سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » رضا خندان: همه آن اتفاقات مقابل چشمان گریان فرزندانم رخ داد...
» گفتگوی کلمه با همسر نسرین ستوده درباره بازداشت چند ساعته خانواده

رضا خندان: همه آن اتفاقات مقابل چشمان گریان فرزندانم رخ داد

چکیده :این چند ساعت خیلی پر تنش بود. بچه ها بین سربازها و در راه پله ها و راهروها اینطرف و آنطرف کشیده می شدند. ساعت 3 و نیم بعد از ظهر پسرم در بغلم بود واقعا خیلی گرسنه شده بود و من هر چه به ماموران آنجا گفتم چیزی برای بچه تهیه کنین گناه دارد گوش کسی بدهکار نبود و دنبال کارای خودشان بودند. تا ساعت 5 که اونجا بودیم من بارها درخواست کردم که برای بچه ها غذایی تهیه شود و آنها طفره رفتند و نهایتا از یکی از سربازها خواهش کردیم یک بیسکویت برای بچه ها تهیه کند که به جای نهار بخورند و بیشتر از این اذیت نشوند....


کلمه-زهرا صدر:

رضا خندان همسر نسرین ستوده در صفحه فیس بوک خود اعلام کرد روز یکشنبه ۱۶ مرداد مسولین زندان اوین نه تنها از ملاقات حضوری بچه‌ها جلوگیری کردند بلکه کل خانواده را به همراه خواهر نسرین ستوده تاعصر بازداشت کردند.

نسرین ستوده که از ۱۳ شهریور ۱۳۸۹ در بازداشت است، در دادگاه به جرم “اقدام علیه امنیت ملی، تبانی و تبلیغ علیه نظام و عضویت در کانون مدافعان حقوق بشر” به تحمل ۱۱ سال حبس تعزیری، ۲۰ سال محرومیت از وکالت و ۲۰ سال ممنوعیت خروج از کشور محکوم شده است.

این حقوقدان و فعال حقوق بشر طی این یک سال تحت شدیدترین فشارهای روحی و روانی قرار گرفت و بارها از ملاقات با فرزندان خردسالش محروم شد اما همچنان پای اعتقادات خود ایستاده است.

وی که وکالت بسیاری از زندانیان جریانات پس از انتخابات را به عهده داشت در آستانه برگزاری دادگاه برای تعلیق پروانه وکالت اش در نامه ای به همسرش می نویسد: من چه پروانه‌ی وکالت داشته باشم یا نداشته باشم به احکام ناعادلانه‌ی آنها معترضم. می‌خواهند دادگاهی برپا کنند تا پروانه‌ی وکالتم را ابطال کنند. البته پروانه‌ی وکالتی دارم که سعی کرده بودم ضمیمه‌ی شرافتم باشد. اگر روزی پروانه‌ی وکالت را حکومتی از من بگیرد، شرافتم را که با هیچ حکمی نمی‌تواند بگیرد. همان مرا بس. تا زمانی که این احکام غیر عادلانه به حیات خود ادامه می‌دهد و تا زمانی که دادگاه انقلاب به صدور احکام اعجاب انگیز خویش ادامه می‌دهد، عزیزم، من بی‌پروانه‌ی وکالت یا با پروانه، به این احکام معترضم.اعتراض به احکام ناعادلانه نیاز به پروانه‌ی وکالت ندارد. به آنها بگو پروانه‌ام را از من بگیرید، عدالت را نه؟

رضا خندان همسر نسرین ستوده در گفتگو با خبرنگار کلمه می گوید: من ذره ای انتظار ندارم تفاوتی قائل شوند بین همسر من و بقیه ی زندانی ها اما از همکارانشان و وکلای کانون وکلا شنیدم که بازداشت یک وکیل اداب و رسوم خاصی دارد. یعنی اینها میگویند قاضی و وکیل دو بال فرشته ی عدالت هستند وقتی با اینها برخورد می شود قوانین و مقررات حکم می کند شان وکیل و قاضی حتی اگه ثابت شده باشد که مجرم است در مراحل بازداشت و بازجویی رعایت شود.

روز گذشته دو فرزند خردسال رضا خندان و نسرین ستوده در راهروهای دادسرا و زندان تجربه های تلخی داشتند. تجربه هایی که محتوای تاریخ قضاوت را در کشورمان می سازد.

متن کامل گفتگوی خبرنگار کلمه را با رضا خندان همسر نسرین ستوده با هم میخوانیم:

ممکن است توضیح دهید دیروز حین ملاقات چه مشکلی برایتان ایجاد شد؟

من و خانواده ام سرگرم گفتگو با همسرم بودیم که ناگهان یکی از مسئولان زندان آمد و دستش را از بین من و دخترم دراز کرد و سعی داشت دفترچه یادداشت من را که مطالب شخصی خودمان مثل سفارش هایی که خانومم میدهد و من در آن مینویسم را بدون هیچ دلیلی از ما بگیرد.

ایشون سعی داشت دفترچه ی من را به طرز غیر عادی و زننده ای از دستان ما بیرون بکشد و من مقاومت کردم و دفترچه را به وی ندادم. مسئواین هم در واکنش به برخورد من همه ما را، خانوادگی، بازداشت کردند و گفتند که حق ندارید از اینجا بیرون بروید تا دفترچه را بدهید و بعد از مدت کوتاهی کیف خواهر خانم ستوده هم به لیسا درخواست برای بازرسی هایشان اضافه شد.

به لحاظ قانونی شما اجازه داشتید که دفترچه یا کیف همراه داشته باشید یا مخفیانه وارد کرده بودید؟

من غیر قانونی دفترچه را آنجا نبرده بودم و این کاملا قانونی است و منعی ندارد. همه ی ملاقات کنندگان همراه با خود نه فقط دفترچه که، تلفن و کیف و همه چیز میبرند. اصلا بازرسی در ملاقات عمومی وجود نداره و همه مجاز هستند وسایل خود را همراه داشته باشند. من هم اولین بارم نبود همیشه می بردم. اصلا دفترچه و یادداشت کردن امر طبیعی ای است. زندانیان درخواست هایی دارند و ما برای پیگیری کارهایشان و درخواست هایشان ناچاریم که یادداشت کنیم ما آنقدر حضور ذهن نداریم که بتوانیم همه ی موارد را حفظ کنیم. مقاومت من به این دلیل بود که برای بازرسی وسایل شخصی ما باید حکم قضایی داشته باشید.

کودکان شما را هم همراه با شما به دادسرا منتقل کردند یا بچه ها را فرستادید منزل؟

همه ی ما را تا ساعت 5 در راهروهای آنجا و در آن فضای پر تنش نگه داشتند. بچه های من خیلی آسیب دیدند. دخترم گریه می کرد و بدتر از همه این که این اتفاقات در مقابل چشم همسرم رخ داد. بعد هم ما را به دادسرای اوین منتقل کردند و با مسئولین دادسرا حرف زدیم و ساعتها آنجا منتظر نگه داشته شدیم و آنها همچنان اصرار داشتند به بازرسی بدنی و کیف و دفترچه یادداشت.

بالاخره دفترچه را تحویل مسئولان دادید یا خیر؟

البته من به عنوان نشان دادن همکاریم همان برگه را که یادداشت کرده بودم به آنها نشان دادم که همسرم ظرف خواسته بود و یه سری کارهای شخصی که گفته بود و من یادداشت کرده بودم. من آن برگه را کندم و به آن ها دادم که فکر نکنند چیز خاص خطرافرینی یادداشت کردم اما آنها قبول نکردند و میخواستند کل دفتر را ببینند. من هم به قاضی دفترچه را دادم که خود قاضی گفت این که چیزی ندارد و تعجب کرده بود از این همه جنجال.

برخورد ماموران با شما و فرزندانتان چطور بود؟

این چند ساعت خیلی پر تنش بود. بچه ها بین سربازها و در راه پله ها و راهروها اینطرف و آنطرف کشیده می شدند. ساعت 3 و نیم بعد از ظهر پسرم در بغلم بود واقعا خیلی گرسنه شده بود و من هر چه به ماموران آنجا گفتم چیزی برای بچه تهیه کنین گناه دارد گوش کسی بدهکار نبود و دنبال کارای خودشان بودند.

تا ساعت 5 که اونجا بودیم من بارها درخواست کردم که برای بچه ها غذایی تهیه شود و آنها طفره رفتند و نهایتا از یکی از سربازها خواهش کردیم یک بیسکویت برای بچه ها تهیه کند که به جای نهار بخورند و بیشتر از این اذیت نشوند.

بچه های من امروز خیلی اذیت شدند و من مطمئنم آسیبی که توی دادسرا و اوین دیدند به این راحتی ها ترمیم نخواهد شد.

نهایتا چه اتفاقی افتاد که رهایتان کردند؟

بعد از کلی رفتارهای ناشایست نهایتا از طرف دادسرا نامه ای نشانمان دادند که به آنها مجوز می داد ما و وسایلمان را بازرسی کنند. البته فقط یک نامه را نشانمان دادند ولی من به خاطر شرایط بچه ها پذیرفتم و اجازه دادم وسایلمان را بازرسی کنند و همانطور که مشخص بود چیزی پیدا نکردند که دال بر مجرمیت باشد و یا وسیله ای داشته باشیم که خلاف باشد. نهایتا ساعت 5 ما را رها کردند.

مشخصا در سالن ملاقات یا قبل از ان مشکل خاصی با خانم ستوده ایجاد شده بود که چنین حساسیتی را ایجاد کرده بود؟

همسر من قبل از ملاقات وقتی فهمیده بود که ملاقات حضوری نیست در اعتراض تصمیم داشته که به سالن ملاقات عمومی نیاید اما چون بچه ها آمده بودند و نیامدن مادرشان اذیتشان می کرد به سالن امد اما گفت از دفعه ی بعد اگر ملاقات حضوری بچه ها را قطع کنند نمی آیم. نسرین با من صحبت از اعتصاب غذا کرد اما قطعی نگفت و نمیدانم با اتفاقی که افتاد چه کار خواهد کرد و تا هفته ی دیگر باید صبر کنیم. البته من همواره توصیه کردم که اعتصاب غذا نکند.

در حال حاضر شما خبر دادید به خانم ستوده که آزاد شده اید یا ایشان در نگرانی از وضعیت شما هستند؟

همان ابتدای این درگیری ملاقات تمام شد، صدا قطع شد و پرده ها پایین آمد و تا هفته ی دیگر روز ملاقات ما هیچ خبری از هم نداریم و قطعا نگرانی وجود دارد برایش. البته ایشون متوجه نشد که ما چند ساعت بازداشت بودیم مگر اینکه خود ماموران به او اطلاع دهند. ما هیچ ارتباطی تا یکشنیه ی آینده با ایشون نخواهیم داشت.

با توجه به اذیت شدن خودتان و خصوصا فرزندانتان و اینکه نهایتا مشخص شد شما هیچ خلافی مرتکب نشده بودید قصد شکایت ندارید؟

والا اگر بخواهم شکایت کنم باید به خودشان شکایت کنم. من قطعا با مشورت وکلای خودم اینکارو میکنم اگه لازم بود. اما به هر حال از خودشان به خودشان شکایت کردن را نمیدانم چه جوابی میدهد.

در واقع اقدام بعدی شما چه خواهد بود؟

من با وکلای محترم خودم و خانومم که لطف دارن همیشه مشورت میکنم و اگه لازم یا صلاح باشد شکایت خواهم کرد مگر اینکه مسئولین زندان دست از این رفتارها بردارند. تاکیدم الان روی ملاقات بچه هاست. به خاطر شرایط سنی و روحی خاصشان. ما از مسئولان انتظار داریم که به طور مرتب و با برنامه ملاقات حضوری وجود داشته باشد.

این خواسته ی زیادی نیست. من هیچ وقت نگفتم همسر من را آزاد کنید البته به شدت معتقدم که حقش هم هست ازادی اما حالا که اصرار هست ایشون را نگه دارند حداقل حقوقش را رعایت کنند.

فکر میکنید دلیل فشار مضاعفی که بر خانم ستوده وارد می شد از کجا ناشی شده؟

والا من هم نمیدانم. من ذره ای انتظار ندارم تفاوتی قائل شوند بین همسر من و بقیه ی زندانی ها اما از همکارانشان و وکلای کانون وکلا شنیدم که بازداشت یک وکیل اداب و رسوم خاصی دارد. یعنی اینها میگویند قاضی و وکیل دو بال فرشته ی عدالت هستند وقتی با اینها برخورد می شود قوانین و مقررات حکم می کند شان وکیل و قاضی حتی اگه ثابت شده باشد که مجرم است در مراحل بازداشت و بازجویی رعایت شود.

شهریور پارسال همسرم بازداشت شد و اولین ملاقات حضوری ما خرداد ماه امسال بود. دادستان یا مسئولان قضایی این حق را از ما دریغ میکردند و به ما ملاقات نمیدادند.

در تمام ایام عید نوروز هم هیچ ملاقاتی نداشتیم. عیدی که قاعدتا باید به خانواده ها مرخصی و ملاقت حضوری بدهند، ما حتی ملاقات کابینی هم نداشتیم. از 26 اسفند تا 19 فروردین هیچ ملاقاتی نداشتیم.

این مظلومیت بچه ها و فشاری که به خانواده ها می آید واقعا غیر قابل تحمل هست.

سخنی با مسئولین قضایی کشور دارید؟

حرف های من را مطالعه کنند اگر خلاف واقع گفتم بیایند و اعلام کنند. دلایل خود را بگویند و اعلام کنند که چرا و به چه جرمی دو تا بچه را اینقدر از حضور مادر محروم میکنند و در ایام عید از پشت دیوارهای شیشه ای هم حتی محروم بودند از دیدار مادر.

یک نکته هم باید یادآوری کنم. ما کم کم به سالگرد بازداشت همسرم نزدیک می شویم و این یعنی به سالگرد درگذشت پدرشون نزدیک میشویم. من میخواهم یاد اوری کنم که یکی از بزرگترین فشارهایی که همسر من همواره درباره ی آن حرف میزند این است که در سلول ناگهان به اوخبر فوت پدرش را داده اند بدون اینکه اجازه دهند در مراسم تشییع و ختم شرکت کند. این ماجرا فشار زیادی به همسرم وارد کرده و هنوز آزارش می دهد.


12 پاسخ به “رضا خندان: همه آن اتفاقات مقابل چشمان گریان فرزندانم رخ داد”

  1. سبز عملگرا گفت:

    تازمانی که ما فشار روانی نیاوریم آنها می اورند (جایگزین کردن شعار آقای خامنه ای ظلم تا کی؟ به جای شعار مرگ بر دیکتاتور )در واکنش به بی حرمتی به خانواده نسرین ستوده راه سبز فراخوان اسکناس نویسی ( آقای خامنه ای ظلم تا کی ؟)را صادر کرد تا بداند با هر اقدام ظالمانه یک واکنش همه جانبه در انتظار اوست

  2. میزقلمدون گفت:

    با آرزوی آزادی همه آزادیخواهان وآزاد اندیشان
    و اما بعد…
    یا علی سخنی دارم کوتاه با حضرتتان..
    برکرسی قضاوت تو تکیه زدن و رفتاری ضحاک وار داشتن عاقبت تیره ای خواهد داشت…شما چه میفرمایید؟
    ما که شما را ندیده ایم ولی از بزرگترها شنیده یم که در عدالت علی شک وجود نداشت..
    شنیده ایم با آنکه حاکم اسلامی بودی در نزد قاضی مساوی بود با آن یهودی…علی جان…شنیده ایم که در مسجد کوفه در زمان حکومتت با خوارج احتجاج میکردی و آنها را به جرم مخالفت با خود به زندان و …نمیفرستادی.
    یا علی…امروز راهزنان نام تو را دزدیده اند و فرعون وار مظلومان را میکشند ،در محبس میاندازند و خانواده شان را برای خنک شدن دل خود می آزارند…
    ای امیر مومنان…براستی اگر افسانه نیست شنیده های ما از تو پس چرا اینان که ادعای دینداریشان گوش اصرافیل را هم کر کرده این گونه میتازند؟
    چرا بیماری مسری((خود عمار پنداری )) اینان چنان مشمئز کننده و رقت انگیز است که دین نصفه و نیمه ما را هم نشانه رفته است؟
    یا علی…به خودت قسم ترس این دارم که روزی بیماری مهلک تری از اینان سرایت کند و آن بیماری ((خود علی پنداری)) است..
    علی جان ..پدر خوبم بی ادبی مرا ببخش ..دیریست که دلمان از دست این زاهدنمایان دنیاباز گرفته است.

  3. باران گفت:

    خدایا این ظالمین بیرحم بی دین را لعنت کن خدایا همت عوض کردن شرایط را به ما بده خدایا کمکمان کن که از ماه روزه استقامت و از ماه محرم قیام در برابر ظلم را بیاموزیم . خدایا منش عدالت عادلانه علی علیه السلام را در وجودمان تثبیت کن خدایا موسای درون ایرانیان را بیدار کن که فرعونها سخت یکه تازی می کنند .

  4. mehdi گفت:

    تف به شرف هرچی نامرده. خدایا یعنی باور کنم وجود داری و این کثافتکاری ها را می بینی و باز …
    سایت کلمه شما هم طبق روال معمول منتشر نکن چون قراره از دست دیکتاتور بیفتیم دست شما. موفق باشین.

  5. اوا گفت:

    دلنوشته ی میز قلمدون واقعا قلبم را به درد اورد.خدایا دادرس واقعی تو هستی به داد دل این عزیزان برس…

  6. مادر یک زندانی بند 350 گفت:

    فقط میتوانم بگویم خدا یا کجایی چرا جواب این بچه های مظلوم را نمیدهی

  7. ناشناس گفت:

    خدا همین اینان دیگه

  8. کفری گفت:

    الهی به حق بزرگیت ظهور امام زمانمون رو برسون …

  9. رها گفت:

    اینها ازنسلی هستند که امام حسین علی اصغر 6ماهشو اورد تابه حرمت کودکش اب روبرانهابازکنند ولی جواب انهاچی بود؟؟؟؟؟؟؟؟

  10. احمد گفت:

    ننگ ونفرین برشما باد. حیا کنید اگر آن رامی شناسید

  11. عماد گفت:

    همگی باید صبر کنیم… بالاخره این دوران سیاهی تمام میشود..

  12. ياشيل علي گفت:

    جنبش سبز الهام بخش تمام جنبش هاي جاري منطقه شد، هر چند كه ديكتاتورهاي آنان به بيرحمي اينان نبودند و اغلب آنان در مسير نيل به پيروزي نهايي هستند ليكن در خود ايران خشونت بي مثال رژيم مي تواند چند صباحي جنبش را ساكن نگه دارد ولي اسارت نسرين ها و خزعلي ها و … خود فرياد حيات جنبش است و دير نپايد كه آن چه بر سر بن علي آمد بر سر اينان نيز بيايد.
    نسرين خانم، امروز مي خواهند نام يك آمريكايي را به عنوان سمبل مقاومت در برابر اسراييل بر خياباني بگذارند ولي غافل از اينند كه شما و يارن تان الگوي مقاومت جهانيان شده ايد. بر همت بلند و استولرت درود. به صبر و همراهي همسرت درود. به گريه هاي معصومانه و علي اكبر وار فرزندانت درود. و … نفرين بر هر نفس ديكتاتوري است كه حكم اسارت آزادگان را صادر مي كند. روشنايي صبح آزادي ارمغان شما باد.
    ما ترسويان را ببخش كه نمي توانيم همراه تو باشيم.