سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » تکه‌پاره‌های زندگی ؛ یادداشت‌های ضیاء نبوی در زندان...
» به همراه تصویر دستخط این زندانی سیاسی

تکه‌پاره‌های زندگی ؛ یادداشت‌های ضیاء نبوی در زندان

چکیده :خواندن دست‌نوشته‌های یک زندانی سیاسی، به خودی خود کار جذابی است. اما اگر این دست‌نوشته‌ها تازه و ناظر به رخدادها و مسائل سیاسی و اجتماعی اخیر باشد، جذابیت آن دوچندان می‌شود. ضیاء نبوی در یادداشت‌هایی با عنوان «تکه‌پاره‌های زندگی» که با دستخط خود او از زندان کارون اهواز به بیرون راه یافته و برای انتشار به کلمه سپرده شده است، در بیست صفحه به مباحث مختلفی، از خاطرات شخصی تا روایت سرگرمی‌های زندانیان در اوین و از تحلیلهای سیاسی تا دیدگاههای شخصی، پرداخته است....


کلمه: خواندن دست‌نوشته‌های یک زندانی سیاسی، به خودی خود کار جذابی است. اما اگر این دست‌نوشته‌ها زنده، تازه و ناظر به رخدادها و مسائل سیاسی و اجتماعی اخیر باشد، جذابیت آن دوچندان می‌شود. شاید عادت بسیاری از ما پیش‌تر این بود که چنین یادداشت‌هایی را بخشی از گذشته به حساب می‌آوردیم و به عنوان متن تاریخی مطالعه می‌کردیم. اما در یک سال و نیم اخیر و با ظهور جنبش سبز، در کنار دهها و صدها تغییری که در پیرامون ما ایجاد شده، شاهد تبدیل یادداشت‌های زندانیان به متن‌های سیاسی زنده و حامل اندیشه‌ها و دیدگاههای غالبا تازه و پویا هستیم؛ همچنان که شاهد آشتی عشق و محبت با سیاست و تبدیل یادداشت‌های شخصی- خانوادگی سیاست‌ورزان به متن‌های عاطفی- سیاسی (آنچه در ادبیات رسانه‌های سبز، «دل‌نوشته» نامیده می‌شود) هستیم و یا بخشی از متن‌ها و ادبیات سیاسی فعال و به‌روز، به یادداشت‌ها و نامه‌های زندانیانی اختصاص پیدا کرده که دستگیری و حبس هم نتوانسته قلم و ذهن آنها را به بند بکشد.

آنچه در ادامه مشاهده می‌کنید، تصویر یادداشت‌های ضیاء نبوی با دستخط خود اوست که در زندان کارون اهواز نگاشته شده و توسط فعالان گمنام جنبش سبز به بیرون راه یافته و برای انتشار به کلمه سپرده شده است. ضیاء نبوی در این دست‌نوشته‌ها که خود عنوان «تکه‌پاره‌های زندگی» را برای آنها انتخاب کرده، در بیست صفحه به مباحث مختلفی، از خاطرات شخصی تا روایت سرگرمی‌های زندانیان در اوین و از تحلیلهای سیاسی تا دیدگاههای شخصی، پرداخته است.

این یادداشت‌ها در اینجا هم به صورت متنی منتشر شده است




22 پاسخ به “تکه‌پاره‌های زندگی ؛ یادداشت‌های ضیاء نبوی در زندان”

  1. ناشناس گفت:

    لطفا متن تایپ‌شده دست‌نوشته‌ها را بگذارید تا کسانی که به اینترنت خانگی دسترسی دارند هم بتوانند آن را بخوانند. عکس‌ها باز نمی‌شود

  2. احسان يوسفي گفت:

    هر چه بيشتر به تو نگاه ميكنم به حقير بودن خودكه بر بلنداي آسمانم پي ميبرم.

  3. ندای بیدار گفت:

    تحسین کنندس.از طرف خودم به ضیا نبوی قول میدم هیچ لحظه ای رو تا 16 آذر از دست ندم.نمیذارم جای خالیش حس بشه…………

  4. همکلاسی سید گفت:

    زنده باد سید که با گوشت و خونمون می دونم شریف ترین های روزگاره

  5. محمود گفت:

    سلام
    وقتی آدم این نوشته ها را میخوانه میبینه واقعا چقدر خوبه که این هیولا ها که همهء فکر و ذکرشون فلسفه،فیزیک، جامعه شناسی ، سیاست و مشکلات جامعه است و اصلا به پول در آوردن ، پست گرفتن ، مواد مخدر و … فکر نمی کنند در زندانند و با این طرز تفکر و زندگی شون جامعه را به میکروب فتنه آلوده نمی کنند.

  6. nasim گفت:

    I read these papers for hours

    M.r Zia

    Please be strong and don’t lose your hope to succession

    I pray for you and others Iranian heros

  7. ..... گفت:

    انتظ=شار این مطالب نشون دهنده گستردگی جنبش سبز در سرتاسر کشور هست حتی در زندانها و در شهر های کوچک

  8. pirouz az FRANCE گفت:

    tanha rahé rahaii az zolm o zouré zar faryadé dar khiyaban ast o bas

  9. محمد گفت:

    شرمنده ام که من آزادم ولی تو در زندانی ، شرمنده ام . نمی دانم ما را می بخشی یا نه . تو بزرگی ، کوچکی ما را ببخش .

  10. ناشناس گفت:

    uعجب زندان باحالیه،زندانی سیاسیش از خودکار دو رنگ استفاده میکنه…

  11. همیشه سبز گفت:

    تایپ کنید لطفا اینجوری نمیشه خواند

  12. گشتاسب گفت:

    سلام ضیا نبوی عزیز درود بر تو و بر شرفت درود بر تو که نه بخاطر پست و مقام و منصب و پول و حقوق و اضافه کار ! نه بخاطر پادویی سیاسی و نه بخاطر هیچ چیز … جز آزادی و رای سبزت اینهمه غصه و زجر را بر خود تحمل کردی …
    من یک وبلاگ نویس کوچکم ! خیلی کوچک در برابر روح بزرگ و شکست ناپذیر تو
    زمانی بلاگم را بستند ! دوباره نوشتم باز بستند و باز نوشتم … تا دیدم باید که شخصیتهایم را بدون اسم واقعی بنویسم و جریانها را با تحریف تعریف کنم …و الان هم مینویسم ولی با خود سانسوری بیشتر
    من زندان نرفتم ! یعنی نتونستند زندانم کنند
    من هم دانشجو ام ولی از لحاظ سنی از تو پیر ترم
    یکسال ایت که زندگی ام را به هم ریخته اند … دیروز هم در دادگاهی که خودم حتی حضور نداشتم !! غیابا همسرم را از من جدا کردند…
    کاش در زندان بودم و کابل میخوردم ولی اشک های شریک زندگی ام را نمیدیدم که با اجبار عده ای قانون گریز !! دارد پایه های زندگی اش را به ظاهر با دست خودش تخریب میکند …
    فریاد ” رای من کو ” ؟؟
    امروز برای من و ما اینست :
    ” نان من کو ” !!؟؟
    زندگی من کو ؟؟؟؟ اگر میشد آدرس بلاگم را برایت میگذاشتم تا یواشکی سری به من هم بزنی
    شاید در آینده نزدیک هم اینکارو کردم
    شاید روزی برای از دست دادن زندگی ام نگران بودم که امروز فقط جانی دارم و زیااد هم برایم ارزشی ندارد ….
    بدرود

  13. سال 60 گفت:

    منو یاد ایام سالهای 65-60 خودم انداختی . دورد بر فرزندان شجاع میهن

  14. mehdi گفت:

    به اینکه هم دانشگاهی ضیا بودم افتخار می کنم. و از اینکه فروردین 86 در تجمعات دانشگاه فعال بودم خوشحالم. و از اینکه از اون سال دیگه از فعالیت دور شدم ناراحت!
    با خوندن این نامه ها گریه کردم. از آزاد بودنم شرمم میاد.
    درود بر سید!

  15. حجت گفت:

    افرین بر شما

  16. azad گفت:

    عالي بود لذت بردم به شما افتخار ميکنم

  17. ناشناس گفت:

    سيد عزيز عيد شما مبارك و استواريتان مستدام

  18. ناشناس گفت:

    سلام سید جان با اینکه تو یک مردی ومن یک زنم وتودر بندو من آزادم وتومحروم و من محروم نیستم به خون نا حق ریخته ندا وتمامی نداهاو سر ناحق رفته بالای دار هاقسم میخوریم که تا آخرین لحظه از حق سبز بودنمون و شماها دفاع خواهیم کرد انشا الله روزی برسد که این زندانها و شکنجه ها روزی این مزدورها و فرزندانشان باشد.

  19. غلام اصف گفت:

    بجز گریه وشرم چی میشه کرد…

  20. غلام اصف گفت:

    سلام
    یک یاد اوری شاید هم جوابیه ای به ناشناس
    در دنیایی که میشود از مخوف ترین زندانها و از دست شرور ترین زندانبانها CIAدر کشور غریب USA و به سبکی جدید(چریکی) شایدم قدیم (امداد غیبی) گریخت (شهرام امیری)نمیتوان در اسایشگاه (کارون اهواز) و با شریف ترین انسان(زندانبان مسلمان)ودر سرزمین اجدادی به چند تکه کاغذ و خود کار دورنگ رسید؟…

  21. مسعود گفت:

    مردم همه مردند از این ظلم کجایی؟
    انگار که گبرندو ندارند خدایی
    با اسم شما تیغ کشیدند به شیعه
    آقا کرمی کن که همین جمعه بیایی

  22. iran گفت:

    سلام به همه مردان و زنان در بند و درکه سلام سید.شرمندایم که زندان ما بزرگتر از زندان شماست خوش به حالت که اینور نیستی اخه هوا خیلی کثیفه.صبر داشته باش و به خدا توکل کن اون روز میرسه که مثل زورو بیائیم ازادت کنیم