دکتر فرشاد مؤمنی: هدفمندی یارانهها یک دروغ بزرگ است/ جلوی پیشروی در باتلاق را بگیرید
چکیده :دو ماه پیش نظام تصمیم گیری کشور را خاضعانه دعوت کردم به اینکه یک بار در یک سطح قابل قبول و با مقیاس و معیار صرفا کارشناسی و آن هم فقط براساس آمار و اطلاعاتی که خود دولت میپذیرد، این سیاست را مورد بازنگری قرار بدهند. در این زمینه هر روز که تاخیر شود در این بازنگری بنیادی جامعه هزینههای سنگین تری را متحمل خواهد شد....
استفاده از تعبیر «پیشروی در باتلاق» برای نشان دادن اثرات مخرب نحوه اجرای هدفمند کردن یارانهها از سوی فرشاد مؤمنی شاید بیانگر واقعیتی انکار ناپذیر از آنچه باشد که در حال اتفاق است و تمامی منتقدان نیز بر آن صحه گذاشتهاند.
این عضو هیأت علمی دانشگاه علامه طباطبایی گفتوگو با ایلنا، با تاکید بر اینکه “اطلاق عنوان هدفمندی یارانهها برای آنچه در عمل اتفاق افتاده و به اجرا در آمده یک اتهام بزرگ و نسبت ناروا است” همچنین میگوید: استفاده از واژه پیشروی در باتلاق برای نشان دادن عمق فاجعه ناشی از شوک درمانی است امیدوارم که نظام تصمیم گیری و به خصوص نهادهای نظارتی و در راس آنها مجلس محترم قبل از اینکه هزینههای بیشتری از این ناحیه به کشور وارد شود، بازنگری جدیتر در این حوزه کنند.
این استاد دانشگاهبا اشاره به “توهم پولدار شدن دولت از طریق شوک درمانی” تصریح می کند: همین طور که در بحثهای دیگری که طی دو ماههٔ اخیر داشتیم توضیح دادم و مستندات آن هم کاملا به صورت آشکار در لایحه بودجه سال ۱۳۹۰ منعکس هست، در ابتدا توهم دست یابی به بیش از ۹۰هزار میلیارد تومان درآمد نیروی محرکه اصلی این کار شد اما شما امروز میبینید که حتی دست یابی به نیمی از هزینههای پرداختهای نقدی هم دارد حکم رویا پیدا میکند این مسالهای بود که همواره گوشزد میکردیم اما توجهی به آن نشد.
مشروح گفت و گوی علی پیرولی خبرنگار ایلنا با فرشاد مومنی درباره نحوه اجرا و آثار هدفمند كردن يارانهها را در ادامه بخوانید:
آقای دکتر بعد از گذشت تقریبا یک سال از اجرای هدفمند سازی یارانهها ارزیابی خودتان را از این طرح بیان کنید؟
اطلاق عنوان هدفمندی یارانهها برای آنچه در عمل اتفاق افتاده و به اجرا در آمده یک اتهام بزرگ و نسبت ناروا است. به خاطر اینکه هر نسبتی به این کارداده شود قطعا نسبت هدفمندی را نمیتواند مشمول شود. برای اثبات این موضوع میتوان حتی به گفتههای مسؤولان و دست اندرکاران این امر استناد کرد. مسئولان رسمی این کار هم اذعان میکنندکه درزمینه پرداختهای نقدی بیش از ۷۰ میلیون نفر را پوشش میدهند و بنابراین به هیچ وجه هیچ نسبتی با مفهوم هدفمندی ندارد و روال گذشته به مراتب هدفمندتر از وضع موجود بود. این یک شوک درمانی بود که با عنوان دیگری تصویب و به شکل کاملا متفاوتی از آنچه تصویب شد به اجرا در آمد. و همانطور که همه تجربههای شوک درمانی نشان داده آثار مخرب متناسب سیاسی و اجتماعی خودش را تا همین الان به طور دقیق بر اساس انتظارات تئوریک نشان داده است.
البته در این مدت برخی ادعا میکنند که تبعات ناشی از اجرای این طرح به وضوح در اقتصاد نشان داده نشد، علت چه بود؟
در مورد آثار اقتصادی این مسئله، مجموعهای از تدابیر و تمهیدات اندیشیده شده و به اجرا گذاشته شد تا واقعیتهای آثار اقتصادی آن با وضوح و به صورت آشکار در معرض دید و قضاوت قرار نگیرد. ولی برای اهل نظر و متخصصینی که این مسایل را دنبال میکنند همه آنچه به لحاظ تئوریک انتظار میرفت به دنبال شوک درمانی اتفاق بیفتد این اتفاق افتاده برای مثال در همان اولین ماه پس از آغاز شوک درمانی شاخص هزینههای تولید کننده بیش از ۳۲ درصد افزایش نشان داد اما بعدا تدابیر و تمهیداتی اندیشیده شد برای اینکه واقعیتهای از این قبیل به آن اندازه واضح نباشد که آدمهای غیر متخصص هم متوجه آن شوند. دامنه این تدابیر از توقف انتشار آمارها، تا اجبارهای غیر متعارف برای انجام کارهای نادرست بر علیه تولید کنندگان و راه کارهای از بین برنده اعتماد اجتماعی را شامل میشد.
شما به آثار مخرب اجتماعی نیز در این طرح اشاره کردید، اگر امکان دارد نگرانی خود را در این مورد بیشتر توضیح دهید؟
تبعات اجتماعی این پدیده اثربسیار مخرب تری از آثار اقتصادی دارد و فکر میکنم گریبان جامعه ایران را تا سالهای طولانی رها نخواهد کرد. در همین چند ماهه اخیر حتی اگر بخواهیم به گزارشهایی که در سطح رسانههای مکتوب انعکاس یافته بسنده کنیم ملاحظه میگردد که شدت آسیب پذیری مردم از هزینههای کمر شکن درمانی بیشتر شده و خانوارهای فقیر در فرستادن فرزندانشان به مدرسه بیش از گذشته با مشکل روبرو هستند واینها غیر از افزایش چشمگیر همه انواع آسیبهای اجتماعی است. از جرم و جنایت گرفته تا سرقت و طلاق و صدور چکهای بلا محل همگی پدیدههایی هستند که اعتماد و انسجام اجتماعی را با چالشهای جدی مواجه کردهاند.
شما از طرح هدفمند سازی یارانهها بارها از واژه کلیدی شوک درمانی استفاده کردهاید، اما به نظر میرسد اگر به تاریخچه این طرح نگاهی داشته باشیم، این سیاست تعدیل ساختاری در دورههای گذشته نيز برای اجرا پی گیری میشد، لذا این ابهام ايجاد میشود که به معنای واقعی اجرای تعدیل ساختاری درست است یانه؟
اصل ایده شوک درمانی به عنوان یکی از اجزای کلیدی بسته سیاستی معروف به برنامهشکست خورده تعدیل ساختاری مطرح بود و هست، بنابراین از همان زمانی که برنامه شکست خورده تعدیل ساختاری در دستور کار مدیریت اقتصادی کشور از سالهای ۶۸ به بعد قرار گرفت همواره این مسئله مطرح بود. در آن سالها ایده شوک درمانی یک بار از طریق افزایش چشمگیر نرخ ارز در بوته آزمایش قرار گرفت و آثار آن در قالب فشارهای شدید به بخشهای کشاورزی و صنعت، تحمیل رکود تورمی به اقتصاد ملی و بروز ناآرامیهای اجتماعی ظاهر گشت. بنابراین هنگامی که کسانی توصیه شوک درمانی به دولتهای وقت میکردند و منظورشان تکرار تجربه شوک نرخ ارز در زمینه حاملهای انرژی بود با مقاومت نظام تصمیم گیری وتخصیص منابع روبرو شدند. چرا که در آن زمان به طور نسبی صدای کارشناسی و بحثهای علمی خریدار بیشتری داشت. آنها نیز گرچه ابتدا از وعدههای کاذبی که برای توجیه این سیاست مخرب مطرح میشد اغواء شده بودند اما در نهایت با کوششهای کارشناسی متقاعد شدند که چنین ریسکی را نکنند و کشور را در معرض هزینههای آن قرار ندهند.
اما در دولت آقای احمدینژاد همین ریسک اجرا شد؟
بله، وطنز تلخ ماجرا این است که این سیاست نهایتا به دست کسانی اجرا شده که افراطیترین شعارها را بر علیه برنامهٔ تعدیل ساختاری میدادند و اساسا مشروعیت خودشان را هم در نفی و نقد و انکار جهت گیریها و توصیههای اجرایی برنامه تعدیل ساختاری جستجو میکردند و به این عنوان اصلا سرکار آمدند اما اینها در عمل آمدند خشنترین و مخربترین گزینه از بسته تعدیل ساختاری را به اجرا گذاشتند.
یکی از عوامل اصلی اجرای این طرح و به قول شما شوک درمانی، افزایش درآمدهای دولت بود به نظر شما چقدر دولت در این زمینه موفق بوده است؟
مهمترین وجه اغواگری این سیاست برای دولتها توهم پولدار شدن از طریق شوک درمانی بوده و هست. همین طور که در بحثهای دیگری که طی دو ماههٔ اخیر داشتیم توضیح دادم و مستندات آن هم کاملا به صورت آشکار در لایحه بودجه سال ۱۳۹۰ منعکس هست. در ابتدا توهم دست یابی به بیش از ۹۰هزار میلیارد تومان درآمد نیروی محرکه اصلی این کار شد اما شما امروز میبینید که حتی دست یابی به نیمی از هزینههای پرداختهای نقدی هم دارد حکم رویا پیدا میکند این مسالهای بود که همواره گوشزد میکردیم اما توجهی به آن نشد.
همانطور که گزارشهای کمیسیون تخصصی تحول اقتصادی در مجلس نشان میدهد و لایحه بودجه سال ۹۰ نیز مشخص میکند و همان طور که گزارشهای متعدد مرکز پژوهشهای مجلس نشان داده کاملا امروز اثبات شده که تصور اینکه درآمدهای چشمگیری بدون زحمت نصیب دولت میشود یک توهم بیشتر نبوده است. با اين تفاوت که الان دولت که بزرگترین مصرف کننده در اقتصاد ملی است بیشترین زیان را هم متحمل میشود.
اما این همه ماجرا نیست. بحث بر سر این است که آسیب پذیری دولت در زمینه هزینههای سرمایه گذاری بیش از آسیب پذیری در زمینه هزینههای مصرفی است. بنابراین ممکن است خسارت اخیر که آثار دور مدت و هزینههای بسیار سنگینی برای نظام ملی به همراه داشته باشدبرای افراد غیر متخصص در کوتاه مدت غیر ملموس باشدو اما هرکس که الفبای توسعه را میداند به سهولت متوجه خواهد شد که تشدید روند کند تشکیل سرمایه به خصوص آنجا به سرمایه گذاریهای مربوط به افزایش ظرفیتهای تولیدی جامعه باز میگردد چه هزینه فرصت سنگینی برای توان رقابت اقتصاد ملی به همراه خواهد داشت.
شما تأکید دارید که این طرح مورد بازنگری قرار بگیرد واقعا این امر امکان پذیر است؟
دو ماه پیش نظام تصمیم گیری کشور را خاضعانه دعوت کردم به اینکه یک بار در یک سطح قابل قبول و با مقیاس و معیار صرفا کارشناسی و آن هم فقط براساس آمار و اطلاعاتی که خود دولت میپذیرد، این سیاست را مورد بازنگری قرار بدهند. اگر همگان بپذیرند که این سیاست شکست خورده و این تنها هزینهاش نیست که یک سیاستی که این همه برایش سرمایه گذاری پرستیژی شده شکست خورده است، شکست اصلی آثار و پیامدهای بسیار مخرب اجتماعی و اقتصادی آن است که به گمان من به یک بازنگری در مقیاس ملی و مبتنی بر یک گفت و شنود مستند عالمانه و آزادانه میتواند استوار باشد. باور اینجانب این است که در این زمینه هر روز که تاخیر شود در این بازنگری بنیادی جامعه هزینههای سنگین تری را متحمل خواهد شد.














هدف این طرح چیز دیگری بوده.
اثر هدف مندي يارانه ها چه بوده است؟ مصرف سوخت كم شد؟ هوا تميز شد؟ ساليانه 1000 مدرسه ساخته شد؟ بهداشت رايگان شد؟ كيفيت نان بالا رفنت و يا دور ريزش كم شد؟
اين سوال را نه از احمدي نژاد،بلكه از دوستان اصلاح طلبم ميپرسم كه از اصل طرح حمايت ميكردند و يا ميكنند. اين روزها وقت مناسبي است كه اثر نامطلوب و تخيلي بودن آن همه سود و فياده هدف مندي يارانه ها را به چشم ببينيم،و براي آينده اي نه چندان دور، طرحي نو در اندازيم!
در ايران با منابع نفت وگاز، با اين اقصاد ضعيف و بسته، به هيچ وجه نبايد انرژي را با قيمت بين المللي عرضه كرد. بايد مشكلات مصرف زياد سوخت را از راه هاي متداول خود حذف كرد، و تا زماني كه اقتصادمان ايجاب نكند، نبايد قيمت ها را آزاد كرد.
من تنها یک سئوال دارم و یک دنیا حرف که در چند جمله می نویسم .
چه نهادی کدام سازمان و یا چه شخصی باید جلوی اینها را بگیرد؟
این پرسشم بود و اما بعد .
نمی خواهیم واقعیت ها را ببینیم که ما مردم هر روزمان بدتر از دیروزمان است .شما دوستان تغییر نمی کنید نه ,نمی توانیم ببینید چه بر سر این مملکت آورده ایم یا آورده اید و یا بقولی آورده اند ,با خودمان رو راست باشیم گرامیان این رژیم بخاطر ماهیت خود تغییر ناپذیر است و یا تغییر این رژیم آنقدر برای ما مردم که ظاهرا دست مان از هر جا کوتاه است گران تمام می شود که تعویض آن مقبول تر است ,عزیزان دل بیایید یکبار برای همیشه به ما مردم برای ما مردم بیاندیشیم ,و من امید وارم که تغییر را در شما دوستان ببینیم قبل از آنکه دیر شود قبل از انکه ما مردم از این خواب اهریمنی بیدار شویم و طومار زندگی این ضحاکان مار بر دوش را در هم بپیچیم .
زنده باد ایران زنده باد آزادی
تهران
1390/8/30
اقای دکتر این خانه از پای بست ویران است شما فکر میکنید مرده را میشود زنده کرد
به خاطر داريم، اولين زمزمه هاي حذف يارانه ها در رسانه هاي ايران، در زمان مطرح شدن مساله “تجارت جهاني” به عنوان يكي از پيش شرطهاي عضويت در تجارت جهاني مطرح شد. در آن زمان بحثهاي موافق و مخالف زيادي در باره عضويت يا عدم عضويت در تجارت جهاني، فوايد و ضررها، نگراني ها و اميدهاي اين عضويت مطرح بود. هرچند اين چالشها و بحثها، نهايتا به نتيجه مشخصي منتج نشد، اما شرايط عضويت در جامعه تجارت جهاني، ويژگي هايي بود كه پياده سازي آن جهت اصلاح شرايط اقتصادي كشور، به نظر ناگزير ميرسيد. بنابراين فارغ از بحث عضويت ايران در جامعه تجارت جهاني، پيش شرطهاي آن به عنواني اهدافي در اصلاح اقتصاد كشور و آماده سازي آن در هماهنگي با نظم نوين اقتصاد جهاني، مدنظر كارشناسان در تصميمات كلان اقصادي قرار گرفت. از جمله آن شروط مي توان به حذف سوبسيد، آزاد سازي قيمتها و وجود بيمه جامع اشاره كرد.
دولت ايران هرساله بخشي از بودجه خود را جهت پرداخت يارانه در عرصه خدمات و كالاهاي مختلف، در راستاي حمايت از مصرف كننده اختصاص مي داد. از آنجا بخش عمده اي از اين يارانه، به واردات بنزين اختصاص مي يافت، تمركز كارشناسان اقتصادي در افق حذف يارانه ها، بر حذف يارانه بنزين وارداتي قابل پيش بيني بود. به تلقي نگارنده اينكه مردم چه مقدار در بخشهاي مختلف از يارانه استفاده مي كنند، دقيقا برابر مبلغي است كه دولت در برنامه بودجه جهت كاستن قيمت تمام شده خدمات يا كالاها در نظر ميگيرد. يعني دولت از محل درآمدهاي خود، كه چند محل عمده آن به ترتيب عبارتند از ماليات، درامد حاصل از فروش نفت و مشتقات آن و درآمد شركتهاي درآمدزاي دولتي، هزينه كاملا مشخصي را جهت پرداخت مابه تفاوت هزينه پرداختي توسط مصرف كننده با قيمت تمام شده، در نظر ميگيرد. “قيمت تمام شده” با “قيمت جهاني” دو مقوله كاملا متفاوت است. به عنوان مثال قيمت تمام شده نفت، گازوييل، گاز، برق و بنزين توليد داخل، به لحاظ اينكه ايران داراي منابع نفت و گاز است، به مراتب از ميانگين قيمت جهاني كمتر است. با اين توصيف نمي توان عنوان كرد كه دولت ايران در اين زمينه ها مابه تفاوت قيمت پراختي توسط مصرف كننده با ميانگين قيمت جهاني را، با پرداخت يارانه جبران ميكند. يارانه فقط به بخشي از حاملهاي انرژي كه از طريق واردات تامين مي شوند تعلق ميگيرد. در صورتي كه هزينه اخذ شده از مصرف كننده به اندازه قيمت تمام شده محصول توليد داخل نباشد، مي توان گفت كه در اين مورد نيز مقداري يارانه توسط دولت هزينه مي شود. تاكيدي كه نگارنده بر اين تفاوت دارد جهت روشن نمودن يك مغلطه بزرگ، كه به جامعه القا شده، مي باشد. دولت ميگويد درست است كه قيمت تمام شده حاملهاي انرژي توليد داخل كمتر از قيمت جهاني است ، اما چون دولت مي تواند اين اقلام را در صورت عدم مصرف در داخل، صادر كند، و هزينه جهاني آنرا دريافت نمايد، پس گويي كه به اندازه مابه تفاوت قيمت تمام شده اين حاملها با قيمت جهاني، يارانه پرداخت كرده است!. در كنار اين تعبير غلط، پوششهايي نظير لزوم صرفه جويي، و ضرورت كاهش مصرف بي رويه انرژي در داخل كشور، زمينه سازي هاي اجراي طرح به اصطلاح هدفمند كردن يارانه را تكميل مي كند. اين گفته ها در شرايطي صورت مي گيرد كه:
1- توان صادرات گاز ايران، تحت تاثير ميزان مصرف داخل نيست. ايران بالاخص در طي چند سال اخير، ناكامي هاي بزرگي در صادرات گاز داشته است. پروژه هاي در دست احداث صادرات گاز از طريق خط لوله، متوقف مانده است. تنها خطوط انتقال گاز ايران به كشورهاي ديگر، خط واردات گاز از تركمنستان و خط صادرات به تركيه است كه در مجموع ميزان واردات اين پروژه سياسي سوآپ گاز، از صادرات آن بيشتر است!!!. توليد و صادرات گاز مايع نيز به دليل عدم توسعه و ورود تكنولوژي مايع سازي گاز بسيار ناچيز است. توسعه پتروشيمي كه با شروع فازهاي عسلويه نرخ رشد خوبي به خود گرفته بود متوقف شده است. ايران دومين كشور دارنده گاز دنياست، در صورتي كه سهم ايران از صنعت پتروشيمي دنيا با فرض تكميل تمام فازهاي عسلويه، كمتر از نيم درصد خواهد بود. علاوه بر تمام اينها، در چند زمستان اخير شاهد بوده ايم كه دولت حتي در تامين و انتقال گاز مصرف داخل نيز دچار مشكل بوده است. حال با ابن شرايط بايد پرسيد آيا دولت براي صادرات گاز، نياز به كاهش مصرف داخل دارد؟ به عبارت ديگر اگر مصرف كننده داخلي به لحاظ گراني گاز، گاز كمتري مصرف كند، آن مقدار صادر خواهد شد؟ يا توسط شريك ميدان گازي پارس جنوبي، قطر، استخراج شده، به فروش رسيده و درآمد آن صرف المپيك 2022 خواهد شد؟ شايد اعلام آمادگي مقامات ايراني در كمك به برگزاري اين مسابقات از اين طريق در حال انجام است!
2- توجيه دولت در لزوم كاهش انرژي درايران را در شرايطي شاهديم كه تمام عرصه هاي بهينه سازي مصرف انرژي به صورت مشهودي مغفول مانده است. و هيچ تلاش مثمري در اين راستا انجام نگرفته است. به عبارت ديگر مصرف آن مقدار انرژي كه در داخل استفاده مي شود، به لحاظ بي توجهي كامل به تمام عرصه هاي بهينه سازي مصرف انرژي، ناگزير است. به فرض قبول آمار مقدار كاهش مصرف انرژي پس از اجراي طرح به اصلاح هدفمندي يارانه ها، مي توان عمده دليل كاهش را، تعطيلي واحدهاي مصرف كننده به دليل عدم صرفه اقتصادي و توان رقابت دانست. در اين شرايط بي انصافي است كه ويراژ يك جوان مرفه بالاشهري با ماشين را، دليلي بر آزاد سازي قيمت حاملهاي انرژي يك مملكت عنوان كرد!!!
3- در شرايطي كه بيش از 50 درصد آب برداشت شده از سدها، به كنتورهاي منازل نمي رسد و در اثر فرسودگي شبكه انتقال، به زمين نشت مي كند، در شرايطي كه خطوط توزيع برق درصد بالايي از برق توليدي را تلف مي كند، در شرايطي كه عدم توسعه و اصلاح ناوگان عمومي و عدم رعايت اصول ساختمان سازي و مهندسي بهينه سازي مصرف انرژي، مصرف زياد را ناگزير كرده است، آيا شرط عقل و انصاف است كه با دولت فشار بر مصرف كننده، و افزايش قيمتها، آن هم در وضعيت سخت اقتصادي كنوني، به دنبال كاهش مصرف انرژي باشد؟!
انچه كه در ابتدا از آن به عنوان طرح هدفمندسازي يارانه ها ياد مي شد، عبارت بود از حذف يارانه اي دولت در محل انرژي هزينه مي كند و هدايت آن به سمت مراكز هزينه اساسي تر نظير بهداشت، درمان، تغذيه، بيمه و آموزش. اين تصميم در شرايطي حاصل شد هزينه هاي بالاي بهداشت، درمان، بيمه و آموزش و تغذيه، باعث شده اين امور اساسي مغفول مانده و سلامت روح و جسم بخش بزرگي از افراد جامعه ايران به لحاظ عدم توان پراخت اين هزينه ها، در معرض خطر باشد. به لحاظ عدم توايي دولت در پرداخت پارانه جداگانه به اين بخشها، طبعا انتقال يارانه از موارد غير حساس به موارد مذكور، منطقي و لازم الاجرا مي نمود و جامعه نيز تحت آگاهي بخشي اي كه در اين زمينه در زمان دولتهاي اصلاحات انجام شده بود، لزوم اجراي اين طرح را درك كرده بود.
در كنار طرح “هدفمند كردن يارانه ها” طرحي ديگر با عنوان “آزاد سازي قيمتها” مطرح بود. آزاد قيمتها در تمام عرصه ها. آنچه كه در ذهن جامعه از طرح آزاد سازي قيمتها نقش بسته بود اين بود كه فرد مي تواند در ايران امكان خريد تمام اقلام با كيفيت هر كشوري را مي تواند با قيمت همان كشور تهيه نمايد، و از آن سو حاملهاي انرژي را نيز، عليرغم توليد در داخل، به قيمت جهاني تهيه نمايد. كارشناسان اقتصادي دولت اصلاحات با اشراف كامل به بسترها و توسعه هاي مورد نياز موازي طرح آزاد سازي قيمتها، اجراي كاملا تدريجي اين طرح را بهترين روش اجراي آن تشخيص دادند. اجراي آزادسازي قيمتها، با افزايش ساليانه قيمت حاملهاي انرژي، متناسب با تورم ، كليد خورد. و طبق برنامه پيش بيني شده مقرر شده بود در طي حدود ده سال، قيمت حاملهاي انرژي به قيمت جهاني عرضه شود. آزادي سازي قيمتها، در كنار رشد و توسعه همه جانبه در تمام عرصه ها در دستور كار قرار گرفته بود و آمارهاي مستند، نشان از موفقيت دولت اصلاحات در عرصه هاي كلان كشور و حصول ارقام پيش بيني شده در هر سه زمينه كنترل تورم، رشد اقتصادي و كاهش نرخ بيكاري داشت.
در صورتي كه دولت نهم مي توانست با حفظ پيوستگي در روند اجرايي “هدفمندي يارانه ها” و “آزاد سازي قيمتها” در دولت اصلاحات، همان مسير موفق را ادامه دهد، اجراي تحت كنترل اين دو طرح را رها كرد و مشغول جنجالهاي تبليغاتي و پياده سازي طرح هاي شتابزده و جوزده ديگر خود شد. تقريبا در سال آخر دولت نهم، اين دو طرح، به صورت مبهم و نامشخص و بي برنامه در دستور كار تبليغاتي دولت قرار گرفت. اين دو طرح كاملا مستقل، در قالب يك عنوان “هدفمند سازي يارانه” مطرح شد و ناتواني در اجرا عليرغم ميل به اجراي اين طرح در دولتهاي قبلي، به عنوان تنها عقبه آن طرح مطرح شد. دولت در جهت اثبات كارامدي طرح، ميل شديد دولتهاي قبلي به اجراي آن را مطرح مي كرد، و القا مي كرد كه اين امر چند دهه آرزوي دولتمرداني بود كه جرات اجراي آن را نداشتند. اعلام اعداد و ارقام و وعده ها و بيان اغرق آميز نتايج اجراي اين طرح به صورت گسترده در رسانه ها در دستور كار قرار گرفت. مجلس هم با ذوق زدگي و شتاب، طرح نامنسجم ارايه شده از سمت دولت را تصويب كرد تا آيندگان، مجلس را هم در شكوفا شدن اقتصاد ايران سهيم بداند! آنچه در رسانه ها مطرح مي شد عمدتا بحثهاي سطحي، وعده هاي دروغ و توجيه هاي مغلطه آميز مسولان در راستاي آماده كردن ذهن جامعه در تن دادن به اين جراحي بزرگ اقتصادي بود! در ابتداي مطرح شدن طرح از سوي دولت نهم، كليت كار و اهداف با آنچه در دولت اصلاحات مطرح بود تطابق بيشتري داشت. قرار بود يارانه ها از محل حاملهاي انرژي به صورت تدريجي حذف شود و و به صورت هدفدار در مراكز هزينه مبدا، يعني بهداشت، درمان، آموزش، بيمه، حمايت از توليد و … هزينه شود. نگارنده به خاطر دارد كه در آن زمان عنوان مي شد كه در بعضي از مناطق كشور، به لحاظ عدم وجود زيرساختهاي بهداشتي، درماني و آموزشي كافي و دلايلي از اين دست، تا فراهم شدن زير ساختها، براي مدتي كه كه زمان آن بيش از چند ماه بيشتر نخواهد بود، يارانه ، به صورت نقدي پرداخت خواهد شد. اولين انحراف بزرگي كه در اين مرحله از كار رخ داد، كه نگارنده قصد تاكيد بر آن را دارد، در هم آميختن دو مساله “آزاد سازي قيمتهاي كليه حاملهاي انرژي” با “هدفمند سازي يارانه ها” و ارايه اين دو طرح به مردم در فالب يك عنوان “هدفمندي يارانه ها” بود. پيشتر عنوان شد كه در دولت اصلاحات ” آزاد سازي قيمتهاي حاملهاي انرژي ” به عنوان بخشي از پروژه آزاد سازي اقتصاد، به لحاظ اينكه نمي توانست همپاي “هدفمندي يارانه ها” اجراي شود، به درستي در مسيراجراي كاملا تدريجي قرار گرفته بود. انحراف دوم همانطور كه قبلا ذكر شد، القاي يارانه بودن مابه تفاوت قيمت تمام شده حامل انرژي توليد داخل با ميانگين قيمت جهاني بود. در صورتي كه همانگونه كه ذكر شد، به لحاظ اينكه ايران داراي نفت و گاز است، دولت پولي بابت نفت و گاز هزينه نمي كرد. و يارانه اي كه دولت پرداخت مي كرد، همان هزينه اي بود كه بابت تامين مابه تفاوت قيمت فروش داخلي و قيمت خريد بخش وارداتي حاملهاي انرژي صرف مي كرد. انحراف سوم كه آخرين تبر را بر اجراي صحيح و آينده دار طرحهاي “هدفمند سازي يارانه” و “آزاد سازي قيمت حاملهاي انرژي” وارد كرد، تبديل شدن راهكار حاشيه اي پرداخت نقدي يارانه در حدفاصل تامين زيرساختها، به محور و اصل اين طرح بود. اين مساله خيلي زود تمام اهداف و مسير پيش روي هدفمند سازي يارانه ها را به تباهي كشيد و مسير را كاملا منحرف ساخت. شرايط ملتهب بعد از انتخابات 88 و قهر كارشناسان خبره اقتصادي و فقدان آنها در مجامع تصميم گيرنده، دولت را در سوء استفاده از نياز اقتصادي جامعه مصمم ساخت. پرداخت پول به مردم شروع شد. پول وعده داده شده اي كه نه تنها حذف يارانه قادر به تامين آن نبود،بلكه از محل آزاد سازي قيمت حاملهاي انرژي توليد داخل هم فراهم نشد. اين پول عمدتا مستقيما از محل فروش نفت، بدون آنكه در بوجه ديده شود، هزينه شد. وعده دروغين و فريبكارانه افزايش اين پول تا ماهيانه هشتاد هزار تومان، براي سالهاي متوالي داده شد. آقاي احمدي نژاد در برنامه مستقيم تلويزيوني گفت: ” بخشي از پول ماهيانه پرداختي تحت عنوان يارانه را،مثلا ماهي پانزده هزار تومان، پس انداز كنيد، بعد از بيست سال، ميشود هفتاد ميليون تومان، مسكن بخريد براي فرزندانتان”!. فارغ از روابط نامتعارف ارقام با هم در اين گفته ها، آنچه از اين گفته بر مي آيد اين است كه دولت يا هيچ آينده اي براي اصلاح روند اين طرح در ذهن ندارد يا اينكه به فريبكاري صرف مشغول است.
انچه در اين ميان تاسف بار است، القاي اين مطلب از دولت به مردم است كه دولتهاي قبلي در كارامد بودن اين طرح مطمئن بودند، آرزويشان بود، ولي جرات اجراي آنرا نداشتند. باور نگارنده اين است كه بخش اعظم جامعه، تحت القاي همين ذهنيت، و اين گمان اين طرح از تاييد كارشناسان اقتصادي دولتهاي اصلاحات و سازندگي نيز برخوردار بوده است، به اجراي آن توسط دولت تن داده اند و به آن اطمينان كرده اند. اينكه اقاي احمدي نژاد بارها ذكر كرده كه هدفمند كردن يارانه ها آنقدر طرح خوبي است كه مخالفان هم آن را قبول دارند، يك مغلطه است. زير اين طرح تنها اسم آنچه در دولت اصلاحات مطرح بود را يدك مي كشد. جاي تاسف است كه به دليل خفقان رسانه اي و عدم دسترسي كارشناسان اقتصادي به تريبونهاي ارتباط جمعي، تفاوت اصل طرح هدفمندي يارانه ها با آنچه اكنون در حال اجراست، براي بدنه جامعه روشن نشده است. اين كار حتي مرحله اي از ” هدف مند سازي يارانه ها” نيست، تا به اين اميد دل خوش كنيم كه دولتهاي بعدي اين كار را به مسير اصلي خود بر ميگردانند. اجراي اين طرح به اين سبك هيچ آينده اي را كه ندارد، بلكه قطعا كل اقتصاد ايران را به باتلاقي فرو مي برد كه كه نجات آن ديگر توسط كارشناسان امر نيز مشكل باشد. اين بار متاسفانه تنها روزنه اميد آن است كه كاش دولت در توصيف آينده اين طرح دروغ گفته باشد و مسير غيركارشناسانه اي كه براي آينده آن طرح عنوان كرده را تنها جهت فريب مردم ترسيم كرده باشد. و اين اميدواري كه بزودي حداقل پرداخت نقدي را از سرناچاري و فشار كارشناسان امر، متوقف نمايد.
غم انگيز است كه جامعه گمان ميكند كه تن به جراحي اي لازم و ضروري داده است و در حال حاضر دردي مي كشد، كه جهت درمان مرض، تحملش لازم است. غافل از آنكه آنكس كه در حال به اصلاح جراحي است، جراح نيست و طبعا آن زخمي كه مي زند، جراحي نيست.
بالاترین مقام کشور از رئیس جمهور خواسته اند که پرداختهای نقدی تا انتخابات مجلس حتمآ انجام شود که این امر موید این است که همگان بر عملی نبودن پرداخت نقدی اطلاع دارند ولی فقط نظرشان این است که تا زمان انتخابات لااقل پرداخت شود و زمانیکه پرداختهای نقدی قطع شود این دولت ادعا خواهد کرد که این دولت توانمند بوده توانسته پرداختهای نقدی را انجان دهد و دولتهای بعدی را از پیش ناموفق معرفی خواهد کرد و در نهایت مردم میمانند و تورم و همراه با رکود اقتصادی این طرح و تخم بدبینی که این دولت کاشته تا مردم نسبت به تمام دولتها ، حتی دولتهای سالم در آینده بدبین شوند!
احمدی نژاد تنها در یک کار موفق بوده است و تنها یک کار و آن هم رسوا کردن بالاتری خودش میباشد. احسنت و دست مریزاد محمود خان که الحق کاری کردی کارستان که به امید خدا ایران را به کلی از مختصات فرهنگی فعلی خود خارج خواهد کرد همانطور که اسپانیا بالاخره امسال جام جهانی فوتبال را برد.
salam
tosiyh emikonam
ketabeh shock trepiyeh noami kline ro keh yeh nevisandeyeh zaneh canadeist ro motaleey konid ,,rezhimeh iran barayeh khod shirini va kasbeh emtiyaz darad mokharrebtarin barnamehayeh eghtesadiyeh dicteh shodeh tavasoteh bankeh jahani va sandoghe beinolmelaliyeh pol ra ejra mikonad, makhssoseh iran nist, abzarist barayeh beh zireh gahrz bordaneh keshvarhayeh jahaneh sevom
ba tashakor az doctor ,
ایا با توجه به صعود قیمتها و تورم حاصله از ندانم کاری مسئولین بی لیاقت بهمان اندازه بر پرداخت یارانه نقدی هم اضافه خواهد شد؟ اجرای طرحی بیخود در مملکتی با توجه به این همه ثروت خدادادی حکمتی دارد و ان نابودی این رزیم بدست خود است. چرا فقط قیمت سوخت و انرزی را با سایر کشورها مقایسه میکنند. ؟ چرا رفاه و اسایشی که دولتمردان اروپائی برای شهروندان خود و مستمندان و سالمندان فراهم کردهاند چیزی نمی گویند. این را فراموش نکنیم که اگر کشورهای اروپایی این ثروت ما را داشتند سوخت و سایر انرزی ذر ان ممالک مجاتی بود برای شهروندان خودشان .