نامه هیلا صدیقی به میرحسین: دلهامان تنگ، و صبرهایمان فراخ شده است
چکیده :تو را بعد از آن شناختم … وقتی غسل شهادت می کردی و شانه به شانه مردم به خیابان ها می آمدی، وقتی عزیزترین هایت در مقابل چشمانت ترور می شدند و تو مثل سرو ایستادی و رنج های خود را در مقابل رنج مردم بزرگ نمایی نمی کردی....
هیلا صدیقی شاعر سبز اندیش کشورمان در بخشی از نامه ای که خطاب به میرحسین موسوی نوشته، چنین آورده است: میرحسین ! این روزها هم بر تو و هم برما عجیب سخت می گذرد… زندان ها گشاده ، دلهامان تنگ، و صبرهایمان فراخ شده است. مردم از زندان و شکنجه و دادگاه و بازجویی بسیار شنیده اند اما هیچ کس نمی داند که این زندانیان و متهمان و فعالان سیاسی چه آمد بر سر عاشقانه ها و کودکانه ها وشخصی هایشان … چه خانواده ها که به اختیار یا به زور از هم پاشیده شد.
متن کامل این نامه که در صفحه رسمی فیس بوک ایشان نیز منتشر شده به شرح زیر می باشد:
کس نمی گوید که یاری داشت حق دوستی
شناسان را چه حال افتاد ،یاران را چه شد
سلام، مرد روزهای سبز …سلامی گرم، به داغی تب تند تیرماه تهران که خاطراتش هنوز سینه هایمان را می سوزاند…
تو را نمی شناختم، جز بنام نخست وزیر روزگاری که نه دلبستگی به تاریخش داشتم و نه سن و سالی برای به خاطر داشتن آن …
تو را نمی شناختم، جز به تیتر خبرهایی که باز: « میرحسین موسوی نیامد » انتخابات به انتخابات…
تو را نمی شناختم تا روزهایی که پاسخ خاتمی به تمام دعوت های گروهها و دسته های مختلف برای حضورش در انتخابات ، فراخوان از تو بود برای آمدنت به میدان …
همان روزهایی که کمتر از یکسال مانده بود به خرداد ۸۸ و هنوز ما مانده بودیم و عرصه ای خالی از یک مرد که بیاید و حوصله های مه گرفته مان را امیدوار کند به آغاز فصل جدیدی برای این سرزمین …
گروهی از همان ابتدا سازماندهی کردند برای دعوت از خاتمی ، گروهی اما به دنبال فرصت های جدیدتر بودند و گروهی دیگر منتظر ، تا تکلیف « یا من یا موسوی » روشن شود … زمان به تنگ آمد و باز تو نیامدی … پاسخ بی قراری های جماعتی بی تکلیف ، قبول خاتمی بود در بهمن ۸۷ … ستادها به راه افتاد وهمصدایی گروه ها و دسته هایی که حالا هم مسیر بودند ، هیاهویی به پا کرد … برنامه ی سفرها و همایش ها و تبلیغات ، یکی یکی چیده می شد… که ناگهان تو آمدی … آمدی و این آمدن نابهنگامت دل خیلی ها را شکست … تمام برنامه ها و هزینه هایمان نقش برآب شد …
آخرین روزهای سال بود و خاتمی خیال کنار کشیدن به سر داشت … نشست ها به شعار « یا خاتمی یا تحریم » برخی جوانان آراسته میشد … پیام ها ، دیدارها ، نوشته ها و همه و همه برای راضی کردن خاتمی به ماندن ، فایده نداشت . او پیش از مردم ، تو را برگزیده بود و به این گزینش ایمان داشت …
آخرین سه شنبه سال و تالار همایش های رایزن ، مراسم قدردانی خاتمی بود از حامیانش و انصراف رسمی او از نامزدی در انتخابات… شوک بزرگی به همه ما وارد شده بود … زمانی نداشتیم و تمام راهی که آمده بودیم بی ثمرمانده بود… مانده بودیم در این زمان کوتاه، چطور این آمدنت را توجیه کنیم که به قیمت این همه فرصت سوزی بود و به قیمت یکبار آمدن و رفتن خاتمی! … چند روزی همه ساکت و خانه نشین شدیم … حامیان تو خیلی زود ستادها و سایت هایشان را راه اندازی کردند… به نظر می آمد دغدغه ای هم نداشتند برای اینکه جماعت ما را با خود همراه کنند…
آن روزها برایت نامه ای نوشتم پر از چرا! پراز نقد و سوال بابت بیست سال سکوت و این آمدن نابهنگام، بابت بی پاسخ گذاشتن فراخوان خاتمی در هفته ها و ماه های پیش از آن … نامه ای که هرگز منتشر نشد … چرا که مصلحت اندیشی در آنروزها ما را بر آن واداشت تا نفسی تازه کنیم و به جبهه تو بیاییم و خود نیز بشویم حامی تو … آنروزها هدف مشترکی داشتیم و آن دوباره نسپردن قوه مجریه به تیم احمدی نژاد « جریان انحرافی !» بود و ادامه راه نیمه تمام اصلاحات …
شاید کمی عجیب باشد تا به این حد صریح نوشتن. آنهم در این روزهای پر التهاب… اما بگذار صادقانه برایت بگویم از شکاف عمیقی که میان حامیان تو بود و جماعت ما ( گروه ها و دسته های مختلف ائتلاف اصلاح طلبان و جمعی از جوانان غیر جزبی ) برخی «البته برخی » از اطرافیان تو آنروزها چنان به برد ایمان داشتند و تو را از پیش، رئیس جمهور آینده می دیدند که بی اختیار از سهامدار شدن این گروه در پیروزی آینده ممانعت می کردند.
تمام برنامه ها، همایش ها و فعالیت های ما در آنروزها یا با حذف و سانسور در سایتهای وابسته به تو منتشر می شد یا اصلا به کل نادیده گرفته می شد… این انحصارطلبی، صفتی بود که همان افراد هم، برخی از اصلاح طلبان را به داشتن آن متهم می کردند و شاید همین نگاه های متقابل بود که این شکاف ها را عمیق تر می کرد و افراد بی طرفی چون ما را دل چرکین می نمود و نسبت به آینده نگران می ساخت.
آنها کار خود را می کردند و ما هم کار خود را … نه اینکه هیچ ارتباطی نبود، نه. پیوندها و مشارکت های بسیاری وجود داشت اما پشت پرده شکاف عمیقی بود که تا روز انتخابات ادامه داشت …
۲۲خرداد که به غروب نزدیک می شد، تا حدی دستمان آمده بود که قرار است چه بر سرمان بیاید … شمارش آرا که آغاز شد، حمله به ستاد ها و بازداشت فعالان که شروع شد ، دنیا انگار روی سرمان خراب می شد. شب از نیمه می گذشت و خطر کنار گوشمان و سایه به سایه ما بود. قرار بود شب را در ستادها بمانیم که ماندیم. اما چطور گذشت آن ساعت ها و آن دقایق، فقط آنها که بودند می دانند … ساعت از سه و نیم صبح گذشته بود که وحشت زده با تماس دوستان از ستاد خارج شدم، پیش از آن که ..
برای اولین بار اعتراف میکنم که خیلی از ما آن شب گمان می کردیم، دستشان به هرکدام از ما که برسد یا زنده نخواهیم ماند و یا روزگار بدتر از مرگ را تجربه خواهیم کرد … فقط آنهایی که بودند می دانند که آن شب چطور سحر شد و ما چگونه عزیزانمان را برای آخرین بار، بغض کرده و بهت زده تماشا کردیم و در دلمان با همه چیز وداع گفتیم … نزدیک صبح خوابیدم، بی آنکه رغبتی به بیداری داشته باشم … صبح که شد، مردمی که با شعار الله اکبر به خیابان آمده بودند، چشمانمان را به آسمان امید گشودند .
و زمانی که تو پایمردانه برعهد خود ایستادی و اولین پیام خود را به گوش مردم رساندی که برای رای مردم ایستادگی خواهی کرد، زندگی دوباره در رگ هایمان جریان یافت. همان روز در دلم هزاربار خاتمی را شکر گفتم که برای آمدن تو مصرانه کنار کشید و پیش از ما، تو را برگزید… به راستی که تو مرد روز شنبه بودی…
تو را بعد از آن شناختم … وقتی غسل شهادت می کردی و شانه به شانه مردم به خیابان ها می آمدی، وقتی عزیزترین هایت در مقابل چشمانت ترور می شدند و تو مثل سرو ایستادی و رنج های خود را در مقابل رنج مردم بزرگ نمایی نمی کردی.
وقتی میان زندانیان گمنام و زندانیان مشهور تفاوتی نمی اندیشیدی و برای تمامی آزادیخواهان، حزبی یا غیرحزبی به یک اندازه احترام و حق قائل می شدی. وقتی یک به یک خانواده شهدا را دلجویی می کردی بی آنکه عقاید مذهبی یا سیاسیت شان را تفتیش کرده باشی … بعد از ۲۲ خرداد دیگر فرقی نمی کرد از کدام حزب باشی در کدام ستاد فعال بوده باشی یا با چه گروهی و با چه اسمی آمده باشی … همه با هم یکپارچه بودیم .
همه یا تحت تعقیب بودیم یا در زندان یا آواره غربت. مردم برای آمدن و برای فریاد زدن، دیگر نیازی به تبلیغ و ستاد و بودجه و برنامه ریزی ما نداشتند … شکاف از میان ما چنان برداشته شد که دوستی های عمیقی را برایمان به ارمغان آورد. ما بعد از ۲۲ خرداد چنان اتحاد شیرینی به دست آوردیم که شاید با رئیس جمهور شدن تو حتی هرگز آنرا تجربه نمی کردیم …
میر حسین موسوی ، مرد روزهای زایش عشق و همصدایی…
روزی که تو را به حصر بردند با تمام دلشکستگی ها و احساسات شخصی اما خوشحال بودم و مغرور از اینکه این لباس حصر، برازنده قامت تو بود…
باید این روزها را تجربه می کردی تا حکایت مصیبت های رفته بر زندانیان سیاسی را لمس کرده باشی، باید این روزها را تجربه می کردی تا اگر روزی بر کرسی ریاست جمهوری نشستی، در زندان ها را بروی منتقدان و معترضان سیاسی نگشایی، باید این روزها را تجربه می کردی تا حسابت را با خودت و با تاریخ این سرزمین و این مردم، پاک کنی، باید این روزها را تجربه می کردی تا از ما و از میان مردم باشی، باید این روزها را تجربه می کردی تا ببینند که اسرائیل و امریکا کسی را برای جایگزین کردن شما نداشت!
و باید این روزها را تجربه می کردی تا بر تمام فرصت طلبان روشن شود که جنبش سبز ما رهبر دارد … که در نبود تو مردم ما به هر دعوتی جان در آستین نمی گذارند… و اگر گاهی مردم تردید کردند، دلگیر نشو، چرا که بسیاری معنی رهبری را با قیمومیت اشتباه گرفتند که اگر مفهوم رهبر همان پیشرو باشد تو در تمام این دوسال هم مسیر مردم و پیشرو بودی…
گروهی که می خواستند از تو و کروبی عبور کنند همان هایی هستند که با تماشای حضور میلیونی مردم در روزهای پس از انتخابات چنان به پیروزی این جنبش و حرکت مردم مطمئن شدند که می خواستند شما را و تمام اطلاح طلبان را از سهامداری درپیروزی آینده، پیشاپیش کنار بزنند، همان هایی که با تخریب و انکار، سمباده به قامت این جریان سبز کشیدند و ناخواسته بسیاری را دلسرد کردند و هنوزهم در خواب عمیق غفلت به سر می برند و دست از تخریب برنمی دارند …
این روزها بازار وطن پرستی داغ است … اگرچه برای برخی زندان و شکنجه و تهدید و غیره به همراه دارد اما برای گروهی هم شهرت، پول و ثروت به ارمغان می آورد. این روزها که برخی دم از عشق به وطن می زنند و بعد از کشور خارج می شوند تا مردم به پا خیزند و آزادی به دست آید، این روزها که برخی یک عشوه سیاسی می آیند تا جواز رفتن بگیرند و دور از مرزها شهرت و مخاطب به دست بیاورند… تو اینجایی وبا ما و با یک دنیا تهدید و خطر… و این یک دنیا ارزش دارد…
میرحسین ! این روزها هم بر تو و هم برما عجیب سخت می گذرد… زندان ها گشاده ، دلهامان تنگ، و صبرهایمان فراخ شده است. مردم از زندان و شکنجه و دادگاه و بازجویی بسیار شنیده اند اما هیچ کس نمی داند که این زندانیان و متهمان و فعالان سیاسی چه آمد بر سر عاشقانه ها و کودکانه ها وشخصی هایشان … چه خانواده ها که به اختیار یا به زور از هم پاشیده شد.
چه بیماری های روحی و جسمی که به جان ها رخنه کرد و چه دلهای کودکانه که پشت میله های ملاقاتی با پدرها و مادرهای زندانی پژمرده شد … دوسال می گذرد و انگار دو سال است که تمام زندگیمان متوقف شده و آرزوها و رویاهایمان به خواب رفته است و اگرچه دلمان برای یک روز شاد و آزاد و بی شنود تنگ شده، برای یک روز، زندگی بدون چشمان مراقبی که سایه به سایه همراه ماست، برای هفته ها و ماه ها ی بی احضار و بازجویی اما هنوز پای تمام خواسته های بر حقمان ایستاده ایم.
این روزهای سرد و سخت روزهای پس دادن تاوان اشتباهات گذشته برخی از بزرگتر ها و روزهای تجربه اندوزی و بزرگ ترشدن ماست.
ما شکایتی از این بزرگ شدن ها نداریم و از همه آنهایی که این روزها دلنگران ما هستند می خواهیم برای بازکردن این فضای خفقان برما، از خواسته های بر حق ما نگذرند و از مواضعمان کوتاه نیایند… برای ما انتخابات آینده ابزار گرو کشی نیست … انتخابات نیازی به آرای ناقابل ۱۳ میلیونی! ما ندارد .
هنوز نامزدهای انتخاباتی ما در حصر خانگی هستند و ما خیال نداریم گروه دیگری را قربانی این بازی ها کنی. و هرگز نمایندگانی را که به اسم اصلاح طلب چشم خود را بر خون های ریخته شده می بندند و طمع نشستن بر کرسی مجلس را در سر دارند نه می بخشیم و نه از خود می دانیم…
میر حسین! صبر، صبر و صبر آخرین پیام تو بود و ما از تو آموختیم آنقدر صبور باشیم تا روزی برسد که همه مردم بدانند که ما عشق مشترکی داریم بنام ایران و آرزوهای مشترک مثل آزادی و آبادی و ایده آل های مشترک مثل سرزمینی که در آن ظلم، زور، جهل، تحجر، دروغ، تفتیش عقاید، تبعیض جنسیت و غیره و غیره نباشد … اما افسوس که هنوز زبانمان مشترک نیست و آنچه که هنوز ما را در یک رنگ جا نمی دهد همین زبان ها و راه های متفاوت ماست.
ما صبر می کنیم تا روزی که تمام هموطنانمان باور کنند که ما همه چون خواهر و برادرانی هستیم که آرزویی جز همزیستی و صلح در دل نداریم. روزی که تمام شکاف ها از میانمان برداشته شود آنروز روز آزادی و آبادی ست …
خواسته هایمان پابرجا و عهدهامان پایدارست و اولین حق ما آزادی شما و اطمینان از سلامتیتان، هر چه سریعتر …
هیلا صدیقی
تیرماه ۹۰














هیلای عزیز و شما ای هم سبز اندیشان آزاده !
صبر سه گانه میرمحبوب ما
1-تحمل رنج آگاهی به مردم و پایداری در صعوبت های این حرکت است. پس قلم بردارید و به هر که می شناسید شرح این ستمگری را بنویسید و ارسال کنید. تردید نکنید اگر سوار موج تازه آگاه کردن مردم شویم و حساسیت لازم را بوجود آوریم زندانبان از وحشت خواهد گریخت. بنویسید موسوی ،فرزند ایران زمین و ناصح امت ، به چه جرمی در پشت دیوار های آهنین رژیم ناباور به رستاخیز محبوس گردیده است .
2-آرمان های ما ساخت کشوری است با فضایل انسانی و رعایت حقوق بشر و تحقق آزادی انسانیت از اسارت خرافت و مظالم قدرت پرستان بی اخلاق و غیر موحد. پس در برابر خواست های نفسانی و خروج از دایره اخلاق شهروندی و انسانی مقاومت کنیمو خویشتن را به مکارم اخلاق و برتری های رفتاری بیاراییم . می باید جنبش سبز برخلاف قدرت پرستان منش ها و رفتارهای متفاوتی را به نمایش عموم بگذلرد.بدانیم برخی از محدودیت ها دستاورد خود ما می باشدو تا به ملتی رشید وبا فضیلت تبدیل نشویم سرافراز نخواهیم گردید.
3-پایداری در برابر ناملایمات وتحمل رنج هاروز گشایی سوم درخواست صبر از طرف میر و سالار جنبش سبز می باشد. پایداری هدفمند و آگاهانه و صدادار .تا مردم جهان بدانند چه به روزگار این مردم مظلوم فریب لباس دین خورده آمده و می آید. باز هم قلم بردارید و شکوه های خود را به اعضای دیگر دهکده جهانی منتقل کنید. تا جهانیان با بیدار کامل به مدد ستمدیدگان بشتابند.
پس مسئولیت های خود را با صبر و صبر وصبر به انجام برسانیم . و باز بدانیم مردمی که برای تحقق آرمان هایشان تلاش نمی کنند مستحق رستگاری و پیروزی نخواهند بود. یا حسین ع میرحسین
بی نظیر است این هیلا صدیقی
زنده باد جنبش سبز
دوست داشتم از کاندیداهای اصلاح طلبی که می خواهند دوباره وارد این بازی بشن بپرسم واقعا پست و مقام ارزش این رو داره که پا روی عقاید خودتون بزارید و دستتون آگاهانه به خون این جوانان آریایی آلوده بشه تنها کاری که شما می توانید بکنید تحریم این انتخابات ِ
به قول معروف ” ویرانی زیاد باعث آبادی می شه”
الان که خودشون تو هم افتادن مطمئن باشید که این قصه سر دراز دارد
در پایان هم به تمام زندانی ها قول می دهم
راهتان ادامه دارد و به امید طلوعی سبز در مسیر آزادی
از اینکه جوانان این سرزمین در عین شور و احساسات چنین مسائل را عمیق درک می کنند جای امید و شادی است و ما را به آینده ایران امیدوار می کند. قابل توجه نسلهای گذشته که هم از پدرانشان طلبکار بودند و هم از فرزندانشان طلبکار هستند!
درود بر تو هیلای عزیز
همواره بیانت و کلامت آرامش بخش و امید بخش است….
با اشعارت زندگی می کنیم و از کلامت می آموزیم….
هماره سلامت و عزیز و سربلند باشی
به نوبه خود و با زبان ساده و كوتاه ميگوييم يا حسين مير حسين . ميدانيم كه چرا پنهانت كرده اند ، كه اين روزها تمام سخنانت درست از اب درامده و سياهدلان نابكار در كرده خود گرفتار شده و به جان هم افتاده اند. اولين روزنه به وجود امده نشان خواهد داد كه نام شما و همرزمانتان خيابانهاي ما را دوباره پر ميكند.
درود به هیلا صدیقی و همه هنرمندان سبز
من شدیدا در گیرو دار ذهنی به سر میبرم با هر طلوع و غروب ذهن آشفته ی من در کنار دوستانی است که در زندان مورد آزار و شکنجه هستن راهی بی اندیشید………
به امید آزادی
زیباترین نامه ای بود که تا به حال خطاب به میرحسین نوشته شده…واقعا با سطر سطر اون همذات پنداری کردم … انگار که این کلمات از دل من بر آمده اند….بسیار زیبا بود….درود بر هیلای عزیز و شجاع و همیشه سبز..
ای کاش که میر حسین نازنین ما هم می تونست در حبس و در رنج، این نامه را که به نظر من به نمایندگی از همه ی هواداران و دوستداران سبز میرحسین نوشته شده بخواند و اون لبخند قشنگش بر چهره اش نقش ببنده و بدونه که چقدر در قلب ما جا داره
یا حسین میرحسین
«میر حسین! صبر، صبر و صبر آخرین پیام تو بود و ما از تو آموختیم آنقدر صبور باشیم تا روزی برسد که همه مردم بدانند که ما عشق مشترکی داریم بنام ایران و آرزوهای مشترک مثل آزادی و آبادی و ایده آل های مشترک مثل سرزمینی که در آن ظلم، زور، جهل، تحجر، دروغ، تفتیش عقاید، تبعیض جنسیت و غیره و غیره نباشد … اما افسوس که هنوز زبانمان مشترک نیست و آنچه که هنوز ما را در یک رنگ جا نمی دهد همین زبان ها و راه های متفاوت ماست…»
نصر من الله و فتح قریب
به راستی که تو مرد روز شنبه بودی…
نامه اش همچون شعر هایش بر دل ها می نشیند درود روزی فرا خواهد رسید که ایرانی سبز خواهیم داشت
ما پیروزیم اگر به پیروزی باور داشته باشیم
درود و سلام بر تو دختر شحاع و خوش فکر دعایت می کنیم که همیشه سالم و سربلند باشی و با توکل به خدا به امید تحقق ارمانهایمان و ایرانی ازاد و حاکمانی بانصاف و فهیم و مردمی چون تو خوش فکر و شجاع می مانیم…….
بی نظیر بود
به نظر بنده هر کس از مجموعه اصلاح طلبان (چه اسمی و چه رسمی) در انتخابات مجلس یا هر انتخابات دیگری (چه بنام نامزد چه بنام رای دهنده) شرکت کند یک چیزی از عقل و تجربه و سلیقه و حافظه کم دارد. ما دیگر خود را مضحکه آقای خامنه ای و سایر دینکاران و سرداران رنگارنگ نخواهیم کرد. تلاقی دست ما و گریبان آنان و برق نگاه ما و چهره سیاه آنان به قیامت. ولی بدانند که ” خیابانها ” فردای روزی که آقای خامنه ای رفت مال ماست …
من از اول هم می خواستم میرحسین موسوی نامزد انتخابات شود.
خاتمی را دوست داشته ودارم اما می دانستم موسوی مرد میداندار عشق است و پر از صلابت و ایستادگی و صبر وفتوت.
وقتی اعلامیه حضورش را می خواندم اشک از چشمان م سرازیر شد و احساس کردم بار دیگر این روح الله الموسوی الخمینی است که پا به میدان مبارزه با استبداد می گذارد.
الله اکبر
موسوی سرور
درود بی پایان بر تو بانوی سبز ایران زمین
اولویت هر ایرانی آزاد اندیش ،رهایی میر حسین عزیز و شیخ شجاع ما
بالاخره زمانی فرا می رسد که تمام هموطنان ما و سیاستمداران فرصت طلب ما به آزادی بیاندیشن
صبر صبر صبر
hilah setare IRANI KE DAR KAKESHANE SARZAMINE BASTANI KESHVREMAN AMISHE BE HONVANE ZANEAZADE NORAFSHANI MIKONAD
آفرین بر شیر زن شعر و ادب این سرزمین.
درود به هیلا
دل نوشته همه ایران
noktehi ke mara be taammol vamidarad,in ast ke chera khatami amad va shoroo kard va nazdik-e entekhabat ba esrar be nafe moosavi kenar keshid???!!!aya??
“اما افسوس که هنوز زبانمان مشترک نیست و آنچه که هنوز ما را در یک رنگ جا نمی دهد همین زبان ها و راه های متفاوت ماست.”
مغز مطلب و سخنت هیلا صدیقی همین خط بالاست و مطلب دیگری که در دفاع از خاتمی نوشته بود:
“…خاتمی گفته بود شاید من برای روز جمعه انتخابات خوب باشم ولی بهترین رئیس جمهور شنبه بعد از انتخابات میرحسین است”
با این نامه و نامه قبلی خانم صدیقی خوشحال شدم که عجیب نسل جدید متفکر و باشرف و عاقلی داریم ، دختر عزیزم باز هم بنویس و هم نسل هایت را متوجه سرمایه های غیرقابل تکرار این دوران سرزمینمان وحفظ گوهرهائی همچون خاتمی و میرحسین راهنمائی کن 200 سال پیش قدر امیرکبیر را ندانستند و بیش از صد سال مجبور به تحمل محمدعلی شاه و قلدرها شدند بعد هم قدرناشناسی بر مصدق تحمیل شد به جوانان باز هم هشدار بده تا قدر خاتمی و میرحسین را عملآ ارج نهند چه بسا تا 200 سال دیگر اینها تکرار نشوند.
بجز یک بار اول کی اقای موسوی را در خیابان دید .با احترامی که برای هیلا صدیقی عزیز قائل هستم. ولی از دروغ و دروغگو بیزارم .
!!!! hamishe sabz va sabor mimanam hamanandeh mir hoshine azizam zendeh bad iran sabz
درود و درود بر هیلای عزیز.براستی که دخت ایران سبزی.درود بر میر حسین وتمام هم بندان.هیلای عزیزتر از جان در روزگاری که وجدان و غیرت کالای کم یابی شده و در زمانی که عده ای برای پست و مقام و رفاه پاچه خواری میکنن پاک زیستن همچون تو گوهری ست بس گرانبها همچون تو وعاشقان راستین ایران.سخنت مثل همیشه تیری بوده از کمان آرشها بر قلب مزدوران.
درود بر مير حسين موسوي نخست وزير امام و بسيجي واقعي و رئيس جمهور واقعي نسل سوم. درود بر پايداري مرد روزهاي سخت.
mir hosein ra doost midaram vali na be andzeye moje sabzo karrobi
سپاس بر میر حسین وکروبی برای ایستادن تا به نهایت در کنار مردم و درود بر هیلای عزیز و طبع شیوای او
تنها میر ما درحصر نیست، همه مردم ایران نیز درحصر بزرگتری گرفتار آمده اند. اما 25خرداد نزدیک است ،شاید آنروز روز آزادی همه ماباشد.
شعرهای هیلا تفسیر زندگی و امید است
عالی بود هیلا جان
انشالا همینطور برای جنبش حفظ بشی
هیلا جان از دوباره بارنی شدن چشمانم سپاس که روزها بود نگریسته بودم ….سبک شدم…دوستت دارم
doroud bar to shir zan iran zamin kare managahkardan dehkadeka jahani ast as zolmi ke bar sabzdelan beh daste in mosalman namaha migozarad
ما پیروزیم زیرا حق با ماست
دردود بر هیلا دختر ازاده ی ایران زمین