شعر / دیدهام من که ماه میروید
چکیده :دیده ام من که دیو میشکند، مثل یک شیشهی ترک خورده، زیر پای سکوت میریزد ......
صدیقه وسمقی
دیده آیا کسی که چوبه ی دار،
چوبه ی خشک دار گردد سبز؟!
دیده ام من قسم بر آن سر سبز
چوبه ها چون چنار گردد سبز
*
دیده آیا کسی که در شب تار
سبز گردد ز چوبه ی داری،
آفتابی، ستاره ای، ماهی؟
دیده ام من قسم به او، آری!
*
دیده ام من که ماه می روید
آفتاب و ستاره می روید
هر کجا ریخت خون پاک شهید،
لاله از سنگ خاره می روید
*
دیده ام من که دیو می شکند
مثل یک شیشه ی ترک خورده
زیر پای سکوت می ریزد
دیو بی رحم، زرد و پژمرده
*
دیده ام من بنفشه می روید
در دل برف، در دل سرما
یعنی ای دوستان سبز اندیش!
شد بهاران ز گرد ره پیدا
نقل از: جرس














خواب دیده ام که تو آغاز میشوی/بنیانگذار سلسله پرواز میشوی
با همین امید تو این خاک نفس میکشیم. تا بهاری سبز ایستاده ایم
حرف زدن از اعدام در شعر؟ من فکر می کنم زشت است و نهایتاً روش های حکومت را در ایجاد ترس ادامه می دهد.
همگیمون برای رهایی از ظلم باید از خونهایمون مایهه بگذاریم
با سلام – چون لينك تماستون كار نمي كرد از اين پست استفاده كردم
سروده اخيرم تقديم به همه زادگان ايران
اللهم عجل . . .
وقتي كه نسل آدميان سبز ميشود حتي خدا، امام زمان، سبز ميشود
دشمن دوباره توطئه كرده براي ما اين فتنههاي “سبز نشان” سبز ميشود
ميعادگاه عشق كه يكبار سبز شد اينبار هم شبيه همان سبز ميشود
قسمت نشد “بهار”، زمين سرخ سرخ بود شايد دوباره ” فصل خزان”، سبز ميشود
تكرار تلخ “قصه سهراب” باز هم اينجا “براي مرگ”، جوان سبز ميشود
هرلالهاي كه يكسره در خون كشيده شد “صدها هزار لاله” از آن سبز ميشود
“مهر سكوت” خورده به لبهاي عشقان انديشه و خيال و گمان سبز ميشود
با اين كه واژهها همه تلخ و سياه شد احساس مي كنم كه بيان سبز ميشود
در قصه اي كه غير خدا هيچكس نبود شيطان،هميشه نعرهزنان سبز ميشود
با رمز “ياحسين!” از اين شب عبور كن نزديك صبح؛ رنگ جهان سبز ميشود
به اميد پيروزي
سلام بر تو و روح لطیف تو
مضمون شعرت عالی بود، پر از امید.امیدوارم بهار واقعی با ظهور حضرتش هر جه زودتر در دلها شکوفه ی آزادی دهد.
تقديم به همه آزاديخواهان ايران سربلند
اللهم عجل . . .
وقتي كه نسل آدميان سبز ميشود حتي خدا، امام زمان، سبز ميشود
دشمن دوباره توطئه كرده براي ما اين فتنههاي “سبز نشان” سبز ميشود
ميعادگاه عشق كه يكبار سبز شد اينبار هم شبيه همان سبز ميشود
قسمت نشد “بهار”، زمين سرخ سرخ بود شايد دوباره ” فصل خزان”، سبز ميشود
تكرار تلخ “قصه سهراب” باز هم اينجا “براي مرگ”، جوان سبز ميشود
هرلالهاي كه يكسره در خون كشيده شد “صدها هزار لاله” از آن سبز ميشود
“مهر سكوت” خورده به لبهاي عشقان انديشه و خيال و گمان سبز ميشود
با اين كه واژهها همه تلخ و سياه شد احساس مي كنم كه بيان سبز ميشود
در قصهاي كه غير خدا هيچكس نبود شيطان،هميشه نعرهزنان سبز ميشود
با رمز “ياحسين!” از اين شب عبور كن نزديك صبح؛ رنگ جهان سبز ميشود
سبزه بر سفره هفت سین جا نداشت
چون که گویند جرم است
چون که این سبزه اگر رشد کند
خار و خاشاک شود در چشمی
ولی من مرتکب جرم شدم و در این سفره کوچک
سبزه ای آوردم
که گمانم می شود سروی بلند ، می رود تا بیتی
و همچون قاصدکی در باران می گوید از قلبم ( آدمک11 )
وطن یعنی دویدن در پی نان
وطن یعنی کمک کردن به لبنان
وطن یعنی عرب را چاق کردن
معلم های خود را داغ کردن
وطن یعنی صف نون و صف شیر
وطن یعنی همش درگیر و درگیر
وطن یعنی همین بنزین همین نفت
همین نفتی که توی سفره ها رفت
وطن یعنی پذیرای از افغان
وطن یعنی سفر استان به استان !
وطن یعنی همین ایینه دق
وطن یعنی خلایق هرچه لایق !!!!!
آفرین.زیبا بود و فخیم.
تقدیم به تمام کسانی که فقر و تنگدستی باعث شد که افکارشان در گورستان زمان دفن شود.
( روز کارگر گرامی باد )
( شیش و هشت )
سرماست و پدر گلوش پر از حرف
مادر تو حیاط می لرزه و تشت پر از کف
تو اتاقم و زبان مغزم یه قلم شد
گریه کردم و مٌهر و نماز و قبله گم شد
اشک آمد و ایمان من از پنجره در رفت
این شش گرو هفت و او نیز گرو هشت
دستم به هوا رفته و انگار خبری نیست
مسئول تمام این گرسنگان کیست ؟
در نقطه و حرف و جمله می کنم قناعت
نفرین به من و سکوت این جماعت ( آدمک 11 )
At last, someone comes up with the “right” aneswr!
تقدیم به تمام کسانی که فقر و تنگدستی باعث شد که افکارشان در گورستان زمان دفن شود.
( روز کارگر گرامی باد )
( شیش و هشت )
سرماست و پدر گلوش پر از حرف
مادر تو حیاط می لرزه و تشت پر از کف
تو اتاق من زبان مغزم یه قلم شد
گریه کردم و مٌهر و نماز و قبله گم شد
اشک آمدو ایمان من از پنجره در رفت
این شش گرو هفت و او نیز گرو هشت
دستم به هوا رفته و انگار خبری نیست
مسئول تمام این گرسنگان کیست ؟
در نقطه و حرف و جمله می کنم قناعت
نفرین به من و سکوت این جماعت ( آدمک 11 )
من شعری نداشتم بگم فقط می توانم بگم که نذاریم خون شهیدان راه سبز پای مال شه به امید ازادی
سبر سبز سبز-تا ازادی
( گرگ و بره )
باز رنگ و باز پوشش در نقاب روزمره
باز ترحم بر گرگی باز ستم در حق بره
بی کسی ها اوج گرفته در طلوع پول و ثروت
این فقیران جان سپردن پیش پای مرد ملت
نخ های نامریی بسته شد بر دست و پا مان
ننگ بر این مجلس که کور است ، آشکاراست ادعامان
در بسته یا که باز است هیچ توفیری ندارد
هیچ کسی در افکارش کاری با لولا ندارد ( آدمک11)
( وزش ظلم )
ظلم در مسیر باد است وزش ادامه دارد
گسترده گشته بر ما کسی صدا ندارد
صدای من و ما را بریده اند در شب
مهر و موم سکوت است بر هر ندا و هر لب
سنگ بزرگی از غم درون کوله هامان
ترسی درون چشم ماها و بچه هامان
عمر را به دار دادیم غیرت را به ذلت
ننگیست درون تاریخ این روزهای ملت ( آدمک 11)