سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » در اولین دوشنبه ی اعتراض، از ندا بنویسیم...
» 890 روز گذشت؛ به کدامین گناه کشته شدی؟

در اولین دوشنبه ی اعتراض، از ندا بنویسیم

چکیده :در اولین دوشنبه ی اعتراض که به نام ندا آقاسلطان نامگذاری شدهٰ از همراهان جنبش سبز و مخاطبان خوب کلمه می‌خواهیم از ندا و برای ندا بنویسند؛ از کسی که تنها با یک نگاه در لحظه ی آخر، صدای جنبش ملی ایرانیان را به گوش جهانیان رساند: از سی خرداد 88، از آنچه از تصاویر و بازتاب های شهادت او به خاطر دارید، از 890 روزی که می گذرد و دیگر او در بین ما نیست، و از هرآنچه به نام ندا و برای جنبش سبز در ذهن و قلم شما می گذرد....


کلمه: امروز اولین دوشنبه ی آذرماه است، موعد اولین روزه ی سیاسی سبزها برای اعتراض به حبس خانگی موسوی، کروبی، رهنورد و صدها زندانی سیاسی دیگر.

سید مصطفی تاج زاده، زندانی سیاسی نام آشنا و خوش آوازه، که پیشنهاد دوشنبه های اعتراض را با هدف ازسرگیری فعالیت های عمومی جنبش سبز مطرح کرده، پیشنهاد نامگذاری هر یک از این روزها به نام یکی از شهدای جنبش سبز را نیز مطرح کرده و دوشنبه 7 آذر را نیز به عنوان ندا آقاسلطان نامگذاری کرده است.

امروز روز ندا آقاسلطان است؛ شهید نام آشنای جنبش سبز که صدای این جنبش ملی ایرانیان را در هشتمین روز پس از کودتای انتخاباتی 22 خرداد به گوش جهانیان رساند، بدون آنکه صدایی از او به گوش کسی برسد. شهیدی که شهرتش جهانی شد و شهرت سبزها را جهانی کرد، نه با فریاد و نه حتی با قلم؛ تنها با یک نگاه.

نگاه آخر ندا، آنچنان آتشی بر دل ایرانیان و جان جهانیان افکند که بی تردید می توان گفت افکار عمومی جهان اگر چند نماد از جنبش سبز ایران در خاطر داشته باشد، یکی از آنها و شاید مهمترین آنها، ندا آقاسلطان است: سکوت او، تصویر لحظه ی آخر حیات او و نگاه مات او؛ و هنوز که هنوز است، نام او مایه ی ننگ قاتلان و غاصبان، دستمایه ی سرزنش جاعلان و دروغ پردازان، و جانمایه ی پاکی اعتراضات ایرانیان است.

از شما همراهان خوب کلمه می خواهیم امروز و در همین صفحه از ندا و برای ندا بنویسید. از سی خرداد 88، از آنچه از تصاویر و بازتاب های شهادت او به خاطر دارید، از 890 روزی که می گذرد و دیگر او در بین ما نیست، و از هرآنچه به نام ندا و برای جنبش سبز در ذهن و قلم شما می گذرد.

گزیده ی نظرات زیر این مطلب، در گزارشی جداگانه در سایت منتشر خواهند شد.


68 پاسخ به “در اولین دوشنبه ی اعتراض، از ندا بنویسیم”

  1. ناشناس گفت:

    همیشه جاودان .. روزی بزرگترین میدان تهران را به همین نام و با تندیس شما شهیدان راه آزادی مزین می کنند… روحت شاد .. دوستان آریا آرام نژاد را هم دعا کنید ..

  2. آوا گفت:

    تا زمانی که سلمان ها و امثال اینها باشند به روشنایی و آزادی این مملکت امیدی نیست .. خیلی دلم میخاد بدونم . توفکر این ها چی میگذره ؟ چه بلایی سرشان اومده ؟همین حرکتی که شاید به چشم هیچکدامتان نیاد باعث شده تا امشب شبکه های بیگانه را با شدیدترین پارازیت ها بستند …. ترسشان به من آرامش میده.. و یک حس عمیق بهم میگه به زودی رفتنی هستند ..

  3. خاک پای همه سبزها گفت:

    بزودی انتقام دوستان سبزمان را میگیریم و ایمان دارم که آن روز دور نیست.

  4. ناشناس گفت:

    اون شخصی که اسمش رو گذاشته وطنم ایران ,اینجا وطن شما نیست ,شما با این ملت نیستی اون افرادی که از موسوی حمایت می کنند همشون قشر تحصیل کرده اند و آگاه جامعه اند .فساد و فاسد تو بدنه حکومتی که شما طرفدارشی . اختلاس گرهای میلیاردی طرفدار چه کسانی بودند؟یادت رفته ؟

  5. ناشناس گفت:

    من از ایران سالهاست که بیرونم، وقتی ندا رو کشتن
    از خودم خجالت کشیدم که من اونجا نبودم که گلوله به من بخوره
    این درد رو چطور میشه بیان کرد؟ فقط با مبارزه!

  6. امیدوار گفت:

    هنوزم توی روزی که ندا روی زمین افتاد
    یه سبز ساده میبوشم…
    خبر اومد ندا غلتیده در خون
    نذاره جون بده آزادی آسون
    …………….
    شنبه روز بدی بود
    روز بخاک افتادن صاحب نگاه سبز آخرین
    آنروز از انقلاب تا یادگار امام فقط یک بار جرأت کردم و به خیابان آزادی رفتم آنهم وقتی که دیدم جانبازی که شال سبز انداخته و یک با ندارد و همه را به خیابان میخواند چند گامی در سکوت برداشتیم که هجوم قاتلین آغاز شد و مردم که نه تجریه و نه قصد مقابله داشتند براکنده شدند و هدف آماج ضربات سهمگین واقع شدند. من از روی نرده و جدول کناری بریدم و داخل کوچه های شمالی خیابان آزادی شدم و تا یادگار امام جرأت برگشتن به خیابان آزادی رو بیدا نکردم. افسوس. از تقاطع ها که عبور میکردیم خیابان آزادی رو غرق در دود و غوغا میدیدیم. افسوس. از یادگار امام دیگر برگشتم منزل. سوار بژویی شدم که راننده اش چهره حزب الهی داشت. گفت «فکر میکردیم رهبر داریم میاد وسط و اختلافها رو حل میکنه. اما کاش نمی آمد. کاش نماز جمعه دیروز رو هیچ وقت نمیخوند. آمد و … تو مملکت. در آتش اختلاف دمید و خودش شد یه طرف اختلاف».
    عصری از رادیو فردا صدای استاد ندا رو شنیدم فریاد میزد « ندا نترس ندا بمون… » فکر میکردم صدای بدری است بر سر فرزندی تیر خورده. گریه ام گرفت. کلی گریستم. به کشورم. به همه برنامه هایی که برای رشد و توسعه کشور با همه گرفتاری ها و خون دل خوردنها اجرا شده بود. به انقلاب و اسلام . به خودم و خانواده ام. به فردای سرزمین مان. که با این کودتا چه آینده ای را برایش رقم زدند. فرداش صبح که توی ماشین داشتم اداره میرفتم باز یاد همان زنجموره ها افتادم. « ندا نترس … ندا بمون…» باز گریه ام گرفت. بشت فرمان یه لحظه انگار سوزنی در قلبم فرو رفت. تیری کشید و راه افتاد تا بشت سرم. عرق سردی تمام بدنم رو فرا گرفت. گفتم الانه که سکته کنم و … سرعت ماشین رو کم کردم و…
    دو سه روز بعدش با یه دکتری مشورت کردم . گفت سکته خفیف بوده و به تست ورزش و… توصیه کرد و …
    هنوز صدای اون زنجموره استاد موسیقی ندا توی گوشمه. هزار بار شاید صحنه بزمین افتادن ندا رو دیده ایم. فیلم و نمایشی که برای لوث کردن قتل ندا ساختند هم دیدیم. قاتلان و ظالمان و بالاتر از اونها خود دیکتاتور بی دین هم در این دنیا و هم در دادگاه عدل الهی مکافات جنایتشان را خواهند داد.
    هنوزم توی روزی که ندا روی زمین افتاد
    یه سبز ساده میبوشم …
    میر دربندمان ، شیخ شجاع مان با همه یاران آزاده منتظر تحقق وعده الهی هستند
    همه مون منتظریم
    خدایا به آه همه مظلومان عالم
    به سر بریده یحیی
    به سر بریده محمد بن ابوبکر و حسین بن علی
    به همه خونهایی که مظلومانه جاری شده اند
    قسم ات میدهیم
    ما رو بیش از این منتظر نگذار
    آمین
    یاحسین
    میرحسین

  7. علی رضا گفت:

    بی تکلف بگویم. گاهی از اینکه نفس می کشم در حالیکه حق نفس کشیدن ،ستمگرانه از ندا و ندا ها سلب شده ، سر افکنده می شوم. آنروز آن تصاویر رنج آور ثبت شد.وقتی به آنها که ثبت نشده می اندیشم سرافکندگیم دو چندان می شود. آن همه شور و حرارت زندگی یک انسان را، چنین بی مهابا ،چنین ستمگرانه کوفتن و کشتن ،جز شرمساری برای ما که نام انسان بر خود نهاده ایم باقی نمی گذارد.

  8. کاظم گفت:

    ندای نسل ما فریادی بود در سکوت.در سکوت زیست،در سکوت بر خاک افتاد و با چشمانی باز مرد،تا نظاره گر من و تو باشد که ایا به عهد سبزی که با خون سرخ او بسته ایم، وفادار خواهیم ماند یا نه.ندا نمرده است،چشمان او هنوز باز است و نظارگره گام های من و توست.

  9. ناشناس گفت:

    و جعلنا من بین ایدیهم سدا و من خلفهم سدا فاغشیناهم فهم لا یبصرون
    خداوند این ستمگران را از همچون دیگر ستمگران تاریخ به عقوبتی دردناک مبتلا خواهد کرد و آن روز تازه از خواب غفلت بیدار خواند شد. من ایمان دارم آن روز نزدیک است و خون نداها و سهراب ها پایمال نخواهد شد

  10. ترانه سبز گفت:

    سال 88 از هر مسيري كه رد ميشدي, ميتونستي تابلوها و ديوارها رو ببيني كه رنگ سبز بهشون پاشيده شده بود. هر چندوقت يكبار تابلوها رو پاك ميكردن. اما دوباره سبز ميشد. يكي از اين تابلوها تو مسير هر روزه من بود. خيابون آفريقا دوربرگردون به سمت ميدون آرژانتين. روز سي خرداد 89, اولين سالروز ندا و بقيه, ديدم شب قبلش روي رنگ سبز تابلو, رنگ سرخ پاشيدن. به سرخي خوني كه صورت ندا رو پوشوند.
    هنوزم توي روزي كه
    ندا روي زمين افتاد
    يه سبز ساده ميپوشم و يادم نميره حكومتي كه قاتله- مشروعيت نداره

  11. رسول گفت:

    در این ایام سوگواری میبینیم که اگر حسینی وجود داشته باشد یزید ویزیدیان بسیارند تا ندای حق خواهی را در گلوی مردم خفه کنند.روحش شاد وراهش مستدام باد.

  12. ناشناس گفت:

    قاتلان ملت و دزدان سرمایه های ملی به زودی در وسط خیابان و به طور علنی و کاملا عادلانه جلوی چشم جهانیان محاکمه می شوند

  13. ناشناس گفت:

    اقای خاتمی عزیز از این دولت و رهبری ابی گرم نمیشود تنها راه تحریم انتخابات و از مشروعیت افتادن حکومت است اگر قرار بود اتفاقی بیفتد تا حالا افتاده بود نه از نخست وزیر امام و شیخ کروبی رفع حصر شد نه زندانیان ازاد شدن محبوبیت خود را بیش از این خرج حمقاق حاکم نکن

  14. ناشناس گفت:

    سبز سبزم ریشه دارم در زمستان هم بهارم.
    با کشتن هر انسان بیگناه،همراه با آن تمام انسانیت رو می کشند ، آنانی که قبول ندارند به نگاه آخرش نگاه کنند.
    یک دنیا حرف میزنه.

  15. محمد گفت:

    ندا……

  16. ناشناس گفت:

    ترس دیگر دست و پای کبوتر را نمی بست آمده بود اثبات کند در برابر باطل ، حق را دلیرانه فریاد می زند . آیا می توانست با نشستن در خانه بگوید علیه ظلم ایستاده ام ؟

  17. ناشناس گفت:

    شما که خودتون معتقد به وحدت نیستید و اکثر طرفداران میر حسین رو فاسد میدونید… ولی ما هر کسی رو که به آزادی ایران و اصلاح اون فکر کنه دوست داریم و آزادی همه زندانیا و از جمله میرحسین رو چیز کم ارزشی نمیدونیم

  18. ناشناس گفت:

    با نگات چی میخواستی بگی “ندا”؟
    من خفه خون نمیگیرم این صدا
    جاریه تو کوچه پس کوچه های شهر
    از خون تو قرمز سنگ فرشا
    بخواب چشاتو رو هم بزار “ندا”
    دیگه ترسی نداری که چی میشه فردا
    بخواب که اگه من و ما بیداریم
    اسم تو تکثیر میشه تو خیابونا
    دست از خونش بردارید بند نمیاد
    این خون هزار ساله که جاریه
    این خون ندا نیست خون وطنه
    وطن غریب وطنی که بی کفنه
    وطنی که از توش منو فراری دادن
    آدمایی که حتی با خودشون بدن
    چه انتطاری که کسی مثل “ندا”
    نکشنش و به گلوله نبندن
    من ولی اما اگر شاید
    دیگه نمیگم فقط یه چیز باید
    من حقمو میخوام صد تا مثل ندا
    تو خیابونن همه یک صدا
    “بکشید ما رو حق گرفتنیه
    حق میمونه ناحقه که رفتنیه.
    تا وقتی کسی حق ما رو نداده
    هر روز هر شب همین بساطه