سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » اسامی 12 رشته علوم انسانی که توسعه آنها منوط به بازنگری شد...

اسامی 12 رشته علوم انسانی که توسعه آنها منوط به بازنگری شد

چکیده :پذیرش و توسعه 12 رشته علوم انسانی شامل حقوق، مطالعات زنان، حقوق بشر، مدیریت، مدیریت فرهنگی و هنری، جامعه شناسی، علوم اجتماعی، فلسفه، روانشناسی، علوم تربیتی و علوم سیاسی منوط به بازنگری، بومی سازی و به روز کردن شده...


مدیر کل دفتر گسترش آموزش عالی با اعلام اسامی 12 رشته علوم انسانی که توسعه و پذیرش دانشجو در آنها منوط به بازنگری شده است گفت: 70 درصد محتوای این رشته ها با محوریت بومی و دینی بازنگری می شود که بازنگری تا تابستان سال آینده نهایی می شود. به گزارش مهر، ابوالفضل حسنی در گفتگو افزود: پذیرش و توسعه 12 رشته علوم انسانی شامل حقوق، مطالعات زنان، حقوق بشر، مدیریت، مدیریت فرهنگی و هنری، جامعه شناسی، علوم اجتماعی، فلسفه، روانشناسی، علوم تربیتی و علوم سیاسی منوط به بازنگری، بومی سازی و به روز کردن شده است.

وی اظهار داشت: این رشته ها باید با اولویت های بومی و دین محوری بازنگری شوند به طوریکه محتوای آنها که بیشتر غربی است با محورهای دینی و اسلامی هماهنگ شود.

مدیر کل دفتر گسترش آموزش عالی گفت: دانشگاه هایی که این رشته ها را ندارند و می خواهند اقدام به راه اندازی آنها کنند باید  اول صبر کنند تا طرح آمایش سرزمین مبنی بر نیازسنجی آماده شود و ببینیم نیاز هست که این رشته ها در دانشگاههای متقاضی راه اندازی شود یا نه سپس در مرحله بعدی باید بازنگری این رشته ها به اتمام برسد.

وی با بیان اینکه محتوای این 12 رشته تا 70 درصد بازنگری می شوند به مهر گفت: بازنگری برخی از رشته ها را تا پایان سال و برخی دیگر را تا تابستان سال آینده نهایی می کنیم.

حسنی اضافه کرد: این بازنگری در دوره های کارشناسی ارشد و دکتری صورت می گیرد البته منوط شدن توسعه این رشته ها به بازنگری شامل دوره های کارشناسی نیز می شود.


4 پاسخ به “اسامی 12 رشته علوم انسانی که توسعه آنها منوط به بازنگری شد”

  1. مانی افشار گفت:

    من در این مورد صحبت کردم “پستی مربوط به همین قظیه توقف 12 رشته در علوم انسانی!”
    حالا به صورت کلی که نتونستیم صحبت خود رو بیان کنیم.
    ولی از همین مسئولین که ادعای مردمی بودنشون میشه، می خوام که پاسخ من رو بدن.
    ممنون.

  2. ما پیروزیم گفت:

    باز نگری یعنی اون تیکه هایی که مطابق میل آقایون نیست حذف بشه دیگه؟!چی قراره از تو این رشته ها در بیارن خدا می دونه!!!!

  3. ناشناس گفت:

    حقوق؟ خدایا چه خبره
    یعنی رسما وکیل شدن جرمه؟
    آهان ببخشید
    در مملکت ولی فقیه عدالت بیداد میکنه
    کسی نیاز به وکیل نداره که !
    قضات عزیز و عادل که الان زحمت داستان بودن رو هم میکشن ، حالا وکالت هم روش
    ______________
    زنان و مطالعه !!؟ آقا چه حرف هایی
    به قول اون نماینده مجلس که اسمشو نمیدونم زن ها فقط باید بلد باشن بعد از پذیرفتن یک عدد شاخه گل و 100 گرم پسته از آقایون پذیرایی کنن
    —————————-
    حقوق بشر
    حقوق بشر که نیاز به دانشجو نداره ، یه آقای محمد جواد لاریجانی داریم که خودشون دایره المعارف حقوق بشرند و نمیزارن ذره ای به کسی ظلم بشه ، اونهاییم که حقوقشون رایت نمیشه احتمالااز دید ایشون بشر نیستند. میکروب سیاسی هستند!
    ———————————————–
    مدیریت
    وقتی پهلوان دکتر حاج سید محمود احمدی نژاد یکی از نظریه پردازان اصلی مدیریت جهانی هستند ، این درسته که دانشجو ها ی ما برن مدیریت بخونن ، کافی است متقاضیان این رشته در یکی از سفر های استانی ایشان را همراهی بفرمایند تا با تمام ریز و درشت و پیدا و پنهان مدیریت آشنا بشن
    ———————————————-
    خسته شدم بسکه نوشتم بقیشون رو هم خودتون اگه بصیرت داشته باشین می فهمین چرا باید تعطیل بشه
    کلا بصیرت چیز خوبیه ، بله

  4. دانشکده های محارب
    سه شنبه, ۰۷ ارديبهشت ۱۳۸۹/کلمه/جنبش راه سبز/کابل پرس و……..
    مهرداد نصرتی (مهرشاعر)
    دقت کردم متوجه نشدم که اندوهناک بود یا تمسخرآمیز، صدایش را می گویم. نمیدانم، شاید هم معجونی از هردو آنها صدای او را تسخیر کرده بود:

    خانم ط. ! چه شده ؟ شما خیلی گرفته به نظر می رسید!
    سری تکان داد و آرام گفت:
    خیلی حرف است که بعد از بیست و چهار سال کار کسی برگردد و به تو بگوید که تو در دانشکده َ کفار کار می کنی.

    خانم ط. که شغلی اداری در یکی از دانشکده های علوم انسانی داشت همچنان سرش را به علامت عدم باور یک واقعه تکان می داد و به کارش مشغول بود.

    دانشکده کفار؟!
    شاید از کنار این تهمت آسان بگذری اما واقعیت آن است که در پس این اتهام یک نظام فکری مسموم سنگر گرفته و از آنجا مغز متفکر کشور را هدف گرفته است.

    آری مغز متفکر کشور ! چرا که اگر دانشگاه را به مثابه کالبد اندیشمندی و تفکر در نظر بگیریم براستی دانشکده های علوم انسانی و ادبیات جایگاه مغز را در این کالبد خواهند داشت.
    با تمام منافعی که هر دانشکده مستقلا یا تواَما با سایر دانشکده ها برای جامعه دارد اما این دانشکده های علوم انسانی و ادبیات هستند که بیش از سایر دانشکده ها به مباحث مربوط به روان و روح می پردازند .
    دانشکده های پزشکی ، کشاورزی ، فنی ، علوم پایه و …. بیشتر با جسم سر و کار دارند و از این روست که بالقوه خطری برای کسانی که بدنبال تحریم اندیشمندی و اندیشیدن هستند ندارند اما در باب علوم انسانی و ادبیات چنین نیست .
    دانشجویان در گروه ها و رشته های زیر مجموعه این دانشکده ها با اندیشیدن در باب اندیشیدن آشنا می شوند. با چگونه اندیشیدن آشنا می شوند. و افزون بر تکست های مورد تدریس ، اساتید آنها نیز بیشتر ازسایر دانشکده ها به دانشجویانشان برای بهتر و درست تر اندیشیدن نیشترمی زنند تا مبادا این دانشجویان تبدیل به ضبط صوت شده و تنها کارشان ذخیره محصول تفکر دیگران باشد.

    توقع اساتید این دانشکده ها از دانشجو تولید اندیشه های جدید با استفاده از اندیشیده های پیشین است و درست اینجاست که چراغ های قرمز اعلام خطر چشمک می زنند و فشاری که اخیرا بیش از هر زمان دیگر بر هر جزء این دانشکده ها وارد می شود نیز به همین خاطر است .
    این است که مشاهده می کنیم عده ای آگاهانه یا از روی عدم توجه آب به آسیای تحجر می ریزند.

    بله تحجر ! چرا که هرگونه آسیب بر پیکره این مغز متفکر در راستای هدف کسانی است که در اعماق وجود خود از اینکه کسی بیاندیشد منزجزند .چراکه اندیشیدن باعث می شود تا باوره های پیشین خود را به زیور به روز شدن بیارایند.
    این روزها در باب اینکه تفکرات امثال هگل و سارتر و …. خطرناک است زیاد می شنویم پس بیایید بعنوان نمونه ، یکی از موضوعات مورد بحث آنها را باهم مرور کنیم که اتفاقا با موضوع بحث ما کاملا در ارتباط است.
    هگل تعالی را از محصولات تقابل می داند و می گوید که برخورد دو اندیشه در نهایت باعث ایجاد اندیشه سومی می شود که از آن دو مرود قبلی متعالی تر است.

    برای مثال “هست” را بعنوان یک ” تز ” و ” نیست ” را بعنوان یک ” آنتی تز ” در نظر بیاورید .محققی که هر دو این احتمالات را در اختیار باور خویش قرار می دهد و اجازه می دهد تا در ذهن او ، این دو به نبرد بپردازند واستفاده از هیچ سلاحی را ممنوع نمی کند و میدان را چنان باز می گذارد تا آن یکی که بواقع مستحق پیروزی است شاهد اقتدار را در آغوش گیرد محقق واقعی است یعنی کسی که بدنبال حقیقت است .او هرگز خط قرمز معرفی نمی کند و ورود هر احتمالی را خوش آمد می گوید تا در نهایت یکی از این دو در وی به برتری رسند .آری او واقعا در پی حقیقت است نه در پی اثبات پیش باوره های خویش.

    وضعیت روحی و روانی چنین فردی پس از آنکه ذهنش میدان نبرد این دو جنجگو بوده است را با وضعیت ذهنی او پیش از این نبرد که مقایسه کنیم خواهیم دید که “سنتز” برای وی ارمغان ویژه ای دارد. این ارمغان چیزی نیست جز تعالی.

    اما خطر اینگونه بودن و به افکار متفاوت و گاهی متضاد میدان دادن در چیست؟
    روشن است هراس از اینکه مبادا اندیشه ای که طرفدار آن هستیم در این نبرد شکست بخورد. اما اگر واقعا حق آن اندیشه شکست است چرا باید هنوز بر کرسی فرمانروایی تکیه دهد ؟!
    باز پاسخ روشن است : منافع و ترس از دست دادن دستاورده های پیشین.
    لیکن این کوته نظری نیست که باور نداشته باشیم که پیروزی اندیشه محق فرمانروایی ، منافع خودش را بهمراه خواهد داشت؟!
    از سوی دیگر ، آیا اساسا این تنها هگل است که به وقوع این نبرد احترام می گذارد؟

    ” امور با اضداد آنها شناخته می شوند ”
    این جمله از حضرت امیر مومنان ( ع ) است و ایشان با این فرمایش شان در واقع مومنان را از باورهای کوکورانه برحذر می دارند و از ما می خواهند که تحقیق کنیم و به حقیقت دست یابیم.
    ” و بشارت بده بر بندگان ، آن کسانی که به سخنان ( مختلف) گوش می دهند و بهترین آنها را تبعیت می کنند ”
    این نیز ، دستوری صریح و غیر قابل توجیه از کلام خداوند در قران حکیم به منظور نفی ارزش پذیرش های کورکورانه است.

    اساسا تقسیم فلسفه به غربی و شرقی از کجا نشات می گیرد؟ آیا این وجودی به انسان نیست که می اندیشد و ماحصل تفکرات خود را به جامعه انسانی عرضه می دارد تا توسط سایرین مورد تجزیه و تحلیل قرار گیرد و به مرور زمان درست و نادرست هر اندیشه مشخص گردد؟
    اینکه تفکر غرب امروز موجبات فرهنگی نامتناسب با فرهنگ شرقی را فراهم آورده است نیز نمی تواند مانعی برای بررسی درست یا غلط هر اندیشه باشد چراکه اگر فرهنگ شرق و بخصوص اسلامی در مواردی ( برای مثال در مورد پوشش) با فرهنگ غرب همخوانی ندارد اما فرهنگ شرقی برای آن پاسخ مناسب را دارد و توان آن را دارد که پاسخگو باشد لذا آیا حذف صورت مسئله برای همیشه کاربردی خواهد ماند؟

    آیا بجای ارائه آنتی تز در مقابل این تز و تحصیل سنتز مناسب اگر اصل قضیه تقابل دو اندیشه را باعث شویم ، شرایطی را فراهم نیاورده ایم که در آن یکروز فردی از فرهنگ شرق در جایی از دنیا در مقابل تسلط فرهنگ غربی قرار گیرد و آنگاه بدون کوچکترین سلاح ( یعنی اندیشه ای) برای تقابل با آن و یا حدااقل حفظ خود ، پیروزی را به رقیب واگذار نماید ؟

    آیا بجای آنکه بیائیم تکست های متناسبی در پاسخ به اندیشه های مطرح شده در تکست های مربوط به فلسفه غرب تهیه کرده و با ارائه هردو آنها ، دانشجو را به سلاح دانش مناسب مسلح کنیم باید تکست های فعلی را که هیچ ، اصل دانشکده هایی که این تکست ها در آن تدریس می شوند را مورد هجمه قرار دهیم؟

    خوب بخاطر دارم در اوائل انقلاب و در لحظات پیروزی. مطلبی خواندم از مرحوم امام ( ره ) در روزنامه ای که تیتر اصلی آن این بود ” شاه رفت ” و مردم ما بین “شاه” و” رفت” یک کلمه ” در ” اضافه می کردند تا خوانده شود ” شاه در رفت “. شما هم احتمالا آن شماره روزنامه را بخاطر دارید یا در تلوزیون یا … دیده اید.

    درست سمت راست آن تیتر اصلی جمله ای از امام بود با این مضمون که در حکومت اسلامی حتی کمونیست ها اجازه خواهند داشت تا حرفهایشان را بگویند. و این از اطمینانی نشات می گیرد که می گوید پاسخ مناسب و برگ برنده در اختیار اندیشه اسلامی است . پس چه ابایی است تا کمونیست ها هم بیایند و آزادانه آنچه در ذهن دارند مطرح کنند.

    چه شده که اینک بجای حریف طلبیدن، میدان مبارزه را در محاصره خطوط قرمز قرار داده ایم ؟آیا آنچه در دانشکده های علوم انسانی و ادبیات تدریس می شوند از اندیشه کمونیست ها بی پاسخ ترند ؟ آیا فرهنگ اسلامی پاسخ درخور برای مسائل مطروحه در فرهنگ سایر ملل را ندارد که دانشجو نباید هرگز از تقابلات موردی آنها با خبر باشد؟ یا کسانی که متولی استخراج پاسخ از بطن فرهنگ ما هستند خود را ناتوان از انجام وظیفه دیده اند؟

    بنده به جرات عرض می کنم که هرگز این فرهنگ نشات گرفته از دین مبین نبوده و نیست که از مبارزه عاجز باشد تا در آنجا که اگر اندیشه های مطروحه در سایر ملل با اندیشه اسلامی در توافق نبود از میدان بگریزد بلکه این متولیان امر مربوطه هستند که (علیرغم آنکه قرنها تنها وظیفه شان همین بوده و حتی هزینه هایشان توسط مردم تامین شده است تا فارغ از مشکلات زندگی روزمره به استخراج این علوم بپردازند ) از انجام وظیفه کوتاهی ورزیده اند وحاصلش این شده است که اینک ما باید بجای عرض اندام در مقابل تقابلاتی موردی که فرهنگ شرقی اسلام با فرهنگ سایر ملت ها پیدا می کند فراررا برقرار ترجیح دهیم و دائم سخنران اجیر کنیم تا از ضرورت انقلاب فرهنگی دومی بگوید که اینبار نه بدنبال حذف اساتید و دانشجویان ساواکی ، بلکه در پی حذف امکان تقابل اندیشه هاست.