سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic

آیا سرعت جنبش سبز، کند است؟

چکیده :هرچند پیروز نشدن جنبش سبز در مقاطع مختلف ارتباط وثیقی با هدف هر مقطع و واکنش حاکمیت اقتدارگرا داشته است اما در عین حال این وضعیت باعث نوعی انطباق و همزیستی جنبش با محیط پیرامونی شده و از آن یک موجود زنده و بالنده و رشد یابنده ساخته است بگونه ای که در شرایط کنونی بهتر می تواند افق پیش روی خود را ببیند و در صورت دستیابی به قدرت بداند در جنبه های سلبی و اثباتی چه تغییرات و اصلاحاتی را باید در کشور پی گیرد . ازاین رو می توان نتیجه گرفت سریع پیروز نشدن جنبش سبز درایران را نباید نگرانی آور دانست یا نشانه شکست ، بلکه این زمانمندی فرصت گرانبهایی را در اختیار افراد جنبش نهاده است تا بیش از پیش بتوانند بستر معرفتی مطالباتی را که خواهانند در خود و جامعه فراهم آورند...


علی مزروعی

بیش از 20 ماه از شکل گیری جنبش سبز می گذرد . این جنبش فراز و فرودهایی را پست سرنهاده است اما با رخداد جنبش های مردمی در کشورهای عربی و پیروزی نسبی ای که نصیب دو جنبش مردمی تونس در سرنگونی بن علی و مصر در سرنگونی مبارک روسای جمهورمادام العمر و دیکتاتور این دو کشور شد، این سئوال در بین برخی از حامیان جنبش سبز مطرح شده که چرا این جنبش ها به این سرعت پیروز شدند اما جنبش سبز به رغم فضل تقدم و نیروی مردمی بیشتر هنوز نتوانسته است به پیروزی دست یابد؟

هرچند مقایسه شرایط و ویژگی های ایران با کشورهای عربی قیاس مع الفارق است و حتی مشاهده می شود مسیر جنبش های مردمی در این کشورها نیز از الگو و روش یکسانی پیروی نمی کند که محل بحث من در این مقال نیست اما در ادامه تلاش می کنم به سئوال مطرح شده برپایه دانش و تجربه خود پاسخ بدهم از این رو آنرا به سئوالی دیگر تحویل می کنم و دراین قالب پاسخ می دهم:

آیا اگر جنبش سبز سریع پیروز می شد به نفع جریان حامی اش و کشور بود؟

در این باره می توان مسیر جنبش را به یک دوره مقدماتی و سه دوره اصلی تاکنون تقسیم کرد : اول، از 22 خرداد 88 تا 22 بهمن 88 ؛ دوم، از 22 بهمن 88 تا 25 بهمن 89 ؛ وسوم، از 25 بهمن 89 به بعد.

در دوره مقدماتی (قبل از 22 خرداد 88) هدف « تغییر سازنده» در ساختارقدرت بود که از طریق پیروزی در انتخابات پی گرفته می شد و این هدف بخوبی توانست نیروهای اصلاح طلب و تحول خواه را در حمایت از موسوی و کروبی بسیج نماید و تا مرز پیروزی به پیش برد اما با انجام تقلب در انتخابات دستیابی به این هدف و پیروزی محقق نشد اما براستی اگر پیروز می شد می توانست هدفش را تحقق بخشد؟ با توجه به تجربه دوران اصلاحات و نیرویی که توانست نتیجه انتخابات را تغییر دهد بنظر من احتمال آن کم بود و بیشتر احتمال داشت تجربه دوران اصلاحات به نحو تلخ تری تکرار شود. به رغم این رخداد باید این دوره را برای جنبش سبز نوعی پیروزی دانست چراکه آن را می توان «دوره جنینی» جنبش نام نهاد و بدون سپری شدن آن امکان شکل گیری جنبش سبز نبود.

دوره اول با شعار «رای من کو؟» شروع شد و هدف بازپس گیری رای بود اما همانانی که تقلب را سامان دادند به رغم حضور میلیونی مردم در خیابانها حاضر به تمکین به این خواسته نشدند و با کاربرد سرکوب و ارعاب در تثبیت کودتای انتخاباتی عمل کرده و به پیش رفتند و درعاشورای خونین سال 88 به معترضان فهماندند که دیگر این شعار را ندهند که گوش شنوایی نیست! دراین مرحله نیز جنبش درتحقق خواسته اش ناکام ماند اما به نوعی پیروزی دیگر با توجه به روند حوادث پس از انتخابات دست یافت و آنهم تغییردر نگاه و مطالبه اش بود که در بیانیه شماره 17 مهندس موسوی و دقیقتر در ویراست اول منشور جنبش سبز تجلی یافت . این دوره را می توان «دوره زایش» جنبش نام نهاد که با خونریزی و هزینه فراوان همراه بود و شناسنامه آنرا رقم زد.

دوره دوم با سکوت و درخود فرو رفتن و اندیشیدن آغاز شد . افراد جنبش با تکیه بر تجربه و تحلیلی که از شرایط بدست آورده بودند عرصه خیابان را رها کردند و راهبرد آگاهی بخشی را برای عمق بخشی به مطالباتشان در جامعه در پیش گرفتند . مجموعه بحث ها و ادبیاتی که در این دوره حول مسائل جنبش تولید شد ، و همچنین امکانات رسانه ای که برای انتقال اینها به درون جامعه فراهم آمد به رغم تبلیغ هر روزه حاکمیت و رسانه های فراوانش در پایان گیری فتنه و مرده اعلام کردن جنبش ، دستاورد و پیروزی بزرگی بود که همه افراد جنبش را به دنیای معرفتی تازه ای رهنمون شد و رشد داد و به واقع از یکسو آنها را با واقعیات تلخ ناشی ازحاکمیتی بنام دین اما در محتوا استبدادی آشنا ساخت و از سوی دیگر جنبش را بیش از پیش حقوق محورنمود و اینکه تا فرهنگ حقوق بشری ذهنیت جامعه و افراد ایرانی را تسخیر نکند هرگونه تغییری در سطح قدرت و حاکمیت راه بجایی برای حاکمیت قانون و تامین و تضمین حقوق شهروندی نمی برد. این دوره را می توان «دوره بلوغ » جنبش و تثبیت آن نام نهاد که نوعی ارتقاء و تعمیق سطح جنبش بود .

ظهور جنبش های مردمی در کشورهای عربی انگیزه به خیابان آمدن افراد جنبش سبز را پس از یکسال سکوت و اندیشیدن رقم زد و رهبران جنبش با هوشمندی دعوت به حضور خیابانی در 25 بهمن کردند که با پاسخگویی میلیونی مردم زنده بودن جنبش سبز را بi نحو بارزی به نمایش گذاشت و از اینرو سریع ترین و بدترین واکنش ها را از سوی حاکمیت در پی داشت . از شعارهای مرگ سردادن برای رهبران جنبش در صحن مجلس تا حصر و حبس خانگی رهبران برای قطع ارتباط آنها با بدنه جنبش ، ولی شکل گیری ” شورای هماهنگی راه سبز امید ” و حضورهای خیابانی بعدی سبزها نشان داد که افراد جنبش راه خود را یافته اند و از این پس خود راه بگویدت که چون باید رفت . انتشار ویراست دوم منشور جنبش سبز با امضای موسوی و کروبی در این دوره جنبه های سلبی و اثباتی مطالبات جنبش را شفاف ساخت و در عرصه عمل اجتماعی افراد جنبش روز بروز بهتر درمی یابند که “چه نمی خواهند” و” چه می خواهند ” . این دوره را می توان « دوره رشد » جنبش نام نهاد و امیدوار بود که با تجمیع نیروها و خرد جمعی به ویراست های دقیقتر و جامع تری از منشور جنبش دست یافت و راه را برای پیروزی هموارکرد .

در مرحله کنونی نوعی توازن قوا بین حاکمیت و جنبش برقرار شده بگونه ای که هیچیک از طرفین نمی تواند پیروز میدان باشد و با توجه به امکانات و توانایی های که حاکمیت دارد برای هم زدن این توازن جنبش باید برنامه ” تسخیر جامعه مدنی ” را در روزها و ماههای پیش رو هدف قرار دهد تا از این طریق بتواند راه خود را بسوی پیروزی بپیماید .

حال در جمع بندی و در پاسخ به سئوال اصلی می توان گفت که هرچند پیروز نشدن جنبش سبز در مقاطع مختلف ارتباط وثیقی با هدف هر مقطع و واکنش حاکمیت اقتدارگرا داشته است اما در عین حال این وضعیت باعث نوعی انطباق و همزیستی جنبش با محیط پیرامونی شده و از آن یک موجود زنده و بالنده و رشد یابنده ساخته است بگونه ای که در شرایط کنونی بهتر می تواند افق پیش روی خود را ببیند و در صورت دستیابی به قدرت بداند در جنبه های سلبی و اثباتی چه تغییرات و اصلاحاتی را باید در کشور پی گیرد . ازاین رو می توان نتیجه گرفت سریع پیروز نشدن جنبش سبز درایران را نباید نگرانی آور دانست یا نشانه شکست ، بلکه این زمانمندی فرصت گرانبهایی را در اختیار افراد جنبش نهاده است تا بیش از پیش بتوانند بستر معرفتی مطالباتی را که خواهانند در خود و جامعه فراهم آورند ، و می دانیم که در مورد پیروزی سریع جنبش های مردمی تونس و مصر و دستیابی آنها به مطالباتی همسان با جنبش سبز نیزبسیار زود است داوری شود.

از منظر دیگری نیز می توان به این موضوع پرداخت و آن اینکه اگر ما بتوانیم مقصد را درست تعریف کنیم حرکت بسوی مقصد بستگی به وسائل و امکاناتی دارد که بکار می گیریم . مهم مقصد و جهت حرکت است و سرعت حرکت بحثی ثانوی است . اگر مقصد بدرستی معلوم باشد با سرعت کم هم می توان به آن رسید ، اما اگر مقصد پرابهام باشد رسیدن بدان با هرسرعتی مشکل گشا نخواهد بود و نتیجه مطلوب را در پی ندارد . زمانمندی جنبش سبز در شفاف سازی مقصد و جهت درست حرکت یاری رسان ما بوده و قطعا پیروزی دیرهنگام اما با مقصد روشن بهتر از پیروزی زودهنگام اما با مقصد و نتایج ناروشن است ، و تااینجای کار می توان اذعان کرد که جنبش سبز راه را درست پیموده است و اگر به همین شیوه راه بپماید زود یا دیر پیروز خواهد شد . فراموش نکنیم که جنبش سبز در پی تغییر دنیای معرفتی و ذهنی همه ایرانیان است تا جامعه ای نوبسازد و جامه دموکراسی و حقوق بشر بر تن کشوری کند که 2500 سال است با استبداد وتبعیض و تحقیر آنهم در لباس های مختلف خو گرفته است و تحقق این خواسته نیاز به صبر و استقامت و حوصله فراوان دارد و گهی تند و گهی آهسته رفتن می تواند آفت اینراه باشد اما آهسته و پیوسته رفتن هرچند زمان می برد اما قطعا ما را به مقصد می رساند .

منبع:نوروز


6 پاسخ به “آیا سرعت جنبش سبز، کند است؟”

  1. فراتر از سبز گفت:

    کاملا با شما موافقم توی انقلاب سی سال پیش هم چندین سال طول کشید به پیروزی برسیم در واقع این خصوصیت ما ایرانی هاست که دیر عمل میکنیم و وقتی عمل کنیم حداقل نصف راه و رفتیم

  2. سبز گفت:

    می دونم که درستش اینه که پله پله باشه. می دونم که هر تحول سریعی که پایه های محکمی نداشته باشه باعث میشه که یه عده فرصت طلب اونو مصادره کنند. می دونم که جنبش داره اصولی و درست جلو می ره. می دونم…
    ولی اینم می دونم که ایهاالناس دارم خفه میشم. هوا میخام جماعت.

  3. من گفت:

    اول متن خوب بود… اما خیلی بد تموم شد.
    دوست عزیز، اگه یه مقدار تاریخ رو مطالعه کنی، متوجه میشه که 2500 سال استبداد و تحقیر نبوده….
    متاسفم که برای رسیدن به یه هدف بزرگ، باید با چنین افرادی هم پیمان بشم که تاریخ کشورم رو اینجوری سیاه نشون می دن تا مثلا بگن که ما خوبیم!!!!!

  4. علی مزروعی گفت:

    دوست عزیز! درخواست دارم شما که اشراف به تاریخ کشور دارید مصادیق دورانی از تاریخ کشورمان را که استبداد و تحقیر نبوده است برشمارید تا من از شما بیاموزم وگرنه بیان چنین ادعایی بدن ارائه مصادیق کمکی به موضوع نمی کند و امثال بنده را از سیاه نمایی و همراه شدن با شما بیرون نمی آورد . دوست عزیز آیا بهتر نیست بجای اینکه دیگران را به سیاه یا سفید دیدن متهم کنیم با یگدیگر گفتگو کنیم تا به درک مشترک از تاریخ کشورمان و برون رفت از مصائب تاریخی مان برسیم؟ در ضمن اگر هدف بزرگی که شما مطرح کرده اید نیز تعریف می شد آنگاه بهتر می شد در مورد این شیوه نظردهی شما و هم پیمان یا نشدن با بنده نظر داد چرا که اگر هدف همراهی با جنبش سبز باشد یکی از مشخصه های این جنبش تنوع و تکثر فکری افراد و گفتگو میان آنهاست و نه اینکه دیگران را به مطالعه نداشتن و سیاه دیدن متهم کرد آنهم بدون ارائه هیچگونه دلیل و مصداقی.

  5. سها گفت:

    بسيار مسرورم ازينكه چنين انديشمنداني را دراين مسيرتحول گرا وروشنگرانه مي يابم كه علم ودانايي ايشان از تسلط شان برنحوه نگارش وتقريربيان مشهوداست.هرچندكه خدمات شجاعانه شان دردوران نمايندگي دراذهان جاودان است.
    ازطرفي افسوس مي خورم كه جاي اينان را نانمايندگان تاريك مغز دنياپرست در مجلس ايران گرفته اند….
    واين تنها ناشي از جهل ماست.
    -سها-اصفهان

  6. صانع ژاله گفت:

    آهسته و پیوسته به سمت پیروزی