اعتصاب غذا، رهایی بدن از چنگ زندانبان
چکیده :همهی تلاش زندان و مجازات، بر تنبیه «بدن» نهفته است و جدّ و جهد زندانبان، بهمعنای اعم آن، از دولت و دستگاه حاکم و قاضی گرفته تا شخص نگهبان زندان و بازجو، معطوف به ازپادرآوردن زندانی است: شکستن مقاومت او، گرفتن اعتراف، تندادن به خواستههای مقامات، ابراز انزجار از اعمال و کردار گذشته، تسلیم در برابر اوامر و نواهی متصدیان و در یک کلام سربهراهشدن. اما در اعتصاب غذا، زندانی جان خود را نشانه میگیرد؛ همان چیزی که اتفاقاً برای مسئولان زندان از اهمیت بالایی برخوردار است. در واقع او آنها را در موقعیت تصمیم و خطر قرار میدهد و به زندانبان میگوید: «مگر نه اینکه برای شما جان من ارزش دارد؟ من حتی دسترسی به آن را نیز از شما دریغ میکنم.» در چنین شرایطی، زندانبان با موقعیتی مواجه میشود که از پیش در آن شکست خورده است. هدف او که اِعمال قدرت بر «بدن» زندانی بود، توسط خود زندانی محقق میشود. زندانی با بیاعتنایی به سرنوشت «بدن» خویش، تمامی آمال زندانبان و بازجو را به باد...
کلمه – مسعود شریف: همهی تلاش چیزی که امروزه به نام زندان و مجازات میشناسیم، بر تنبیه «بدن» نهفته است. تنبیه چیزی که سخت آسیبپذیر است و کوچکترین دخل و تصرفی در آن منجر به ازپادرآمدن میشود. جدّ و جهد زندانبان، بهمعنای اعم آن، از دولت و دستگاه حاکم و قاضی گرفته تا شخص نگهبان زندان و بازجو، معطوف به ازپادرآوردن زندانی است: شکستن مقاومت او، گرفتن اعتراف، تندادن به خواستههای مقامات، ابراز انزجار از اعمال و کردار گذشته، تسلیم در برابر اوامر و نواهی متصدیان و در یک کلام سربهراهشدن.
زندانبان بدینترتیب از هیچگونه اقدامی دریغ نمیکند؛ تهدید، توهین، آزار و اذیت و در صورت لزوم شکنجه. اما تمامی این اقدامات در نهایت به «بدن» زندانی مربوط میشود؛ عضو آسیبپذیر در مقاومت او. هدف زندانبان چه در شکنجهی روحی و چه در شکنجهی جسمی آن است که بدن حیوانی زندانی را به مرحلهای از شکنندگی برساند که دیگر نتواند به درخواستهای او «نه» بگوید. حتی نفس سلول زندان، انفرادی یا غیر آن، ایجاد محدودیت برای بدنی است که نیازمند هوای آزاد و برخورداری از حداقل امکانات مادی است. شکنجهگر نیز درست بر همین بدن اِعمال قدرت میکند. او، چه آنگاه که با روان زندانی کلنجار میرود و وعدهی رهایی در صورت همکاری میدهد و چه آنگاه که به سراغ جسم او میرود و طعم درد را به او میچشاند، با همین بدن مادی سر و کار دارد.
اما پیشفرض تمامی اقداماتی از قبیل شکنجه، آزار، تهدید، ارعاب، انفرادی و . . . یک چیز است: اینکه بدن زندانی نباید از بین برود. بهعبارت دیگر، زندانی نباید بمیرد. زندانی مرده، زندانی ازدسترفته است. حیات زندانبان به حیات زندانی بسته است. زندانی مرده، زندانبان را به دردسر میاندازد؛ او را میشکند، آنهم درست در لحظهای که زندانبان در موقعیت بالاتر است و قرار است او زندانی را بشکند.
بدینقرار زندانبان با همه توان میکوشد زندانی را آزار دهد، بدون اینکه او واقعاً از بین برود. ازبینرفتن زندانی، لحظهی شکست زندانبان است. از همینروست که او همواره سعی میکند بدن زندانی را سر پا نگه دارد. تهدید زندانی مبنی بر شکنجه تا حد مرگ، خود حاوی این نکتهی ضمنی است که او قرار نیست بمیرد. مرگ زندانی، نقطهی پایانی است بر اِعمال زور. قدرت زندانی در همین بیقدرتی او نهفته است.
در اعتصاب غذا زندانی چه میکند؟ قدرت خود را، که همانا بیقدرتی اوست، به رخ زندانبان و شکنجهگر میکشد. اعتصاب غذا اخلال در فرایند تنبیه و مجازات است. در اعتصاب غذا، زندانی جان خود را نشانه میگیرد؛ همان چیزی که اتفاقاً برای مسئولان زندان از اهمیت بالایی برخوردار است. در واقع او آنها را در موقعیت تصمیم و خطر قرار میدهد. زندانی شروع میکند به تخریب نفس. به بیان دیگر، به زندانبان میگوید: «مگر نه اینکه برای شما جان من ارزش دارد؟ من حتی دسترسی به آن را نیز از شما دریغ میکنم.» در چنین شرایطی، زندانبان با موقعیتی مواجه میشود که از پیش در آن شکست خورده است. هدف او که اِعمال قدرت بر «بدن» زندانی بود، توسط خود زندانی محقق میشود. زندانی با بیاعتنایی به سرنوشت «بدن» خویش، تمامی آمال زندانبان و بازجو را به باد میدهد.
در بخشی از خاطرات فرزاد کمانگر، معلم اعدامشده، به نقل از برخی زندانیان آمده است: «بازجویان در برابر مقاومت و روحیهی بانشاط فرزاد، به او اعتراف کرده بودند که: شما به ریش ما وزارتیها میخندید که علیرغم محکومیت به اعدام، الان در زندان درس میخوانید و میخواهید ازدواج کنید … فرزاد بارها قول داده بود که نگذارد قوم پر کینهی استبداد، چهارپایه را از زیر پایش بکشند. او قول داده بود که خودش چهارپایه را خواهد زد.» بیاعتنایی به «بدن» و پذیرفتن اینکه قاعدتاً تا چند ماه یا نهایتاً چند سال دیگر چوبهی دار، سنگینی آن را تحمل خواهد کرد، اینگونه بازجو را به استیصال میکشاند.
یا در نمونه اخیر، وقتی محمد نوریزاد در اعتراض به حکم آنکه بر مسند قضاوت به قساوت تکیه زده، میگوید: «میخواهم با اعتصاب غذا، روز عاشورا جنازهی خود را بر سر اینها بکوبم»، لحظهی پیروزی خود و شکست تمامی زندانبانان، بازجویان، قاضیان و کل دستگاه قضایی جور را فریاد میزند. در چنین شرایطی، قاضی که، به فرموده، با افزایش دو سال حبس و دربندکشیدن بدن زندانی، میکوشد او را از پای درآورد، خود از پای در میآید.














خیلی زیبا و در عین حال تلخ بود. به خدای حسین (ع) التماس میکنم به محمد نوریزاد و تاجزاده و دیگر دلاوران جنبش سبز ( اصلاح طلب و سکولار ، شیعه و سنی ، نامدار و گمنام و…) صبر و استقامت عطا کند و بر دل تاریک بازجویان و قضات جائر و حکمرانان قدرت طلب امروز حکومت نور هدایت تابانده و پشیمان سازد.
مباد روزی که با این مظالم و فسق و فجور موجب تجزیه و تشتت این سرزمین گردیم و لعن و نفرین آیندگان را بر خود بخریم.
محمد نوری زاد عیسی سحرخیز فرزاد کمانگر ترانه موسوی و…. به شم فکر میکنیم!
نامتان را برای همیشه زنده نگه می داریم!
همه ی دیوارهای شهر نامتان را فریاد خواهند زد!
اعتصاب غذا، علاوه بر تمام آنچه كه به روشني بيان شده، ساختار تنبيه و مجازات، و هرم آمرانه را درهم ميشكند. زندانبان، بازجو، و قاضي همگي ابزارهايي در هرم آمرانه قدرت اند، هدف زندانبان كشاندن مقاومت به فراسوي ساختاري است كه اين ابزارها در آن عمل ميكنند. فراروي از مقابله با زندانبان، بازجو و قاضي، همچنان كه گفته شد: رهايي است. رهايي از چنگ هرم آمرانه قدرت
بسیار زیبا.
با یاد آزاد زنان و مردانی که در مبارزه با ظلم و ستم جان خود را فدا کردند. به امید آزادی بدون قید و شرط نسرین ستوده، محمد نوری زاد، و دیگرآزاد مردان و زنانی که هر روزه با استقامت خود به ما یاداوری میکنند که صداقت و شرافت از مهمترین اصول زندگیست.
با سپاس.