عماد بهاور: این “راه” تحمیل و اتفاق نیست، انتخاب ماست
چکیده :همین ها کافی ست برای اینکه رکورد 4 بار بازداشت در طول یک سال را بشکنی و بشوی فخر و آبروی جوانان. همین ها کافی ست که تنها کسی باشی که قبل از انتخابات و به اتهام فعالیت در ستاد قانونی انتخاباتی برای 5 روز بازداشت باشی. همین ها کافی ست برای اینکه حکم 10 سال زندان در دستانت قرار گیرد و تو با افتخار از بین همان دیوارهای سیاه و بلند لعنتی پیام بفرستی که: "من در خط بازرگان بوده ام و خواهم ماند. من همیشه در عمل به چارچوب قانون اساسی تاکید کرده ام و اصلاح طلب خواهم...
یک سال از چهارمین بازداشت عماد بهاور رییس شاخه ی جوانان نهضت آزادی می گذرد. وی که این روزها در بند 350 زندان اوین دوره ی 10 سال حکم خود را می گذراند همچنان ممنوع المرخصی بوده و ماه هاست ملاقات حضوری نداشته است.
عماد بهاور که از اعضای شاخص کمپین موج سوم و ستاد جوانان حامی خاتمی و موسوی (88) بوده است چندی پیش در نامه ای خطاب به همسرش نوشته بود: وضعيتي كه من و تو در آن قرار داريم، حاصل يك “انتخاب” بوده است نه يك “تحميل” يا يك “اتفاق”. انتخابي كه سال ها پيش در پي يك “تصميم” صورت گرفته است. نه از آن جنس تصميماتي كه ديگران فكر مي كنند؛ تصميم به “بودن” و “زندگي كردن”…
وی مانند بسیاری دیگر از فعالان عرصه های سیاسی و فرهنگی و رسانه ای به حکم رییس قوه ی قضاییه قرار است دومین نوروز خود را نیز در اوین آغاز کند.
گزارش زیر را به نقل از سایت ندای سبز آزادی در آستانه ی آغاز دومین سال بازداشت موقت این جوان فعال می خوانیم:
“عشقت را جاري كن تا سرشار از عشق شوي. عشق تنها چيزي است كه بخشيدنش به افزايش آن مي انجامد. دشمنت را دوست بدار! آن كس كه تو را به حبس مي كشد، آن كس كه تو را شكنجه مي كند، آن كس كه تو را بي كار و از ادامه تحصيل منع كرده است، ظالم را و عادل را، ديكتاتور را و آزادي خواه را، مذهبي را و ملحد را، صادق را و كاذب را، همه را دوست بدار! و اين گونه اعترافي جز “ابراز عشق” در محضر بازجويان و قضات عزيز در چنته نخواهم داشت. “من از آن روز كه در بند توام، آزادم …””
وقتی در سالن سخنرانی پشت تریبون این جملات را بر زبان بیاوری، وقتی در کافی شاپی در جمع دوستان چنین بگویی و یا حتی در شرایطی که در هوای آزادی نفس می کشی در وبلاگ یا روزنامه ها این گونه بنویسی روشنفکری خوانده می شوی عاقل و روشن اندیش.
اما وقتی در چهار دیواری انفرادی این گونه بیندیشی و تنها فرصت نامه فرستادن به همسرت به این جملات بینجامد یعنی آزادگی در عمیق ترین لایحه های وجودت ریشه دوانده، حتی اگر آزاد نباشی.
عماد بهاور
عماد بهاور، 30 ساله، موسس انجمن جمهوری خواهان دانشگاه یزد و دانشجوی اخراج شده ی دانشگاه بابل در مقطع فوق لیسانس و رییس شاخه ی جوانان نهضت آزادی ست.
عماد بهاور از اعضای موسس کمپین موج سوم بود. همان کمپینی که در ابتدا برای دعوت از خاتمی برای شرکت در انتخابات ریاست جمهوری تشکیل و سپس به جوانان حامی میر حسین موسوی تبدیل شد.
عماد بهاور از اعضای موسس و شورای سیاستگذاری ستاد 88 یعنی همان ستاد جوانان حامی خاتمی و موسوی نیز بود.
عماد بهاور…
همین ها کافی ست برای اینکه رکورد 4 بار بازداشت در طول یک سال را بشکنی و بشوی فخر و آبروی جوانان. همین ها کافی ست که تنها کسی باشی که قبل از انتخابات و به اتهام فعالیت در ستاد قانونی انتخاباتی برای 5 روز بازداشت باشی. همین ها کافی ست برای اینکه حکم 10 سال زندان در دستانت قرار گیرد و تو با افتخار از بین همان دیوارهای سیاه و بلند لعنتی پیام بفرستی که: “من در خط بازرگان بوده ام و خواهم ماند. من همیشه در عمل به چارچوب قانون اساسی تاکید کرده ام و اصلاح طلب خواهم ماند.”
عماد بهاور و زندان
وضعيتي كه من و تو در آن قرار داريم، حاصل يك “انتخاب” بوده است نه يك “تحميل” يا يك “اتفاق”. انتخابي كه سال ها پيش در پي يك “تصميم” صورت گرفته است. نه از آن جنس تصميماتي كه ديگران فكر مي كنند؛ تصميم به “بودن” و “زندگي كردن”…
عماد بهاور در دلنوشته ای برای همسرش مریم می نویسد که انتخاب کرده است. انتخابی دانسته برای به تصویر کشیدن زیبایی های زندگیش. انتخابی نه از سر اجبار که اگر تردیدی در راهش داشت وقتی 23 خرداد بازداشت شد، یعنی درست فردای انتخابات کذایی ریاست جمهوری که نیروهای نظامی کودتا چهره های شاخص و متفکر را دستگیر کردند، از ترس آنکه مبادا فضاحت انتخابات لو برود، و بعد از دوماه انفرادی آزاد شد، ترک اندیشه و قلم می کرد و به زندگی با نو عروس خانه اش می پرداخت.
عماد بهاور ۱۶ اسفند ماه برای بار سوم بازداشت شد. پس از آن در تاریخ ۱۷ اسفند ماه آزاد شده و مجددا در تاریخ ۲۲ اسفند ماه وقتی برای اعتراض نسبت به مزاحمت نیروهای دادستانی برای همسایه هایش به دادگاه انقلاب رفت، بازداشت و روانه ی اوین شد.
و درست یک ماه گذشت تا در۲۳ فروردین ماه خبر آمد عماد بهاور طی تماسی کوتاه با همسر خود از سلامتی و شادابی روحی و فیزیکی خود خبر داده است. در تاریخ ۲۶ اردیبهشت ماه نیزگزارش شد قرار بازداشت وی برای دو ماه دیگر تمدید شده است.
یکم خرداد ماه سایت های سبز اعلام کردند عماد بهاور تحت فشار شدید برای اعتراف و مصاحبه قرار دارد. یک روز بعد اما همسرش، مریم شفیعی، در رنج نامه ای می نویسد:
“دوم خرداد است و بیش از هفتاد روز از آخرین بازداشت می گذرد، گرچه بیش از یک سال است که نیستی و هستی. محکومی پشت دیوارهای بتنی بمانی مبادا که راجع به حقایق فکر کنی.
این اشکی که هر روز بر گونههای من جاری میشود از دوری تو نیست؛ اشک خوشحالی است از اینکه تو، زیر بار شکنجه کسانی که به آنها عشق میورزی در صلح زندگی میکنی و زیباترین تصاویر زندگیات را نقش کردهای.
خوشحالم که از ملاقاتهای هفتگی هم محروم شدم، مبادا که به آن عادت کنی و روزی من را پشت شیشه نبینی و آزرده شوی…”
عماد بهاور و روزهای تاریخ
می گویند در سفر تجربه های ناب توشه ی مسافران خواهد بود. این روزها زندان رفتن هم از آن تجربه های ناب زندگی ست. گاه احساس می کنی حسرت را در چهره و رفتار مبارزان و فعالین خارج از زندان. حسرت معاشرت های حقیقی داخل بند، حسرت خودسازی های انفرادی، حسرت سربلند از بازجویی ها و فشارهای بازجوها بیرون آمدن و حسرت رو سفیدی در برگه های تاریخ.
چهارم خرداد ماه 89 سایت های اطلاع رسانی سبز خبر می دهند؛ عماد بهاور پس از 51 روز انفرادی همسلولی جعفر پناهی شدهبود و در تماس تلفنی امروز خود از بخش قرنطینة زندان رجاییشهر به خانواده خود اطلاع دادهاست که از دو هفته پیش که از جعفر پناهی جدا شده، دوباره به سلول انفرادی انتقال پیدا کردهو روز گذشته هم به زندان رجاییشهر منتقل شدهاست.
وی در این تماس تلفنی که بعد از دو هفته صورت گرفتهاست هم چنین خبر داده است که در این مدت بیخبری برای فشار بیشتر به او گفتهاند که همسرت را بازداشت کردهایم و مادرت هم سکته کرده است و با این اخبار کذب او را بسیار نگران کردهو برای مصاحبة تلویزیونی تحت فشار قرار دادهاند که مورد پذیرش وی قرار نگرفتهاست.
عماد اما ۱۲ خرداد ماه به بند عمومی زندان اوین انتقال یافت و در سوم تیر ماه به جمع دوستان و همفکران خود در بند ۳۵۰ زندان اوین پیوست.
عماد بهاور و بی آبرویی ِ بیدادگاه
ورق زدن تقویم و مرور حادثه ها به نظر فقط عدد می آیند و تاریخ، اما وقتی نوشته های مقابل تاریخ را بخوانی و تصور کنی هر کدام از این روزها مادری و همسری ساعت ها در راهروهای دادگاه و دادستانی قدم زدند و جفا دیدند و فقط به امید وعده ی الهی به روز قضا و جزا واگذارشان کردند، شرمسار می شوی از آنکه هیچ کاری از دستت بر نمی آید جز آنکه قلم برداری و فقط بنگاری از حجم ظلم و جفا به این امید که روزی یکی از قضاتی که خود را ماشین امضای احکام می داند مخاطب نوشته هایت شود و شاید روزی، ساعتی، حتی لحظه ای به فکر فرو رود و امضایی را بر پایه ی حق پای حکمی گذارد.
۱۳ مرداد ماه ۱۳۸۹: دادگاه بهاور در تاریخ ۲۷ مرداد ماه برگزار خواهد شد.
۲۷ مرداد: دادگاه عماد بهاور، به دلیل عدم حضور نماینده دادستان به تعویق افتاد.
5 شهریور: ۹ شهریور دادگاه عماد بهاور برگزار خواهد شد.
۹ شهریور: دادگاه بهاور، به علت عدم هماهنگی بین قاضی و مسئولین زندان برای دومین بار پیاپی به تعویق افتاد.
۱۱ مهر: دادگاه عماد بهاور برگزار شد.
۸ آذر: عماد بهاور از سوی شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب به ۱۰ سال حبس محکوم شد.
۱۸ آذر: عماد بهاور علاوه بر حکم ۱۰ سال حبس به ۱۰ سال محرومیت از فعالیت های رسانه ای نیز محکوم شد.
25 آذر: حکم ۱۰ سال حبس و ۱۰ سال محرومیت از فعالیت های رسانه ای عماد بهاور در دادگاه تجدید نظر تایید شد.
طاهره طاهریان مادر عماد بهاور می گوید: وقتی به خانه مان ریختند و عماد را بازداشت کردند، بازجو در تهدید و خط و نشان کشیدن به ما گفت که ده سال او را به زندان خواهد انداخت و حالا پس از یکسال همان حرف بازجو به حکم تبدیل شده است. حکم را همان یک سال پیش بازجو داده بود. قاضی صلواتی، رییس شعبه پانزده دادگاه انقلاب، ۵ سال برای اجتماع و تبانی و ارتکاب جرم به واسطه برگزاری جلسه با سران نهضت آزادی و ۴ سال عضویت در نهضت آزادی و یکسال هم تبلیغ علیه نظام بریده است .
عماد بهاور و دومین نوروز با رنگ اوین
بیستم بهمن سال 89 است، درست یازده ماه از بازداشت عماد بهاور می گذرد، به گفته مقامات و مسئولان دادستانی تهران، عماد که هم اکنون دوران حبس ده ساله خود را در بند 350 اوین سپری می کند ممنوع المرخصی شده است.
به گزارش سایت های اطلاع رسانی سبز، همسر عماد بهاور که روز گذشته قصد داشت نامه درخواست مرخصی این فعال سیاسی را به مقامات مسئول در دادستانی تهران برساند با این پاسخ مواجه شد که “نامه ات را بردار و برو. همسرت اجازه مرخصی ندارد.”
و مریم نامه را برای خودشان جا گذاشت تا سندی باشد از ظلم مضاعف بر آنچه بر فخر جوانان ایران زمین می رود. مریم نامه را جا گذاشت برایشان تا شاید کاغذی باشد سر سفره ی هفت سین آنان که ناجوانمردانه سرخی و سفیدی خانه ی تازه چیده شان را گرفته و سبزی و سیاهی به این تازه عروس و داماد اهدا کردند. مریم نامه را جا گذاشت تا تمام تعطیلات نوروز وقتی کودتاگران در سفر و مهمانی کنار خانواده هایشان می خندند به یاد بیاورند خانواده هایی را که بغض خود را فرو می خورند و لبخند از لبشان نمی افتد مبادا دل دشمنانشان را شاد کنند. خانواده هایی که از دلتنگی و تنهایی آرزو می کنند لحظه ی تحویل سال عقب بیفتد.. اصلا نیاید. معجزه ای شود که بتوان از روی آن روز و از روی همه ی روزهای تعطیل و طولانی عید نوروز پرواز کرد و دوباره دل ها را که چون تیرکی خسته به سقفی شکسته هر دم میل رها شدن دارد به سمت دوشنبه ها و کابین های شماره خورده با آن شیشه های کثیف و آن سکوهای سنگ مرمری جاری کرد..
مریم نامه را برای خودشان جا گذاشت و سربلند و پیروز از این امتحان از پله ها پایین آمد و با ایمان به جمله ی عماد که گفته بود این “راه” انتخاب ماست نه تحمیل و اتفاق، در برگه های زرین و افتخار آمیز تاریخ قدم گذاشت.














درود بر این جوان پاک و دوست داشتنی
چه جوان هایی که داخل زندانند
عماد بهاور درود بر تو
به امید پیروزی و ازادی زندانیان سیاسی
عماد عزيزم؛ درود بي كران بر شرافت و قداست شما. ما همواره به در كنار شما بودنمان افتخار خواهيم كرد.
عماد بهاور
به راستی که نام و نام خانوادگی تو برازنده تواست
راهت استوار
عماد بهاور عزیز
به راستی که نام تو برازنده ات است
استوار و پاینده باشی
به امید شکست دیکتاتوری
eftekhar mikonam ke chenin dosti dashtam,daram va khaham dasht,motmayen hastam ke oostoovar khahad mand