خیلی ذوقزده نشوید؛ به ادعای «بیداری اسلامی در انگلیس» فقط میتوان خندید
چکیده :پدیدههایی مانند مهاجرت، فقر، حاشیهنشینی اعم از شهری و فرهنگی، جوانی و عواملی از این دست اگر در هر نقطه جهان کنار هم قرار گیرند، میتوانند حجم بزرگی از نارضایتی را موجب شوند و زمینه شورشهای کور اجتماعی را فراهم آورند. قبلا این وضعیت را در فرانسه و پاریس هم شاهد بودیم. این نوع حوادث را باید به اندازه خودش بزرگ دانست و از بزرگنمایی آن به شکلی که کلیت نظام سیاسی را در معرض سرنگونی ببینیم، باید پرهیز شود. این شورشها با سرعت کنترل میشوند و ماجرا پایان مییابد و به صورت یک حرکت اجتماعی و سیاسی مستمر، تداوم نمییابند....
علی شکوهی در وبلاگ خود به موضوع بازتاب ناآرامیهای اخیر انگلیس در رسانههای حکومتی ایران پرداخته و نوشته است:
در هفته گذشته اخبار شورش اجتماعی در انگلیس، نقل محافل خبری ایران بود و تقریبا همه رسانههای داخلی و همه مسئولان سیاسی مهم و غیرمهم در این باره اظهار نظر کردند. من که در این مدت کمتر فرصت نوشتن و اعلام نظر دارم، در این باره به اصل ماجرا نمیپردازم و چند نکته را از باب حاشیهنگاری متذکر میشوم.
اول – در اولین تحلیل و به عنوان نخستین واکنش، یکی میگفت سرانجام جریان بیداری اسلامی به اروپا هم رسید و اعتراض مردم در انگلیس نشان این ماجراست. دیگری مدعی بود که شاید پیشبینی رئیس جمهوری مبنی بر فروپاشی تمدن غربی در فرصتی بسیار کوتاه، در حال تحقق است. من نمیدانم این سخنان را به طنز و طعنه تحویل کنم یا جدی بگیرم. هر چه هست معلوم است که سخنانی از این دست که از زبان مسئولان نظام صادر میشود، میتواند دستمایه تحلیل حوادثی اینچنین شود یا استعداد این را دارد که سوژه طنز و مطایبه باشد. خوب است در هنگام بیان این مسائل، به اندازه کافی دلیل و قرینه داشته باشیم تا هر حادثه کوچک و بزرگی را مصداق این بیانات تلقی نکنند، خواه در موافقت که به دلیلتراشی پهلو میزند و خواه در مخالفت که منجر به شوخی و طنز میشود.
دوم – برخی از دوستان خیلی ذوقزده شدند و یک شورش کور و بیهدف جوانان، محرومان و مهاجران ادغام نشده در جامعه انگلیس را پایان یک امپراطوری تلقی کردند. واقعیت این است که پدیدههایی مانند مهاجرت، فقر، حاشیهنشینی اعم از شهری و فرهنگی، جوانی و عواملی از این دست اگر در هر نقطه جهان کنار هم قرار گیرند، میتوانند حجم بزرگی از نارضایتی را موجب شوند و زمینه شورشهای کور اجتماعی را فراهم آورند. قبلا این وضعیت را در فرانسه و پاریس هم شاهد بودیم. قبل از آن در بسیاری از شهرهای دیگر جهان هم این گونه رخدادها واقع شدهاند و از جمله در چندین سال قبل در همین ایران خودمان از جمله در شهر مشهد شاهد بودیم که چگونه یک بهانه کوچک، آتش اعتراضات بزرگ اجتماعی را شعلهور ساخت که بخش بزرگی از امکانات شهری و مغازهها و اموال مردم را در آتش معترضان سوزاند. این نوع حوادث را باید به اندازه خودش بزرگ دانست و از بزرگنمایی آن به شکلی که کلیت نظام سیاسی را در معرض سرنگونی ببینیم، باید پرهیز شود. این شورشها با سرعت کنترل میشوند و ماجرا پایان مییابد و به صورت یک حرکت اجتماعی و سیاسی مستمر، تداوم نمییابند.
سوم – در حال نوشتن همین مطلب، هماکنون یک پیامک خبری از یک خبرگزاری برایم ارسال شد مبنی بر این که به گفته پلیس انگلیس، ۱۰۴۷ نفر تاکنون به علت دست داشتن در اعتراضات اخیر بازداشت و ۶ نفر هم در اعتراض به نابرابریهای اجتماعی کشته شدند. راستش وقتی به خبرگزاریهای غیرحکومتی مراجعه کردم تا به علت کشته شدن این ۶ نفر پی ببرم متوجه شدم که به گفته پلیس انگلیس، این افراد به دست همین معترضان کشته شدهاند یعنی جوانان شورشی در کنار آتش زدن اموال عمومی و ماشینهای داخل خیابانها، به غارت اموال هم مبادرت کردند و متعرض مهاجران بویژه مهاجران هندی و پاکستانی شدند و از جمله در شهر بیرمنگام که اهالی یک محل برای جلوگیری از غارت زندگی خود در مقابل شورشیان ایستادند و از محله خود نگهبانی میکردند به وسیله یک اتومبیل مورد حمله قرار گرفتند و سه نفر از آسیاییتبارها بر اثر تصادف کشته شدند. البته به گفته پلیس هنوز معلوم نیست که راننده، به صورت عمدی مبادرت به چنین کاری کرده باشد. دو نفر دیگرهم که قصد خاموش کردن آتشی را داشتند، مورد تعرض مهاجمان قرار گرفتند. ظاهرا یک نفر هم به وسیله گلوله کشته شد که پلیس انگلیس مدعی است از سوی آنان شلیک نشده است. البته ما که در حوادث بعد از انتخابات سال ۸۸ ایران از این گونه حوادث زیاد داشتیم و با اطلاعیههای مشابه آشناییم و یادمان نرفته که پلیس خودمان، کشته شدگان آن حوادث را به مخالفان و عناصر تشکیلاتی اعزامی از خارج یا ماشین دزیده شده نیروی انتظامی نسبت میداد، ممکن است این ادعاها را باور نکنیم ولی این را نمیتوانیم انکار کنیم که در کشوری مانند انگلیس، نگاه به مردم حتی مردم معترض و شورشی، مانند کشورهای جهان سوم نیست. به همین دلیل است که متاسفانه حرفهای آن غریبههای استعمارگر نزد بسیاری از مردم ما بیش از اطلاعیههای نیروهای انتظامی خودمان مقبول واقع میشود.
چهارم – داشتم اخبار شورش انگلیس را از تلویزیون خودمان تماشا میکردم. عدهای هم در اطرافم نشسته بودند. یکی میگفت نگاه کنید پلیس چقدر منظم است و از لباس شخصیها هم خبری نیست! دیگری میگفت اصلا سلاح حمل نمیکنند و بسیاری از آنان فقط سپر دارند. سومی گفت که خبرنگاران و عکاسان را مانند ایران دستگیر نمیکنند و تهیه فیلم و عکس و ارسال آن به خارج ممنوع نیست. اولی دوباره گفت خبرنگار صدا و سیمای جمهوری اسلامی هم در آنجا هست و مسئولان جمهوری اسلامی هم رسما به دولت انگلیس اعتراض کرده و از سازمان ملل خواستار مداخله شدند اما باز هیچ یک از مقامات انگلیس اعلام نکرد که جمهوری اسلامی در این شورشها مداخله دارد. یکی دیگر گفت که چقدر فضای رسانهای آنجا باز است و میتوانند همه چیز را منتشر کنند اما در ایران مسئولان خودمان همه چیز را سانسور میکردند. خلاصه آنقدر از این حرفها زدند که ما نفهمیدیم اصل خبر چه بود!














حاشيه نشيني در اطراف تهران؛فقر؛ بيكاري جوانان و حتي ميانسالان, سطح فرهنگ و ناهنجاريهاي رفتاري ناشي از اين مصيبت ها, تورم ما رو هم تهديد ميكنه. چاره اي كنيم. ايرانمان را دريابيم. خطر بيخ گوش ما هم هر روز زوزه ميكشه. گورباباي انگليس و ليبي و…و…
برادر يا خواهر بسيجي اگر اينجا هم هستي بخش آخر مقاله قابل توجه شما:
یکی میگفت نگاه کنید پلیس چقدر منظم است و از لباس شخصیها هم خبری نیست! دیگری میگفت اصلا سلاح حمل نمیکنند و بسیاری از آنان فقط سپر دارند. سومی گفت که خبرنگاران و عکاسان را مانند ایران دستگیر نمیکنند و تهیه فیلم و عکس و ارسال آن به خارج ممنوع نیست. اولی دوباره گفت خبرنگار صدا و سیمای جمهوری اسلامی هم در آنجا هست و مسئولان جمهوری اسلامی هم رسما به دولت انگلیس اعتراض کرده و از سازمان ملل خواستار مداخله شدند اما باز هیچ یک از مقامات انگلیس اعلام نکرد که جمهوری اسلامی در این شورشها مداخله دارد. یکی دیگر گفت که چقدر فضای رسانهای آنجا باز است و میتوانند همه چیز را منتشر کنند اما در ایران مسئولان خودمان همه چیز را سانسور میکردند. خلاصه آنقدر از این حرفها زدند که ما نفهمیدیم اصل خبر چه بود!
همانطوریکه نویسنده مقاله بالا فرمودند ، مردم از دست پلیس شاکی هستند که چرا با قاطعیت با شورش گران مقابله نکرده مخسوسان دو روز اول اغتشاش پلیس فقط نظاره گر بوده و بس !
ضمنان درست که یکی از دلایل اغتشاش بیکاری و فاصله طبقاتی بوده ولی اکثر شورش گران افراد
زیر ۲۰ سال بودند که حتا در بین دستگیر شدگان یک دختر ۱۱ ساله و یک پسر ۱۰ ساله هم
دیده میشه که در حین دزدی دستگیر شده بودند. مقایسه تظاهرات لندن با ایران از هیچ منظری یک
مقایسه درست نیست نه از این نظر که تظاهر کنندگان لندن هیچ درخواست نداشتند و فقط دست به
غارت و خرابی زدند در صورتیکه تظاهر کنندگان ایرانی میدانستند که چه میخواهند و یا بهتر
بگویم چه نمیخوهاند و در کمال آرامش به تعداد میلیونی به خیابان آمده بودند، آنها آمده بودند
که حقشان را بگیرند نه به اموال مردم و اموال دولت صدمه بزنند !
دیگر اینکه پلیس ایران با تمام قوا به سکوبی مردان ، زنان ، کودکان و بزگسالان پرداخت و فاجعه
کهریزک را آفرید و صدها دختر و پسر ایرانی را شکنجه کرد و شو های تلویزیونی بر پا کرد و
غیره که خودتان بهتر میدانید . اما پلیس انگلیس نه تنها حتا یک گلوله هم بطرف کسی شلیک نکرد
بلکه اصلان هیچ پلیس مسلح ای در خیابان دیده نشد (پلیس انگلیس کلان سلاح با خودش حمل نمیکند )
تازه فکر میکنید مجازات دستگیر شدگان چی هست؟ بسته به سن مجرم چند ماه زندان جوانان(برای
افراد زیر ۱۸ سال) که البته اگر رفتار متهم خوب باشه مدت زندان به نصف و یا یکسوم
تقلیل پیدا میکنه و زندان بزگسالان برای افراد بزگسال که ان هم در صورت خوش رفتاری
به نصف کاهش خواهد کرد !
بله دوستان هیچکدام از دستگیر شدگان مجبور نیستند که به تلویزیون بیایند و اعتراف کنند
و یا دوستانش را لو بدهند و هیچ کسی مزاحم خانواده مجرمان نخواهد شد!
حالا سوال از آقای احمدی نژاد و سایر مقاماتیکه دست به شکر پراکنی و مقایسه اتفاقات انگلیس با
ایران سال ۱۳۸۸ و یا سوریه فعلی زدهاند اینستکه …. من فقط به گفتار حسین ابن علی بسنده
میکنم که به شوردلان و کوردلان گفت : اگر دین ندارد حد اقل آزاده باشید!
برادر عزیز به احمدی بگویید حرف زیادی نزند وقتی در یک روز در سال 88 چهار هزار نفر را زندانی میکند ورهبران ان اقایان موسوی وکروبی را در حبس خانگی که برتر از زندان است نکداری می کنند وحتا فر زندان انها نمی توا نند با پدر ومادر خود در تماس با شند انهم بنام اسلام ودین
نمی دانم از این مقایسه ها چه نتیجه ای بگیرم ولی باید همه یک شعار را فریاد بزنیم: مرگ بر دیکتاتور
اين هم يك نوع دزدي است هر كجاي دنيا اتفاقي ميافتد فورا ميگن بيداري اسلام …
آره والا
همون تو ایران بیداری اسلامی اتفاق افتاد دیدیم چی شد. واقعا که من اگر می خواستم فردا روز این ها رو بازجویی یا شکنجه کنم باید 100 سال فکر کنم که چه مجازات یا شکنجه ای درخور این جماعت فاسد حاکم است. اعدام برای اینها حکم بهشت را دارد چون در یک لحظه راحتشان می کند. باید تحقیر شوند و بیابان را آباد کنند.
متاسفانه شر و ور گفتن هنوز مشول حذف یارانه نشده تا هر … دهان باز نکنه و افادات نکنه! یارو تو روز روشن مردم خودش رو میزنه و میکشه و فتنه گر معرفی می کنه و کارمندان سفارت خانه ها رو به جرم انجام وظایفشون با استفاده از قاضی های صلواتی محاکمه می کنه اونوقت با وقاحت تمام خبرنگارش تو انگلیس جلوی پلیس وا میسته و از شورشی ها حمایت می کنه! دارم میرم سرمو بزنم به دیوار! مملکته داریم؟؟؟؟
هه هه هه جمهوری اسلامی انگلیس ( 0سرود ملی جدید انگلیس: سر زد از افق مهر انگلیس جاویدان انگلیس عزیز ما)
بيداري ملت اسلام نه دولت
agar hashiyeh neshini dar london mesle tehran basheh oona yekroozeh hameye londano ziroroo mikonand
like
باید عرض کنم با این چهره ای که شما از اسلام به جهانیان نشان داده اید، متاسفانه چهره اسلام در جهان بسیار مخدوش شده و به صورت کریهی در آمده است. امروزه هر گاه مردم در خیابانها با یک زن برقع پوش و روسری دار و چادری روبرو می شوند روی درهم می کشند. درحالیکه که می دانیم فرنگان بسیار اهل تساهل و تسامح هستند. اما اسلام شما که بیشتر با طالبان و القاعده و جمهوری اسلامی در ذهن مردم تداعی می شود، یاد آور خاطرات بسیار دردناکی برای جامعه بین المللی است و منجر به عکس العمل نامساعدی نسبت به ما مسلمانان مقیم خارج شده شده است.
تحلیل و بررسی کاملا درستی بود از آقای شکوهی .فقط نکته ای که شاید به آن توجه نمیشود و قائل آن نیز معلوم نیست بر چه اساسی آنرا گفت این است که اصلا بیداری اسلامی در وسط بلاد کفر چه صیغه ای است و چه مفهومی دارد؟! همینطور هی تکرار میشود ( حتی از برخی باصطلاح وکلای مجلس) که بیداری اسلامی در اعماق اروپا ! خوب اگر اعتراضی در یکی از کشورهای اسلامی اتفاق افتاد شما ادعا کنید بیداری اسلامی .تازه در آنجا ها هم باید علل و اسباب قضیه را وارسی کرد که آیا ریشه اقتصادی داشته یا یا عوامل دیگری در کار بوده .یک علت داشته یا علل متعددی در کار بوده ؟ همانطور که ما در تونس و مصر و لیبی شاهد بودیم آنها مشکلات اقتصادی یا استبداد و دیکتاتوری و فقدان آزادی را مطرح میکردند در این اعتراضات کشورهای عربی مسلمان هم ما ندیدیم شعاری علیه آمریکا یا اسراییل دهند و برخی رهبران آنهابصراحت انتساب یا الگو بودن انقلاب ایران برای خود را نفی کردند تازه اینها مسلمانند . اما در اروپا و بلاد کفر که اصلا اسلامی بودن اعتراضات معقول نیست زیرا آنها کافرند و خاستگاههای آنها متفاوت است گاهی ریشه های اقتصادی و گاهی ریشه های فرهنگی و گاهی رقابتهای حزبی در کار است و چقدر خوب بود آقای شکوهی که خوب مینویسد و اینجا هم خوب نوشته است مقاله حق گویانه خود را مزین به این نکات هم میکرد.
آقا امام حسین (ع): شیعان ما از فریبکاری باکند
فکر کنم خیلی وقاحت آقایان بی حد وحصر در مقایسه انگلیس با ایران مقایسه فرشته و دیو ایران د کهریزک به مردم علاوه بر شکنجه تجاوز هم کردند
اما در انگلیس اینهمه بلوا فقط بخاطر کشته شدن یک سارق مسلح اتفاق افتاد در ایران در ابتدای سال 2011 هر هشت ساعت یک اعدامی داشتیم در انگلیس اعدام ممنوع است در انگلیس در هاید پارک مردم به ملکه توهن می کنند در ایران اگر کسی از خامنه ای انتقاد کند کافر محارب وحکم اعدام دارد فرق از اسمان تازمین هم زیاد تر است……خدا ان شاءالله از وقاحت و پررویی بیکران آقایان بکاهد تا شاید به مرحله شرم داشتن وشرم کردن برسند ای کاش ما یک در صد آزادی انگلیس را داشتیم
شعار مردم مظلوم انگلیس.0 الشعب یرید اسقاط النظام
آیا فقط در بریتانیا مردمشان خواسته دارند و در کشور خودمان چنین نیست
احمدي نژاد خائن است و به خاطر دروغ هايش به حبس ابد محكوم خواهد شد. به اميد روزي كه با زيرشلوراي و كت بسته در دادگاه ببينيمش.
دير نيست روز يكه حاشيه نشينها و بيكارهاي پايتخت و مردم فقير شهر تهران به ستوه بيايند و آجرهاي نهادهاي دولتي را بكند. ديگر، آن روز جنبش سبز نيست كه گل در دست بگيريد و تظاهرات سكوت برگزار كند.
تایید میشود
سردار نقدی مرحمت فرمایند و برادران ساندیس خور حافظ حقوق بشر را ابتدا عازم سوریه نمایند.
نسرین خانم:
شما دلتان به ملت مظلوم؟!انگلستان نسوزد.
قبل ازاینکه گوشتان را به خزعبلات و اراجیف مسئولین نظام جمهوری اسلامی بسپارید،که هرلحظه مغز انسانهایی ساده لوح وذوب شده در سیستم دیکتاتوری اسلامی را به نحوی (با احمق شمردن ملت ) شستشو می دهند، سعی کنید دانش خودرا درمورد موقعیت ووضعیت اجتماعی کشورهای دیگر ارتقاءدهید تا بهتر بتوانید دراین مورد قضاوت کنید. شما ازبافت اجتماعی، فرهنگی وهزارپارامتردیگر آگاهی ندارید که حال شعار می دهید. اگر مدتی درهمان مملکت زندگی کنید به خوبی متوجه دروغ بودن ادعاهای مسئولین مملکت خواهید شد.
درضمن ملت انگلیس به زبان انگلیسی محاوره می کنندنه عربی! مگر آنکه به نحوی اعوان وانصاراین دستگاه خون آشام اسلامی ماموران خودرا که از قضا عرب هم هستند به آنجا برای خرابکاری اعزام کرده باشند.
ملت انگلیس به اندازه کافی آگاه وآزاد هستند که ازحق خود دفاع کنند ونیازی به چند شعبان بی مخ ندارند.
اگر به اخبار بین المللی خارج ازکشور دسترسی داشتید می توانستید با چشم خود ببینید(حتی اگر قادر به فهمیدن زبانشان نیستید) که این آدم ها، آدمهایی نبودند که دلتان به حالشان بسوزدوشعاری هم برای سرنگونی هیچ رژیمی ندادند!
دیروز خوشحال از وضعیت سوریه، امروز طرفدار انگلیس و حتما فردا مدافع اسرائیل
اگه شکستن در مغازه ها، دزدی ، آتش زدن خونه های مردم ، چپاول دارایی مردم تو انگلیس رو رهبر ایران اسلامی می دونه ، انوقت میشه گفت بیداری اسلامی
مگر در ایران بعد از انتخابات سال 88 کسی کشته و زخمی و زندانی شد!؟ واقعا کشته شده زخمی شده زندانی شده گزینه یک درست است دو یا سه شایدم هیچکدام
با سلام خدمت شما عزیزان
یادتونه قدیما میگفتن رو نیست عین سنگ پای قزوینه ! بابا به خودمان هم بله ! ازاین به بعد باید بگیم رو نیست بلکه احمدی نژاده
تمامی امورات تون سراسر نکبت وبدبختی برای تمامی اقشار به همراه داشته حالا جناب عالی از یه مشت لات واراذل لندنی داری
طرفداری میکنی چرا ازمعترضین سوری بدبخت چیزی نمیگی برو آقا بده بقیه صورتت روهم مثل اون دور چشمات وابروهات بده
بوتاکسی کنن چون وقتی که میگن خوشگلا باید برقصن زیاد قصه نخوری
مسئله اصلاً مقایسه حکومت انگلستان و ایران نیست.حکومت انگلستان از همه لحاظ یک سر و گردن از حکومت ایران برتر است ولی مسئله مهم تر آن است که آیا مردم انگلستان میتوانند در چارچوب این دموکراسی به کسب حقوق و برقراری عدالت اجتماعی برسند یاخیر.متأ سفانه پاسخ خیر است.در همه کشورها وضع چنین است.
مقامات انگلستان و اسرائیل، ایتالیا و اسپانیا، یونان و پرتقال و بالاخره رهبر جمهوری اسلامی، همه دست به دست هم داده اند، تا ریشه انفجارهای اجتماعی موجود در اروپا و خاورمیانه و شاخ افریقا را دگرگون جلوه دهند. هرکدام به سبک و شیوه ای ، برخاسته از نیاز سیاسی شان برای توجیه واقعه و یا به خیال فریب مردم. در سوریه نیز وضع به همینگونه است.
در کشورهای اروپائی، مردم زیر فشار بانک ها و کارگزاران آنها در دولت ها، یعنی نخست وزیران و رئیس جمهورها، از بحران اقتصادی سخن می گویند، بی آن که بگویند ریشه این بحران خود آنها و بانک ها و بورس ها هستند. شلیک پلیس به یک جوان را درانگلستان، رسانه ها بزرگ می کنند تا مردم را فریب داده و اجازه ندهند به ریشه ها راه یابند. در ایتالیا و یونان و اسپانیا مردم را غارتگر و اغتشاشگر معرفی می کنند، در کشورهای خاورمیانه نیز رسانه ها، روی روسای جمهور متمرکز می شوند تا بلکه با سرنگون کردن آن ،اعتراض ها خاموش شود. در اسرائیل نیز که حریق خاورمیانه از دروازه های آن عبور کرده و به پایتخت رسیده ،وضع به همینگونه است.
ناآرامیها و آشوبهایی که در چند روز اخیر در نقاط مختلف لندن و چند شهر دیگر بریتانیا رخ داده و خرابیها و غارتهایی را به همراه داشته مردم این کشور و حکومت آن را شگفتزده کرده است. این حوادث از یک تیراندازی منجر به مرگ مرد جوان سیاه پوستی به نام مارک دوگان از سوی پلیس در محلهای در شمال لندن آغاز گردید و به تدریج در نقاط دیگر نیز تکرار یافت. بروز حوادثی از این قبیل در گوشه و کنار بریتانیا کم سابقه نیست. ولی در گذشته، معمولا این حوادث در نقطه کانونی آن محصور میشد و پس از یکی دو روز آرامش به منطقه باز میگشت. این بار، اما، ناآرامی و آشوب به شدت و سرعت به نقاط دیگری که با نقطه کانونی حادثه ارتباط مستقیمی نداشتند سرایت کرد و به وضعیتی بیسابقه در این کشور منجر شد. این واقعیت، تحلیلگران سیاسی و اجتماعی را به ریشهیابی علل و عوامل این امر باز داشته و به بحثهای دامنهداری در این جامعه دامن زده است.
جامعه بریتانیا مانند هر جامعه دیگر در جهان غرب از نابسامانیهای ساختاری اجتماعی و سیاسی و اقتصادی چندی رنج میبرد. برخوردهای نژادگرایانه علیه اقلیتهای رنگین پوست در این جامعه ریشههای تاریخی عمیقی دارد. محرومیتهای اقتصادی در زمینه اشتغال و مسکن، و اختلافات طبقاتی رو به افزایش، به پیدایش یک اقلیت در حاشیه جامعه منجر شده که خود را در درون یک گتوی اقتصادی و اجتماعی اسیر میبیند. این شرایط، زمینه را برای گرایش جوانان بیکار این قشر به مواد مخدر و رفتارهای ضد اجتماعی فراهم کرده و به شیوع جرایمی از قبیل دزدی دامن زده است. بحرانهای اقتصادی سالهای اخیر و سیاست شدید ریاضت اقتصادی حکومت بریتانیا که یک سال پیش از سوی دولت ائتلافی جدید این کشور اتخاذ شد این شرایط را وخیمتر کرده است. اتفاقی نیست که درست در روزهایی که اقتصاد غرب و بازارهای سهام جهانی دچار نوسان شدید شده و در فاصله چند روز این بازارها سقوط کم سابقهای کردهاند ما شاهد بروز این حوادث در کشوری مانند بریتانیا هستیم.
دو عامل یاد شده (گرایشهای نژادگرایانه و محرومیتهای اقتصادی) البته پا به پای هم در این جامعه پیش نرفتهاند. در واقع میتوان گفت که گرایشهای نژادگرایانه در چند دهه اخیر در این کشور کاهش یافته است. یعنی اگر چه هنوز آثار آن در بسیاری از نهادهای این کشور و به خصوص پلیس دیده میشود، این گرایش به یمن سیاستهای فرهنگی و تقنینی دولتها در دو سه دهه گذشته تضعیف شده است. ولی عامل دوم، یعنی اختلافات طبقاتی و محرومیت اقتصادی قشرهای پایین جامعه، به عکس، تشدید شده است. آمارها نشان میدهد که حتا در دوران 13 ساله حکومت حزب کارگر (1397 تا 2010) اختلاف ثروت و درآمد بین قشرهای غنی و فقیر به مراتب بیشتر شده است. و از همه بدتر این که بخش عمده فشار اقتصادی بحرانهای دو سه ساله اخیر و سیاست ریاضت اقتصادی دولت بریتانیا بر روی شانه قشرهای کم درآمد و فقیر جامعه سنگینی میکند.
حادثه تیراندازی به سوی آقای دوگان که از سوی پلیس مخصوص مبارزه با قاچاق مواد مخدر صورت گرفت (پلیس عادی انگلیس که مأمور حفظ نظم است معمولا مسلح نیست) خشم عدهای و به خصوص خانواده او و دوستانش را برانگیخت و این امر به یک تجمع اعتراضی در جلو ایستگاه پلیس محل منجر شد. نظر عمومی بر آن است که پلیس در این جا کوتاهی کرده و حاضر نشده است به تظاهرکنندگان که چندین ساعت به صورت مسالمتآمیز به اعتراض خود ادامه دادند توضیحی بدهد، و اگر این کار را میکرد احتمالا تظاهرکنندگان متفرّق میشدند. ولی بیاعتنایی پلیس به عصبانیت معترضان منجر شده و این عصبانیّت برخوردهای خشن بعدی را به دنبال آورده است. در این شرایط، افرادی که به دنبال سوء استفاده هستند موقعیت را مغتنم شمرده و به شورش و خرابی و غارت دست زدهاند. پلیس که انتظار این حرکت را نداشته در برابر آن به موقع و به صورت مؤثر اقدامی نکرده و عملا دست خرابکاران و غارتگران را باز گذاشته است، و این رفتار به نوبه خود آشوبگران را در نقاط دیگر پایتخت و چندین شهر دیگر به انجام عملیات مشابه «تشویق» کرده است.
این نظر غالب تحلیلگران و ناظران سیاسی و اجتماعی بریتانیا در باره حوادث اخیر است. در این که عوامل خرابکار و سوء استفادهجو از یک موقعیت چنینی استفاده کرده و به خرابکاری و غارت دست زدهاند تردیدی نیست. و در این که هیچ شرایطی نمیتواند خرابی و آتشسوزی و غارت و به خطر انداختن جان و مال شهروندان را توجیه کند بحثی نیست، و در محکوم کردن این رفتارها نیز نباید تأمل کرد. ولی اگر عوامل ساختاری که در بالا از آنها یاد شد در کار نبودند به طور قطع این حادثه به این سرعت و شدت سرایت پیدا نمیکرد. تقلیل آن چه که پیش آمده به جرایم عوامل خرابکار و عناصر ضد اجتماعی نه فقط نادیده گرفتن بخشی از واقعیت و حقیقت است و بلکه راهی به سوی حل آن عوامل ساختاری که زمینه مساعد پیدایش این حوادث است نیز نمیگشاید. دستگیری و مجازات تعدادی از عناصر خرابکار ممکن است آنان را برای مدتی از ارتکاب مجدد این عمل باز دارد و برای برخی دیگر عبرتآموز باشد، ولی هیچ کمکی به حل ریشهای مشکل نمیکند. یعنی اگر نابسامانیهای ساختاری موجود باقی بماند نباید از بروز حوادث مشابه و احیانا به ابعادی به مراتب گستردهتر از گذشته تعجب کرد.
جامعه غرب در زمینه گسترش دموکراسی سیاسی پیشرفتهای زیادی کرده و دستآوردهای بزرگی داشته است. این پیشرفتها، اما، در زمینه دموکراسی اقتصادی بازتاب چندانی نیافته است. نظام سرمایهداری که رقیبی در برابر خود نمیبیند انگیزه چندانی برای بهتر کردن خویش ندارد، و سیاستهای مالیاتی حکومتهای غربی در دهههای اخیر، که با کاهش فشار مالیاتی بر قشرهای پر درآمد همراه بوده، به انباشت بیشتر ثروت در میان این قشرها منجر شده است. آمارهای دو سه دهه اخیر از افزایش بیسابقه تعداد میلیونرها و میلیاردرها در سطح جهان حکایت میکند، در عین این که قشرهای تهیدست و کم درآمد جامعه – به خصوص در کشورهای غربی – بیشتر به حاشیه رانده میشوند. نابرابریهای روزافزون در سطح جهانی، که به یمن فنآوریهای اطلاعاتی از دید کمتر کسی پنهان میماند، از یک سو فشار مهاجرتی از کشورهای فقیر به غنی را تشدید کرده و از سوی دیگر به آشوبهای اجتماعی از قبیل آن چه که در این روزها در بریتانیا اتفاق افتاد دامن زده است.
جهان غرب که اکنون با بحران اقتصادی بیسابقهای روبرو شده به دنبال راهحلهای کلاسیک برای حل این بحران است. حوادث بریتانیا باید این واقعیت را برملا کرده باشد که راهحلهای کلاسیک با فشارهایی که بر طبقات محروم و کم درآمد وارد میکند ممکن است یک بحران را تخفیف دهد ولی به تشدید بحران دیگری میانجامد. حل بحرانهای اقتصادی و اجتماعی موجود در جامعه غرب بدون توسعه دموکراسی اقتصادی ناممکن به نظر میرسد. دموکراسی اقتصادی تنها به معنای جامعه رفاه نیست، و بلکه عوامل دیگری از جمله گسترش فرصت اشتغال را نیز در بر میگیرد. جامعه رفاه در کشورهای غربی در یکی دو دهه اخیر تضعیف شده، و فنآوریهای جدید که نیاز به نیروی کار انسانی را کاهش داده به جای افزایش ساعات فراغت افراد شاغل به بیکاری مزمن در این کشورها دامن زده است. جهان سرمایهداری برای حل بحرانهای اقتصادی و اجتماعی خود به راهحلهایی ورای فرمولهای کلاسیک نیاز دارد.
ناآرامیهای بریتانیا بیسابقه بوده است، ولی به احتمال زیاد بیلاحقه نخواهد بود. و این لاحقهها نه فقط در خیابانهای لندن و بیرمینگهام و منچستر که در شهرهای دیگر جهان از پاریس و برلن و نیویورک و واشنگتن گرفته تا احتمالا سیدنی و توکیو میتواند نمود پیدا کند. جهانی شدن سرمایهداری جهانی شدن بحرانهای آن را به دنبال خود میآورد. این فقط بازارهای بورس جهانی نیست که پا به پای هم بالا و پایین میروند، و بحران اقتصادی یک کشور باعث افت شاخصهای بورس در دیگر کشورها در سراسر جهان میشود. ناآرامیهای اجتماعی نیز همین خصوصیت را به همراه دارند. اگر شورش تونس به مرزهای این کشور محصور نشد و بلکه به سرعت به مصر و سپس به لیبی و یمن و بحرین و سوریه و جاهای دیگر کشید، دلیلی وجود ندارد که ناآرامیهای بریتانیا نیز به این کشور محدود شود. و اگر دموکراسی سیاسی پاسخ به شورشهای کشورهای عربی بود، دموکراسی اقتصادی پاسخ ناآرامیهای بریتانیا و سایر کشورهای غربی است.
برای سایت کلمه و نگارنده این مقاله بسیار متاسفم. این سایت به عنوان پیشانی جنبش سبز باید متعهد باشد که هر مقاله و مطلبی را به عنوان عقیده جنبش سبز عنوان نکند. واقعا متاسف شدم.
عنوان کننده گان مواضع جنبش نباید لای دعوای زرگری دولت فاشیست انگلیس و دولت متقلب ایران گیر کنند. خود دولت انگلیس رسما اعلام کرد اتفاقات اخیر ریشه های اقتصادی اجتماعی دارد و ناشی از نارضایتی مردم اقشار ضعیف از رفتار پلیس و وضعیت اقتصادی موجود است؛ حالا این سایت شده کاسه داغ تر آش برای حکومت انگلیس.
طی 10 سال گذشته 300 نفر در بازداشتگا های انگلیس زیر شکنجه کشته شده اند. فشار اقتصادی و فاصله گرفتن طبقات اجتماعی همه باعث این نارضایتی ها بوده است.
اما چرا مردم معترض انگلیس را جانی و جنایتکار می نامیم چون آقای احمدی نژاد از این حرکت دفاع کرده؟ یعنی ما دچار این ابتذال شده ایم که مواضع ما بستگی دارد به مواضع آقای احمدی نژاد که او هرچه گفت ما برعکس اون رو موضع جنبش معرفی کنیم.
خواهشمندم گول بازی های امپریالیستی انگلیس را نخوریم .
قدری عمیق به وقایع نگاه کنیم.مقاله زیر نیز در کلمه آمده است
پیشبینی هابرماس در انگلستان محقق شد
اشتراک
شنبه, ۲۲ مرداد, ۱۳۹۰
چکیده :هیچ گروه سیاسی با عقیده مشخصی نیست که دعوت به این اعتراضات کرده باشد یا جلوداری این اعتراضات را بر عهده گرفته باشد. هیچ نماینده یا رهبر سیاسی یا هیچ خواسته سیاسی در این اعتراضات وجود ندارد و بنابراین هنوز نمی توان این پدیده ها را به معنای متعارف سیاسی دانست. البته نقطه مشترکی با پدیده های جدید و اعتراضات جدیدی که در نقاط مختلف عالم شکل گرفته دارد و آن این که اعتراضات توسط شبکه های اجتماعی سازماندهی می شود….
اعتراضاتی که با مشارکت سیاه پوستان در چند منطقه لندن آغاز شده بود، به سرعت به شهرهای دیگر انگلستان گسترش یافت و واکنشهای بسیار متفاوتی را برانگیخت؛ از کسانی در ایران که تصور میکردند بیداری اسلامی به اروپا رسیده، تا کسانی که میگفتند این نشانهی بنبست سرمایهداری است و همچنین کسانی که اتفاقات چند روز اخیر انگلیس را یک شورش سطح و گذرا تلقی میکردند. اما ریشهی این اتفاقات چیست؟ دیپلماسی ایرانی این مسئله را در گفت و گو با دکتر حسین سلیمی، استاد دانشگاه و تحلیل گر مسائل بین المللی بررسی کرده است:
به نظر می رسد اعتراضات روزهای گذشته در انگلستان بسیار غیر مترقبه بوده و سرعت گسترش چشم گیری داشته است. ارزیابی شما از این حوادث چیست؟
این که حوادث جاری در انگلستان غیرمترقبه است، جمله درستی است. به این دلیل که جامعه انگلستان، جامعه ای است که حدود سیصد و بیست و سه سال است که هیچ انقلاب سیاسی ـ اجتماعی را تجربه نکرده است؛ بر عکس بسیاری از کشورهای اروپایی مانند فرانسه که اساسا دوران جدید در آن ها با انقلاب شکل گرفت، در انگلیس از سال ۱۶۸۸ تا به امروز هیچ انقلاب اجتماعی اتفاق نیفتاده است. شاید تنها اتفاقی که در تاریخ انگلیس افتاد و با شرایط امروز قابل مقایسه است، در سال ۱۸۱۹ و زمانی بود که شورش کارگران از منچستر آغاز شد و به برخورد خشونت آمیز و خونین پلیس کشیده شد.
نکته جالب این است که در شورش هایی که در سال ۱۸۱۹ توسط کارگران اتفاق افتاد، وجه مشترکی با امروز وجود داشت و آن این است که یک طبقه جدید دست به حرکتی اجتماعی زد. آن سال ها زمانی بود که طبقه کارگر بعد از انقلاب صنعتی در جامعه انگلیس به وجود آمده بود و طبقه کارگر برای این که حقوق بیشتری را چه در عرصه اقتصادی و چه در عرصه اجتماعی کسب کند. به نظر می رسد این تحولات جدید با آن وقایع قابل مقایسه است چون گروه ها و قشرهای جدیدی که در جامعه انگلستان به وجود آمدند، شورش های جدیدی را سازماندهی کردند. البته این دو تفاوت های بسیار چشمگیری نیز دارد.
آیا این شورش ها و اعتراضات سیاسی است؟
پاسخ به این سوال بستگی به این دارد که چه تعریفی از سیاست داشته باشیم. اگر سیاست را پدیده هایی بدانیم که بر روابط قدرت تاثیر می گذارند و دارای تاثیر عام اجتماعی هستند، می توان به این سوال پاسخ مثبت داد و گفت بله؛ این پدیده ها و اعتراضات سیاسی است. اما اگر سیاست را به معنای متعارف آن یعنی اموری که به نوعی به حکومت مربوط می شود معنا کنیم و اعتراضات سیاسی را اعتراضاتی بدانیم که نسبت به ساختار سیاسی حکومت ها است و خواستار اصلاح سیاسی و تغییر حکومت است، باید گفت که تا کنون شاهدی که نشان دهد این اعتراضات به این معنا سیاسی هستند، در این اعتراضات مشاهده نمی کنیم. بنابراین اگر معنای دوم را در نظر داشته باشیم می توانیم بگوییم این اعتراضات سیاسی نیستند؛ بلکه شاید بتوان آن ها را تحت عنوان اعتراضات یا شورش های اجتماعی طبقه بندی کرد.
برای قرار گرفتن این اعتراضات در دسته اعتراضات اجتماعی شواهدی هم وجود دارد. مثلا هیچ گروه سیاسی با عقیده مشخصی نیست که دعوت به این اعتراضات کرده باشد یا جلوداری این اعتراضات را بر عهده گرفته باشد. هیچ نماینده یا رهبر سیاسی یا هیچ خواسته سیاسی در این اعتراضات وجود ندارد و بنابراین هنوز نمی توان این پدیده ها را به معنای متعارف سیاسی دانست. البته نقطه مشترکی با پدیده های جدید و اعتراضات جدیدی که در نقاط مختلف عالم شکل گرفته دارد و آن این که اعتراضات توسط شبکه های اجتماعی سازماندهی می شود.
ریشه این پدیده چیست؟ چه عواملی در شکل گیری این اعتراضات نقش داشته است؟
به نظر می رسد با توجه به اطلاعاتی که تا به حال در دست است، می توان چهار ریشه اصلی برای این اعتراضات و شورش ها شناسایی کرد:
۱٫ چندملیتی شدن جامعه انگلیس؛ جامعه انگلیس به تدریج به یک جامعه چند ملیتی بدل شده است. بعضی از آمارها نشان می دهد که یک چهارم از جامعه کنونی انگلستان را دیگر انگلیسی ها اصیل تشکیل نمی دهند. یا سیاه پوستانی هستند که محصول دوران تجارت برده اند، یا هندی ها و پاکستانی های مهاجر هستند، یا لهستانی ها و مهاجرین اروپای شرقی هستند که برای انجام دادن کارهای پایین به انگلستان آمده اند، یا مسلمانان هستند که جمعیتی در حدود چهار میلیون نفر را در شرایط فعلی در جامعه انگلستان تشکیل می دهند و یا گروه های مختلفی که از مستعمرات سابق انگلستان یا از کشورهای مختلف به آن ها مهاجرت کرده اند. این جامعه چند ملیتی که به راحتی در پوسته ظاهری انگلستان می توان آن ها را مشاهده کرد، طبیعتا در بسیاری از موارد با بستر اصلی جامعه احساس نا همگونی و نا هم خوانی می کنند؛ چه در شغل یابی، چه در برخورداری از شرایط برابر اجتماعی و چه مسائل زیاد دیگری که در جامعه دارند، باعث می شود که شرایط اعتراض در آن ها ایجاد شود. به همین دلیل است که می بینیم گرچه این اعتراضات از سیاه پوستان شروع شده اما منحصر به آن ها نیست و عمدتا متمرکز در مناطقی است که جامعه بیشتر چند ملیتی است. مثلا وقتی این شورش ها به مناطق دیگر اشاعه پیدا کرد، شهرهایی مانند لیورپول یا منچستر که شهرهایی کارگری هستند و تعداد زیادی کارگران مهاجر در آن جا زندگی می کنند، بیشتر درگیر این اعتراضات شدند.
۲٫ بیکاری؛ افزایش نرخ بیکاری در سال های گذشته در تاریخ انگلستان کم سابقه است. شاید تنها بتوان ایام میان دو جنگ جهانی را با شرایط کنونی مقایسه کرد. بخش عمده ای از جامعه یا بیکار هستند یا کارهایی که در شان خود می بینند در اختیار ندارند. بیکاری همیشه یکی از عوامل جدی اعتراضات اجتماعی است. فشارهای متفاوتی که در زمینه های متفاوت در جامعه انگلستان به وجود آمده، مسئله بیکاری را تشدید کرده است. مثلا فشار هایی که به مراکز آموزشی در جند سال گذشته وارد شد، منجر به این شد که تعداد زیادی از کارکنان مدارس بیکار شوند، کنترل روی دانش آموزان و نسل جوان که در این اعتراضات نیز حضور آن ها پررنگ است کم شود، مشغله آن ها کمتر شود و طبیعتا زمینه اعتراض اجتماعی در آن ها به وجود آید.
۳٫ افزایش بزهکاری اجتماعی؛ در حدود شش سال پیشف جامعه شناسان و محافل سیاسی و اجتماعی در انگلستان متوجه شدند که بزهکاری در جامعه انگلستان به شدت رو به افزایش است. مثلا یکی از جرم هایی که در جامعه انگلستان به شدت نگران کننده بود و حتی امنیت ظاهری اجتماعی را در شهرها مختل کرده بود، افزایش جرایم مرتبط با چاقو و چاقوکشی در جامعه انگلستان بود که با عنوان (Knife crime) تبدیل به یک معضل عمده شده بود و تعداد زیادی از جوانان، نوجوانان، بچه هایی که به مدرسه می رفتند، کسانی که در مشاغل مختلف بودند، با خود چاقو حمل می کردند و هر روز و هر هفته گزارش های زیادی از چاقو و چاقوکشی دیده می شد. این بحرانی است که نشان می دهد یک پرخاشگری بزهکارانه در جامعه انگلستان در حال گسترش بود.
۴٫ تبعیضات نهفته در جامعه سرمایه داری؛ این تبعیضات بعضا باعث عصبیت ها و گسترش اعتراضات می شود. به هر حال جامعه انگلستان، جامعه ای است که تبعیض های اجتماعی در آن به وفور به چشم می آید؛ چه تبعیضی که از گذشته میان لرد ها و غیر لرد ها بود و چه تبعیضی که در شرایط فعلی میان سرمایه داران یا یقه سفیدهایی که با سرمایه داران کار می کنند با مردم عادی وجود دارد. حتی در جریان بحران های اقتصادی دو سه سال اخیر، تعداد زیادی از بانک ها و موسسات مالی انگلستان زیر بار این که پاداش های کلان مدیران خود را کاهش دهند، نرفتند؛ در حالی که فشارهای اجتماعی به مردم عادی اضافه می شد و این نشان دهنده تبعیضات جاری در جامعه سرمایه داری است که می تواند اعتراضات اجتماعی را در پی داشته باشد.
بعضی این تبعیضات را با عنوان نژادپرستی پنهان ذکر می کنند. تبعیضات نهفته در جامعه سرمایه داری با نژادپرستی پنهان تفاوت دارد؟
بسیاری از تئوریسین های اجتماعی از تبعیضات اجتماعی به عنوان گونه ای از نژادپرستی نام برده اند اما این با نژادپرستی به مفهوم عام کلمه که مردمان عادی ازآن در ذهن دارند تفاوت دارد. نژادپرستی ممکن است در رفتار سفید پوستان نسبت به سیاه پوستان دیده شود به طوری که حتی یک سفید پوست بی چیز ممکن است نسبت به یک سیاه پوست پولدار رفتار نژادپرستانه ای داشته باشد. یا یک انگلیسی با دارایی کم با یک هندی پولدار در جامعه انگلستان ممکن است رفتار نژادپرستانه ای داشته باشد. این در قالب همان مفهوم جامعه چندملیتی و بحران های ناشی از آن قابل طبقه بندی است.
ولی آن چه در جامعه سرمایه داری نهفته است، تبعیضاتی است که از دورن ساختار جامعه سرمایه داری برمی خیزد و این محدود به نژاد نیست، بلکه الزامات سرمایه آن را به وجود می آورد.
آقای دکتر؛ در جوامع دیگر اروپایی هم عواملی که شما برای ایجاد این اعتراضات ذکر کردید وجود دارد. آیا امکان اشاعه این اعتراضات به کشورهای دیگر اروپایی وجود دارد؟
امکان اشاعه وجود دارد؛ به خصوص که بحران اقتصادی باعث شده که در بسیاری از کشورهای دیگر اروپایی مانند یونان و اسپانیا و ایتالیا، این اعتراض ها رنگ و بوی سیاسی نیز دارد. بنابراین ممکن است این مدل در کشورهای دیگر هم تکرار شود. در فرانسه هم چند ماه پیش شاهد این بودیم که شورش های مشابهی اتفاق افتاد.
اما برای این که پاسخ عمیق تری به سوال شما داده باشم شاید مناسب باشد به نظریه ای که هابرماس، فیلسوف آلمانی درباره بحران دولت در جوامع سرمایه داری دارد، اشاره کنم. هابرماس حدود سی سال پیش نظریه ای ارائه داد و به طور واضح تر از حدود پانزده سال پیش بر این نکته تاکید کرد که دولت و ساختار آن در شرایط فعلی در جوامع سرمایه داری دچار بحران مشروعیت شده است. کتاب مشهور او تحت عنوان بحران مشروعیت در همین زمینه است و به ساختار دولت در جوامع سرمایه داری می پردازد.
سخن هابرماس این است که دولت ـ ملت ها و ساختار دولت ـ ملتی که در قرن هفدهم به وجود آمد و در قرن نوزدهم به شکل دولت ـ ملت جدید ظهور کرد، در سرمایه داری جدید در عصر جهانی شدن با الزاماتی که وجود دارد، تبدیل به یک ساختار ناکارآمد شده که نمی تواند به بسیاری از مطالبات اجتماعی که در شرایط فعلی در جوامع سرمایه داری در حال رشد است، پاسخگو باشد. به همین دلیل به گونه های متفاوت در جاهای مختلف این ساختار ناکارآمد خود را نشان می دهد و به نظر می رسد بحران های متفاوت و اعتراضات اجتماعی متفاوتی که در جوامع سرمایه داری به وجود می آید نشان دهنده این است که ساختار دولت و اداره اجتماعی نیاز به بازنگری اساسی در جوامع سرمایه داری دارد. اگر این ساختار ها بخواهند به همان شیوه سنتی به حیات خود ادامه دهد، طبیعتا دچار ناکارآمدی هایی می شود.
پیامدهای این وضعیت چیست؟
تجربه تاریخی جامعه انگستان نشان داده است که این جامعه در مواجهه با بحران ها و اعتراضات اجتماعی انعطاف پذیر عمل می کند. مثلا در همان مثالی که در ابتدا ذکر شد، در سال ۱۸۱۹ اگرچه در ابتدای کار برخورد خشونت آمیز و خونینی با تظاهرکنندگان انجام شد، اما بلافاصله بعد از آن تحولات ساختاری در درون ساختار دولت ایجاد شد. علاوه بر آن نهادهای اجتماعی مانند اتحادیه های کارگری شکل گرفت و قوانین مادر در جامعه انگلستان شکل گرفت که توانست اعتراض ها و نیروهای اجتماعی جدیدی که برای حقوق خود مبارزه می کردند به درون ساختار سیاسی جذب کند.
این طور که از این تجربه تاریخی بر می آید، امکان آن وجود دارد که باز هم تحولاتی در درون ساختار و از درون سیستم سیاسی صورت بگیرد. اگر این تحولات صورت نگیرد و صرفا با همان کردارهای سنتی با این اعتراضات برخورد شود، امکان تعمیق این اعتراضات وجود دارد.
]فرین بر تورج که حرف دل ما را به زیبایی زدی.در ذهن من هم همین مفهوم بود ولی توانایی تنظیم جمله ای موجز و رسا مثل شما رانداشتم.
حالا چرا شما ناراحتید ؟ نکنه منافتون در انگلستان به خطر افتاده(!)
آفرین بر تورج! نباید درگیر این مسأله شد. به نظر من شبکه های خبری انگلیس روی ضرغامی رو سفید کردند. ما مواضع خودمون رو داریم. خیلی خنده داره اگر به خاطر رسیدن به دموکراسی مجبور باشیم از انگلیس حمایت کنیم. به نطر من اونجا هم دموکراسی نیست.
کاملا با شما موافقم کسانی که فکر می کنند دولت مردان کشورهای اروپایی یا آمریکا فرشته نجات برای آزادی مردم کشورهای دیکتاتوری مانند ایران هستند عمیقتر به مسایل کشورهای پیشرفته نگاه کنند چون کشور ما و کشورهای دیکتاتوری دیگر مانند سوریه و … جزئی از این بی عدالتی ها هستیم و اکنون در حال مشاهده اعتراض بخش مورد تبعیض قرار گرفته مردم انگلیس که چیزی برای از دست دادن ندارند و به همین دلیل می خواهند حق تضییع شده خود را با زور (غارت و به آتش کشیدن ساختمان ها و …) بدست بیاورند.مطمئن هستم اگر کسانی که از این مردم به نام غارتگر و آشوبگر نام می برند به جای آن ها بودند حتی به کشتن دیگران هم دست می زدند.