چکیده : بنده اسم و رسم شناختهشدهای ندارم و فردی از افراد عادی این جامعهام، اما اینکه «شفافیت هویت نویسنده از شرایط نقد و گفتگوی شفاف و منصفانه و راهگشا است»، ادعایی بدیع و فاقد دلیل است که توضیحش بر عهدهی اوست. من دلیلی بر این سخن او نمییابم. اینکه در چند جا نوشتهی مرا به عنوان موضع سایت کلمه معرفی کرده نیز احتمالاً از این ناشی میشود که او مرا نمیشناسد. از جلاییپور دعوت میکنم که بیش از «من قال»، بر «ما قال» متمرکز شود.
کلمه – سید احمد نیکجو
حمیدرضا جلاییپور یادداشتی در کانال تلگرامش منتشر کرد [۱] و بنده مطلبی در نقد آن به رشتهی تحریر درآوردم. [۲] او در یادداشتی به نقد من پاسخ داد [۳] و نکاتی را طرح کرد که در ادامه بدان میپردازم:
۱- جلاییپور ضمن اشاره به ناشناختهبودنِ بنده برای ایشان، گفته است که «شفافیت هویت نویسنده از شرایط نقد و گفتگوی شفاف و منصفانه و راهگشا است».
بنده اسم و رسم شناختهشدهای ندارم و فردی از افراد عادی این جامعهام، اما اینکه «شفافیت هویت نویسنده از شرایط نقد و گفتگوی شفاف و منصفانه و راهگشا است»، ادعایی بدیع و فاقد دلیل است که توضیحش بر عهدهی اوست. من دلیلی بر این سخن او نمییابم. اینکه در چند جا نوشتهی مرا به عنوان موضع سایت کلمه معرفی کرده نیز احتمالاً از این ناشی میشود که او مرا نمیشناسد. از جلاییپور دعوت میکنم که بیش از «من قال»، بر «ما قال» متمرکز شود.
همچنین، اینکه در سال ۸۸ بر جلاییپور و فرزندش چه گذشته نیز خارج از موضوع بحث است. گو اینکه در آن ایام بسیاری از ما دچار مشکلات و گرفتاریها و مضایقی شدیم. اما بهتر است بهجای فهرستکردن این سوابق، اجازه دهیم جملات و استدلالهای ما روی پای خود بایستند و ضعف و خللی اگر در آنها هست، با توضیح و تحلیل جبران کنیم، نه با به میان آوردنِ سوابقمان.
۲- جلاییپور در ابتدا گفته است:
«تاکنون بیانیهٔ کوتاه میرحسین موسوی عزیز را (که در محکومیت سرکوبهای آبان ۹۸ صادر شده بود) ارزیابی اختصاصی و مستقیم نکردهام و سایت کلمه نقدی را که من انجام ندادهام، نقد کرده است… سایت کلمه مثل گذشته در روزهای داغ جنبش سبز میتوانست با اینجانب مصاحبه کند و نظر واقعیام را جویا شود و بعد نقد کند».
اینکه چرا سایت کلمه با ایشان مصاحبهای در مورد بیانیهی مهندس موسوی نکرده ارتباطی به من ندارد و طبعاً مسئولین سایت کلمه بر اساس اولویتهای خودشان عمل میکنند. اینکه جلاییپور بیانیهی موسوی را مورد «ارزیابی اختصاصی و مستقیم» قرار داده یا نه نیز ارتباطی با بنده پیدا نمیکند. اما اینکه میگوید «سایت کلمه نقدی را که من انجام ندادهام، نقد کرده است»، ناشی از این است که او دقت نکرده (یا فراموش کرده) که من دو پاراگراف از نوشتهی تلگرامی او را نقل کرده و سپس آنها را نقد کردهام.
۳- جلاییپور چند سطری را به بیان سابقهی آشنایی خود با مهندس موسوی اختصاص میدهد، و در انتهای این قسمت میگوید «موسویای که من میشناسم هیچوقت دنبال «تحلیلگر مداح» نبود و همیشه مدافع «نقادی» بود». گویی آنچه مورد ایراد بنده بوده این است که چرا او بهجای «مدح» موسوی، او را «نقد» کرده است.یا جلاییپور نوشتهی مرا با شتاب خوانده، یا اینکه تغافل میکند. مسالهی محوری آن نوشته این بود که او اولاً شرایط نقد بیانیهی موسوی را (به توضیحی که در آن نوشته آوردم) رعایت نکرده، ثانیاً به اسم «نقد» موسوی، در قالب جملاتی نامنسجم و استدلالاتی نادرست، به «مدح»ِ نابهجایِ «آن دیگری» پرداخته است.
۴- اینکه پس از گذشت حدود سه هفته، کسی از اصلاحطلبان حاضر شده تا در مورد بیانیهی مهندس موسوی بهطور «مستقیم» سخن بگوید اتفاق خوبی است. اما همزمان خوب است که به این سوال نیز پاسخ دهند که چرا تاکنون تقریباً هیچ یک از آنها حاضر به سخنگفتن در مورد آن نشده است. اگر معذوراتی در میان نبود، به جلاییپور یادآوری میکردم که چطور در این ایام برخی از دوستانش با اعمال فشار از نقد برخی موضعگیریهای «غیرمستقیم» برخی از بزرگان اصلاحطلب جلوگیری کردند.
۵- جلاییپور مدعی است که بنده چیزهایی را به غلط به او نسبت دادهام، چراکه او تاکنون در مورد بیانیهی مهندس موسوی سخنی نگفته است. جهت اطلاع او یادآور میشوم که در نوشتهی قبلیاش در دو جا تعریضها و کنایههایی (ابلغ من التصریح) را آورده که ارجاع او به بیانیهی مهندس موسوی را به ذهن متبادر میکند.
او ابتدا میگوید «بعضی از تحلیلگران به خطا جامعه ایران در آبان ۹۸ را با جامعه ایران در شهریور ۵۷ مقایسه میکنند». منظور او کدام تحلیلگران است و مگر مقایسهی این دو اتفاق در جایی غیر از بیانیهی مهندس موسوی انجام شده است؟
در جایی دیگر از نوشتهی قبلی، سه «نقش»ی برای رهبری قائل میشود. بنده از او پرسیدم که آیا منظور او از «نقش» رهبری، «مسئولیت»های ایشان است، یا «دستاورد»های او؟
جلاییپور در نوشتهی اخیر مدعی است که مرادش این بوده که «مسئولیت»های رهبری را ذکر کند، اما در عین حال از یاد میبرد که در نوشتهی قبلی، پاراگراف مربوطه را با عبارت کنایهآمیز «برخلاف منتقدان خسته از وضع موجود» آغاز کرده بود. یعنی «منتقدان خسته وضع موجود» متوجه «مسئولیت» رهبری در وضع موجود نبودند و این جلاییپور بود که این نکته را متدکر شد؟ نباید مخاطب را بیش از اندازه ساده فرض کرد.
البته این حق اوست که مواضعش را اصلاح کرده یا تغییر دهد، اما نمیتواند منکر جملاتی که به صراحت نوشته بشود، و اصولاً صحیح نیست منتقدی را که، پیش از نقد، «عین» عبارات او را ذکر کرده، متهم کند به اینکه «ادعای ناروا» دارد!
به هر روی، در نوشتهی قبلی جلاییپور، پس از ذکر سه نقشی که او برای رهبری ذکر میکند، بلافاصله آمده که «مقایسه شاه و رهبری را یک خطای فاحش میدانم»، و مگر این مقایسه، بخشی از بیانیهی مهندس موسوی نیست؟
مساله اینجاست که موسوی سرکوب جنایتبار اعتراض مردمی را بهعنوان وجه شباهت این دو رویداد برمیشمرد، و جلاییپور، به نادرست، شباهت «جامعه ایران» در این دو مقطع را به بیانیهی موسوی نسبت میدهد. نقد بنده این بود که برای نقد یک دیدگاه، ابتدا باید درک درستی از آن داشت، و از آنجا که جلاییپور وجه شباهتی که منظور موسوی از مقایسهی شهریور ۵۷ و آبان ۹۸ بوده است را اشتباه گرفته است، این تعریض او که «مقایسه شاه و رهبری را یک خطای فاحش میدانم» نیز به مهندس موسوی وارد نیست.
در نوشتهی قبلیام این تذکر را دادم که منظور جلاییپور از «نقش» رهبری روشن نیست. اگرچه شاید بتوان بعضی از این نقشهایی که او برمیشمرد را به عنوان «مسئولیت» رهبری قلمداد کرد، اما در جاهایی دیگر، قلم جلاییپور لحن ستایشگونه به خود میگیرد؛ آنجا که ایشان را مهمترین عامل در حفظ ایران خوانده و «مقایسه شاه و رهبری را یک خطای فاحش» معرفی میکند.
در نوشتهی قبلی از جلاییپور پرسیدم:
اینکه «رهبری مهمترین شخصیت در حفظ انسجام نظامیان و نیروهای حامی اسلامسیاسی است»، یک حرف است، و اینکه «رهبری مهمترین عامل در حفظ ایران است»، یک حرف دیگر. امیدواریم جلاییپور خوانندگانش را قابل بداند که برایشان روشن کند که «حفظ انسجام نظامیان و نیروهای حامی اسلام سیاسی» چه خدمتی به «حفظ ایران» میکند، و نشان دهد که کنار هم گذاشتنِ این عبارات بیربط، صرفاً به جهت لفاظی نیست و حتماً معنای پذیرفتنیای دارد. اما در کنار این، شاید جلاییپور از یاد برده که همین «نظامیان و نیروهای حامی اسلامسیاسی» بودند که تحت حمایت قاطع رهبری، سیاست داخلی و خارجی و اقتصاد و فرهنگ کشور را قبضه کردند، از سوریه و یمن، تا سفارت انگلیس و عربستان در تهران را سالم باقی نگذاشتند!
در نوشتهی اخیر نیز جلاییپور عباراتی را میآورد که به هم مرتبط نیستند. در یک جا میپرسد:
«در شرایط فعلی که ترامپ و اذناب منطقهایاش در حال توطئه علیه ایران هستند ما باید چه کنیم؟ آیا ایران در برابر دشمن زانو بزند یا ایران با اصلاح حکمرانی و با همکاری حاکمیت، دولت و نیروهای جامعه مدنی از این وضعیت خطیر عبور کند؟» (چه کسی پیشنهاد کرده «ایران در برابر دشمن زانو بزند»؟ در نوشتهی بنده چنین پیشنهادی شده، یا در بیانیهی موسوی؟ نمیشود سر بیصاحب تراشید؟)
و در ادامه میافزاید:
«الان در سال ۹۸ ایران در برابر تحریم و تهدیدهای شدید و واقعی ایرانستیزانه است و مقام رهبری فرمانده کل قوای نظامی کشور و عامل حفظ تمامیت و امنیت کشور قوای نظامی، امنیتی و انتظامی هستند».
مسالهی اساسی همان چیزی است که جلاییپور بدان وارد نمیشود. بهجای نقد صریح رهبری، به عنوان کسی که نیروهای نظامی و امنیتی را بر سیاستهای داخلی و خارجی کشور مسلط کرده، دولت و سایر نهادهای قانونی مسئول را به حاشیه رانده، و در نتیجه مسبب اصلی تشدید ناکارآمدی داخلی و بحرانهای منطقهای و بینالمللی است، به شعارهایی کلی و بیمحتوا نظیر «در این شرایط نیازمند اصلاح خشونتپرهیزیم و نه انقلاب که اساسا با موازنهی قوای سیاسی و اجتماعی ممکن نیست» بسنده میکند. در اینکه نیازمند «اصلاحات خشونتپرهیزیم» تردیدی ندارم، اما گام لازم برای اصلاح آن است که بین عوامل اصلی و فرعی وضع موجود تفاوت قائل شویم و نقد عوامل اصلی را، به اسم مصلحتسنجی به حاشیه نرانیم. بدون این گام لازم، ادعای اصلاحگری در حد همین الفاظِ خنثی و بیاثر باقی میماند.
همچنان که در جایی دیگر نوشتم،[۴] مهندس موسوی تغییر مشی نداده و هموست که، به شهادت بیانیههایش در ۱۰ سال گذشته، اصلاحات حقیقی، بنیادین و موثر را دنبال میکند. مشکل از دیگرانی است که هنوان «اصلاحطلبی» را ملک طلق خود دانسته، و بهخاطر افول تدریجی در مواضع و دیدگاهها، اصلاحطلبی را دچار قلب ماهیت کردهاند، به گونهای که امروز کمتر کسی یافت میشود که با شنیدن نام اصلاحات، مماشات و عقبنشینی دائم و منفعتطلبی برایش تداعی نشود. آنقدر این معضل وسیع و گسترده است که بیرغبتی جامعه به اصلاحطلبان، و ناتوانی آنها از جلب توجه مخاطب، نکتهی پوشیدهای نیست، و حتی خود اصلاحطلبان نیز بدان اذعان دارند. عباراتی مثل «دولت پنهان» نیز به خاطر تزلزل اصلاحطلبان در مواضع، یا عافیتطلبی و منفعتجویی بسیاری از آنها، رغبتی در مخاطب برنمیانگیزد.
فرصتی برای این شعارها و کلیگوییها باقی نمانده و آزمون صداقت و عزم برای اصلاحطلبان در این است که راه رفته را مورد بازبینی قرار دهند و
مگر سخنان ستایشگونهی برخی بزرگان اصلاحطلب در مورد رهبری را از یاد بردهایم؟ جلاییپور چقدر روی کمحافظهگی ما حساب کرده است؟
اینکه جلاییپور تصمیم گرفته که دو تفسیر از بیانیهی موسوی را از هم جدا کرده و بر یکی از آنها صحه بگذارد، اتفاق جدیدی است که باید از آن استقبال کرد. در عین حال، خوب است که جلاییپور در مورد نسبتِ این نوشتهی اخیر و نوشتهی قبلیاش نیز توضیح دهد و اگر در برخی موارد تغییر موضع داده، این را به صراحت ذکر کرده و در پس برخی سخنان نامرتبط به موضوع بحث، پنهان نشود.
بنده بخشهایی از نوشتهی جلاییپور را نقل کرده و بر همان اساس سخنان او را مدیحهسرایی خواندم. کما اینکه این عنوان در مورد برخی دیگر از بزرگان اصلاحطلب، که در این ایام فرصت را برای ستایش از رهبری مناسب دیدند نیز صدق میکند. این نقد را در نوشتهی قبلیام نیز آوردم و طبعاً از خلال پاسخ او به نقدهایم روشن میشود که آیا این عنوان به او میچسبد یا خیر. او در نوشتهی جدیدش به هیچکدام از نقدهای نوشتهی من جواب نداده است. از جمله شروط اولیهی تخاطب و گفتگو، پاسخدادن به نقدهاست. والا شناختن یا نشناختنِ نویسنده و گوینده چندان مهم نیست.
اگر دغدغهی ایران را داریم، این باید از مواضع و دیدگاههای ما بربیاید. وگرنه در سطح ادعا، کسی نیست که منکر آن باشد.
[۱] https://t.me/hamidrezajalaeipour/7624
[۲] https://www.kaleme.com/1398/09/25/klm-274882/