سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » آقای دادستان! تنها گناه مهسا زندگی مشترک با من است...
» نامه ی مسعود باستانی به جعفری دولت آبادی؛

آقای دادستان! تنها گناه مهسا زندگی مشترک با من است

چکیده :به هر حال همسر من اینک در بازداشت است و من اینجا تنها امیدوارم که هر چه سریعتر دلیل این امر را بدانم و شاهد آزادی اش باشم. امیدوارم این بار حداقل مانند سال 88 در دوران بازجویی در معرض انواع توهین ها و تهمت های ناروا قرار نگیرد و کسی همسرم را ضرب و شتم نکند و با پرونده بر سرش نکوبد. نمی دانم برای تعطیلات نوروز چه برنامه ای در کنار خانواده تدارک دیده اید اما بد نیست بدانید که من در آن ایام از گوشه زندان رجایی شهر و شاید همسرم در سلول انفرادیش به دور از خانواده و محروم از یک تماس تلفنی با خانواده، دعای خویش را بدرقه راهتان خواهیم...


در پی ادامه یافتن بازداشت مهسا امرآبادی، از بازداشت شدگان حوادث دهم اسفند ماه تهران، همسر زندانی وی مسعود باستانی، در نامه ای خطاب به دادستان تهران، نسبت به تداوم وضعیت فعلی به وی هشدار داد.

به گزارش جرس، باستانی خطاب به عباس جعفری دولت آبادی خاطرنشان می کند “به من حق بدهید که نگران باشم چرا که وقتی می شنوم در ملا عام با فائزه هاشمی که دختر یکی از مقام های عالی رتبه نظام است اینگونه رفتار می شود و چنین الفاظ رکیک و رفتار وقیحانه ای با او صورت می گیرد چه تضمینی برای من که زندانی هستم و همسرم در بازداشتگاه بند دو الف به سر می برد باقی می ماند.”

متن کامل این نامه به شرح زیر است:

دادستان محترم دادگاه های عمومی و انقلاب تهران؛

با سلام

هم اینک که این نامه را می نویسم، هیچ امیدی به اثر بخش بودن آن ندارم و ممکن است شما هم به رسم معمول با بی اعتنایی از کنارش عبور کرده؛ یا آن را تکذیب کنید و یا اینکه دستور پیگرد قضایی برای نگارنده صادر فرمایید. اما این نامه نوشته می شود تا حداقل به عنوان یک سند تظلم خواهی از جنابعالی که در مسند دادخواهی قرار گرفته اید باقی بماند.

آقای دادستان

هفته گذشته در ملاقات با خانواده ام شنیدم که همسرم مهسا امرآبادی که یک روزنامه نگار مستقل است در روز دهم اسفند؛ در مسیر بازگشت از جلسه قرآن در حوالی میدان انقلاب بازداشت و ماموران امنیتی خودروی شخصی وی را نیز توقیف کرده اند. از جزئیات ماجرا هیچ خبری ندارم و تنها خبری که برایم بازگو کرده اند این است که وی طی یک تماس کوتاه تلفنی از زندان اوین خانواده اش را از دستگیری خود مطلع کرده و پس از آن من دوباره در بی خبری مطلق در زندان رجایی شهر فرو رفته ام. تاکنون دلیلی برای بازداشت همسرم اعلام نشده است اما می دانم که طی ماه های اخیر و به خاطر پی گیری وضعت همسر زندانی اش و حمایت از همکاران روزنامه نگارش که اکنون در حبس به سر می برند بارها و بارها با انواع و اقسام تهدیدها و فشارها روبرو بوده است.

آقای جعفری دولت آبادی

به راستی گناه همسر من چیست؟ در خرداد ماه 88 ماموران وزارت اطلاعات پس از ورود به منزل مسکونی ما و در طی مشاهده عدم حضور اینجانب در منزل؛ او و دو تن از میهمانان ما را بازداشت کردند و در طول مدت 80 روز بازداشت همسرم در بند 209 زندان اوین، بازجویان تمام تلاش خود را به کار گرفتند تا با روش های مختلف از جمله توهین و تهمت گناه فاحشه بتراشند و جرم تعریف کنند حال آنکه دلیل بازداشت و تنها گناه او زندگی مشترک با من است.

جناب آقای دادستان

پرسش من باز این است که این بار گناه همسر من چیست؟ آیا من به عنوان یک زندانی سایسی و مطبوعاتی که به جرم سبز اندیشی و حق طلبی در زندانم همسر و خانواده من نباید از تعرض و هجمه ماموران امنیتی در امان باشند؟ به راستی آیا حضور در جلسه قرائت قران در کنار مادران و همسرانی که عزیانشان در زندان هستند و از این طریق علاوه بر راز و نیاز با خداوند با یکدیگر همدردی و همدلی می کنند گناه است؟ و یا اینکه تبلیغ علیه نظام محسوب می شود؟ بارها شنیده ام که تعدادی از خانواده های زندانیان جنبش سبز به مراکز امنیتی احضار شده و در این باره استنتاق شده اند .

آیا پس از آزادی از زندان و بازگشت همسرم به محیط کارش در روزنامه های رسمی و قانونی کشور و اشتغال به شغل روزنامه نگاری در جهت انجام وظیفه اجتماعی و امرار معاش خانواده جرم محسوب می شود چرا که بارها شنیده ام که پیغام هایی به مدیران و مسئولان روزنامه ها برای قطع همکاری با همسرم فرستاده اند.

آیا ملاقات با مقام های رسمی و قضایی کشور و شخصیت های برجسته سیاسی همچون اقایان هاشمی و خاتمی و یا دیدار با مراجع تقلید و نیز نمایندگان مجلس شورای اسلامی در راستای تظلم خواهی درباره وضعیت همسر زندانی اش خطایی بزرگ به شمار می رود. بارها گفته اند که برخی خانواده ها از شرکت در چنین جلساتی نهی می شوند آیا پذیرایی از میهمانان و دوستانی که به قصد احوال پرسی از من و سرکشی به وضعیت زندگی خانواده های زندانیان سیاسی حوادث پس از انتخابات به منزل مسکونی ما سر می زنند گناه است.به خاطر دارم که سال گذشته بازجوی من به خاطر احوال پرسی جمعی از دوستان که پس از آزادی همسرم به منزل ما آمده بودند مرا شماتت می کرد.

آقای دادستان

آیا نگارش نامه به آقای لاریجانی ریاست قوه قضاییه و گلایه از بی عدالتی ها و تبعیض ها که در حق همسرش و سایر زندانیان سیاسی روا داشته اند مستوجب پیگرد قضایی است؟

دادستان محترم حتی اگر گناه وی فریاد کشیدن و اعتراض کردن هم باشد باید به او حق بدهید چرا که همسرش پس از یک محاکمه فرمایشی و اعترافات ساختگی و اغراق امیز به شش سال حبس محکوم شد و بعد هم به صورت غیر قانونی از زندان اوین به زندان رجایی شهر گوهردشت منتقل گردید.

او در طول این بیست ماه شاهد دلتنگی ها من و درد ها و مشکلات فراوانی که ناشی از دندان درد و درمان ناقص آن داشته ام بوده است. او مشاهده کرده که چگونه انواع و اقسام رفتارهای غیر قانونی؛ خلاف آیین نامه سازمان زندان ها و زیر پا گذاشتن کلیه مراحل دادرسی، بر من و هم بندی هایم اعمال می شود. وی سرانجام نتوانست چشم بر حقیقت ببندد و کاسه صبرش لبریز شد و تمام اعتراض او هم به این بود که چرا با زندانیان ما به بدترین شکل و به صورت غیر قانونی رفتار می شود چرا آنها از حق تماس تلفنی با خانواده هایشان، حق استفاده از مرخصی استحقاقی و استعلاجی و بعضا برخی از آنان حتی از ملاقات با خانواده هایشان محرومند! و چرا به صورت غیر قانونی و به چه دلیل به زندان رجایی شهر تبعید شده اند تا مشکلاتی دو چندان بر دوش خانواده هایشان قرار گیرد.

آقای دادستان؛ شاید به نظر آنها در دستگاه قضایی نظام جمهوری اسلامی، خانواده های زندانیان سیاسی از حق دادخواهی و تظلم خواهی هم محرومند، حقی که حتی از اسرای صدر اسلام هم سلب نشد چرا که دیدیم چگونه شیر زنان دشت نینوا و اهل بیت امام حسین علیه السلام توانستند با صدای بلند یاد شهدا و ماجرای ظلمی که بر آانها رفت را در بارگاه یزیدیان و امومیان بازگو کنند.

به هر حال همسر من اینک در بازداشت است و من اینجا تنها امیدوارم که هر چه سریعتر دلیل این امر را بدانم و شاهد آزادی اش باشم. امیدوارم این بار حداقل مانند سال 88 در دوران بازجویی در معرض انواع توهین ها و تهمت های ناروا قرار نگیرد و کسی همسرم را ضرب و شتم نکند و با پرونده بر سرش نکوبد.

آقای دادستان به من حق بدهید که نگران باشم چرا که وقتی می شنوم در ملا عام با فائزه هاشمی که دختر یکی از مقام های عالی رتبه نظام است اینگونه رفتار می شود و چنین الفاظ رکیک و رفتار وقیحانه ای با او صورت می گیرد چه تضمینی برای من که زندانی هستم و همسرم در بازداشتگاه بند 2 الف به سر می برد باقی می ماند.

آقای جعفری دولت آبادی، نمی دانم برای تعطیلات نوروز چه برنامه ای در کنار خانواده تدارک دیده اید اما بد نیست بدانید که من در آن ایام از گوشه زندان رجایی شهر و شاید همسرم در سلول انفرادیش به دور از خانواده و محروم از یک تماس تلفنی با خانواده، دعای خویش را بدرقه راهتان خواهیم کرد.

و سخن آخر اینکه من و همسرم هر در در دوران نظام جمهوری اسلامی متولد شده و رشد یافته ایم و منتظر خواهیم ماند تا میزان پایبندی شما و همکارانتان را به حدود شرعی و اصول قانون اساسی که آن را میثاق ملی و خون بهای هزاران شهید می دانید شاهد باشیم. من در اینجا به خاطر فقر گسترده خبری و اطلاعاتی از تحلیل و تبیین آنچه در خاورمیانه و کشورهای عربی- اسلامی همسایه می گذرد ناتوانم اما صمیمانه هشدار می دهم که بر اساس آموزه های دین مبین اسلام با آنچه این روزها رخ می دهد تنها می توان حدس زد که “الملک یبقی مع الکفر ولا یبغی مع الظلم”

مسعود باستانی

زندان رجایی شهر کرج


25 پاسخ به “آقای دادستان! تنها گناه مهسا زندگی مشترک با من است”

  1. احمد گفت:

    پاینده باشی. آرزو می‌کنم روزی برسد که هیچ زندانی سیاسی در ایران (و جهان)وجود نداشته باشد.

  2. آزاد مرد گفت:

    … خدايا… در جرياني؟!!!
    «آقای دادستان؛ شاید به نظر آنها در دستگاه قضایی نظام جمهوری اسلامی، خانواده های زندانیان سیاسی از حق دادخواهی و تظلم خواهی هم محرومند، حقی که حتی از اسرای صدر اسلام هم سلب نشد چرا که دیدیم چگونه شیر زنان دشت نینوا و اهل بیت امام حسین علیه السلام توانستند با صدای بلند یاد شهدا و ماجرای ظلمی که بر آانها رفت را در بارگاه یزیدیان و امومیان بازگو کنند.»

    اين نامردا از اسلام فقط تاريخش رو خوب خوندن. تمام راه هايي كه قيام عاشورا رو به ثمر رسونده خوندن و جلوي همه اين راه ها رو گرفتن. اين حكومت و عمالش از يزيد و ابن زياد هم ظالم تر و كثيف ترن. كاري كه ما مي تونيم بكنيم اينه:
    نامه اين مظلوم را پرينت بگيريم و بين مردمي كه هنوز به اسلامي بودن اين نظام دل خوشند پخش كنيم.

  3. محمد امی گفت:

    به نام خدا
    سلام
    “من در آن ایام از گوشه زندان رجایی شهر و شاید همسرم در سلول انفرادیش به دور از خانواده و محروم از یک تماس تلفنی با خانواده، دعای خویش را بدرقه راهتان خواهیم” اگر آقای دادستان به خدا ایمان داشته باشد و یک سئوال از خود بپرسد و از جواب آن مطمئن نباشد باید از این جمله بر خود مانند بید بلرزد :” اگر یکی از این دو نفر مظلوم باشد چه؟”

  4. ت.س گفت:

    با انتشار نامه موافقم. مردم باید قضاوت کنند.

  5. Basij گفت:

    vaghti migirimeton be eltemas miyoftid. Basij yani in. Hal mikoni? mikhad geryeh kone.

  6. پسرکورش گفت:

    دادستان شرمنده تو خانمت باشه مبارز انشاا000 روزی در دادگاه دادستان شرکت کنید و از جنایتهایشان بگوید

  7. ناشناس گفت:

    این پسر یکی از مظلومترین زندانیان سیاسی است. کاش از یاد نبریم

  8. ناشناس گفت:

    باآرزوزي آزادي تو وهمسرت

  9. بسیجی ملت گفت:

    برادر عزیزم ، جناب باستانی ، همدردی صمیمانه مرا بپذیر . ما را همدرد خودت بدان . امیدوارم هر چه زودتر ، با لطف و عنایت پروردگار کانون خانواده ات دوباره گرم شود .

  10. sabz bashi گفت:

    be omid azadiye hameye azad andishan

  11. محمد گفت:

    واي كه تاريخ كشور ما با اين جا هلان رقم بدي خورد ايندگان از خود خجا لت خواهند كشيد كه در ايران همچين حيوانهاي انسان نما حكومت
    ميكردند..مردم بايد حول حوش جنبش سبز با هم باشند تا اين واپسگرايان ومزدوران را سر جايشان بنشانيم .

  12. چهارشنبه سوری گفت:

    چهارشنبه سوری سراسر سبز ایران با حضور میلیونی سرنوشت ساز است
    چهارشنبه سوری از روی آتش كودتاچی سرکوبگر می پریم

  13. منم یک زنم گفت:

    آقای دولت آبادی !! فقط واسه چند لحظه بیا و در خلوت ، خودت رو جای مسعود باستانی بذار ، فقط چند دقیقه !! حتی چند لحظه هم نمی تونی تصور کنی که کاری رو که با مهسا می کنن با همسرتو هم انجام بدن. ولی به سقوط این نظام هم فکر کن .نذار آتش آه مادر مهسا ، دامن تو و خانواده ات را بگیرد .

  14. rasol گفت:

    hamaja motasher va pakhshesh konid fekre aali ast

  15. sara گفت:

    همش ظلم………………همش زور گویی…………..

    اخه بد بودن اسونه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

  16. ناشناس گفت:

    اقای باستانی من وکل مردم شرمنده شما و تمامی زتدانی سبز هستیم.به امید پیروزی خون بر شمشیر.ازادی همه زندانیان سبز ودربند.

  17. bizi گفت:

    narahat nabash. yek ruzi agaye dadsetan va hame azaye dolato tu dadgahe enghelabe sabz mibinim.

  18. همدرد گفت:

    خدای بزرگ برای شما وامثال شما مفری بسازدتا هرچه زودتر نفس ونوای آزادی راهمانند آزادگیتان درآغوش بکشیدوبکشیم.

  19. خورشید پیروزی گفت:

    لعنت بر این حیوانات انسان نما که طاقت شنیدن صدای فریاد فریادرسان را ندارند.

  20. فتانه گفت:

    زمستان به پایان میرسد و رو سیاهی برای زغال میماند.

  21. نمی دونم گفت:

    سلام دوستان
    شنیده ها حاکی از آن است که بهار در راه است
    مسعود باستانی عزیز و مهسا امر آبادی بزرگ عیدتان مبارک
    سبزه یادتان نرود حتما گره بزنید
    همین حالا
    از کنج این عالم پر رنج و محنت به کنج زندان :
    مسعود و مهسای بزرگ عیدتان مبارک و روزهاتان سبز

  22. ناشناس گفت:

    dorood bar azadi khahi mesl shoma va hamsaretan

  23. لیلا گفت:

    خیلی تلخ بود … خیلی …

  24. ناشناس گفت:

    کاش می شد جای مردمی که هنوز باور نکردند رو یک لحظه با این دو عوض کرد اونوقت این حکومت یک لحظه هم دووم نمیاورد

  25. ساناز گفت:

    وای که کی میشه این رفتار های نفرت انگیز تموم بشه؟اینا به اسم دین و اسلام و مسلمین تا الان چه کار ها که نکردن….اخه چرا؟