همسر شهید همت: زن در جامعه ما مظلوم بود و هست
چکیده :من همسر شهید باید هر ماه میرفتم حقوق شوهرم را از پدرشوهرم که فردی پیر بود میگرفتم. ایشان فرد عزیز و محترمی بودند اما برای من خیلی سخت بود که بخواهم حقوقم را از ایشان بگیرم. باید با دو بچه شیرخواره و کوچک از قم به اصفهان میرفتم ... به من گفتند باید رضایت قیم را داشته باشم در حالیکه من آنها را بزرگ میکردم و از حق خودم نیز میخواستم به بچههایم بدهم. انسان باید برای حق خودش تلاش کند و زنان ما نیز در حال حاضر به این جایگاه رسیدهاند...
27 سال از رفتن شهید حاجابراهیم همت میگذرد؛ شهید مجنون، فرمانده فتحالمبین، بیتالمقدس و خیبر و در این 27 سال همسرش و فرزندانش با یاد او زندگی کردند و از هیچ ناملایمتی شکایت نکردند. حتی از سختترین روزهای زندگی که مادر جوان 25 سالهای بود و دو پسر خردسال و خانوادهای که دور بودند. 16 اسفند سال 62 ساعت 16:30 دقیقه بعدازظهر، شهید همت به همسرش زنگ زد و قول داد که حتما برای دیدن بچهها هم که شده، برای 24 ساعت به مرخصی خواهد آمد، اما آن 24 ساعت، 27 سال شد و او هرگز نیامد. آنچه در ادامه میخوانید، گفتوگوی روزنامه شرق با خانم ژیلا بدیهیان، همسر شهید همت، است.
از آشنایی خود با شهید همت بگویید چه شد که با ایشان ازدواج کردید؟
آن زمان من دانشجوی دانشگاه اصفهان بودم که اعلام شد به مناطق کردنشین نیرو اعزام میکنند. این نیروها توسط سپاه و جهاد اعزام میشدند و من نیز برای رفتن اعلام آمادگی کردم. به مادرم تلفنی خبر دادم که به کردستان میروم اما او شهر کرد شنید و اعلام رضایت کرد برای رفتن، اما بعدها که متوجه شدند من به کردستان رفتهام، خیلی گریه کرد و پدرم نیز تا مدتها به همین دلیل با من حرف نمیزد و فقط میگفت اگر پول میخواهد برایش بفرستم. پس از طی مسیری طولانی ما به پاوه رسیدیم، همه خیلی خسته بودیم و راه زیادی را طی کرده بودیم، سریعا در آنجا جلسهای تشکیل شد و گفتند فردی به نام برادر همت میخواهد برای ما صحبت کند. ایشان آمدند و اتفاقا خیلی تند بودند و با بداخلاقی صحبت میکردند. شهید همت در جلسه صحبتهایی کردند و در ضمن اشاره کردند که اینجا اکثرا سنی هستند و برای همین شما به هیچ عنوان از حضرت علی و اموری که میتواند بین شیعه و سنی اختلافافکنی کند سخن نگویید. پس از آن یک روحانی سنی نیز در آن جلسه حضور پیدا کرد و صحبتها ادامه یافت. من همیشه عادت داشتم در انتهای سخنانم میگفتم به علی قسم و در آن جلسه نیز ناخودآگاه از این تکیه کلام استفاده کردم و اتفاقا پس از آن جمله روحانی سنی جلسه را ترک کرد و من نمیدانم به خاطر حرف من بود یا کلا جلسه راترک کردند اما هرچه بود باعث عصبانیت برادر همت شد. من از این حرف بسیار رنجیدم و پس از اتمام جلسه رفتم در سراشیبی که آنجا بود و گریه کردم و حتی دلم میخواست که برگردم اما راه را بلد نبودم. پس از این حرف و برخورد، شهید همت از من خواستگاری کردند که من آن را رد کردم و یک سالونیم با هر زبانی از من خواستگاری میکردند، من جواب رد میدادم. زمانی نیز که جواب مثبت دادم از روی عشق و علاقه نبود بلکه به خاطر تفکرات همت و عملکرد ایشان، با ایشان ازدواج کردم. حتی وقتی تلویزیون نشانش میداد به مادرم میگفتم این همان پسره است که از من خواستگاری کرده و از او بدم میآید و با حرص تلویزیون را خاموش میکردم. اما وقتی سر زندگی رفتیم من دیدم که به واقع ایشان چقدر خوب هستند، چقدر متفاوت هستند و چقدر متفاوت از دیگران بودند، واقعا حیف بود که ایشان شهید نمیشدند و در این شرایط زندگی میکردند. به هرحال برای ازدواج کلی برایش خط و نشان کشیدم که من اهل سوختن و ساختن نیستم، سریع طلاق میگیرم و کلی از این حرفها و ایشان نیز همه را قبول کردند و گفتند امیدوارم در زندگی همانی باشم که میخواهید. پس از آن ما در 16 ربیعالاول رفتیم یک حلقه عقیق خریدیم به قیمت 180 تومان که وقتی پدرم شنید بسیار ناراحت شد و به ابراهیم زنگ زد که شما یک حلقه بهتر بخرید من پول آن را میدهم که پاسخ داد دعا کنید حق همین حلقه را بتوانم ادا کنم. ایشان واقعا خوب بودند آنقدر خوب که نمیتوانم بیان کنم. به قول خانم شهید آوینی که میگفتند وقتی از آوینی سخن میگویم گویا که او را از ملکوت به خاک کشیده باشم؛ من نیز چنین احساسی درباره ایشان دارم.
چه خاطراتی از ایشان دارید، از خصوصیات اخلاقی و رفتاری شهید همت بگویید؟
ما باهم خیلی زندگی نکردیم که الان بتوانم خاطره زیادی تعریف کنم. از عقد ما تا شهادت ایشان 2 سال طول کشید و قبل و در واقع آن دو سال و چند ماه اوج عملیاتها بود. اما ایشان به واقع یکی از با اخلاقترین، با شرفترین و پاکترین انسانهای روی زمین بودند. هنگامی که من مهدی را باردار بودم در دزفول بودیم و در خیابان آفرینش زندگی میکردیم. ایشان به من التماس میکردند که به اصفهان برگردم. دلیلشان این بود که تا وقتی من آنجا و نزدیک به عملیات هستم نمیتوانند به طور کامل روی جنگ تمرکز کنند و نگران ما خواهند بود و این را خیانت به جنگ میدانستند و میگفتند من نیز با ماندنم به جنگ خیانت کردهام. پس از به دنیا آمدن پسر اولم گفتم بهشان که من از حق خودم میگذرم و خیلی مسایل را کوتاه آمدم اما از حق پسرم نمیگذرم و باید نزدیک پدرش باشد. باز ما برگشتیم پیش ایشان و آن روزها نیز حوادث و اتفاقها خیلی وحشتناک بود. یک بار در خانه نبودم و در هنگام برگشت دیدم که خانه کاملا بهم ریخته است، گویا کار منافقین بوده و میخواستند ببینند از نقشههای جنگ چیزی در خانه است یا خیر؟ یک بار مهدی مریض شد ما به بیمارستان رفتیم، چون تپل بود نمیتوانستند رگش را برای سرم پیدا کنند و شهید همت در بیمارستان گریه میکرد که چرا بچهدار شده و نمیتواند به بچههایش رسیدگی کند. مهدی با پدرش خیلی غریبه بود و بیشتر من را میشناخت و شهید همت نیز عاشق بچههایش بود اما پسرش با او غریبه بود و همین نیز باز باعث میشد ابراهیم گریه کند و بگوید که خدا صدام را لعنت کند که سبب شده ما برای بچههایمان غریبه باشیم. مصطفی در اسلامآباد غرب متولد شد، پیش از به دنیا آمدنش من برای بچه به خرید رفتم، وقتی خریدها را نشان شهید همت دادم او نگاه هم نمیکرد، خیلی ناراحت شدم و با خود میگفتم که با من خرید که نمیآد، هیچ نگاه هم نمیکند و خیلی عصبانی بودم که دیدم ایشان گریه میکند و گویا نیز فهمید بود من به چه فکر میکنم. گفت حلالم کن ژیلا، دلیل اینکه با تو نیامدم این است که نمیخواستم نیروها این تصور را کنند که ما با زنهایمان اینجا هستیم و خرید میرویم و آنها دور از خانواده در منطقه تنها شدهاند. یک بار نیز با هم در ماشین بودیم و هر دو خیلی خسته و خوابمان برد، وقتی متوجه شد خیلی عصبانی شد و گفت اگر میدانستم تو میخوابی من نمیخوابیدم که تا مردم و نیروها نگویند اینها با راننده همه جا میروند و در ماشین نیز میخوابند. شهید همت خیلی با دیگران فرق داشت. ایشان خیلی انسان معتقدی بودند و دیدگاهشان نسبت به خانمها نیز خیلی احترامآمیز بود و حتی اعتقاد داشتند به زنان کفار نیز نباید بیحرمتی کرد. در عملیات بستان وقتی به منطقه بستان میرسند و میبیند چه بلایی سر زنهای آن منطقه آمده شدیدا منقلب میشوند و به قول خودشان تکلیف عملیات همان جا معلوم میشود. چندی پیش در یک سایت خواندم که نام همسر شهید همت ژیلا بوده و این موضوع را به مسخره گرفته بودند و دستاویزی برای توهین، به یاد میآورم که شهید همت به من گفت در عملیات وقتی میگویند یا زهرا یاد تو میافتم و من هم گفتم اگر میخواهی میتوانم نامم را عوض کنم و زهرا بگذارم اما او گفت نه تو همان خواهر ژیلای من هستی.
آخرین تماس ایشان کی بود و آیا قبل از شهادتشان ایشان را دیدید؟
آخرین تماس ایشان دوشنبه 16 اسفند ساعت 16:30 بعد از ظهر بود یعنی درست ساعتی که شما برای انجام گفتوگو با من تماس گرفتید. به یاد دارم که یکی از دوستانم نیز خانه ما بود و خیلی نمیتوانستم راحت صحبت کنم. پای تلفن از دلتنگیهایش گفت و من نیز گفتم شده 24 ساعت بیا که ببینمت. گفتن امکان نداره اما شما بیایید و من نیز از خدا خواسته قبول کردم. اما بعد گفتند که همه کارهایشان را درست میکنند و خودشان خواهند آمد. من خیلی خوشحال شدم و شروع کردم به مرتب کردن خانه و آماده کردن همه چیز برای حضور ایشان. یک چند روزی گذشت و خبری از آمدنشان نشد و من نیز بر این گمان بودم که خواهند آمد در حالیکه سه روز از شهادتشان گذشته بود و من نیز خبر نداشتم. آن روز مهدی از ایوان خانه مادرم سر خورد و سرش شکست و من او را به بیمارستان بردم تا بخیه بزنند و در راه نیز مدام فکر میکردم که چه جوابی به پدرش بدهم. هنگام برگشت در مینیبوس بودیم که رادیو خبر شهادت ایشان را اعلام کرد و من شدیدا شوکه شدم و شروع کردم به ضجه زدن و گریه کردن. خیلی وحشتناک بود، خصوصا زمانی که جنازه را در سردخانه دیدم؛ جنازهای که سر نداشت. وقتی خبر شهادت ایشان آمد من 25 سالم بود با دو بچه 16 ماهه و دو ماهه و اتفاقا سه روز بعد از آن نیز خبر شهادت برادر کوچکم که 17 ساله بود را شنیدم.
سالهای بی شهید همت چگونه گذشت؟
زن در جامعه ما مظلوم است و حتی در جنگ نیز در حق او جفا شد و آنطور که باید به فداکاریهای او پرداخته نشد. من هنگام ازدواج دانشجوی شیمی اصفهان بودم. در یک خانواده تحصیلکرده که تمام خواهران و برادرانم از تحصیلات عالیه برخوردار بودند بزرگ شده بودم. مادرم نیز زنی تحصیلکرده بود و همیشه در خانه میگفتند زن و مرد از حقوق مساوی برخوردار هستند. حال من همسر شهید شده بودم و باید هر ماه میرفتم حقوق شوهرم را از پدرشوهرم که فردی پیر بود میگرفتم. ایشان فرد عزیز و محترمی بودند اما برای من خیلی سخت بود که بخواهم حقوقم را از ایشان بگیرم. باید از قم به اصفهان میرفتم و با دو بچه شیرخواره و کوچک این کار خیلی سخت بود. حتی گاهی در ترمینال پوشک بچهها را عوض میکردم یا شبانه با دو بچه سوار ماشین میشدم و به قم برمیگشتم و نمیدانم واقعا آن روزها چه جراتی داشتم. اما با همه این سختیها وقتی خانهام آماده شد و خواستم دو خط تلفن بخرم و به بچهها هدیه کنند به من گفتند باید رضایت قیم را داشته باشم در حالیکه من آنها را بزرگ میکردم و از حق خودم نیز میخواستم به بچههایم بدهم. به هرحال انسان باید برای حق خودش تلاش کند و زنان ما نیز در حال حاضر به این جایگاه رسیدهاند و در همه صحنهها حضور دارند و زنان آزادیخواه و قوی هستند.
سختترین روزها چه روزهایی بودند؟
روزهایی که بچهها مریض میشدند روزهای سختی بودند و…
چرا شهید همت در گلزار شهدا در تهران دفن نشدند و به اصفهان منتقل شدند؟
ایشان خودشان وصیت کرده بودند که در تهران و گلزار شهدا دفن شوند و آنطور که من شنیدم بار آخر که بر سر مزار شهدا در بهشت زهرا رفتند به آقای محسن رضایی نیز این مساله را گفتند و حتی جای قبرشان را نشان دادند اما خانواده ایشان برخلاف وصیتشان عمل کردند و جنازه ایشان را به بهشت شهررضای اصفهان بردند.
منبع: روزنامه شرق














ببخشید آقای رفسنجانی امروز حرفای خیلی مهمی در آن جمع خبرگان زدند که شما هیچ اشار ه ایی نکردید!؟.در صورتی که بی بی سی در اخبار اعلام کرد
بنام خدای خمینی(س)
درود بر تو شیر زن جبهه های نبرد حق علیه باطل که این زمان نیز چون زمان جنگ، با بصیرتی واقعی و بر گرفته از امامت اینبار نیز در جبهه حق، بر تو سخت ترین مصیبتها وارد میشود و تو همچنان خاکریزت را محکم چسبیده ای و از احدی هراس به خود راه نمیدهی جز خدا!! مگر مصیبتی بالاتر از این هم هست که با اهداف شهیدت، آن هم شهیدی چون حاج همت و امامت چون خمینی(س) کبیر بازی کنند و بخواهند هر چه نسل تو کاشته است به ثمن بخس و برای دو روز ریاستشان به نابودی و نیستی بکشند!! میدانم ضربه ای که از دست این کوفیان خوردی بمراتب بیشتر از آن همه رنج و سختی بود که در آواره گی و بی همسری در عین داشتن همسر و هزاران هزار مصیت بعد از شهادت شهیدت داشتی! خواهر گرامی! زمانی سن من آنقدر نبود که پای من بزمان حضور این شهید بزرگ به منطقه باز شود یا بهتر بگویم لایق دیدن روی ماهی چون شهید همت را نداشتم و وقتی آمدم فهمیدم همت که بود و چگونه زیست و چگونه رفت که اگر بود همنیک در کنار تاج زاده و نوری زاد و….غم تنهایی و غربت تجربه شده در جنگ را مجددا تجربه میکردی….. «وقتی خبر شهادت ایشان آمد من ۲۵ سالم بود با دو بچه ۱۶ ماهه و دو ماهه و اتفاقا سه روز بعد از آن نیز خبر شهادت برادر کوچکم که ۱۷ ساله بود را شنیدم» وای بر ما و وای بر جمهوریت به یغما رفته نظام ما!! این همه مصیبت و دردی جانکاه و آنگاه….و چه بی شرم تازه بدوران رسیدگانی که تو و امثال تو را، بخاطر چند روز نشخوار بیشتر مطاع دنیوی به باتوم! خشم اموی صفت خویش می نوازد ولی چه باک که خوشنود است امام(س) تو و شهید تو و خدای تو از تو و چه بس زیباست جایگاهت نزد شهدا و صالحان و پیامبران بزرگ الهی!! خدایا روزی مباد شما و امثال شما از نسل بهشتیان روزگار، از همراهی با این مردم مظلوم باز مانید که اگر خدایی هست و اول اوست و بعد چشم و امید امت امام(س) به شماست!!
دروذ بیکران به سردار بزرگوار و پایدار جنگ
امیداست آقایان سرداران فعلی شهید همت عزیزرا الگوئی خود قرار دهند و به آغوش ملت بزرگوار ایران بپیوندند.
و صبر و شکیبائی را برای همسر محترمه ایشان از ایزد منان خواستارم.
راهش پر رهرو باشد
واقعا جایشان درحال حاضر خالی است چون شهدا به گردن همه ماحق دارند و ما بایستی پاسدار خون شهدا باشیم و به خانواده آنان ارج بنهیم آنها جانشان را برای آ سایش ما دادند و امروز نمی دانم بعضی ها برای دو روز دنیا چه تهمتی هایی به یاران امام میزنند خدایا ما را به راه راست هدایت فرما
درود بر روح پر فتوح مردانی به بلندی آسمان و مقامی بالاتر از همه انبیا و ائمه ما باید این عزیزان را چراغ راه بنمائیم و الگو قرار بدهیم نه ائمه را که داستان زندگیشان بی شباهت به داستانهای هزارویک شب نیست مردانی چون همت. خرازی. باکری. کاوه. جهان آرا.علی لسانی .زین الدین.وخیلی های دیگر که در گمنامی به شهادت رسیدند روحشان شاد و خونشان تداوم بخش راه آزادی خواهی ملت سربلند ایران زمین
خانم شهيد همت ضمن عرض سلام به شما و درود ورحمت واسعه بروح پاک شهد همت ارج مي نهم بر همت ازخودگذشتگي والاي شما و قدر مي دانم مجاهدت هاي شوهرت را که براستي بايد گفت در مسلخ عشق جز نکورا نکشند روبه صفتان زشتخورا نکشند
درود وافرین به همه شهدا وجانبازان ایران بزرگ وهمه خانوادههای صبور واز خودگذشته انها.
یاد خاطرات دوران کودکیم افتادم. بابا به مادرم سفارش کرده بود بعد از شهادتم دوست ندارمم بنیاد شهید بروی. آنها عزتت را می شکنند. بعد از شهادت بابا مادرم می گفت شرمنده بابایتان شدم. با چهار بچه قد و نیم قد چه کار کنم؟ یادم هست چه روزهای برای 100 هزار تومان وام به مسولان بنیاد خواهش می کرد و آنها با طعنه جوابش را می دادند.
اما امروز دل شکسته ما خانواده شهدا فقط آرزوی آزادی میر عزیزمان را دارد.
سلام بر همت اين انسان خودساخته من اهل كرمانشاه هستم د ر پادگان الله اكبر اورا ديدم همت انسان خدايي بود چون معامله گر خوبي بود با همه كس معامله نكرد باخدا معامله كرد و برد روحش شاد
سلامت و سربلند باشید
شما راه همت را ادامه میدهید
و فرزندان عزیز او میراث دار آزادگی آن بزرگوار هستند
شما یکی از نمایندگان زنان بزگوار ایران و الگو هستید و خواهید بود
ما هستیم
م من که فاقد قلمی به شیوایی این رزمنده بزرگوار زمان جنگ و احتمالا همسنگر اواخرجنگ خود، هستم لیکن خطابه ایشان به بانوی مکرم سردار سرافراز ایران زمین خواندم و اشک شوق ریختم و اما بانوی من وای مادرمن اسم ونام مبارک شما(ژیلا)تاج فخر ماست وبرابر وبل بالاتراز زهراست و به آن می بالم – التماس دعا
هر وقت یک مطلبی از نزدیکان یکی از شهدای جنگ میخوانم … تنها همین جمله به ذهنم خطور می کند
کجایند آن مردان بی ادعا … کجایند آن یاری گران استوار
ای کاش سخنرانی شهید همت در جمع رزمنگان را در سایت خود قرار دهید آنجا که در حمایت از ولایت فقیه سخن میگوید،اگر ایشان در قید این حیات دنیوی بودند از رفتار نزدیکان خود برائت می جستند. راستی انتساب به شخصیتهای والایی چون همت چه دردی را از نزدیکان وی درمان میکند ،زن لوط ،همسر پیامبر خدا بود اما با “بدان ” بنشست ,عاقبت در آتش شد،پسر نوح ،فرزند پیامبری چون نوح بود اما با “بدان” بنشست و عاقبت خاندان نبوتش گم شد…ملاک “حال ” افراد است.متاسفم از اینکه آبروی شهید دستمایه تمایلات زشت و فریبکارانه عده ای “ضد شهید” شده…
خطاب به فردی که با نام همت پیام گذاشته باید عرض کنم. ملاک تشخیص حق و باطل اسلام است.اسلام و دستورات آن روشن و آشکار است . ما طرفدار ولایت فقه هستیم اما نباید فراموش کنیم که ولایت فقیه جامع شرایط کسی که در دام دنیا و قدرت نیفتاده و ملاک تشخیص فقیه جامع شرایط هم اسلام و آموزه های دینی است. پس آنهایی که در روز روشن ظلم را انکار می کنند از راه شهدا و امام دور شده اند نه امثال خانواده شهید همت که رنج سختی ها را به خاطر اعتلای کلمه حق تحمل می کنند.
ازطریق صحبت کردنت که هیچ رنگ وبوی الهی ندارد معلوم است که گمراه شدی همسر شهیدکاظمی کجا وشماکجا
شما اگر خیلی از طریق صحبت کردن دلخوری خوب یک خورده به سخنان احمدی نژاد و عربده کشیهای اصولگرایان مجلس و فحاشی برداران بسیجت گوش بدهی؛ نتها از آخرت هیچ بلکه در دنیا فانی هم ارزش ندارد. لاتها بیشتر شرف دارند. شما گفتن به این خانم و دیگران را فراموش نکن.
همت واقعا همت بود من و تو هم باید همت باشیم و تابع ولایت که نماز بی ولای او عبادتیست بی وضو به منکرعلی بگو نماز خود قضا کند.
سلام
به برادری که نام همت را برای کامنت خود برگزیده است.
من به جای تو برای تو آمرزش می طلبم و به جای تو برای تو بر خویش می لرزم از اینکه حقیقت را کتمان می کنی و از خدا نمی ترسی.
من به جای تو برای تو خجالت می کشم که حقیقت را می بینی و آن را انکار می کنی
امروز قطعاً آن روز نیست که شهید همت از ولایت گفت و برای ولایت زیست و برای ولایت زندۀ جاوید شد.
“اول قرار بود بسوزند عاشقان
بعداً قرار شد که نسوزند عاشقان”
آن روز که شهید همت از ولایت گفت و سپاهی شد و بسیجی شد، آدم ها اول با هزار رنج و زحمت و زیر تیر های چراغ برق خیابان درس خواندن وارد دانشگاه می شدند و بعداً به عشق بسیجی بودن و بسیجی شدن آن دانشگاه را رها می کردند. امروز بسیج پل ورود به دانشگاه است.
آن روز بسیج مدرسۀ عشق بود، عشق به مردم و امروز بسیج فاصله ای با حملۀ انتحاری کردن به مردم بی پناه و بی سلاح ندارد.
اگر می خواهی بدانی که اگر امروز اگر همت بود از چه کسی برائت می جست، یک لحظه فرض کن، فقط فرض کن که آنچه می پنداری تمام و کمال صحیح نیست و خود را و ایمان خود را دوباره بیازمای
یک لحظه از گروه خود و تعصبات خود بیرون بیا و به آنجا که ایستاده بودی و به آنچه می کردی از بیرون نگاه کن
امروز اگر همت بود از همان ها و همان رفتارهایی برائت می جست که تاج زاده ها و نبوی ها و میردامادی ها و امین زاده ها برائت می جویند
تصورش خیلی سخت نیست
شوق دانشگاه مفتکی رفتن و با لیسانس پیزوری و ناپلئونی علوم انسانی سهمیه ای کاردار و سفیر و کنسول شدن خیلی وسوسه انگیز است.
همانطور که فرصت مدیرعامل سایپا شدن و معاون رئیس جمهور شدن بدون طی طریق خیلی فریبنده است.
خدا از سر این غفلت یا خودفروختگی ات بگذرد که همواره تصویر بهشت را جایی تصور می کرده ام که امثال خانوادۀ شهید همت از زخم زبان و طعنۀ ظالمانه و نامردانه ای که زده ای محفوظ و مصون خواهند بود. لا یسمعون فیها لغوا و لا تاثیما
خدمت همسر بزگوار شهید همت
باسلام
من سرباز همسر شما در عملیات والفجر 4 و خیبر بودم
رزمنده بسیجی ای بودم
که با صدای همت آرامش میگرفتم
با صدای همت به سوی دشمن تا دندان مسلح حمله میبردم
با صدای همت زار زار گریه میکردم
همت جان
کجائی که ببینی بسیجیان دوران جنگ که تو فرمانده آنها بودی حال دارند خون دل میخورند؟
کجائی ببینی که بسیجیان این دوران بجای قلم و گل، باتون به دست شده اند؟
همت جان
دعائی نما
یا مارا به راه راست هدایت فرما یا اینان را ملت دوست قرار بده
همت عزیز
کجائی ببینی
همسر شهید باکری به جرم حمایت از میر حسین عزیز کنج خانه نشین می شود؟
کجائی ببینی فرزند شهید بهشتی را دربند کشیدند؟
کجائی ببینی پسرت مجبور به فرار از دست این آقایان شد؟
کجائی ببینی حماسه آفرینان دفاع مقدس و کسانی که امام بر دست و بازوی آنها بوسه میزد زانوی غم در بغل گرفته اند؟
همت جان
نام بزرگراه و خیابانها را به نام تو و شهید باکری و شهید بهشتی و شهید مطهری و شهید رجائی وووو مزین می نمایند
اما در مراسم سالگرد شهادت شما و دیگر شهدا ، خانوده های شما حاضر به پذیرش دولتیان نیستند
همت عزیز کجائی تا ببینی فرزند یکی از بالاترین مقامات اجرائی این کشور را در حرم حضرت عبدالعظیم و در حین پخش مناجات به شنیع ترین نوعی هتاکی و رکیک ترین ناسزاها را به ایشان نسبت می دهند و آب از آب تکان نمیخورد
همت عزیز
رفتی و راحت شدی و مارا با هزاران هزار عذاب تنها گذاشتی
یادت بخیر فرمانده مهربانم
با احترام
رزمنده بسیجی لشگر 27 محمد رسول الله استان تهران
هم رزم شهید همت
سلام و درود خداوند بر شهید والا مقام و سردار خیبر و بر شما شیر زن بزرگوار، خدا شاهد است که هر بار از شما موضوع و یا مطلبی خوانده ام آه از نهادم در امده و بر مصائب شما متاثر شده ام، خدا صبرت دهد و بر صراطی که گام نهاده ای یاریت فرماید.
یگانه سرداری بود اون دلاور هنوز هم توی ذهن همه ماها جاهاش باقیست.
سبکبالان خرامیدندورفتند مرابیچاره نامیدندورفتند .ای برادر ماکجاوآن مرد آسمانی کجا.
خانوم بهنودیان عزیز، ممنون که هستید تو این ونفسا الهی که با همسر بزرگوارتان محشور بشید. عزت تون عالیست، انشاالله متعالی.روی چشم ما جا دارید.
سلام و درود بر تو شیر زن ازاده.
آقای ناشناس، شما که با خواندن یک مصاحبه ساده و صادقانه در مورد گمراه شدن همسر شهید همت نظر می دهی، ای کاش توانایی درک گمراه و منحرف شدن حکومت ما از دستاوردهای خون شهیدان را داشتی
به “هم رزم همت”: مسلما” شهیدانی مانند شهید همت از جانشان نگذشتند که یک انسان معمولی از خودش بت بسازد و شما قبول نماز به درگاه آفریدگار را مشروط به اقتدای به او کنی!
خطاب به بعضی از کسانی که گمراه شده اند. تاریخ گواه می دهد که دین برای خوب زیستن امده است. استفاده ابزاری از دین به دین گریزی منجر می شود. بایستی در وهله اول انسان بود. شهید همته انسان بودند اما اینانی که امروز بر مسند قدرتند از آرمانهایی انسانی نیز فاصله گرفتند. آرمانهای این انقلاب آن چیزی نیست که الان حاکمان ایران می گویند. مشروعیت با مردم است
بلی من وشما هم باید همت کنیم که راه همت وباکریها برویم راه حق راه ولایتی که علی گونه باشد مانند علی رهبر تمام امت باشد نه طرفدار یک گروه خاص وبصراحت نگوید نظر من نظر فلانی است وبه ان نزدیک است بلی بیایید همت کنیم مانند همت جانمان را برای کشور وملت دهیم اگر امروز باکریها وهمت ها زنده بودند بلی باز هم از ولی فقیه می گفتند که عادل و امین مردم باشد ودر برابر کشتار جوانان و مردم بیگناه می ایستاد خوشا بحالتان باکریها و همت ها رفتید واین همه ظلم را ندیدید وگرنه الان در اوین بودید.
من از خواندن اين مصاحبه بسيار اشك ريختم من به تمام شهدا عرض ادب مي كنم من هرموقع نام مبارك شهيد همت را مي شنوم ياد اين جمله استاد زيبا كلام ميافتم
با سلام،
ظاهرا شما به مقداری استراحت نیاز دارید، نکند که جز مسئولین سایت هستید که در همه ی صفحات حضور دارید.
بلاخره خدمت شما عرض کنم که: ” بصیرت یعنی آنکه بدانی که شمر جانباز جنگ صفین است” !!!! .
درود بر تو شیر زن بدا به حال ان سیه رویان که درحق شما بزگواران جفا کردن ننگ ونفرین ابدی بر انهایی که دانسته وندانسته به الگوها ی زنان نمونه زخم زبان زده و میزنندشما یکی از نمایندگان زنان بزگوار ایران و الگو هستید و خواهید بود
سلامت و سربلند باشید
حاج خانم خوش به سعادتت که راه درست را بعد از حاجی انتخاب کردی و یقینا” روح حاجی نیز از شما راضی است که همراه و همدوش مردم ماندی و مانند محمد کوثری ها و علی فضلی ها که یاد آوران سرداران امام حسن(ع) هستند بخاطر اشرفی معاویه دین و دنیای خود را نفروختی. شما زن نیستی شما مردی نه شیر مردی کاش کوثری ها و علی فضلی ها هم غیرت و مردانگی تورا داشتند.
شهید همت فرماندهی که عاشق امام و امت امام بود ، وطن پرستی با ابهت.
روحش شاد و قرین رحمت واسعه الهی.
خواهر عزیزم سرکار خانم ژیلا بدیهیان :
به فرموده حضرت حافظ علیه الرحمه ،
گلبن حسنت نه خود شد دلفروز ما دم همت بر او بگماشتیم
نکتهها رفت و شکایت کس نکرد جانب حرمت فرونگذاشتیم
خواهر عزیزم
اگر امروز و دیروز ، دست دژخیمان خونخوار بر گرده ما چنبره زده بود و ما فقط د ر خواب غفلت بودیم
ولیکن با فریاد می گوییم که فردا مال ماست وما وارثان شهدا ء نمایش کوچکی از شجاعت و اقتدار پدارنمان را نشان خواهیم داد
تا بدانند آنها که صم بکم و عمی و هم لایعقلون گردیده اند همگی برق از سه فاز چشم و گوش و عقلشان خواهد پرید
قربانت فرزند کوچکی از وارثان شهداء