ترویج مداحی و خرافهپرستی، سیاست حکومتهای خودکامه بهظاهر دینی
چکیده :مهم ترین وظیفه و عمل پیامبر آگاهی بخشی به مردم و پاره کردن زنجیر های جهل و نادانی از دست و پای مردم بود. حکومتی که ادعای دینی بودن دارد باید دغدغه اش از بین بردن جهل و نا آگاهی مردم و مبارزه با خرافه پرستی باشد. اما حکومت ها و حاکمان خود کامه نه تنها با جهل و نادانی و خرافه پرستی مردم مبارزه نمی کرده اند، بلکه به آن دامن می زده اند. این حکومت ها عاشق مدح و ثنا هستند. در این نظام ها مداحی به مهم ترین شغل تبدیل می شود....
عبدالرحیم سلیمانی اردستانی
سال نهم هجری بود و پیامبر اکرم(ص) در سوگ فرزند هجده ماهه اش، ابراهیم، نشسته بود. اتفاقا در همان روز خورشید گرفت و چهره شهر مدینه را دگرگون ساخت. اما مهم تر از خود این دو حادثه این بود که مردم از تقارن و همزمانی آنها برداشتی دینی کردند. سخنی که در میان مسلمانان دهان به دهان می گشت و به سرعت در شهر پیچید این بود که خورشید برای ابراهیم ابن محمد عزا گرفته و سوگواری می کند. محمد(ص) پیامبر خداست و طبیعی است که ماه و خورشید و ستارگان در سوگ و عزای او شریک گردند.
پیامبر خدا(ص) این شایعه را می شنود و چنان متاثر می شود که غم جانکاه وفات فرزند دلبند را فراموش می کند و بی درنگ به مسجد آمده مردم را فرا می خواند. او برفراز منبر می رود و می فرماید: «ان الشمس و القمر آیتان من ایات الله یجریان بامره، مطیعان له لا ینکسفان لموت احد و لا لحیاته». خورشید و ماه آیات و نشانه هایی از نشانه های خدایند و به فرمان او در جریانند و از او اطاعت می کنند. آنها هرگز نه برای مرگ کسی می گیرند و نه برای تولد کسی(فروغ ابدیت، ج2، ص800-804).
تفاوت پیامبر خدا با دنیا پرستان و قدرت پرستان این است که نه تنها بر مرکب جهل و نادانی مردم سوار نمی شود، هرچند این مرکب زین کرده و مهیا باشد، بلکه وظیفه اصلی خود را این می داند که مردم را از جهل و نادانی برهاند و به آنان آگاهی و بینش دهد. او نه تنها از این جهل و نا آگاهی مردم، که نتیجه آن خرافه پرستی و پذیرش امور عجیب و بی دلیل است، برای قدرت و شوکت دنیوی خود استفاده نمی کند بلکه حتی از این ابزار باری پیشبرد اهداف مقدس خود بهره نمی برد. او نه تنها از این عمل و سخن و اعتقاد انحرافی مردم استقبال نمی کند و به آن پر و بال نمی دهد، بلکه حتی سکوت نمی کند و با فریاد بلند و رسا انحراف مردم را آشکار می سازد. او مبارزه با جهل و خرافه را چنان مهم و فوری و ضروری می داند که حتی آن را به بعد از ایام سوگواری فرزند دلبند موکول نمی کند و غم فراق فرزند را فراموش کرده، بی درنگ به مسجد می رود.
مهم ترین وظیفه و عمل پیامبر آگاهی بخشی به مردم و پاره کردن زنجیر های جهل و نادانی از دست و پای مردم بود: «و یضعُ عنهم اصرهم و الاغلال التی کانت علیهم» پیامبر(ص) بارها و زنجیرهای مردم را بر می دارد(اعراف/157). آیات متعددی از قرآن مجید وظیفه پیامبر را تعلیم و آموزش مردم می شمارد(بقره/129 و 151؛ ال عمران/164؛ جمعه/2).
او کتابی آورده است که در آن در آیاتی بسیار پرشمار از مردم خواسته می شود که درباره عقاید و اعمال خود تامل و تفکر و تعقل کنند و تقلید نکنند و اندیشه های خود را با تبعیتی کورکورانه از نیاکان خود نگیرند، بلکه درباره همه چیز خود اندیشه و تفکرکنند. این کتاب بارها و بارها انسان ها را با شدت هرچه تمام تر به این خاطر مورد مواخذه قرار می دهد که بدون تامل و تفکر امور نامعقول و بی دلیل را پذیرفته، به آن گردن نهاده اند. در این کتاب آمده است که انبیای الهی مردم را به تبعیت کورکورانه دعوت نمی کرده اند بلکه از آنان می خواسته اند تا در آنچه آنان می گویند تفکر کنند و اگر آنها را مطابق عقل و خرد و فطرت یافتند، بپذیرند.
و عجیب آنکه قرآن مجید معجزات شگفت و خوارق عادات محیرالعقولی را به انبیای پیشین نسبت می دهد. آنان نبوت و رسالت خود را با تبدیل چوبی خشک به اژدها و زنده کردن مردگان و شفای بیماران لاعلاج و در آوردن شتر از کوه و… اثبات می کرده اند. اما وقتی نوبت به پیامبر اسلام می رسد از این نوع معجزات خبری نیست و هر کس می خواهد به این پیامبر ایمان آورد باید سخن او و منطق و استدلال قویم او را بشنود و معجزه او در استدلال و منطق او نهفته است.
اما تاریخ این دین بزرگ وضعیت دیگری را نشان می دهد. کسانی با اهداف مختلف در برهه های متعددی از تاریخ این دین عقلانی را به مجموعه ای از خرافات تبدیل می کرده اند تا بدین وسیله از نام دین و انرژی و توان و امکانات آن در راستای اهداف دنیایی خود استفاده کنند. و این گونه است که دین، که وظیفه اصلی اش از بین بردن خرافه پرستی و زدودن جهل و نادانی بوده است، به ابزار و وسیله ای برای ترویج خرافات تبدیل می شده است. امام علی(ع) یکی از مهم ترین وظایف حکومتی که خود را دینی می داند، را زدودن جهل و نا آگاهی می شمارد و یکی از حقوق اصلی و مسلم مردم را نسبت به حکومت همین امر به حساب می آورد:
«حق شما بر من این است که خیر خواه و نصیحت گر شما باشم، و همواره اموال و سرمایه های شما را بیشتر و در جهت منافع شما هدایت نمایم، و سطح آگاهی شما را بالا ببرم مبادا جاهل و عقب مانده بمانید و در جهت آموختن آداب و پرورش شما کوشا باشم تا عالم و دانا گردید»(نهج البلاغه، خ34)
حکومتی که ادعای دینی بودن دارد باید دغدغه اش از بین بردن جهل و نا آگاهی مردم و مبارزه با خرافه پرستی باشد. باید بالا بردن سطح دانش و بینش مردم مهم ترین هدف او باشد. اما حکومت ها و نظام هایی که از دین استفاده ابزاری می کرده اند و از آن صرفا برای استحکام قدرت خود بهره می برده اند، نه تنها با جهل و نادانی و خرافه پرستی مردم مبارزه نمی کرده اند، بلکه به آن دامن می زده اند. این امر حداقل دو علت داشته است. نخست اینکه مردمی را می توان فریب داد و از دینشان استفاده دنیوی برد که سطح آگاهی شان پایین باشد. به همین جهت در حکومت های اینگونه جلوی آگاهی مردم را می گرفته اند. آنها یک جامعه تک صدایی به وجود می آورده اند که در آن فقط و فقط یک بیان از دین و آن هم بیانی نامعقول و خرد ستیز و خرافی شنیده می شده است و صداهای دیگر در گلو خفه می گشته است. در واقع با خرافی شدن دین، جلوی تعقل و تفکر مردم گرفته می شده است. این حکومت ها حتی هنگامی که شعار آگاهی وبینش می داده اند باز از همین شعار هم استفاده ابزاری می کرده اند. مقصودشان از دعوت به آگاهی و بینش این بوده است که از ما تبعیت کورکورانه کنید. تنها قرائت درست از دین همان چیزی است که بلندگوهای ما می گوید. به صداها و نداهای دیگر گوش فرا ندهید.
پس خرافی کردن دین و رواج چهره ای خرد ستیز از آن از این جهت برای این حاکمان و نظام ها سودمند بوده است که تعقل و تفکر مردم را در دین از آنان می گرفته و این امکان را به وجود می آورده که هر چیزی را به نام دین به خورد آنان دهند.
اما نکته دوم اینکه حکومت ها و حاکمان خود کامه عاشق مدح و ثنا هستند. هر چه مقام و جایگاه و شخصیت آنان بالاتر برده شود دوست تر دارند. در این نظام هاست که مداحی به مهم ترین شغل تبدیل می شود.
در حکومت امویان چنین افرادی به وفور یافت می شدند و در لباس های مختلف به مدح و ثنای حاکمان می پرداختند و در شان و عظمت آنان سخن می راندند و درجات آنان را هر چه بیشتر و بیشتر بالا می بردند. این مداحان و سخنرانان دنیا پرست حتی در شان و منزلت حاکمان حدیث جعل می کردند و بدین وسیله برای آنان مقامی بس رفیع درست می کردند. مقام آنان را در حد اولیاء و انبیاء بالا می بردند و به آنان معجزات و کراماتی نسبت می دادند که شاید بتوان به کم تر نبی و ولی ای نسبت داد. معجزات و کراماتی که خداوند به عنوان ابزاری برای اثبات نبوت در اختیار انبیاء خود قرار می داده تا صرفا برای این امر از آن استفاده کنند، اکنون به وسیله ای برای بالا بردن مقام حاکمان تبدیل می شد.
به هر حال یکی از راه های شناخت و تمیز حکومت ها و نظام هایی که واقعا خدمتگزار دینند از حکومت ها و نظام هایی که دین را در خدمت قدرت خود می گیرند و از آن استفاده می کنند این است که در حکومت های دینی واقعی مبارزه با جهل و خرافه یک دغدغه و هدف مهم و اصلی است، در حالی که در حکومت هایی که از دین صرفا استفاده می کنند از جهل و نادانی مردم نهایت استفاده می شود و آگاهی و دانایی مردم گرفته می شود و به خرافه پرستی دامن زده می شود.














اقای اردستانی پیامت روگرفتم وفهمیدم به اون فیلم پنج دقیقه ای واتفاقات محیرالعقولی که روزنامه های طرفدارشان چاپ می کنندکه اینقدرکرامات روحتی پیامبران هم نداشتنداشاره میکنی/راستی توجه کردیدچرا این حرف هایی که اون منبری می زنه توی قم هست؟چون قم هم با ماست اونها هم ازاین انحراف انتقادمی کنند/بهترین دلیل برای اینکه حق رو ازباطل دراین مساله تشخیص دادهمین ماجرای ابراهیم فرزندپیامبرومردم به انحراف رفته بود/خدایا ریا واستفاده ابزاری ازدین به منظورمشروعیت بخشیدن به خوددرجهت خواسته های دنیوی روازاین کشوردورکن
من فکر می کنم که کار برخی ها از ترویج خرافه نیز گذشته امروز اعمال بعضی از افراد که منصبهای مهمی را نیز اشغال کرده اند ترویج نوعی کفر گویی و شرک است امام جمعه ی مرکز تشیع وقتی از به دنیا آمدن ولی نعمت خود آنگونه توصیفی را ارائه میکند آیا هدفی جز مسخره کردن اعتقا دات می تواند داشته باشد
علی یارت
بدبختانه آنچه را بسر دین آورده اند ابعادش بی حد و مرز است. اگر شما به سایت های آزاد و بی سانسور و بدون رد کردن نظر سری بزنید از توهین و فحش های رکیک و انبوهی آنها سرتان گیج می رود. اینرا شما در تاکسی و اتوبوس و مغازه و حتا مسجد و حسینه هم می توانید ببینید. به جرات می توان گفت که تمامی این افراد از فرزندان مومنین و متدینین هستند که از دست حکومت مداحان و دینفروشان و دینداران ذله شده اند و به تنگ آمده اند. بر تمامی دینداران و اسلام باوران است که فکری فوری و جدی بر این ضایعه ی عظیم و غیر قابل جبران بکنند. چیزی نمانده است از این دین. نجاتش دهید ای دینداران. فردا خودتان نیز به این جبهه خواهید پیوست. ادله و انگیزه فراوان است. چپاول سرمایه های مادی و معنوی بدست دین فروشان در حدی جدی ست که حتا دیگر لعابی و پوششی دیگر بر آن نیست. بهوش باشید وقتتان بسرعت برق و باد می گذرد. تنها یک رفراندوم است که می تواند قاتل تمامی این ارزشها را خلع سلاح کند. وگر نه دین برای همیشه در ایران خواهد مرد. اینچنین مباد!!!
دوست عزیز جناب آقای اردستانی حکایت بسیار جالبی بود، اما با نتیجه گیری شما کمی مساله دارم،اول اینکه بناّ به تجارب تاریخی بسیار و مستند در مورد همه ادیان،اینکه هر زمان دین در حکومت قرار گرفته به شدت فاسد شده است فرقی نمیکند کدام دین باشد همه دینها به کرات در این خصوص تجربه شده اند!! دوم اینکه به دلایل روشن حکومت فعلی یک حکومت دینی میباشد،۱- رهبر یک مقام دینی برجسته یعنی ایت الله میباشد و تحقیقا منصوب آیت الله العظمی امام خمینی بنیان گذار جمهوری اسلامی میباشند. ۲- قانون اساسی جمهوری اسلامی بر گرفته از اصول و فروع دین میباشد و روح دینمداری در جای جای آن دیده میشود. روسای قوه هر سه قوه یا روحانیونی دارایی مقام و عنوانهای برجسته دینی میباشند و یا اینکه دینداری آنها و تعهدات آنها به دین اسلام توسط رهبر و شورایی از فقهای برجسته بسیار با سابقه تائید گردیده است.نهادهای بسیار قدرتمندی مانند شورای نگهبان، مجمع تشخیص مصلحت، مجلس خبرگان… بر متدین بودن و توجه مسئولین بر مبانی دین کنترل دارند. بنا بر این حکومت فعلی بر اساس عرف و قانون یک حکومت دینی میباشد.
این که مشخصات جمهوری اسلامی است!!!
درود بر شما درود!
نه خیر آقا تنها کار آن کشورها نیست، کشور خودمان هم به همان مرض گرفتار شده است.
hamah ba ham
اگر پزوهشگران تاریخ ایران در رابطه با مدح و مداحی و مدیحه سرائی برای حاکمان مذهبی و غیر مذهبی پزوهشی بعمل اورند فکر میکنم بسیار سودمند باشد و این عادت زشتی که قرنها گریبان گیر فرهنگ این مرز و بوم است را به مردم بشناسانندکاری پسندیده صورت گرفته! ما وقتی که از یکنفر خوشمان بیاید انقدر با حرف و تملق و چاپلوسی او را بالا میبریم که دیگر کسی دستش به او نمیرسد و وقتی هم که دست او رو شود و مردم از او رویگردان شوند پائین کشیدن او کار حضرت فیل است!
با عرض سلام و خسته نباشيد
مدتی است در شهر زنجان مردم به طور غير عادی دچار سردرد ، سرگيجه ، حال تهوع ،لرزش بدن ،اسهال و استفراغ می شوند.هنوز علت اين ماجرا معلوم نيست ولی اکثر مردم آن را به دليل وجود گرد و خاکی که از طرف عراق به ايران آمده است می دانند.مسئولان تاکنون با توجه به اينکه مردم زيادی دچار اين وضع شده اند اظهار نظری نکرده اند .حال آنچه که موجب نگرانی مردم شده اين است که موج دوم گرد و غبار امروز وارد می شود .حال از شما سايت وزين خواهشمندم اطلاع رسانی نماييد تا شايد مسئولان فکری کنند.در ضمن لطفا پيگيری نماييد آيا اين وضع به خاطر مواد شيميايي باقی مانده از جنگ در خاک عراق و ايران می باشد؟ که اگر اينطور است چرا مسئولان تاکنون فکری نکرده اند.
90/01/31
.
در یکی از دیدارهای مسئولین با حضرت امام مرحوم فخرالدین حجازی از امام تعریف و در خصوص وی مدحی خواند که امام رحمتالله علیه در همان جلسه مانع مدح حجازی شد و به وی تذکر داد حالا کسی از ما تعریف بکنند هی کییف می کنیم وچاق می شویم .
با سلام،
لطفآ اگر روایتی یا حدیثی نقل میکنید ماخذ ان را هم بنویسید این کار علمی تر است از اینکه همینطوری یک روایات تاریخی را نقل کنید. خدا و پیغمبر شوخی نیست. گر چه این روزها همه از آنها مایه می گذارند.
یک زمانی ما شیعیان افخار میکردیم که واسه انجام دادن هر کار سختی میگیم یا علی و اهل تسنن شکایت میکردن و میگفتن چرا ؟ مگه یا الله نمیشه گفت ، حالا به دست ایت الله های شیعه یا علی به مسخره گرفته شد ، منتظر باشید یا الله رو هم ازمون بگیرن همین علمای اظلام نه اسلام
کجایی آقای شریعتی که مبحث مذهب علیه مذهبت داره واقعیت پیدا میکنه و برای همین بود که همین علاما بزرگترین دشمن تو بودند
اين خرافات با قدوم ناخجسته شاه اسماعيل صفوي وارد ايران شد و از اون زمان به بعد هر چه عقبگرد و قهقرا و خرافات و جهل و بدبيني و اسطوره سازي ديني و توهين و ناسزاوامثالهم در لواي دين به خورد ملت ايران دادند كه تا الانش كمر راست نكرده!!! شريعتي خصوصيات اينا رو كامل در كتاب شيعه صفوي و علوي بيان كرده و گفته ما براي رستم دستان اومديم يك علي اسطوره اي ساختيم سوگ سياوش رو با چاشني مراسمات مسيحي همون كارناوال هاي خياباني و عزاداري هاي پر طمطراق اباعبدالله قرار داديم علي معلم شاعر دربار يه بار گفته بود تو تلويزيون ما در مقابل رستم و سهراب حسين و ابوالفضل رو داريم نميدونم علب رو داريم آخه خرافي !!!رستم اسطوره است داستاني است تو علي رو اومدي با رنگ و لعاب خرافات جايگزين رستم كردي؟ چه آتيشي زدندمون اين صفويون!! دلمون خوشه مذهب شيعه اومد ايران ولي چه مذهبي هم@@سر تا پا تملق و چاپلوسي و رويا پردازي و ….علي جان كجايي كه به نامت چه شلم شوربايي شده
جای نگرانی نیست عزیز برادر تا بوده همین بوده. این شعر متعلق به ملک الشعرای بهار است مربوط به درست صد سال پیش. گوش کن ببین چی میگوید. اگر حرف خرافه خریدار نداشت گفته هم نمیشد :
از عوام است هر آن بد که رود بر اسلام – داد از دست عوام
کار اسلام ز غوغای عوام است تمام – داد از دست عوام
دل من خون شد در آرزوی فهم درست – ای جگر نوبت تست
جان به لب آمد و نشنيد کسم جان کلام – داد از دست عوام
غم دل با که بگويم که دلم خون نکند؟ غمم افزون نکند؟
سر فرو برد به چاه و غم دل گفت امام – داد از دست عوام
در نبوت نگرفتند ره نوح نبی – داد از اين بی ادبی
در خدايی بنمودند به گوساله سلام – داد از دست عوام
به هوای نفسی جمله نمايند عقود – آه از اين قوم عنود
به طنين مگسی جمله نمايند قيام – داد از دست عوام
عاقل آن به که همه عمر نيارد به زبان – نام اين بی ادبان
که در اين قوم نه عقل است و نه ننگ است و نه نام – داد از دست عوام
نه بر اين قوم نمايد نفس عيسی کار – نه مقالات بهار
نه نسيم سحری بگذرد از سنگ رخام – داد از دست عوام
پيش جهال ز دانش مسرائيد سخن – پند گيريد ز من
که حرام است، حرام است، حرام – داد از دست عوام
درود
اين حربه منصور ها و هارون هاست
در آن زمان روايات ساختگي بسياري از ائمه منتشر ميشد تا ظاهر شيعيان متمايز باشد و گرفتار كردنشان آسان
حال به گرفتار كردن نيازي نيست تنها تحريف بيداري حسيني كافيست تا يزيد بر دلها حكومت كند
“اگر دين نداريد آزاد مرد باشيد”
از اين جمله درماندگي اباعبدالله و التماس براي كمك به خورد مردم داده اند و انكار مي كنند
اما مفهوم نفي دينداري تمام نمازگزاراني كه كمر به قتل حقيقت بسته بودند و حتي نفي انسانيت و جوانمردي شان تنها مفهوم عميقي ست كه از اين جمله به گوش جانم مي رسد
كساني كه به غارت مال و ناموس و هتاكي و قتل نفس قدرت و ثروت مي خواهند نه تنها ديندار نيستند
بلكه حتي خوي جوانمردي و انسانيت نيز در آنها مرده
بیست و پنجم بهمن
یازدهم و دوازدهم اردیبهشت روزهای فریاد…هر ایرانی یک رسانه. منتظر بیانیه هستیم. عزیزان منشینیم خموش…