سقوط مقتدرانه؛ مهلت شاه تمام شد
چکیده :کسوف آنجا که کامل می شود، نقطه آغاز روشنی است و شب، وقتی به نهایت می رسد سپیده نزدیک است. محمد رضا شاه سال 55 چنان بر تخت نشست که انگار برخاستنی نیست. جشن های بیهوده 2500 ساله،با شکوه برگزار شد. قیمت نفت به اوج رفت و کیسه شاه سرشار و زرادخانه ها پر بود. تاریخ هم بنا بر دل شاه از هجری به شاهنشاهی بدل شد تا پیشینه سلطنت به اساطیر پیوند...
کلمه-محمد امین: شاه نمی دانست و از ساواک و رکن چهار ارتش هم نشانه ای به دربار نمی رسید که چه توفانی در راه است و بهمن سهمگین سال 57 همه تاج و تخت راخواهد برد. این ندانستن نه از نظام اطلاعاتی ناقص بود و نه اعتراض و انقلاب در پرده بود. شاه و حکومت شاهانه نمی خواست که بداند چه قناتی از اعتراض درست از زیر کاخ نیاوران می گذرد. سال 55 آرامترین سال شاهنشاهی بود . آنچنان که در کریسمس همین سال، کارتر که قصد جای دیگر داشت در میانه راه به کاخ آمد و در ضیافت شام ، ایستاد و در رثای شاه ثنایی گفت که پهلوی رابه عمق توهمی برد که تنها با انقلاب از این خواب فریب پرید. کارتر گفت که ایران جزیره ثبات خاورمیانه است و این ثبات و استواری به لطف کفایت اعلیحضرت است. یکسال نگذشته حرف کارتر و تخت شاه بر باد رفت.
ذوب در استبداد
حکومت به شیوه استبدادی ازسخت ترین کارهاست. آنگونه که امروز با اسناد تازه معلوم شده است، محمد رضا پهلوی از افسردگی بزرگ رنج می برد که این میراث افسرده به خاندانش رسید و خودکشی دو تن از فرزندانش ریشه در آن پریشانی شاهانه داشت. شاه همواره خود را و تخت و تاج را در خطر می دید ، یک روز از مصدق می هراسید و حتی نامش را بر نمی تابید ، آنچنان که با نخست وزیری امینی هم باز به یاد مصدق می افتاد. آن روز که امام خمینی درسال 42 علم مبارزه بر افراشت، شاه دیگر نه از سوی توده ای ها و چپ ها که از جانب روحانیت نیز در محاصره ترس بود.
ترس بر باد رفتگی، رژیم پهلوی را به سوی نا کجا آباد سرکوب می برد. احزاب و انتخابات منحل و صوری شدند و مجلس سنا و نخست وزیر جز به امر شاه کاری نمی کردند و دستی نمی جنباندند تا خیال شاه را با حکومتی دو گانه آشوب نکنند. این ترس از استقلال دیگران و ضعف قدرت که حتی با صدای زندانیان هم رعشه بر شاه می انداخت، چنان بود که اطرافیان نیز سعی می کردند تا با اثبات بی اختیاری در گفتار و کردار یکسره خیال شاه را راحت کنند که ذوب در شاه شده اند و جز سر سلامتی او هیچ نمی خواهند.
القابی چون “بزرگ ارتشتاران” و” آریامهر” که به ذوق مداحان شاه بر پوستین سلطنت وصله می شد همه قصد رفوی این ترس برباد رفتگی را داشت. امیر عباس هویدا نخست وزیر بی اختیار شاه که محبوب ترین نخست وزیر همه دورانها برای پهلوی دوم به شمار می رفت ، در مصا حبه ای قانون اساسی مشروطیت را به کناری گذاشت و گفت که تنها ریس دفتر شاه است و نه چیزی بیشتر .
خوی استبداد اینگونه است که تا بر همه جا سایه نیندازد قدری آرام نمی گیرد. شاه حتی دو حزب دست ساخته را هم تحمل نمی کرد و یکباره فرمان داد که یک حزب و آن هم رستاخیز به امر شاهانه وجود دارد و همه ایرانیان هم بی اختیار عضو این حزب فرمایشی هستند. ذوب حکومت در شخص شاه، چنان شد که همه خطا های ریز و درشت حاکمیت هم بر گردن شاه افتاد و در بهمن 57 فریادی جز “مرگ بر شاه “شنیده نمی شد، شاه خلاصه بیداد شده بود.
مهلت و فرصت ظلم
این چنین نبود که محمد رضا پهلوی از همان اوان سلطنت به منفوریت دچار باشد ، محمد رضا شاه که با تبعید پهلوی اول و توافق دول متحد بر تخت نشست، نه زوری داشت و نه سن و سالی که بتواند از همان سال 1320 بساط استبداد بچیند. اما اینگونه نماند و کودتای سیاه سال32 آغاز پرده برداری از پهلوی خودکامه دوم بود. در این راه تباهی البته محمد رضا پهلوی تنها نبود. گذشته از نقش آمریکا و انگلستان در برانداختن دولت ملی مصدق، اطرافیان شاه که هر روز ازخرد بیشتر تهی و فربه از چاپلوسی و جانثاری می شدند سهم بسیار داشتند. بر شاه نظارتی نبود ، مطبوعات مستقل به حریم حکمرانی شاه که اتفاقا همه جایی بود، نمی توانستند وارد شوند.
انتخابات در تقلب پی در پی مجلس شورای ملی و انتصاب سناتورهای دست آموز شاه در مجلس سنا محو می شد . قانون اساسی مشروطیت در پی نهضت بزرگ مردم ایران علیه قاجاریه و یک عمر خودکامگی شاهانه ، دخالت شاه در امور کشور را ممنوع کرده بود. اما چه حاصل که از این قانون که دستاورد مبارزه جانانه ستارخان و روحانیت مردم دار بود در سلطنت پهلوی هیچ نماند.از مشروطیت نامی مانده بود و جشنی که اتفاقا حکومت هم در برپایی آن می کوشید .
شاه تمام مهلت ها و فرصت ها را می سوزاند. لحن امام خمینی در سال 42 و در پی تصمیم مخفی رژیم به اهدای کا پیتولاسیون نصیحت بود و از شاه می خواست که وابسته نباشد و به تعبیر امام “آقا ” باشد . شاه این نصیحت های مشفقانه را به تبعید و زندان پاسخ گفت و این سرکوب را مایه بقا می دانست. کار به جایی رسید که مهندس بازرگان در دادگاهی که نشان عدل نداشت، گفت که آخرین نفراتند که به اصلاح و زبان قانون اساسی با شاه سخن می گویند.
آنچنان که قرآن در بیان سنن الهی بیان کرده گویا قرار بود که پیمانه پر شود و سنت استدراج آهسته و آرام و به صبر متین خداوندی، ستم را در خود فرو برد.
سقوط مقتدرانه
کسوف آنجا که کامل می شود، نقطه آغاز روشنی است و شب، وقتی به نهایت می رسد سپیده نزدیک است. محمد رضا شاه سال 55 چنان بر تخت نشست که انگار برخاستنی نیست. جشن های بیهوده 2500 ساله،با شکوه برگزار شد. قیمت نفت به اوج رفت و کیسه شاه سرشار و زرادخانه ها پر بود. تاریخ هم بنا بر دل شاه از هجری به شاهنشاهی بدل شد تا پیشینه سلطنت به اساطیر پیوند خورد.
شاه حتی میان قدرت های جهانی هم پیمان های ظاهرا مطمئنی داشت و در منطقه نیز به ژاندارمی فخر می فروخت. سال 55 به نوعی پایان کار گروههای مسلح مخالف هم بود ، ساواک توانست همه سازمانهای مسلح رااز هم بپاشد و مبارزان غیر مسلح هم یا درزندان بودند و یا در تبعید . کسی یارای نفس کشیدن نداشت. اما درست در همین لحظه های اقتدار شاه به سرعت نور سقوط می کرد.
مقاله رشیدی مطلق در روزنامه اطلاعات، نه از سر ضعف که می خواست نشانه ای از قدرت دستگاه تبلیغی_ نظامی شاه باشد. این مقاله که جرقه انقلاب را زد به تایید دربار رسید و می توان حدس زد که شخص شاه آن را خواند و تایید شاهانه و از سر رضایتی کرد. رشیدی مطلق که نام مستعار رژیم پهلوی است در تحلیلی تاریخی به امام خمینی تعرض کرد و ایشان را به ارتجاع سرخ و سیاه منتسب دانست. حتی نوشت که از انگلیس و دولت مصر چمدانهای پول به مخالفان رسیده است”:
“برای ریشه یابی از واقعه 15 خرداد و نقش قهرمان آن ، توجه به مفاد یک گزارش ویک اعلامیه و یک مصاحبه کمک موثر خواهد کرد. چند هفته قبل از غائله 15 خرداد گزارشی از طرف سازمان اوپک منتشر شد که در آن ذکر شده بود در آمد دولت انگلیس از نفت ایران چند برابر مجموع پولی است که در آن وقت عاید ایران می شد.چند روز قبل از غائله اعلامیه ای در تهران فاش شد که یک ماجراجوی عرب به نام محمد القیسی با یک چمدان محتوی ده میلیون ریال پول نقد در فرودگاه مهرآباد دستگیر شد که قرار بود این پول در اختیار اشخاص معینی گذارده شود.”
مقاله رشیدی مطلق از شاه، یک انقلابی بزرگ می ساخت که غائله15 خرداد را با بصیرت از سر گذرانده و نهایتا با همراهی همه مردم ایران انقلابش به ثمر نشسته و پیروز شده است، رشیدی مطلق مخالفان شاه را وابستگان به استعمار معرفی کرده بود که حتی از لباس روحانیت استفاده می کند، از نظر سخنگوی رژیم پهلوی لباس روحانیت مقدس است اما نه وقتی معترض به شاه می شود:
” خوشبختانه انقلاب ايران پيروز شد. آخرين مقاومت مالکان بزرگ و عوامل توده اي در هم شکسته شد و راه براي پيشرفت وتعالي و اجراي اصول عدالت اجتماعي هموار شد. در تاريخ ايران روز 15 خرداد به عنوان خاطره اي دردناک از دشمنان ملت ايران باقي خواهد ماند و ميليونها مسلمان ايراني به خاطر خواهند آورد که چگونه دشمنان هر وقت منافعشان اقتضا کند با يکديگر همدست ميشوند حتي در لباس مقدس و محترم روحاني.”
لحظات اقتدار و اوج ابهت شاهانه همان روز 17دیماه بود که مقاله اطلاعات منتشر شد و سقوط از 19 دیماه ، شمارش معکوس را آغاز کرد.
مهلت و فرصت انکار کنندگان سنت الهی برای همیشه پایان گرفت:” «وَالَّذِينَ كَذَّبُواْ بِآيَاتِنَا سَنَسْتَدْرِجُهُم مِّنْ حَيْثُ لاَ يَعْلَمُونَ» اعراف 182
و منکران آیات خود را آهسته آهسته، به نحوی که درنیابند، فرو می گیریم.
قرینه های غمگین
این غمگینانه است که اذعان کنیم با گذشت ربع قرن از انقلاب 57 و براندازی رژیم خودکامه پهلوی، السابقون انقلاب در گفتارهایی تلخ از قرینه ها و یاد آوری هایی می گویند که یاد و خاطره استبداد پهلوی را باز می گرداند. آیت الله هاشمی رفسنجانی به مناسبت 19 دیماه و قیام قم ، یاداشتی نوشت که از مقاله “رشیدی مطلق” نشانه می داد و از مارهای افسرده ای می گفت که بار دیگر سر برآورده اند.
حجت الاسلام والمسلمین مهدی کروبی نیز با خطبه های نماز جمعه تهران به یکباره به دوران زندان بازگشت و در اعلامیه ای آنچه خطیب جمعه گفته است تداعی نعره های شاه از تریبون نماز جمعه است با این تفاوت که لااقل شاه از دین و ایمان مردم برای استبداد مایه نمی گذاشت.
تاریخ اگر بارها هم تکرار شود اما سنت الهی همان است که بود ، شاید بار دیگر استدراج و مهلت و فرصت شکل گرفته و به وقت محتوم و انتها نزدیک می شود . بهمن ماه در رسیده و نوبت عبرتی است از تاریخی نزدیک که بسیار از کسانی که امروز ردای قدرت دارند به خوبی به یادش می آورند.














خدایا به جنایتکاران و دیکتاتورها , ذلت مضاعف عنایت بفرما
آري، “وقتی شب به نهایت می رسد سپیده نزدیک است.” چقدر زيبا و عميق است اين جمله.
اين قبول كه سنت استدراج همواره جاري است و در وقت محتوم بنيان ظلم كنده خواهد شد . اما فراموش نكنيم كه آنها هم همين را به خوبي مي داند . كيست كه نداند ؟ تجربه از تاريخ نيكوست .
گاه كه سخنان آقايان را گوش مي دهم و صغري و كبراي انها را مي بينم مي فهمم كه در دانستن و فهميدن چيزي كم ندارند . بسياري از رفتار هاي آنها ناشي از ندانستن نيست . « كمي سوء تفاهم با بسياري منافع »
بايد منافع آنها را كم كرد و سوء تفاهم را رفع كرد . با اين دست نوشته ها فقط سوء تفاهم ها بيشتر مي شود . هراس انها بيشتر مي شود و …
من با اساس نوشته موافق نيستم . كسي پهلوي نيست . كسي هم شاه نيست . احمدي نژاد يك رئيس جمهور همه كاره است . رهبري هم اختيارات وسيع دارد . حتي شوراي نگهبان هم داعيه حكومت دارد . در اين وضعيت ديكتاتور فردي كه در دوران شاه بود وجود ندارد .
نكته اين جاست كه بسياري كسان حكومت هاي توتاليتر را با ديكتاتورهاي فردي اشتباه يا يكسان مي گيرند . اين نوشته با اين سوء تفاهم روبروست . حتي اگر نويسنده هم با اين سوئ تفاهم مواجهه نباشد ، خواننده را دچار اين سوء تفاهم مي كند .
قانون اساسي حبل المتين جنبش سبز است . به جاي انكه هر روز دري را بكوبيم و بهتر است تكليف خود را بدانيم .
قانون اساسي بايد اجرا شود و سراغاز اين اجرا اصل 27 است .
امثال جناب حقگو ! تشریف بیارن این مقاله ها رو بخونن و به جای اینکه هی قضیه رو بپیچونن از سرنوشت دیکتاتورها عبرت بگیرن. یعنی دیگه واضح تر از انقلاب تونس چی میخواین؟ به جای اینکه بترسین تازه روتون زیادم میشه میگین تونسیها اسلام میخواستن! نخیر جونم تونسیها درد نان داشتن. اگه چشم داری فیلمهای تظاهراتشون رو نگاه کن و ببین که هرکدوم یه تکه نون دست گرفتن و دارن شعار میدن. شما هم اینقدر به مردم فشار بیارین تا آخرش ایرانیا هم مجبور بشن با همین وضع تظاهرات کنن. منتظر اون روز باش!
عجیب اینجاست امروز کسانی ظلم وستم و بیداد رابر گزیده اند که نظاره گر ظلم زمان محمد رضا پهلوی بودند با این تفاوت که ان ظلم وستم اندکی بسیار کم ازاین ظلم است ،شاید با جرات بتوان گفت که ان درمقابل این قطره ای ازدریایی است …هر چه فکر میکنم نمیدانم چرا اینگونه شد …بهر حال نیکخواهان دهند پندولیک نیکبختان بوند پند پذیر حد اکثر تنبیه خیلی از مخالفان شاه تبعید بود که دران محل هم به انها محبت میکردند وهم به انها پول وحتی تریاک مصرفی میدادند
به نام خدا
سلام
سنت استدراج همچنان پابرجاست. آیا سنت استدراج چیزی جز این است که عموما رفتارهای اشتباه انسانها، عواقب آرامی دارند که زمانی افراد میفهمند که به صورت سونامی درآمده است و یا آنقدر دیر است که حتی اگر “دانستن” هم در کار باشد تنها راه همان است که حاکم تونس کرد؟ بخش سوزناک قضیه این نیست که 1400 سال پیش عقل نوع آدمی به مرحله کمال رسیده است بلکه آن بخش از داستان است که در دوران ما عقل حاکمان به اندازه ای نیست که حتی از پند سقراط ها و …یی که 2000 سال به قبل زندگی میکرده اند بهره بگیرند چه برسد به پندهای دین اسلام.این پندها آویزه زبان حاکمان میشود تا خود سندی بر درستی آن شوند! کار به جائی میرسد که تعبیر قرآن چنین است :” افسوس بر اين بندگان كه هيچ پيامبرى براى هدايت آنان نيامد مگر اينكه او را استهزا مىكردند” ( آیهء 30 ام سوره یس ترجمه از سایت حوزه) معنی کلمه استهزا یعنی دست انداختن ( سایت لغتنامه)
اندکی صبر سحر نزدیک است
یک سوال اساسی :رژیم گذشته با مخالفین و منتقدین چه می کرد که این حکومت نمی کند؟
اگر پاسخ این سوال با یک مقاله عمیق داده شود برای امروز و فردای ایران و ایرانی بسیار مفید است
bayad shab kamel shavad ta sahar biayad,khoshbakhtane darad kamel mishavad,
من فقط میدونم که صبح هنوز زندست و حتی اگر خواب باشه ما بیدارش خواهیم کرد
دوباره میسازمت وطن
سلام بر راستي ، سلام بر ملت و سلام بر مير حسين
يادمان باشد كه تمركز قدرت فساد آور است . در حكومت هاي ايدئولوژيك قدرت متمركز است . من خود يك مسلمان و شيعه ي معتقدم و جانباز جنگم ، اما اگر حكومت ديني و مذهبي باشد فرق نمي كند چه كسي رهبر يا رئيس جمهور است ، اين خاصيت اين نوع حكومت هاست كه ديكتاتور پرورند. بايد به سمت حكومت سكولار حركت كرد . هرگز نبايد از ابزار هاي مذهبي و ديني براي براندازي اين حكومت بهره جست . حتي اگر 10 سال ديگر هم دوام بياورد . ما بايد مردم را آگاه كنيم كه سكولاريسم به معناي ضديت با دين مردم نيست بلكه در راستاي جلوگيري از بهره برداري ابزاري از دين و باور هاي مردم در مسير تحكيم مباني استبداد و در نهايت بدنامي دين است.
و اما در ارتباط با سخن سارا خانم بايد بگويم كه… در راس فتنه قرار دارد و احمدي نژاد و جنتي و …. همه فرمانبردارند….
يا حسين مير حسين
تجربه
صبح نزديك است ولي اين صبح با بودن خورشيد معني ميدهد.
بايد سري داشت تا تن بتواند حركت كند
اندکی صبر سحر نزدیک است. الیس الصبح باقریب
MAGHALEYE JALEBIST; AGAR MITAVANID VA EMKAN DARID DAR FASELEYE RUZHAYE VORUD AYATOLLAH KHOMEINI BE IRAN DAR SALE 1357 VA 22 BAHMAN TASAVIR; AKSHA; VIDEOHA VA FILMHAI RA BE MARAZE NAMAYESH BEGOZARID VA TARTIBE MOSAHEBEHAI RA HAM BA AGHAYAN MOOSAVI; KARRUBI VA KHATAMI VA HAMCHENIN KHANOME DOKTOR RAHNAVARD BEDAHID.
movafagh va piruz bashid
be nazare man haghayeghi hast ke shoma eslahtalaban ham az goftane anha ekrah darid. be nazare man ta in roodarvastiha tamam nashe in hokoomat ba shoma ham eslah nakhahad shod va payanash naboodist. ba mardom sadegh bashid va gozashteye khod va nezametoon ra be rahati naghd konid. az bot shekastan naharasid .
این چرخه قیامهای بر ضد استبداد سر باز ایستادن ندارد.از جنبش سبز ایرانیان شروع شد و اکنون در تمام مناطق خاورمیانه در حال گسترش است.الگوبرداری از جنبش سبز ایران با استفاده از موبایلها و شهروندخبرنگاری و اینترنت در مقابل دستگاه تبلیغاتی استبداد اکنون بیشتر از هر چیز ابتکارات جنبش سبز را در اذهان تداعی میکند.تونس مصر و …نشانه برحق بودن جنبش سبز ایران است.جالب اینجاست که دستگاه تبلیغاتی کودتاگران در ایران همین شیوه ها را که در ایران مبتکرانه آغاز شد را از سوی ایرانیها به انقلاب مخملی و رنگی و مردم را خس و خاشاک و بزغاله و گوساله! و میکروب و… تعبیر کرد ولی برای کشورهای دیگر را موج بیداری!!!بله چه راهی جز این کتمان حقیقت هست که ترس و وحشت کودتاگران و مستبدان ایران را پشتش مخفی کنند؟
راستش گاهی که با خود می اندیشم از اینکه دستگاه دروغ زن و فحاش و تهمت زن کودتاگران هر روز بکار خود است و بیدادگاهها هر روز ستم و ظلمشان ادامه دارد و پولهای نفت هر رور به حسابشان واریز میشود و کودتاگران هر روز بر بدبختی و مصیبت این مردم که حاصل حکومت مستبدانه شان است خنده تمسخرآمیز سر میدهند و به تداوم پایه های دروغ و فسادشان مطمئن هستند گرد ناامیدی بر ذهنم و روانم مینشیند.ولی… انعکاس جنبش سبز را وقتی در بیرون از کشورم میبینم امیدم دوچندان میشود که به زعم تمامی زورگوییها و تبلیغات فریب و دروغ کودتاگران، صبح آزادی نزدیک است.به این فکر میکنم که تمامی مستبدان تا ثانیه های آخر زندگی آلوده شان مست قدرت بوده اند.آنچنان غرق در دروغ و فریب بوده اند که باور ندارند به پایان رسیده اند!آری جنبش سبز و میرحسین موسوی کابوس استبداد هستند و ایمان داریم به پایان آورنده این دوره سیاه در تاریخ سرزمین آزادیخواهان و سبزاندیشان.آزادیخواهانی چون مصدقها و ستارخانها و باقرخانها و…
و مطمئنیم که مردم ما از تاریخ عبرت گرفته اند.که برای ساختن ایرانی سربلند و زندگی پیشرو و سزاوار کرامت انسانی به تمامی اندیشه های ایرانیان نیاز هست.عبرت گرفته ایم که هر نوع انحصارطلبی دیگر و به هرنامی ما را در چرخه استبدادی دیگر می اندازد.ایرانیان باید به هم اعتمادی دوباره داشته باشند و همانقدر که ما خودمان را دلسوز میهن و سرنوشتش میدانیم دیگر ایرانیان را نیز اگر نه بیشتر حداقل به اندازه خودمان دلسوز ایران بدانیم.به همدیگر انگ نزنیم و به راحتی دیگران را از دایره ایراندوستی خارج نکنیم. همچون بسیاری از کشورهای پیشرفته دست در دست همدیگر آنجا که نام میهنمان می آید یک صدا باشیم و یک هدف داشته باشیم.برخلاف آنچه کودتاگران کرده اند و اکنون ایرانیان را دسته دسته کرده اند و شکافها را بیشتر میکنند به تاسی از سخن سبز میرحسین موسوی و به تبعیت از زنجیره سبز جنبش آزادیخواهانمان یکایک ایرانیان را هم سرنوشت با خود بدانیم و برای آزادی و پیشرفت ایران بکوشیم.چرا که ایمان داریم استبداد رفتنی است و جنبش سبز پیروز…
بابا حداقل شاه از دین استفاده ابزاری نمی کرد!!!! سالی یه بار جشن های 2500 ساله می گرفت نه اینکه ماهی یه هفته به عنوان هفته ی …….!!!
!ye chizi begin!chera hich khabari az bohran dar iran khodro inja nis?magar na inke shoma bayad sedaye mazloumin bashin