روایت یک شاهد عینی از مراسم برگزار نشده دیروز
چکیده :امروز به هر چیزی شبیه بود جز مراسم ختم. فکر می کنم که تعبیر آقای کدیور درست بود که ولایت فقیه به ولایت بر قبور هم رسیده...
بر اساس اخبار و گزارش ها مامورین امنیتی پذیرفته بودند که مراسم ختم مرحوم مهندس عزت الله سحابی پنج شنبه ،در مسجد حجت ابن حسن در خیابان سهروردی برگزار شود، مشروط به آنکه خانواده در مقابل فشار نیروهای امنیتی برای تدفین شبانه مرحوم هاله سحابی نایستد.
اما مشاهده ها و روایات حاکی از آن است که این بار نیز حکومت وحشت زده از ملت، عهد خود را زیر پا گذاشته و مطابق تمام دو سال گذشته عمل کرده است.
شاهدان عینی از زوایای مختلف نقل مشابهی دارند. موتور، باتوم، لباس شخصی، بازداشت، تهدید..
به گزارش کلمه، متن زیر روایت یکی از حاضران در این روز شوم است، با هم میخوانیم:
زودتر رفتم چون می دونستم قرار نیست بذارند مراسم درست برگزار شه. وقتی حدود 13:20 رسیدم دم مسجد دیدم حدود 10 نفر بیرون مسجد هستن که دو تاشون روحانی بودند. روی در مسجد نوشته بود به علت تعمیرات داخلی تا اطلاع ثانوی تعطیل می باشد. بعد یه نفر اومد بیرون، بهش گفتم می خوام نماز بخونم و با خوشرویی منو راه داد و بهم تذکر داد که در را پشتم ببندم. در مسجد از بیرون باز نمی شد. وقتی وارد شدم دیدم مثل روزای عادی دارن نماز جماعت می خونن. تقریباً تا 13:40 نماز تموم شد. بعد یکی پشت بلندگو گفت که لطفاً مسجد رو به خاطر تعمیرات جزیی هر چه سریع تر ترک کنید ولی هیچ کس که شبیه تعمیرکار باشه اون طرف ها نبود.
به نماز خوندن مشغول شدم که کسی نتونه بیرونم بندازه تا 13:55. فقط من مونده بودم و چندتا از محلی ها که همه رو داشتن بیرون می کردن. مجبور شدم برم بیرون. دم در یک خانم خیلی مسن بود که می گفت ختم آقای سحابیه، سعی داشتن بیرونش کنن ولی حاضر نبود بیرون بره. تا جایی که داشتم از مسجد خارج می شدم مشغول جر و بحث بود. ازش کارت شناسایی خواستن. به نظرم می خواستن دستگیرش کنن که من اومدم بیرون.
تا حدود ساعت 14:05 نیروی انتظامی فقط یک ماشین سمند و یا ون داشت که سر سهروردی پارک بود ولی از همون موقع که می خواستم وارد مسجد بشم خیابون پر از لباس شخصی بود. کم کم سربازها و ون ها اومدن. حتی چندتا خانم چادری از ماشین پلیس پیاده شدن. کوچه ی مسجد رو کامل بسته بودن. جمعیت مردم حدود 500 نفر بود. اول هیچ شعاری نمی دادن تا این که لباس شخصی ها و نیرو انتظامی خواست مردم رو متفرق کنه. اون موقع مردم شروع کردن به شعار دادن. شعار ها در حد الله اکبر بود یا حمد و قل هو الله دسته جمعی یا هیهات من الذله.
سربازها اول می خواستن خیلی آروم جمعیت رو متفرق کنن ولی جمعیت هی بالا و پایین می رفت. تا حدود ساعت 14:15 جمعیت مردم حدود 1000 نفر شده بود. از ترس این که مردم جمع نشن لباس شخصی ها به شدت مردم رو می زدن. حداقل 6 نفر رو جلوی چشم خودم دستگیر کردن که 3 تاشون مردهای میانسال بودن. جمعیت کم کم متفرق شد. مقدار قابل توجهی از جمعیت که تا ساعت 14:30 اومده بودن سن بالایی داشتن. آقای شکوری راد و مهندس توسلی و لطف الله میثمی هم بودن. از حدود 14:40 حتی ماشین شهرداری اومده بود برای متفرق کردن مردم. جو کاملاً متشنج بود. چند نفر با دوربین از مردم فیلم برداری می کردن.
هر کس هم که اون دور و بر بود می زدن یا دستگیر می کردن. نزدیک 40 تا موتور نیروی انتظامی و 10،15 تا موتور شخصی شروع کردن هم با سر و صدای زیاد حرکت کردن. دست نفری هم که ترک موتور بود، شوکر یا چوب یا باتوم بود و هر از گاهی به عابری می زدن. مردم هم هنوز دسته دسته می اومدن، آدمایی که فکر می کردن مراسم برقراره. ولی از حدود ساعت 14:50 تقریباً هیچ عابری که برای ختم اومده باشه تو ابتدای خیابون سهروردی نبود. خیابون رو پاک سازی کرده بودن. مأمورین نیرو انتظامی و لباس شخصی ها هم، تک و توک افرادی که از دور تماشا می کردن رو با لحن و الفاظ نامناسب سعی می کردن دور کنن. به شدت هم خشن بودن. چند نفر رو خیلی بد زدن و سوار ون کردن. کرکره های مغازه های دور و اطراف خیابون هم به زور پایین کشیدن و مغازه ها رو تعطیل کردن. سربازها ردیف کنار خیابون وایساده بودن و به هیچ کس اجازه ی عبور نمی دادن. وقتی بعداً با اتوبوس از جلوشون رد شدم فکر می کنم حداقل 400 نفر بودن. البته منهای لباس شخصی ها . پایین مسجد هم حدود 30،40 تا ون پلیس پارک بود. اینا اول نبودن، بعداً اومدن. فکر می کنم پیش بینی نمی کردن که مردم بیان. یک وانت پلیس هم با یک تاج گل بزرگ که پشتش بود از جلوم رد شد. نمی دونم، می خواستن باهاش چی کار کنن. وقتی که حدود ساعت 3:30 داشتم بر می گشتم 7،8 نفر مأمور نیروی انتظامی (که سرباز نبودن) جلوی یک خونه ایستاده بودند و بعد هم ریختن توش. نمی دونم جداً چه خبر بود. حتی داخل خیابون شریعتی هم سرباز وایساده بود. یک لباس شخصی هم از مردم عکس می گرفت. توی ایستگاه اتوبوس هم یک لباس شخصی تهدید می کرد که هرکس سوار اتوبوس نشه و تو ایستگاه بشینه، دستگیر می شه.
امروز به هر چیزی شبیه بود جز مراسم ختم. فکر می کنم که تعبیر آقای کدیور درست بود که ولایت فقیه به ولایت بر قبور هم رسیده است.
و سیعلم الذین ظلموا ای منقلب ینقلبون














مرگ بر دیکتاتور و عمالش.
تازه این اتفاقات بهترین روزهای زندگی ماست منتظر بدتر از اینها هم باشید.
دقت کردین ادبیات سبز هم داره به ادبیات سرکوب گری مخلوط میشه! پاکسازی کرده بودن یعنی چی ! ادبیات جنبش سبز از اولین سرمایه هاشه. روش حساس باشیم.
کجایی سهراب؟ یادت بخیر! یادش بخیر که میگفتی: شب خرداد به آرامی یک مرثیه از روی سر ثانیه ها میگذرد
حالا دیگر چند سالی هست که خردادهایمان آرام نمی گذرند
حالا اگر بودی میگفتی: لحظات خرداد به سنگینی هزاران کوه اندوه از روی سر ثانیه ها میگذرند و چه دیر میگذرند این لحظه های سنگین
:
سهراب کجایی؟
لحظه ها سنگین اند
سینه ها پر اندوه
غم جانکاه غروب انسان
و چه بسیارند
بغض ها در گلوها پنهان
که مجالی نیست بر بودنشان در چشم ها
چشم ها خشکیده
قلب ها در تپش از خشم ستم بر انسان
که مجالی نیست بر فریاد بر این جور زمان
سهراب کجایی؟
یادت بخیر
که اگر بودی هم
تاب نمی آوردی
این همه ظلم را بر انسان
سهراب کجایی؟