پرده برداری از ماکیاولیسم وطنی یکبار برای همیشه
چکیده :شریعتمداری نمادِ ماکیاولیسم وطنی است. او پیشینه ی مبهمی دارد و پیشه ی او دفاع از قدرت است. در آئین او، اخلاق و دین و سیاست حمال قدرت اند و تحریف و تبدیل مفاهیم و ریزش و رویش مصادیق طبیعی است. شامه ی او قدرت را به خوبی بو می کشد و صاحب قدرت را به هر قیمتی پاس می دارد. او قلم ها را به پای قدرت می شکند و پای ناقدان را قلم می کند. می توان از قربانی های او « رکوردی عظیم» ساخت و در رکوردهای جهانی ثبت کرد. او یک رکورد دار است. رکورددار شایعه هایی که ساخته است، رکوردار تهمت هایی که زده است، رکوردار توهین هایی که کرده است، رکورد دار حریم هایی که دریده است، رکوردار حرمت هایی که شکسته است و رکورد دار تکذیبیه هایی است که چاپ نکرده است . شریعتمداری یک رکورد دار...
تقدیم به :
همه روشنفکرانی که از وطن رانده شدند
همه ی اساتیدی که از حضور در دانشگاه محروم ماندند
همه روزنامه نگارانی که قلم هایشان شکست و
همه هنرمندانی که آوازشان نشنیده ماند و هنرشان ندیده رفت
و تقدیم به همه ی آدمیزاده های آزاده
کلمه-داریوش محمدی:
درآمـد:
حسین شریعتمداری، نیاز به معرفی ندارد. همه او را می شناسند و همه می دانند که پیشینه ی مبهمی دارد و پیشه ی اصلی او دفاع از قدرت و مدیحه گویی اصحاب قدرت است. او اگرچه در پوشش مدیر مسئولی یک روزنامه معروف است، اما از آنجا که منصوب والیان قدرت است و به ارکان قدرت منتسب است، سابقه ای در رکن چهارم ندارد و تا کنون خدمتی به روزنامه نگاری و اهل قلم نکرده است. خدمتی به اصحاب قلم نکرده است که هیچ، چه قلم ها که به پای او نشکسته و چه پاها که به اشاره ی او قلم نشده اند.
قبای مجیزه گوی او بر «قامت قدرت» تمام است و زبان ستیزه جوی او بر ناقدان قدرت هیچگاه در کام نیست. بسیاری از سیاسیون و گروه های فشار ازنوشته های ِ او «خط» می گیرند و بسیاری از رفتار های حکومت به خط ِ او توجیه می شوند. «تک خال» هایی که گاه رو می کند و کدهایی که در نوشته های او، می آیند خواندن آنها را قابل تحمل می کند. گره هایی که از «زلف قدرت» می گشاید، شاهد اند که با اولیاء قدرت میانه ای دارد و گواه اند که او در حلقه ی قدرت غریبه نیست و از دور دستی بر آتش دارد. همت مضاعفی که به نام دین و به کام قدرت مصروف می دارد، «عارضه ای» است که دین و شریعت را به آئین شریعتمداری مبتلا کرده است و مهم تر از همه؛ منطق قدرت که در آئینه ی ادبیات و منش او به تمامی «رخ» می نمایاند، همه و همه نشان می دهند که حضور روزانه ی حسین شریعتمداری در زندگی روزانه ی ایرانیان به روزنامه ی کیهان محدود نمی شود و آفت فتنه گری و فتنه جویی او، بیشتر از یک مدیر مسئول روزنامه است. یعنی به هر زبانی که بخواهی از قدرت بگویی و از هر سو که بخواهی به قدرت بتازی از حسین شریعتمداری گریزی نیست. به قول حافظ:
فریاد که از شش جهتم راه ببستند……..آن خال و خط و زلف و رخ و عارض و قامت
با این اوصاف، پرداختن به شریعتمداری و آئین او، نوعی توفیق اجباری است! و من به نوبه ی خود شرمسارِ قلمی هستم که برای او به سر می دوانم و سرش را به نام «جلادِ آل قلم» می بُرم و شرمنده ی معنایی هستم که در پیشگاه او «عریان» می کنم و عذرخواه واژگانی ام که در کنارِ نامِ حسین شریعتمداری «می رقصانم».
باری، در مروری اجباری که بر نوشته های حسین شریعتمداری داشتم، دریافتم که با زبان منطق و منطق کلاسیک بیگانه نیست و همین امیدوارم می کند که او نیز مخاطبی بر همین نوشته باشد و اندکی امیدم می دهد که او نیز «منظور» نوشته ام را بفهمد و بداند در زبان دانشجویان سیاست و در منطق سیاسیون ایران، به چه زبانی خوانده می شود و تاریخ سیاسی نامش را چگونه می آورد.
تاکید می کنم، حسین شریعتمداری در این نوشته، «برادر حسینِ باز جو» نیست، بلکه نماد کسانی است که «شامه» ی آنها «بوی قدرت» را به خوبی تشخیص می دهد و نماینده ی کسانی است که قدرت را به درستی «پاس» می دارند.
به این منظور، ابتدا ساختار و اجزای منطق قدرت را معرفی می کرده و وصف زبان اش را می گویم و به ذکر یک نمونه اکتفا می کنم و سرانجام آئین و روش حسین شریعتمداری را به یاری آن می کاوم.
منطق قدرت یا زبانِ آتش
منظور از «منطق قدرت»، پشتوانه ای است که قدرت برای اعمال خود از آن بهره می گیرد. یعنی نوعی مشروعیت که قابل انکار نباشد.
در این منطق؛ اصل موضوع این است: قدرت باید خود را نگه دارد. صاحب قدرت باید قدرت خود را حفظ کند، اگرنه از دست می دهد و بی قدرتی از راه می رسد. ساختار درست، ساختاری است که منجر به نگهداری قدرت شود. «استنتاج»، وظیفه دارد که نتیجه را به قدرت تسلیم کند و به «برهان قاطع»، مقدمات را قربانی کند. یک واژه اصالت دارد، قدرت ! لازم نیست این واژه حتماً به زبان آید، اما روح آن باید در معنی تمام جمله ها حضور یابد و هیچ گزاره ای در فقدان این واژه معنادار نیست.
«صدق» همان امر واقع است و صادق بودن گزاره ها، به وضعیت امور بستگی دارد. اما «امرِ واقع ، واقعیت اشیاء نیست !!! ، وضعیتی است که متولیان امور می پسندند » . زنجیره ها ی منطقی باید به زنجیر قدرت به هم دوخته شوند. «مفاهیم » را هر لحظه می توان از نو تعریف کرد تا با معنای قدرت در تناقض قرار نگیرند و مصادیقی که با این مفهوم در ستیز باشند، باید «اخراج» شوند. تحریف و تبدیل مفاهیم و « ریزش و رویش مصادیق» طبیعی ! است .
در این زبان، «درستیِ استنتاج » و «صدقِ گزاره » ، « تابع » قدرت اند . هر گزاره ای ، که به این زبان درآید یک پیش شرط ِ ناگزیر دارد که نمی تواند از آن بگریزد . این پیش شرط «وفا به قدرت» است. یعنی برهانی که به نتیجه ی مطلوب ختم نشود، نادرست است و پیمانی که با شهریار، درست نیافتد، باطل است.
«قاعده ی حذف» در منطق قدرت همواره جاری است. چه حذف مفاهیم، چه حذف مصادیق وحتی حذف فیزیکی. تا جایی که، برای حفظ زنجیره های این زبان، قتل های زنجیره ای هم مجاز است.
هر گزاره ای که جواز ورود به این زبان را بگیرد، اگر «حامل قدرت» نباشد، باید «حمال قدرت» شود. مهم نیست که این گزاره یک «اصل اخلاقی» است، یک «حکم دینی » است یا یک «امر بدیهی». مهم این است که به نتیجه ی مطلوب منجر شود .
«فرادستان» یا صاحبان قدرت، این زبان را به منطق ِ خویش به کار می گیرند و با استفاده از آن رفتار و کردار خود را با فرودستان موجه می سازند. در این معنا، حق با صاحبانِ قدرت است که در منطق قدرت، اصلِ موضوع قدرت است و لاجرم مشروعیت هم اعتبار از قدرت می گیرد و کارآمدی هم عین ِ اعمال قدرت است . «فرو دستان» هم از همین منطق برای پایین کشیدن قدرت استفاده می کنند؛ که رفتار و کردار فرادستان را با قدرت خویش ناسازگار می بینند .
و جالب آن که، در منطق قدرت، حق با کسی نیست. نه با فرودستان و نه با فرادستان. «حق با قدرت است». این قدرت است که بر گزاره ها سوار می شود و جمله ها را به کار می گیرد و انسان ها را سرِکار می گذارد.
در میان فیلسوفان ِ سیاست کمتر کسی چون «نیکولو ماکیاوللی» حقیقتِ قدرت را شناخته است و در تاریخ فلسفه ی سیاسی، کمتر کتابی به اندازه ی « شهریار» توانسته است «منطقِ قدرت» را به درستی معرفی کند.
ماکیاوللی به اهمیت و تفاوت کار خود، در نگاه به قدرت آگاه بوده و می دانسته است که منطق واقعی ِ قدرت، غیر از منطقِ شناخته شده و ایده آل انسانی است و در کتاب ِ مشهور خود بر این تفاوت مهم، این گونه تاکید کرده است «بر آن ام که به جای خیال پردازی، به واقعیت روی باید کرد. بسیاری در باب جمهوری ها و پادشاهی هایی خیال پردازی کرده اند که هرگز نه کسی دیده است و نه شنیده .»
نیکولو، برای معرفی قواعد حاکم این منطق، در ادامه می نویسد: «شهریاری که بخواهد شهریاری را از کف ندهد، می باید شیوه های ناپرهیزگاری را بیاموزد و هر گاه که نیاز باشد، به کار بندد».
این «شیوه های ناپرهیزگاری» که ماکیاوللی از آن نام برده است ، همان « ساختار درست » در منطق قدرت است . ساختاری که برای حفظ قدرت لازم است و شهریاری که بخواهد شهریاری را از کف ندهد ، می باید آن را بیاموزد و در « صورت نیاز » بکار گیرد .
آئین حسین شریعتمداری در آئینه ی منطق قدرت
حسین شریعتمداری، مدیر مسئول روزنامه ی کیهان به آئین قدرت و منطق قدرت به خوبی پای بند است و در این باره به نیکی مشهور است.
نخستین و محکم ترین گواه، بر این ادعا، این است که «انسان ها» هر اندازه که از قدرت دور شوند، زبانِ شریعتمداری نسبت به آنها تندتر می شود و هر اندازه به کانون ِ قدرت نزدیکتر باشند، شریعتمداری با آنها مهربان تر می شود. تا جایی که کانونِ اصلی قدرت هیچ گاه مورد انتقادِ او قرار نمی گیرد و به جرات می توان گفت در بیست سال اخیر کمترین انتقادی بر کانون اصلی قدرت بر زبان شریعتمداری نیامده است و در روزنامه ی کیهان چاپ نشده است. گیرم، کانون قدرت و کانون های قدرت در این بیست سال اشتباهی نداشته و انتقادی بر آنان وارد نیست، حسین شریعتمداری و نویسندگان کیهان، چرا یک بار به اشتباه بر کانون قدرت خرده نمی گیرند؟ گیرم کانون قدرت، معصوم هم باشد، نویسندگان کیهان از «چه نوع قدرتی» برخوردارند که یک بار اشتباه نمی کنند؟ نعوذ بالله مگر آنان هم معصوم اند؟
گواه دیگر، نحوه مواجهه ی شریعتمداری با منتقدان قدرت است. می دانیم که در منطقِ محض، «نقدِ گزاره» جایی ندارد. گزاره ها یا موافق اند یا مخالف، یا درست اند یا نادرست. در منطق قدرت ماکیاولیستی هم چنین است، «نقد » معادل «دشمنی» است و منتقدانِ قدرت ، «براندازان» محسوب می شوند . حسین شریعتمداری، چون بر مدار قدرت می اندیشد، بی محابا منتقدان را به چوب ِ دشمنی می راند و حتی در دشمنی هم جانب انصاف نگه نمی دارد، که « انصاف » هم در منطقِ قدرت، بی معنی است.
شاهد سومی هم بر این امر وجود دارد. کمتر روزی است که حسین شریعتمداری و هم کیشان او، از فرودستان و منتقدانِ قدرت نخواهند که علیه دشمنان شناخته شده! موضع بگیرند و روزی را نمی توان یافت که شریعتمداران به مخالفان خود خرده نگیرند که «چرا چیزی می گوئید که دشمنان از آن سوء استفاده کنند ؟».
مخاطبانِ حسین شریعتمداری با این استدلال مشهور کاملاً آشنایی دارند و حتی گاهی هم به دام این استدلال منطقی و مشهور می افتند و از این در با او وارد می شوند و به حق در می مانند! می گویم در می مانند، چون این استدلال، استدلالی محکم در منطق قدرت است که از فرودستان می خواهند تا به منطق فرادستان پای بند شوند و به عبارتی از همان اول به قدرت آنها تن در دهند و در زمین آنها بازی کنند و بازنده باشند. واضح است که این استدلال از آنِ صاحبان قدرت است، زیرا مخالفِ قدرت و «دشمن» و «دشمن نظام» در اصل مخالف و دشمن آنهاست، نه الزاماً دشمنِ حقیقت. این «فرمولِ مشهورِ استالینی !» هر روز رایج تر می شود و روزی نیست که از گوشه ای یکی از خادمانِ قدرت و متولیان امور! از آن بهره نگیرد و فرودستان را فرا نخواند که مبادا در این شرایط چیزی بگوئید و کاری کنید که دشمنان سوء استفاده کنند و بهانه نجوید که چرا فلان موضع را شما را از زبان فلان دشمن می شنویم و فلان دشمن چرا از فلان موضع شما حمایت کرد!
این سه دلیل، روشن تر و محکم تر از آن اند که بخواهیم بر آنها بیافزائیم. از این ها گذشته، می توان بر آداب و آئین حسین شریعتمداری، هزاران هزار، مصداق یافت که حسین شریعتمداری همه چیز را به نفع قدرت می خواهد و بر مدار قدرت می چرخاند و بر محور قدرت می گرداند.
ما را که می شناسی ؟
اما، کسب و کارِ برادر حسین بازجو در مدح قدرت و وصف مراد، تنها در این « انحراف حرفه ای از روزنامه نگاری » خلاصه نمی شود. بلکه تند رویی ها و گزافه گویی ها و زیاده خوایی هایی است که از اندازه گذشته است و به اندازه ای قربانی گرفته است که اگر روزگاری چرخ بر مدار قدرت نگردد و تنها روزی چرخ بر مراد او نچرخد، می توان از قربانی های او « رکوردی عظیم» ساخت و در کتاب رکوردهای جهانی ثبت کرد. می شود گفت، او یک رکورد دار است. رکورد دار تکذیبیه هایی است که چاپ نکرده . رکورددار شایعه هایی که ساخته است. رکوردار تهمت هایی که زده است. رکوردار توهین هایی که کرده است. رکورد داری حریم هایی که دریده است. رکوردار حرمت هایی که شکسته است.
در مذمت آئین شریعتمداری همین بس، که کم نیستند صاحب نظران و روشنفکرانی که سهم او را در دین گریزی ها و شریعت ستیزی ها بیشترین می دانند و اگر بیشترین هم نباشد، او را یکی از سهام داران اصلی « فرقه های دین سوزی » می دانند. و می دانند که رسم دروغ گویی و آئین تهمت زنی را او نهادینه کرد و سوغاتی تهمت را او به این دیار آورد و نوبرانه ی تقلب در کیهانِ او به بار نشست .
جالب آن که تنها یک بار در رسانه ی ملی که یکی از نمایندگان مجلس، به صورت زنده و حضوری او را به هدایت لباس شخصی ها و نظریه پردازی «تئوری توطئه و توهم انقلاب مخملی » متهم کرد، نتوانست آن را انکار کند و تلویحاً تائید کرد که هادی و راهنمای اصلی گروههای فشار و لباس شخصی ها اوست .
برادر حسین در خواب است. او باید بیدار شود و ببیند مردم بیدار شده اند. باید بدانند وقتی او در صدا و سیما می گوید « متاسفانه از ثواب بازجویی در جمهوری اسلامی برخوردار نشده ام » تا «هم بازجوهای منحرف را تطهیر کند» و هم «خود را فدایی جمهوری اسلامی بخواند» و «هم بازجو بودن خود را انکار کند» و به خیال خود «قدرت را بزک کند» و اصحاب قدرت را مصون دارد، همه می دانند چه می گوید و چه می خواهد که فرزند دبستانی ام همان دَم پرسید «با این همه حسرت و با این همه زندانی چرا نمی رود بازجو بشود ؟» .
برادر حسین باید بداند طشت رسوایی او از بام افتاده و باز جو بودن او و به خطا رفتن بازجوها و فدایی بودنش ، نه تنها یک دروغ را انکار نمی کند که یک گناه را به سه دروغ و هر دروغ را به صد بزه می آلاید.
برادر حسین بیدار نمی شود که خود را به خواب زده است . او در واقعیت قدرت غرق شده است و از واقعیت جامعه غافل مانده است. مدت های مدیدی است که نوشته های او به وهم می ماند و کسی را به سپهر خیال او راه نیست. برادر حسین بازجو که در یک غفلت چشم بند زندانی اش باز شد و بازجو بودنش آشکار شد، لختی نمی اندیشد که «به این چشم بندی ها تا کی می خواهد ادامه دهد ؟» مگر نمی بیند که چشم ها باز شده اند ؟ …
با این همه ! حسین شریعتمداری هم چنان بر آئین خویش به قدرت وفادار است و در دفاع از قدرت، به هیچ چیز رحم نمی کند. کسانی که کمترین تردیدی در این باره دارند، یاد داشت او را با عنوانِ با مسمای « ما را که می شناسی ؟ » در روزنامه ی کیهان مورخ پنجم مهر 89 بخوانند تا او را بهتر بشناسند و ببینند، خادم و مخدوم ِ قدرت! چگونه بر خادمانِ اسلام و ایران تاخته است و چگونه شهیدان دفاع مقدس را به سخره گرفته است و به هوای آبروی آنان، از مرز شرف گذشته است و ریا را از مرز جنون گذرانده است و با توسلِ به قرآن ، برِ ایمان خویش کافر شده است ….
آبی بر آتش؛ نحوه ی مواجهه با منطق قدرت
با منطق قدرت نمی توان با صاحبان قدرت درافتاد. یعنی با زبانِ قدرت نمی شود با صاحبان قدرت محاجه کرد و توقع پیروزی داشت.
برای مواجهه با منطق قدرت ، باید به زبان یا فرازبانی پناه برد که به آسانی مقهور منطق قدرت نشود و به دام آن نیافتد . فرازبانی که مفاهیم و تعاریف آن به اسارت منطق قدرت در نیایند.
از این دست مفاهیم می توان به «ایثار » ، « شهادت » و « کرامت انسان » و « حقوق بشر » اشاره کرد که معنای آن ها می تواند بر زبان قدرت موثر افتد . همان گزاره ی مشهور «ملتی که شهادت دارد ، اسارت ندارد » گواهی بر عظمت ِ مفهوم شهادت است و پیروزی انقلاب اسلامی و موفقیت در دفاع مقدس از ثمراتی است که بر این واژه نشسته اند. همین که کیهان نتوانسته تا کنون به این مفاهیم دست یازد و حسین شریعتمداری نتوانسته است آن ها را تحریف کند، یعنی این مفاهیم به آسانی – و شاید هیچ گاه – به تسخیر قدرت در نخواهند آمد.
از همین نمونه ها می توان پی برد که، زبان دینی، فرازبانی است که به اشکال مختلف می تواند بر زبان قدرت فائق آید و آن را تعدیل کند و توقعات آن را پایین بیاورد و زبانه های آتش آن را کمتر کند. اگر چه در روزگار فعلی منطق قدرت هم به زبان دینی نفوذ کرده و مثلاً خود را به « حجت دینی » آراسته و فرق های قدرت طلبی را پرورش داده است، اما بسط و شرح اسلام رحمانی و روشنفکری دینی و دینداری روشنفکرانه ، می تواند هنوز هم فرازبانی و در مهار این زبان آتشین باشد .
تاریخ ایران و جهان هم در این خصوص بسیار عبرت آموز است و نمونه های حکیمانه ی را می توان برای انحلال منطق قدرت یافت . حکمت سیاسی علی (ع) در مواجهه با معاویه ؛ دفاع عقلانی و قرآنی امام محمد غزالی از امر به معروف و نهی از منکر در مقابل ارباب قدرت ، نمونه هایی از رفتار امام خمینی در دورانی که قدرت در اختیارِ خاندان پهلوی بود و حتی نحوه مواجهه ی آیت الله جوادی آملی با هاله های قدرت و شیوه کنار گیری او از منبر نماز جمعه نمونه هایی از برخورد حکیمانه و روش های توصیه شده توسط اندیشمندان و علمای اسلامی با حکومت هایی است که فراتر از حد معقول ! به آفتِ منطقِ قدرت مبتلا شده اند .
حسن ختام هم ، همان توصیه ی حکیمانه ای است که قرآن در مواجهه با آئین شریعتمداران و کسانی چون حسین شریعتمداری توصیه می کند . پیشنهادی پیامبرانه در مواجهه با منطقِ قدرت :
وَعِبَادُ الرَّحْمَنِ الَّذِينَ يَمْشُونَ عَلَى الْأَرْضِ هَوْنًا وَإِذَا خَاطَبَهُمُ الْجَاهِلُونَ قَالُوا سَلَامًا














نقدی بر “پرده برداری از ماکیاولیسم وطنی یکبار برای همیشه”
————————————————————————–
با سپاس از نگارنده محترم
جناب محمدی، حق مطلب در مورد شریعتمداری تا حدود زیادی ادا شد. اما در مواردی با شما اختلاف نظر دارم که مایلم به عرض برسانم. بنده بر خلاف شما و دیگر دوستان اعتقادی به بی ارزش بودن شریعتمداری ها ندارم. اتفاقا کاملا برعکس آنها را دارای ارزش می دانم. چگونه کسیکه این همه رکورد قابل ثبت و تاثیری فراتر از یک روزنامه در زندگی مردم دارد (به استناد متن) می تواند بی اهمیت باشد؟ فارغ از هر نوع ارزش گذاری بنده او را انسان موفقی می دانم. اگر هم بخواهیم ارزش گذاری کنیم بدون شک گزاره ارزشمندی است. یقینا بهتر از بنده می دانید که “منفی” در منطق کاربردی متفاوت از کاربر ریاضی آن دارد و به معنای کمتر بودن نیست.
قصد جانبداری از شریعتمداری ندارم اما با شما اندکی اختلاف سلیقه دارم و معتقدم باید از شریعتمداری ها بیشتر نوشت. من هم او را حامل و حمال زشتی های بیشمار می دانم و سد بزرگی در برابر آنچه مردم زیبا می نامند و دوست دارند مگر رسالت قلم جز پرداختن به این مفاهیم است؟ جناب محمدی، دیدن و نشان دادن واقعیت ولو اینکه بسیار هم تلخ باشد مایه شرمندگی نیست. گفتن از معدن اندیشه های زیان بار سرافکندگی قلم و اهل قلم نیست، اعتبار قلم و اهالی قلم به شهامتشان در هم پنجه شدن با همین افکار است. می دانم که این جملات را برای نشان دادن انزجارتان بیان کردید و به احساساتتان احترام می گذارم و نقدی که وارد کردم صرفا به سبب انتظارم از اهالی اندیشه است. در عالم واقعیت خوب و بد، زشت و زیبا، تلخ و شیرین و… قابل تفکیک نیستند، هر یک وجودش به دیگری بستگی دارد. قصد ورود به فلسفه ندارم اما حداقل در حیطه نقد جایی برای جولان و حکمرانی احساسات نمی بینم. احساسات در عالم نقد به زبان منطق و استدلال بیان می شوند.
قسمت میانی مطلب که بخش عمده نوشتارتان را شامل می شد از نظر محتوا و نگارش بسیار هماهنگ بود و از مطالعه آن لذت بردم و با ادای احترام به شما و نظراتتان، نکاتی را قابل ذکر می دانم. مواردی که به نظر بنده جای تامل داشت معطوف به بخش پایانی مطلب شماست.
جناب محمدی عزیز، اگر نقد را خیرخواهانه و تلاشی در جهت اصلاح بدانیم و نه ابزاری برای تقابل، قبل از همه خودمان را از نگاه منتقد و ریزبینمان منتفع می کنیم اما به اعتقاد بنده شما شریعتمداری که دشمن اهل قلمش می دانید را به خود ارجح دانستید. علت این مدعا ایراداتی است که بر قسمتهایی از مطلبتان وارد می دانم و معتقدم اگر نگاه ریزبین و منتقدتان را بیشتر دخیل می کردید این تناقضات ایجاد نمی شد. ایراداتی که وارد می دانم در ادامه بیان می شود، مایلم از پاسخ نگارنده محترم مطلع شوم.
– اول اینکه راهکار شما برای مقابله با این منطق را مطابق با واقعیتی که تلاش کردید به آن پایبند باشید نمی دانم. عقیده شما آنقدر خلاصه و بدون استدلال مطرح شد که گویی از بدیهیات سخن می گویید. شاید اندکی مخاطبتان را “دست کم” گرفتید، یا مخاطبانتان را به موافق و مخالف تقسیم کردید و مخالفان را شایسته قلم فرسایی ندانستید. شاید بنیان تفکر مخاطب را همسو با اعتقادات خود فرض کردید و یا… دلایل بسیاری می تواند وجود داشته باشد اما پرداختن به آنها تاثیر مثبتی در بحث نخواهد داشت چرا که همه این دلایل (در صورت وجود) را معلول سهل انگاری می دانم. به بیان روشن تر تعبیرم از سهل انگاری تمام دلایل فوق را شامل می شود. به شخصه ورود نگارنده به این مبحث را نه لازم دیدم و نه مثبت.
– دوم، فرازبانی که به اختصار از آن سخن گفتید از دید حقیر هرگز چنین صفتی را بر نمی تابد. دلایل عنوان شده نیز هرگز مطلوب نگارنده را اثبات نمی کند. اتفاقا «ایثار » ، « شهادت » و « کرامت انسان » و « حقوق بشر » تماما واژه هایی هستند که از بدو ورود به دایره واژگان سیاستمداران و حاکمین کارکردی در جهت تثبیت قدرت داشته اند. بدون شک اگر این مفاهیم منافع قدرت را تامین نمی کردند حذف می شدند (استناد به متن:مصادیقی که با این مفهوم در ستیز باشند، باید «اخراج» شوند) اما نه تنها حذف نشدند بلکه جایگاه ویژه ای در ادبیات سیاسی حاکمیت دارند. در واقع این فرازبان همان زبان قدرت است که باز هم به استناد متن که می گوید “با زبانِ قدرت نمی شود با صاحبان قدرت محاجه کرد و توقع پیروزی داشت”، هر نوع استدلالی در جهت تایید نظر شما و اطلاق فرازبان به زبانی با کارکرد مد نظر شما مردود است. اگر هم معتقد باشید منظور قدرت از بیان این واژه ها با منظور شما در تضاد است (که هست) باز هم به استناد متن مفاهیم مورد اشاره را نمی توان “فرازبانی که مفاهیم و تعاریف آن به اسارت منطق قدرت در نیایند” دانست.
– سوم، شایسته بود فرایندی که به برتری “فرازبان دین” انجامید بیان می شد و اینکه چگونه و با چه استدلالی می توان دین را “فرازبان” نامید؟ نکته اینکه بنا بر ادعای خودتان “دین” هم شرط لازم برای “فرازبان” بودن را ندارد. حال توقع پذیرش چنین تئوری ناپخته ای که منجر به بیان آن می شود نکته مورد سوال است. بحث بر سر درست و غلط بودن نتیجه حاصل شده نیست، مسئله اینجاست که شما تعریفی از یک واژه ارائه کردید و بلافاصله آن واژه را از مفهوم تهی کردید. آیا این عمل مشابه رفتار مورد مذمت شما نیست؟ آیا برای دفاع و بسط دین می توان ماکیاولیستی عمل کرد؟ اگر اینگونه است کمترین انتقادی متوجه شریعتمداری و امثال او نیست. شما هم (خواسته یا ناخواسته) همان تعریفی از دین ارائه می دهید که مطلوب قدرت است.
– چهارم، شما برای مستند کردن عقیده تان تاریخ جهان را شاهد می آورید در حالیکه تاریخ اسلام آدرس دقیقتری می تواند باشد چرا که تاریخ جهان نمونه های بسیاری در رد گفته شما دارد که نمود و تاثیر بیشتر و عمیقتری نیز بر زندگی اجتماعی بشر گذارده. از تاریخ معاصر و واقعیت امروز نیز تنها به یک نمونه که دامنه اجتماعی آن تنها قشر خاصی را شامل می شود مثال زده اید. اگر مراد شما از نگارش این مطلب روشنگری است و نه ترویج و تبلیغ دین و یا تفکری خاص، مطلوب است پاسخ به این سوالات را در اولویت قرار دهید. آیا تمام اقتدارگرایان مغلوب همین زبان شده اند؟ آنچه تاریخ جهان به ما می آموزد برندگی شمشیر آگاهی است و زبانی که از اندیشه ای آزاد و آگاه فرمان می گیرد واین همان چیزی است که شما “فرازبان” می نامیدش اما همین تاریخ فرازبان های بسیاری به ما نشان می دهد که به فراخور جوامعی که در حیطه تاثیرشان بوده مختصات خاص و گاها متفاوتی داشته اند اما فقط گفتمانهایی به نتیجه مطلوب و پایدار رسیده اند که بر سر یک نکته توافق و اشتراک داشته اند و آن نکته محور قرار دادن مفهومی است که تمام جامعه را پوشش دهد و به عقاید شخصی وابسته نباشد. دین از هر نوعش، چه مسیحی چه یهودی چه اسلام، در حوزه عقاید شخصی قرار دارد. نکته ای که از نظر شما نغفول مانده این است که ادیان و مذاهب بسیاری در ایران وجود دارند و اسلام رحمانی هم از نظر آنها دینی است مانند دیگر ادیان، آیا آنها هم با شما هم عقیده اند که راه مقابله با شریعتمداری ها ترویج اسلام رحمانی است؟ یقینا شما تاریخ خوانده اید و نیک می دانید نمونه های فراوانی از مهار زبان آتشین توسط انسانهای غیر مذهبی می توان مثال زد. چرا آنها را نادیده گرفتید؟ آیا این قشر هم با شما بر سر راه مقابله توافق دارد؟ آیا بهتر نبود در یک نقد منصفانه که مخاطب را مختار به نتیجه گیری بداند به بررسی امکانات موجود می پرداختید و در نهایت دلایل برتری “زبان اسلام رحمانی” را عنوان می کردید؟
تیتر مطلب این توقع را ایجاد کرد که مطلبی کاملا مستند و به دور از ارائه برداشتهای شخصی پیش رویم باشد اما با احترام به جناب داریوش محمدی و دبیران سایت کلمه این مطلب را فاقد شروط لازم برای جاودانه شدن می دانم.
هر چند عادت کرده ایم امیدی به انتشار مطالبمان نداشته باشیم اما امیدوارم سایت کلمه رویه جمهوری اسلامی را دنبال نکند و در پایان لازم می دانم بیان کنم نظرات مطرح شده عقیده شخصی است و اصراری بر درستی و پذیرش آن نیست. بنده در حد فهم خود نکاتی را با ذکر دلیل و از روی حسن نیت عرض کردم که امیدوارم جانب انصاف را رعایت کرده باشم.
با سپاس
شکر خدا که گرچه زبان و ذهن دشمنان سبزاندیشی یکی نیست، صورت و سیرتشان یکی است!
مطلب طولانی است و نقدی بر این نوشتار که در چند بخش تقدیم می شود.
بخش اول
با سپاس از نگارنده محترم
جناب محمدی، حق مطلب در مورد شریعتمداری تا حدود زیادی ادا شد. اما در مواردی با شما اختلاف نظر دارم که مایلم به عرض برسانم. بنده بر خلاف شما و دیگر دوستان اعتقادی به بی ارزش بودن شریعتمداری ها ندارم. اتفاقا کاملا برعکس آنها را دارای ارزش می دانم. چگونه کسیکه این همه رکورد قابل ثبت و تاثیری فراتر از یک روزنامه در زندگی مردم دارد (به استناد متن) می تواند بی اهمیت باشد؟ فارغ از هر نوع ارزش گذاری بنده او را انسان موفقی می دانم. اگر هم بخواهیم ارزش گذاری کنیم بدون شک گزاره ارزشمندی است. یقینا بهتر از بنده می دانید که “منفی” در منطق کاربردی متفاوت از کاربر ریاضی آن دارد و به معنای کمتر بودن نیست.
قصد جانبداری از شریعتمداری ندارم اما با شما اندکی اختلاف سلیقه دارم و معتقدم باید از شریعتمداری ها بیشتر نوشت. من هم او را حامل و حمال زشتی های بیشمار می دانم و سد بزرگی در برابر آنچه مردم زیبا می نامند و دوست دارند مگر رسالت قلم جز پرداختن به این مفاهیم است؟ جناب محمدی، دیدن و نشان دادن واقعیت ولو اینکه بسیار هم تلخ باشد مایه شرمندگی نیست. گفتن از معدن اندیشه های زیان بار سرافکندگی قلم و اهل قلم نیست، اعتبار قلم و اهالی قلم به شهامتشان در هم پنجه شدن با همین افکار است. می دانم که این جملات را برای نشان دادن انزجارتان بیان کردید و به احساساتتان احترام می گذارم و نقدی که وارد کردم صرفا به سبب انتظارم از اهالی اندیشه است. در عالم واقعیت خوب و بد، زشت و زیبا، تلخ و شیرین و… قابل تفکیک نیستند، هر یک وجودش به دیگری بستگی دارد. قصد ورود به فلسفه ندارم اما حداقل در حیطه نقد جایی برای جولان و حکمرانی احساسات نمی بینم. احساسات در عالم نقد به زبان منطق و استدلال بیان می شوند.
قسمت میانی مطلب که بخش عمده نوشتارتان را شامل می شد از نظر محتوا و نگارش بسیار هماهنگ بود و از مطالعه آن لذت بردم و با ادای احترام به شما و نظراتتان، نکاتی را قابل ذکر می دانم. مواردی که به نظر بنده جای تامل داشت معطوف به بخش پایانی مطلب شماست.
بخش دوم
جناب محمدی عزیز، اگر نقد را خیرخواهانه و تلاشی در جهت اصلاح بدانیم و نه ابزاری برای تقابل، قبل از همه خودمان را از نگاه منتقد و ریزبینمان منتفع می کنیم اما به اعتقاد بنده شما شریعتمداری که دشمن اهل قلمش می دانید را به خود ارجح دانستید. علت این مدعا ایراداتی است که بر قسمتهایی از مطلبتان وارد می دانم و معتقدم اگر نگاه ریزبین و منتقدتان را بیشتر دخیل می کردید این تناقضات ایجاد نمی شد. ایراداتی که وارد می دانم در ادامه بیان می شود، مایلم از پاسخ نگارنده محترم مطلع شوم.
– اول اینکه راهکار شما برای مقابله با این منطق را مطابق با واقعیتی که تلاش کردید به آن پایبند باشید نمی دانم. عقیده شما آنقدر خلاصه و بدون استدلال مطرح شد که گویی از بدیهیات سخن می گویید. شاید اندکی مخاطبتان را “دست کم” گرفتید، یا مخاطبانتان را به موافق و مخالف تقسیم کردید و مخالفان را شایسته قلم فرسایی ندانستید. شاید بنیان تفکر مخاطب را همسو با اعتقادات خود فرض کردید و یا… دلایل بسیاری می تواند وجود داشته باشد اما پرداختن به آنها تاثیر مثبتی در بحث نخواهد داشت چرا که همه این دلایل (در صورت وجود) را معلول سهل انگاری می دانم. به بیان روشن تر تعبیرم از سهل انگاری تمام دلایل فوق را شامل می شود. به شخصه ورود نگارنده به این مبحث را نه لازم دیدم و نه مثبت.
– دوم، فرازبانی که به اختصار از آن سخن گفتید از دید حقیر هرگز چنین صفتی را بر نمی تابد. دلایل عنوان شده نیز هرگز مطلوب نگارنده را اثبات نمی کند. اتفاقا «ایثار » ، « شهادت » و « کرامت انسان » و « حقوق بشر » تماما واژه هایی هستند که از بدو ورود به دایره واژگان سیاستمداران و حاکمین کارکردی در جهت تثبیت قدرت داشته اند. بدون شک اگر این مفاهیم منافع قدرت را تامین نمی کردند حذف می شدند (استناد به متن:مصادیقی که با این مفهوم در ستیز باشند، باید «اخراج» شوند) اما نه تنها حذف نشدند بلکه جایگاه ویژه ای در ادبیات سیاسی حاکمیت دارند. در واقع این فرازبان همان زبان قدرت است که باز هم به استناد متن که می گوید “با زبانِ قدرت نمی شود با صاحبان قدرت محاجه کرد و توقع پیروزی داشت”، هر نوع استدلالی در جهت تایید نظر شما و اطلاق فرازبان به زبانی با کارکرد مد نظر شما مردود است. اگر هم معتقد باشید منظور قدرت از بیان این واژه ها با منظور شما در تضاد است (که هست) باز هم به استناد متن مفاهیم مورد اشاره را نمی توان “فرازبانی که مفاهیم و تعاریف آن به اسارت منطق قدرت در نیایند” دانست.
– سوم، شایسته بود فرایندی که به برتری “فرازبان دین” انجامید بیان می شد و اینکه چگونه و با چه استدلالی می توان دین را “فرازبان” نامید؟ نکته اینکه بنا بر ادعای خودتان “دین” هم شرط لازم برای “فرازبان” بودن را ندارد. حال توقع پذیرش چنین تئوری ناپخته ای که منجر به بیان آن می شود نکته مورد سوال است. بحث بر سر درست و غلط بودن نتیجه حاصل شده نیست، مسئله اینجاست که شما تعریفی از یک واژه ارائه کردید و بلافاصله آن واژه را از مفهوم تهی کردید. آیا این عمل مشابه رفتار مورد مذمت شما نیست؟ آیا برای دفاع و بسط دین می توان ماکیاولیستی عمل کرد؟ اگر اینگونه است کمترین انتقادی متوجه شریعتمداری و امثال او نیست. شما هم (خواسته یا ناخواسته) همان تعریفی از دین ارائه می دهید که مطلوب قدرت است.
بخش سوم و پایانی
– چهارم، شما برای مستند کردن عقیده تان تاریخ جهان را شاهد می آورید در حالیکه تاریخ اسلام آدرس دقیقتری می تواند باشد چرا که تاریخ جهان نمونه های بسیاری در رد گفته شما دارد که نمود و تاثیر بیشتر و عمیقتری نیز بر زندگی اجتماعی بشر گذارده. از تاریخ معاصر و واقعیت امروز نیز تنها به یک نمونه که دامنه اجتماعی آن تنها قشر خاصی را شامل می شود مثال زده اید. اگر مراد شما از نگارش این مطلب روشنگری است و نه ترویج و تبلیغ دین و یا تفکری خاص، مطلوب است پاسخ به این سوالات را در اولویت قرار دهید. آیا تمام اقتدارگرایان مغلوب همین زبان شده اند؟ آنچه تاریخ جهان به ما می آموزد برندگی شمشیر آگاهی است و زبانی که از اندیشه ای آزاد و آگاه فرمان می گیرد واین همان چیزی است که شما “فرازبان” می نامیدش اما همین تاریخ فرازبان های بسیاری به ما نشان می دهد که به فراخور جوامعی که در حیطه تاثیرشان بوده مختصات خاص و گاها متفاوتی داشته اند اما فقط گفتمانهایی به نتیجه مطلوب و پایدار رسیده اند که بر سر یک نکته توافق و اشتراک داشته اند و آن نکته محور قرار دادن مفهومی است که تمام جامعه را پوشش دهد و به عقاید شخصی وابسته نباشد. دین از هر نوعش، چه مسیحی چه یهودی چه اسلام، در حوزه عقاید شخصی قرار دارد. نکته ای که از نظر شما نغفول مانده این است که ادیان و مذاهب بسیاری در ایران وجود دارند و اسلام رحمانی هم از نظر آنها دینی است مانند دیگر ادیان، آیا آنها هم با شما هم عقیده اند که راه مقابله با شریعتمداری ها ترویج اسلام رحمانی است؟ یقینا شما تاریخ خوانده اید و نیک می دانید نمونه های فراوانی از مهار زبان آتشین توسط انسانهای غیر مذهبی می توان مثال زد. چرا آنها را نادیده گرفتید؟ آیا این قشر هم با شما بر سر راه مقابله توافق دارد؟ آیا بهتر نبود در یک نقد منصفانه که مخاطب را مختار به نتیجه گیری بداند به بررسی امکانات موجود می پرداختید و در نهایت دلایل برتری “زبان اسلام رحمانی” را عنوان می کردید؟
تیتر مطلب این توقع را ایجاد کرد که مطلبی کاملا مستند و به دور از ارائه برداشتهای شخصی پیش رویم باشد اما با احترام به جناب داریوش محمدی و دبیران سایت کلمه این مطلب را فاقد شروط لازم برای جاودانه شدن می دانم.
هر چند عادت کرده ایم امیدی به انتشار مطالبمان نداشته باشیم اما امیدوارم سایت کلمه رویه جمهوری اسلامی را دنبال نکند و در پایان لازم می دانم بیان کنم نظرات مطرح شده عقیده شخصی است و اصراری بر درستی و پذیرش آن نیست. بنده در حد فهم خود نکاتی را با ذکر دلیل و از روی حسن نیت عرض کردم که امیدوارم جانب انصاف را رعایت کرده باشم.
با سپاس
من فکر میکنم عاقبت بدی در انتظار این فردباشه عاقبتی که درانتظارهمه خائن ها هست
اگر کسی برای حفظ وصیانت از کشور وانقلاب از دشمنان خیانتکار ملت باز جوئی کند جرم مرتکب شده !!و حالا پس از گذشت سالها بایستی آن را به عنوان یک انگ بر دامن او بر بیدق والم گرفت؟؟ واقعا گاهی انصاف وعدالت شما بنده را به شک می اندازد ؛شما دشمن شناسی ضعیفی دارید.
محمد ی جان زنده باشی دستت درد نکنه ، نوشته ات سبز میماند.
بجای شریعتمداری بهتر است بگوییم قدرتمداری
كلمه، ميرحسين برانداز، آمريكا و انگليس و اسرائيل از ما عصباني باش و از اين عصبانيت بميريد
بسیار خندیدیم .خفتگان تاریخ رو رو سفید کردید. شما کارتون از خواب گذشته به مرگ مغزی مبتلا شدین و کاری نمیشه براتون کرد.
با سلام
خیلی عالی بود . تشکر
ظلم پایدار نمی ماند .سید عزیزم دوست دارم.
که هیچ، چه قلم ها که به پای او نشکسته و چه پاها که به اشاره ی او قلم نشده اند
تحلیل گران محترم کلمه!فکر نمیکنین کمی دیر اقدام به نقد این شخصیت کذایی کردین؟؟
khodayash laanat
مدیر مسؤل کیهان امام خاتمی بود!