سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » دلنوشته ریحانه طباطبایی خطاب به محتشمی پور: فریاد یا “زینب” ات هنوز در گوش ها طنین انداز است...

دلنوشته ریحانه طباطبایی خطاب به محتشمی پور: فریاد یا “زینب” ات هنوز در گوش ها طنین انداز است

چکیده :درد تو، رنج تو، فریاد تو فقط همسرت نبود، درد و رنج و فریاد تو همه بودند، تمام همسران در بند، تمام فرزندان دربند، با دیدن چشم های فرزندان بی گناه نسرین ستوده رنج می کشیدی و هر هفته به دیدنشان می رفتی، تحمل دل شکسته ی پرستو و مهسا را نداشتی و درد دختر مهدی محمودیان درد تو بود، هم پای مهدیه محمدی و امین احمدیان اشک ریختی و در تمامی این دو سال عضوی از خانواده همه بودی...در تمام نبودنم پشتم گرم بود به بودنت به اینکه مادرم تنها نیست و وقتی آمدم هم باز مثل همیشه در آغوشت آرام...


ریحانه طبابایی روزنامه نگار و فعال جنبش سبز در یادداشتی به فخرالسادات محتشمی پور می نویسد: یادت می آید روزهایی را که باهم روزه می گرفتیم برای دیگران، تو چه قدر غصه می خوردی و می نوشتی دخترم، پسرم، اعتصابت را بشکن، وطن به تو نیاز دارد، فردا مال توست، زنده بمان، سالم بمان و ….و بعد همراه با آنها روزه می گرفتی تا مبادا احساس تنهایی کنند…. باور نمی شد که روزی بیاید که من بخواهم به تو بگویم مادرم، عزیزم، همراهم، بزرگم، روزه نگیر، اعتصاب نکن، به تو نیاز داریم، به بودنت، به همراهی کردنت، به مادریت، به تیمار داریت و بعد همراه و همپایت روزه بگیرم، هیچ فکرش را نمی کردم…دیروز غریبانه ترین روزه ی زندگی ام را گرفتم، غریبانه ترین را ….

فخرالسادات محتشمی پور عضو جبهه مشارکت ایران اسلامی، فعال حوزه زنان و همسر مصطفی تاج زاده عضو دربند سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی، که از دهم اسفند ماه در بازداشت بند دوالف سپاه نگهداری می شود در ملاقات هفته ی گذشته خود اعلام کرده بود که در صورت محروم ماندن از حقوق اولیه خود دست به اعتصاب غذا خواهد زد.

روز گذشته نیز جمعی از فعالان سیاسی و اعضای جبهه مشارکت ایران اسلامی در اقدامی برای همراهی با وی روزه ی سیاسی گرفتند.

بر اساس اخبار و گزارش ها، همچنین وی روزهای آغازین سال را در اعتصاب به سر برده است.

متن کامل این دل نوشته به نقل از وبلاگ این روزنامه نگار اصلاح طلب به شرح زیر است:

دلم میگیره وقتی قراره از تو بنویسم، برای تو بنویسم و به یاد تو بنویسم؛ برای تویی که برای همه می نوشتی، برای همه مادری می کردی و برای همه بودی…

می دانی برای تو نوشتن قدغن شده، از تو نوشتن قدغن شده، اما بگذار قدغن ها برای آنها بماند، دل من را که نمی توانند از تو جدا کنند، نمی توانند که نگذارند در این خانه کوچک برای تو بنویسم….اصلا مگر قرار ما عبور از تمامی قدغن ها نبود؟ پس بی خیال تمام قدغن ها، بی خیال تمام خط قرمزها، دلم آنقدر گرفته از نبودنت، دلم آنقدر تنگه از دوریت که برایت می نویسم، برای عزیز ترین مادر دنیا بعد از مامان خودم ….

راستی دیروز روزه گرفتم، یعنی خیلی از ماها روزه گرفتیم، به یاد تو، برای تو! یادت می آید روزهایی را که باهم روزه می گرفتیم برای دیگران، همراه و همپای آنها، اون روزها که امروز خیلی دور به نظر میرسند، تو چقدر حرص و جوش می خوردی، چقدر بالا پایین می رفتی، چه قدر غصه می خوردی و می نوشتی دخترم، پسرم، اعتصابت را بشکن، وطن به تو نیاز دارد، فردا مال توست، زنده بمان، سالم بمان و ….و بعد همراه با آنها روزه می گرفتی تا مبادا احساس تنهایی کنند…. باور نمی شد که روزی بیاید که من بخواهم به تو بگویم مادرم، عزیزم، همراهم، بزرگم، روزه نگیر، اعتصاب نکن، به تو نیاز داریم، به بودنت، به همراهی کردنت، به مادریت، به تیمار داریت و بعد همراه و همپایت روزه بگیرم، هیچ فکرش را نمی کردم…دیروز غریبانه ترین روزه ی زندگی ام را گرفتم، غریبانه ترین را ….

دلم برای نوشته هایت تنگ شده، برای عریضه هایت، برای قیل و قات هایت، برای حرص خوردن هایت و بیشتر از همه برای فریاد “یا زینب” ت که هنوز در گوش همه ما طنین انداز است، فریادی که اوج صدای یک مظلوم بود… حال که نیستی حتما حوصله آقای دادستان هم سر می رود، آخر هیچ کس نیست که برای او هر روز یک عریضه بنویسد و از اوضاع بد زمانه بگوید تا شاید….

قرار گذاشته بودم که اگر تا روز تولد حضرت زینب نیامدی برایت نامه بنویسم و نوشتم اما اون روز منتشر نکردم، می دونی کمی محافظه کاری گریبانم را گرفت اما آدم دختر تو باشه و شاگرد همسرت و محافظه کاری پیشه کنه؛ نه نمی شه و نشد ….

مادرم به راستی که زینب وار قدم در راه زینب گذاشتی، در مقابل ظلم سکوت نکردی، بر سر هر کوی و برزن ظلمی که بر مردمت رفته بود را قصه کردی، قصه ی پر غصه ایی که بهترین راوی اش تو بودی… مادرم به راستی که تو و همسرت شرف اهل سیاست هستید، به راستی که تو و اقا مصطفایت سبزترین ما در این سال ها بودید…تو داستان سرای تمامی خانواده های زندانیان سبز هستی…

درد تو، رنج تو، فریاد تو فقط همسرت نبود، درد و رنج و فریاد تو همه بودند، تمام همسران در بند، تمام فرزندان دربند، با دیدن چشم های فرزندان بی گناه نسرین ستوده رنج می کشیدی و هر هفته به دیدنشان می رفتی، تحمل دل شکسته ی پرستو و مهسا را نداشتی و درد دختر مهدی محمودیان درد تو بود، هم پای مهدیه محمدی و امین احمدیان اشک ریختی و در تمامی این دو سال عضوی از خانواده همه بودی…در تمام نبودنم پشتم گرم بود به بودنت به اینکه مادرم تنها نیست و وقتی آمدم هم باز مثل همیشه در آغوشت آرام گرفتم، به راستی برای همه هم مادر بودی و هم پرستار، این دو نام به واقع زیبنده تو هست: فخرالسادات محتشمی پور مادر و پرستار

دخترت ریحانه


3 پاسخ به “دلنوشته ریحانه طباطبایی خطاب به محتشمی پور: فریاد یا “زینب” ات هنوز در گوش ها طنین انداز است”

  1. isatis_50 گفت:

    اگر نبودند زنانی چون فخرالسادات و همسر جانش مصطفای گرامی ؛چگونه میتوانستیم سره مردم دوستی و استبداد ستیزی را را از ناسره ها ی دوران بشناسیم؟فخرالسادات ؛فخر زنان ایران است و مصطفا سرور سیاست ورزان.حاکمان وقت اگر فقط این جمله خمینی را آویزه گوش خود میکردند که گفت:”اگر قدرت ماندنی بود به ما نمیرسید”.اینگونه بر مردمان این کشور ظلم روا نمیداشتند.به فرض که تاریخ را نمیدانند و یا نمیخواهند بدانند؛تحولاتی که زیر گوش انها در حال اتفاق است را نمیبینند؟یا فکر میکنند تافته جدا بافته اند؟خدایا به تو پناه میبریم از اینهمه ظلم و جور.

  2. بسیجی ملت گفت:

    فقط یک نفر می تواند به این شیر زن بگوید که اعتصابت را بشکن و او هم به دبده منت گذاشته بپذیرد ، همان یک نفر هم در بند است … فخر المله نمی دانستم آن یا زینب مقابل زندان اوین از حنجره ات شما بیرون زد ، چون باره با دیدن آن فیلم تنها کاری که از من برآمد کردم . به قول امام سجاد گاهی انسان تنها سلاحش گریه است …

  3. سبز گفت:

    درود بر اين خانم شجاع وهمسر شجا عش .انسان ها در تاريخ سه گروه هستند .يا يزيدي يا حسيني يا بي تفا وت . هر سه گروه خواهند مرد
    اما تاريخ گروه اول را به نيكي ياد ميكند وگروه دوم را به بدي وگروه سوم را به حساب نمي اورد.