حکمتِ استغنا و خصلتِ سبز بودن
چکیده :کسی نمیتواند به زور و زر و با ارعاب دل از مردم بربايد. جلب قلوب با زورِ سرنيزه و با تهديد مستمر ميسر نيست. دو سه روزی شايد بتوان با فشارِ روانی بیامان، اين مسند و منصب را نگاه داشت. اما اين استمرار، جاودان نمیشود. هر چه برای ميسر و مقدر ساختن اين بساط کوشش شده و خون دل خوردهاند، برای از ميان رفتناش کوششی لازم نيست: «اينما تکونوا يکدرککم الموت ولو کنتم في بروج...
کلمه-داریوش محمد پور:پس از اين همه ماه که از دميده شدنِ روحِ آگاهی در ملتِ ما گذشته است، خوب است بپرسيم که چه اتفاقی افتاده است و چه چيزی فرق کرده است؟ به کجا قرار بود برسيم که نرسيدهايم؟ هميشه میتوان ادعاهای بزرگ داشت و توقعات عجيب و غريب. هميشه میتوان گفت که «چرخ بر هم زنم ار غيرِ مرادم گردد». هميشه میتوان گفت: «عالمی ديگر ببايد ساخت وز نو آدمی». اینها همه شدنی است. اما آنچه در دست است چیست؟
برای اينکه پاسخ اين پرسش را روشنتر ببينيم، شايد بهتر باشد از چشمِ طرف مقابل، از نگاهِ مدعی و از منظرِ حريف به ماجرا بنگريم. واقعيت اينهاست: حريف تا به امروز با اتکاء به نيروی نظامی و امنيتی، به استظهار ثروت و قدرت، همچنان خود را در مقامی که بوده حفظ کرده است. کميتِ آن قدرت، کمابيش تغييری نکرده است. کيفيتاش؟ به جرأت میتوان گفت که رخنههای عظيمی در کيفيتِ آن قدرت افتاده است.
و اين معنا حتی بر زبان عالیرتبهترين مقامات اردوی مدعی نيز جاری شده است (بگرديد در وب و اخبار؛ يافتناش کارِ سادهای است!). حال پرسش اين است: جنبش سبز به کجا میخواست برسد که نرسيد؟ من فکر میکنم جنبش سبز بذرهايی کاشته است که تا حريف بخواهد از خواب خرگوش بيدار شود، اين بذرها درختهای تنومندی شده است. همين که ابهت دروغ شکسته شده است، ظفرمندی بزرگی است. همينکه لودگی در لباس عالیترین مقامِ اجرايی سياسی کشور، ديگر امری عادی تلقی نمیشود و مردم روی از آن بر میگردانند، اتفاق بزرگی است.
همين که خيل حبسديدگان و مصيبتزدگان اين غائله، باز هم در ميان مردم حرمت و عزت دارند و طرف مقابل روز به روز از حرمتاش کاسته میشود و تنها به اعتبار زور و ارعاب خودش را بر پا نگه داشته است و نمیتواند خود را در دلِ مردم جا دهد، حکايت از پيروزی غريبی دارد (و تمام ابزارهای سرکوب و تضييع حقوق و محروميتهای مختلف به دستان صاحبِ قدرتی بوده که هنوز همان قدرت کمّی و ظاهری را دارد).
بگذاريد مقصودم را خلاصه بگويم. طرفی که مدام لاف پيروزی میزند، برج و بارويی شکسته و سوارانی نفسبريده دارد چون به محض اينکه اندک نشانهای از فتور در اين آرايش قدرتِ مادی و ظاهری پديدار شود، ناگزير باید عطای قدرت و مقام را به لقایاش ببخشد. ماجرا ساده است: کسی نمیتواند به زور و زر و با ارعاب دل از مردم بربايد. جلب قلوب با زورِ سرنيزه و با تهديد مستمر ميسر نيست. دو سه روزی شايد بتوان با فشارِ روانی بیامان، اين مسند و منصب را نگاه داشت. اما اين استمرار، جاودان نمیشود. هر چه برای ميسر و مقدر ساختن اين بساط کوشش شده و خون دل خوردهاند، برای از ميان رفتناش کوششی لازم نيست: «اينما تکونوا يکدرککم الموت ولو کنتم في بروج مشيده»ِ.
کسانی که خود را خوابِ خرگوش میدهند و نام مطالبات ملت را فتنه میگذارند و تقاضای بیرنگ و رونق شدن بيدادگری و رياکاری را اغتشاش مینامند و از هيچ بهانه و فرصتی برای رنگآميزی و صحنهسازی فروگذار نمیکنند، قاعدتاً میدانند که اگر دعوا تنها بر سر قدرت پنجروزهی دنيا بود، اين جنبش درست همان روز ۲۲ خرداد، شکست خورده بود. اين اشتباه محاسباتی طرف مقابل از آنجا ناشی میشود که فکر میکند کسانی که در برابر او ايستادهاند، طمع در منصب و کرسیاش دوختهاند، غافل از آنکه پرسش و مطالبه بسيار سادهتر از اينهاست: در همان جايی که نشستهای، خوب باش، آقا باش، عزت داشته باش، دادگری کن و ريشهی ستم و دروغ و ريا را برکن. اگر اين کار از تو ساخته است، باش و تاج سرِ همگان باش. اگر نمیتوانی دادگستری کنی و تنها انتظار داری مردم خرد و ايمانشان را مرعوب و منکوب اراده و مشيتات بدانند، پيشاپيش شکست خوردهای حتی اگر هنوز بر اريکهی قدرت تکيه زدهای:
گره به باد مزن، گرچه بر مراد رود
که اين سخن به مثل مور با سليمان گفت
و در اين داستانِ سليمان، و قصهی موران و حکايت باد، عبرتها هست و مثلها که دريايی از معانی را از آنچه اين روزها بر وطن ما رفته است، به نظم و عبارت میکشد. قدرت داشتن و باد در کف بودن، حکايت کسانی است که قدرت دارند، اما در دلها جای ندارند. دلهای آدميان را نمیتوان پيوسته با فريب رام کرد. چيزی در نهادِ آدمی هست که دير يا زود، فريب و دروغ و نيرنگ را میخواند. چيزی در عالم هست که دير يا زود، کشتههای آدميان را بر آفتاب میاندازد:
در زمينِ مردمان خانه مکن
کار خود کن، کار بيگانه مکن
از مکافات عمل غافل مشو
گندم از گندم برويد جو ز جو
قلب پهلو میزند با زر به شب
انتظار روز میدارد ذهب
با زبان حال، زر گويد که باش
ای مزور تا بر آيد روز فاش
نکته بسيار ساده است: تقلب کردن، شايد آخرالامر شدنی باشد و بتوان همهی راههای احراز تقلب را مسدود کرد و خلاصه جان سالم به در برد. اما داوریِ داور را چه میکنند؟ اين هم قلب و دغل در کار او را چه میکنند؟ از آنجا هم گريزی هست؟ سکهی قلابی را شايد بتوان مدتی خرج کرد، اما اين سکهی تقلبی هميشه و همهجا خرج کردنی نيست. آن کس که اين سکه را به بازار آورده، خودش بهتر میداند که جايی بالاخره بايد اين سکهی جعلی را دور بيندازد و دستِ طلب و تمنا به سوی طلای راستين دراز کند! تمامِ سرّ پيروزی سبز بودن در همين است.
پس:
۱. سادهلوحی و خيالبافی است اگر کسانی گمان میکنند جنبش سبز يعنی همين شلوغی خيابانها يا ناکامی و نابودی جنبش سبز يعنی اينکه «درگيری» يا «زد و خورد» در جايی نباشد؛ اتفاقاً پيروزی جنبش سبز دقيقاً به همين است که هيچ درگيری و زد و خوردی نباشد، اما بيدادگر و دروغگوی رياکار ديگر هيچ حرمتی و عزتی نداشته باشد و ستمديدگان بيش از پيش عزيز باشند: عزيز مصر به رغمِ برادران غيور / ز قعرِ چاه بر آمد، به اوج ماه رسيد! ببينيد سرنوشت تمام کسانی که احکام حبسهای سنگين به نامشان میخورد. ببينيد چقدر عزت میبينند؟ شاهد از اين آشکارتر؟
۲. پيروزی راستين از آنِ کسی است که دلهای مردمان را به خلق نيکو و به درستی و راستی به دست میآورد نه کسی که به تهديد و درشتگويی و درشتخويی و خط و نشان کشيدن برای مردم میخواهد پايههای کرسی لرزانِ خود را محکم کند: به حسنِ خلق توان کرد صيدِ اهل نظر / به دام و دانه نگيرند مرغِ دانا را!
۳. اين بازی، بازی درازی است. اين قصه هيچ وقت قرار نبود يکشبه تمام شود. ملت ما تازه رموز اين بازی پر نيرنگ را آموخته است و هر روز ترفندی تازه را برای نقشِ بر آب کردن حيلههای کهنهی حريف رو میکند. اما فغان از روزی که بخت و اقبال از صاحبِ قدرت برگردد. سليمانِ زمان هم اگر باشد، ملک و دولت را از کف خواهد داد. دنيا، دنی است و رفتنی
۴. مدعی تمام هيبت و حشمتاش را مديون همين ساز و برگِ قدرتِ دنيايی است. بگوييد که اگر همینها را نداشته باشيد، به استظهار چه نيرويی میتوان دلهای آدميان را جلب کرد؟ کسی که ستم میکند (و میداند که ستم میکند)، اگر ايمان داشته باشد يا ايمان بياورد، همان لحظه دست از ستمگری میکشد (بختاش اگر یار باشد و عنایتی اگر همراهاش شود). و مهمترين ابزار سنجش ستم همانا اين است که ببينی آنکه قدرت دارد و ثروت و امکاناتِ ستم کردن دارد (حبس و زجر و قتل و شکنجه و تبعيد از کسانی که ابزارش را ندارند ساخته نيست)، آيا هنگام استفاده از اينها پرهيز و تقوا دارد یا نه؟ از خدا میترسد یا از بندهی خدا؟ دل در گروِ هوسِ دنيا دارد يا پروای آخرت؟ ستم با قدرت نسبتی محکم و استوار دارد. غالب آن است که ضعفا مظنون به ستمگری نيستند و قدرتمندان هميشه در مظان تهمت ستماند و اتفاقاً خودِ آنها بايد در رفع اين اتهام جهد بليغ کنند (نه اینکه انتظار داشته باشند زيردستانشان کوشش کنند تا اين اتهام از آنها رفع شود) و در برابر اين اتهام فروتنی پيشه کنند. مثل روز روشن است که اکنون ستمگران در برابر فریاد بیدادخواهی و اتهام ستمگری به خود چه میکنند!
استغنا يعنی همين که هیچ قدرت مادی و ظاهری در کفات نباشد اما چنان استظهار به عنايت حق و راستی و درستی داشته باشی که سر در برابر هيچ حشمت و دولتی فرود نياوری. اين است که سبز بودن، استغنا هم میآورد:
چه هوايی به سرش بود که با دستِ تهی
پشتِ پا بر هوسِ دولتِ دنيا زد و رفت!














خیلی زیبا نوشتید ، سخن که از دل بر آید بر دل نشیند ،دم شما گرم
با عرض سلام و خسته نباشید ممنون سیار عالی بود فقط یک نکته من فکر می کنم استعفای جناب احمدی نژاد نه از روی کوتاه اومدن و قبول اشتباه که از موضع قلدری و به کرسی نشاندن خواسته هایش هست اگر این نباشه و واقعا استعفا بده و استعفاشم پذیرفته بشه یک بازی سیاسی دیگس برای پیش گیری از تکرار وقایع پارسال در سالگردهاش مخصوصا 25خرداد
نوشته ی فوق العاده زیبا و پر مفهومی بود
کاشکی در مورد نویسنده این متن هم کمی توضیح می دادین
به امید پیروزی
یا حسین میر حسین
البته بنده هم به پايبندي به اخلاق در ميان سبزها اعتقاد دارم . ليكن در اين ميان لزوم سياستورزي و رعايت آداب مقام كه همان اخلاق است را نبايد ناديده گرفت.
alaysalaho be azizentegham be omide roozi ke enteghame in zolmharo bebinim
همه مردم مشکلات روزافزون کشورمان را به خوبی درک میکنند. فقط یک عده دیندار باید بتوانند آنها را به هم ربط بدهند و سرمنشأ نالایق ان را درک کنند. یعنی باید کاری کرد که همه مردم بتوانند درک کنند که همه مشکلات علت و معلول یکدیگرند و همه ناشی از سوء مدیریتها و بی برنامگی ها و قانون گریزی هاست.
متأسفانه من بارها شاهد بوده ام که ضعفها را به فرهنگ و عملکرد مردم و جوانان نسبت میدهند درصورتیکه اگر دولت برای همه مردم برنامه های رو به پیشرفت داشته باشد، کمتر کسی گرفتار انحطاط میشود.
از اينكه مي بينيم همه مثل هم فكر مي كنيم به خود و جنبش سبزمان و به مير حسين و كروبي و خاتمي مي باليم. زنده باد مردم ايران
متن بسیار جالب و پرمعنایی بود. و شاهد صدق ادعای نویسنده محترم ، داستان حماسه پرشور سیدالشهدا و یاران باوفایش است ؛ از منظر یک دیده ظاهربین ، اقدام امام یعنی سرپیچی از بیعت با حاکم غاصب جائر، محکوم به شکست بود ، چرا که هم خود و یارانش شهید شدند و هم خانواده اش به اسارت رفتند و هم حکومت ظالم باز برجای ماند و در ظاهر فرو نریخت.
اما حسینی که آنچنان مظلومانه کشته شد و هیچ نوعی از ستم از او و یاران و اهلبیتش دریغ نشد، صدها سال است که سلطان قلوب میلیونها انسان است، نام او جانها را به خروش می آورد و افتادگان را برپا می دارد و بر دل ناامیدان نور امید می تاباند.
این داستان حسین مظلوم است که به دوستدارانش اجازه تسلیم به ظلم نمی دهد و به همه ما می آموزد که تا پای جان، آزاده باشیم و اگر به زبان می گوییم “یا لیتنا کنا معکم” اکنون با تمام وجود به مقابله با ستم و ستمگر بپردازیم و در عمل یار و یاور امام شهیدمان و راه او باشیم.
ما سبز سرفرازیم و ماندگار…
با صبر و استقامت در بهار امسال بدنبال مناسبتی میگردیم تا بگووییم هستیم: هر چند دلمان برای دوستن به سفر رفته تنگ شده است می آییم با صلابت تر از همیشه مهم نیست که می تازد ما برای موسوی نیامده بودیم برای خدایی که ما را آزاد آفریده بود آمده بودیم و باز به خاطر او می آییم
به سایت تایم بروید و به میر حسین موسوی عزیز رای بدهید
میر حسین الان رتبه ی اول را به خود اختصاص داده با نیم میلیون رای
مهلت تا 19 آوریل
http://www.time.com/time/specials/packages/article/0,28804,1972075_1972078_1972577,00.html
خوشحالم كه سرخوشيد و سرخوشانه مي نويسيد. تا وقتي اينگونه ايد بي خطريد. چقدر از واقعيات جامعه حقيقي و نه حلقه اطرافيانتان دور هستيد. امروز احمدي نژاد به دوش گيرنده همان پرچمي است كه سال ها پيش در دست طيف چپ بود. رسيدگي به محرومان، مبارزه با استكبار، پيروي از خط امام، حمايت از نهضت هاي آزادي بخش و …
در مقابل شما دوستان كجا ايستاده ايد؟ طرفداري طيف مرفه از شما، كرنش در برابر استكبار، عدم حمايت از فلسطين و غزه، عدم اعتقاد به حكومت ديني، دروغگويي و انتصاب آن به حريف، منزه دانستن خود و خود شيفتگي و در برابر آن اهرمن انگاري حريف و ….
مردم ما به رغم برداشت خود نخبه انگاشتگان فهيم تر از اين حرف ها هستند كه سره را از ناسره تشخيص ندهند. و امثال من كه معتقد به گفتمان جناح چپ دين مدار خط امامي بوده ايم يك موي رهبري را با تمام روشنفكران دين ستيزي چون سروش و كديور و سياستورزان نااميد از حكومت ديني چون موسوي و كروبي عوض نمي كنيم..
این بازی، بازی درازی است. این قصه هیچ وقت قرار نبود یکشبه تمام شود. ملت ما تازه رموز این بازی پر نیرنگ را آموخته است و هر روز ترفندی تازه را برای نقشِ بر آب کردن حیلههای کهنهی حریف رو میکند. اما فغان از روزی که بخت و اقبال از صاحبِ قدرت برگردد…
آقا یا خانم یک نفر یک بار دیگر متن خود را بخوان با حرف هایی که دائم از تلویزیون می شنویم مقایسه کن. مراقب باش که خدا هم راضی نیست کرکره عقل و قلب را پایین بکشیم و انچه می شنویم فریاد کنیم. انکه همه قول ها را می شنود و بهترین را انتخاب می کند و نه بلندترین را عاقبت به خیر می شود. این وعده خداوند است
وای خدایا ادمایی مثل یک نفر تا کجا میخوان خودشون رو گول بزنن؟ عزیزم مواظب باش که در درگاه خدا رو سیه نشی و برای حرفات دلیل داشته باشی نه اینکه فردا به خدا بگی چون تلویزیون و 20و 30 اینو گفت منم میگم . این سیاست همون سیاستیه که وقتی حضرت علی در محراب شهید شد مردم گفتن مگه علی نماز میخوند؟یک ساعت تفکر از 70 ساعت عبادت بالاتر است .