فاسد من امورالمسلمین ءامین.مردم دلپاک روزوشب دعاکنید. همون خدای مهربان،منتقم هم هست.مطمئن باشید اون روزارو باچشم خودمون خواهیم دید.
جواب کلمه و جنبش سبز به گلایه ایشان چیست؟ نکند پاسخگوئی تنها برای حکومت واجب است و برای شما مستحب؟ براستی منهم بیاد ندارم که شما هیچگاه از مجروحین این بیداد یادی کرده باشید!
با سلام به آقای یگانه
هیچ چیزی پاداش فداکاریهای این بزرگمردان و زنان نمیشود…ولی قطعا همرهان سبز ایشان را فراموش نکرده اند. من در طیه ۲ ساله گذشته هر ماه مبلغی برای کمک به آسیب دیدگان در داخل ایران پرداخته ام، هر چند صد برابر این کمکها هم ذرّهِ از رنجی ایشان نیست. مشکل اصلی حکومته درنده خو و به غایت جنایتکار است که اجازه رسیدگی به آسیب دیدگان را هم نمیدهد…هر گونه شبکه برای کمک به آسیب دیدگان را متلاشی مینند….من هم خواهش دارم از افراد معتمد که شبکه برای دریافت و توزیع کمکها راه اندازی کنند….شخصا هر ماه تا ۵۰۰ دلار حاضرم کمک کنم.
متاسفانه ما در داخل کشور کار چندانی (از نظر حمایت مالی ) برای این عزیزان نمی توانیم انجام دهیم. باید هموطنان در خارج از کشور نهاد مشخصی را برای پیگیری حقوقی و کمک مالی و … مجروحان جنبش ایجاد کنند. در ضمن رسانه های سبز باید کار خبری و اطلاع رسانی گسترده ای انجام دهند.
برادر عزیزم جناب محمد جان
نمی دانم باید از شما عذرخواهی کرد یا باید ابراز تاسف و همدردی کرد یا … اما یک نکته برایم روشن است و هزار درصد از آن مطمئن هستم که شخص شخص شخص امام خامنه ای روزی تقاص این رفتار ظالمانه اش را پس خواهد داد. به روح تک تک شهدای جنبش سبز قسم آن روز نزدیک است که مردم دیکتاتور را هو کنان از تخت کبریایی به زیر بکشند و مثل باقی دیکتاتورها محاکمه کنند. روزگار فراوان مانند امام خامنه ای دیده اما به روایت تاریخ هیچکدام از چنگال عدالت گربزی نداشته اند.
بسپاریم بر سنگ مزارمان تاریخ نزنند؛ تا آیندگان ندانند بی عرضگان این برهه از تاریخ ما بوده ایم
محمدجان یاران عاشورای ۸۸ و همه روزهای سبز ۸۸ فراموش نشدنی اند. خودت میدونی ما سازمان و تشکیلاتی نداشتیم که بتونیم با همدیگه ارتباط برقرار کنیم. از تو و خیلی های دیگه بی خبر موندیم راست میگی. زدن کمیته پیگیری آسیب دیدگان رو بستن و نماینده های موسوی و کروبی و اعضای ستادهای انتخاباتی و خیلی های دیگه رو گرفتن بردن زندون همون نیمچه راه ارتباط گیری هم قطع شد.
خانواده ها از جون بچه هاشون میترسن. مجروحانی مثل تو زیادن و خودشون مدرک جرم حکومتن. سرشون رو زیر آب میکنن خانواده ها حق دارن بترسن. جرس و کلمه هم نمیتونن با تماس فردی اشخاص تیتر بزنن و اطلاع رسانی کنن. ممکنه قضیه سعیده پورآقایی دوباره تکرار بشه . حتماً این رسانه ها هم از کانالهای مطمئن خودشون باید صحت و سقم ادعاها رو بررسی کنن. نتیجه: ما باید سازمان پیدا کنیم. دور از چشم اغیار. گروه های ده تا یی که به هم اعتماد دارن. باید بتونیم برای چنین مواقعی ارتباط بگیریم. برخلاف بقیه دوستانی که خودشون رو ملامت میکنن و هی به خودشون و بقیه نهیب میزنن که یالله کاری بکنیم دوباره تظاهرات کنیم ووو… توصیه میکنم به فکر سازمان دهی باشین. میرحسین گفت شبکه های اجتماعی . یعنی سازمان دهی برای همین مواقع.
ضمنا به محمد یگانه عزیز بگم با این حرفش خیلی موافقم که غرب و آمریکا دقیقا همون موقعی که ما زیر ضرب جمهوری اسلامی بودیم , با پیغام و پسغام دل میدادن قلوه میگرفتن. این دو سه ماهه زبونشون باز شده. حسابامون رو با اینا هم روشن میکنیم.
این ها همه شد حرف…..کاری بکنید ….اون ها که اون ور آب هستند می تونند یه حساب تخصیص بدند و اطلاع رسانی با سایت ها…انتقال پول هم سخته ولی شدنی است…یا انتقال این دوستان به خارج برای درمان…
با صدای بلند و از ته حنجره می گویم سکوت ما خیانت است. باید برای برگذاری یک راهپیمایی جهت آزادی رهبرانمان از همین حالا دست به کار شد. مسئولیت شعار نویسی به انواع روش های ممکن و بیدار کردن مردم از این زندگی خفت بار و گوشزد کردن وضعیت ناگوار رهبرانمان و بیدار شدن از خواب مرگ بار ما بسیار سنگین است
دوستان- عزیزان – خواهران و برادران نگذارید تاریخ از ما به عنوان افرادی ترسو یاد کنند. یک سال صبر در برابر دیکتاتور کافی است. ۲۵ بهمن باید بیاییم. نیاییم واقعا بی غیرت و نامرد هستیم.
اگر شورا کاری نمی کند من اراده کردم آستین بالا بزنم و جار بزنم تا این خفتگان را بیدار کنم. به خدا مرگ با عزت بهتر از زندگی با ذلت است
دوستان عزیز در نا امیدی بسی امید است پایان شبه سیه سپید است ! به نظر من بش ننگ و نا امیدی کاری از پیش نمیره ! موتوجه نمیشم چرا بعضیا می گن که دیگه تموم شده ! اگر مردم زمان نهضت خمیتی مثل ما ریع نا امید شده بودند که اون نهضت پیروزنمی شد که باید یاد اورشم که اون نهضت ساله ۴۲ اغاز و در نهایت ساله ۵۷ به پیروزی رسید ! هنوز خیلی راه ها داریم که به پیروزی برسیم ! اندکی صبر صحر نزدیک است ! الان ما باید گذشته هارا کنار گذاشته و به اینده بیندیشیم برای مثال ۲۵ بهمن ! به امید ازادی ایران و ایرانی
من متوجه نمی شم چرا بعضیا می گن که دیگه تموم شده ! اگر مردم زمان نهضت خمیتی مثل ما ریع نا امید شده بودند که اون نهضت پیروزنمی شد که باید یاد اورشم که اون نهضت ساله ۴۲ اغاز و در نهایت ساله ۵۷ به پیروزی رسید ! هنوز خیلی راه ها داریم که به پیروزی برسیم ! اندکی صبر صحر نزدیک است ! الان ما باید گذشته هارا کنار گذاشته و به اینده بیندیشیم برای مثال ۲۵ بهمن ! به امید ازادی ایران و ایرانی
انتقام انتقام انتقام.
مطمئن باشید خون و جان و هزینه هایی را که دادید فراموش نخواهیم کرد.استوار و پایدار ایران را سراسر سبز میکنیم
جز شرمساری چیزی ندارم بگم
با سلام
باز هم میگویم با درود بر شجاعت این مرد و همراهانش که قطره ای از جنبش سبز میباشند ، تیر خوردن وی در روز عاشورا درست بود و مابقی داستان سرایی. شکنجه و زیر زمین و جسد افتادن و دیدگاه های سیاسی آمده در متن مصاحبه توسط خانم مسیح علینژاد دیکته شده .که فکر نمیکنم درست باشد .از خبر سازی دست برداریم که مانند تف سر بالا میباشد .
درود بر میر حسین عزیز و شیخ کروبی
دردا
کجا روم من
این گونه چنگ و دندان
بیخ گلو فشردن؟
کار پلید دزدان
ما را ز خود بریدن؟
برخیز داغ نفرین
کردی تو ما را ویران
برخیز تا یگانه
بیند ندای دوستان
ای خدا همش خون دل
تنها راه نجات از دست این جانیان با آن اسلام پوسیدهاشان جنگ و نبرد مسلحانه می باشد .
lanat b tamameh akhonda va din mghades eslam k in balaro sar ma avored.
واقعا که مردی ما حرفی برای گفتن نداریم هرچه هست شرمنده شما عزیزان هستیم
در مورد حکومت هم انشاالله به وقتش ….