اینک اما پس از گذشت دهها سال از آن روزهای زیبا و سرنوشت ساز، چه بر سر انقلاب ما آمده است که فرزندان و یارانش را در همین ماه به حصر می کشند و دشمنان دیرین و واقعی را غرق در شادی می سازند؟ ای کاش امسال، پیش از آن که جغد حسرت و ویرانی در دلها لانه کند، مرغ آرامش و شادی بار دیگر بالهای پر مهرش را بر این سرزمین بگسترد و عزیزان در حصر و بندمان عطر خوش بهمن را در هوای آزاد و آزادی استشمام کنند.
بد نیست که آموزگاران، به ویژه آنان که همکارانشان در زندانها هستند، به مناسبت دهه ی فجر هم که شده موضوع انشای خود را “حبس بهتر است یا حصر؟” قرار دهند
اکنون با سوریه ای مواجهیم که کاملاً ویران شده، میلیون ها نفر آواره شده، زیربناها تخریب شده است و همه تروریست های عالم در آن جمع شده اند. با مصری روبه روییم که هر روز در خیابان های قاهره، اسکندریه، سوئز و جاهای دیگر درگیری هایی عنیف برقرار است و ده ها کشته می دهد. با عراقی روبه روییم که استان الانبارش در دست «داعش» اسیر است و مردم این استان به استان های کردنشین و کربلا پناهنده شده اند و هفته ای نیست که انفجاری در کرکوک، موصل، بغداد، بعقوبه، توزخرماتو و اماکن دیگر، صدها نفر کشته نگیرد.
یکی از تکفیری ها در مجلس و در همان روز اول اجرای توافق ژنو، دکتر روحانی را البته بدون ذکر نام به شاه سلطان حسین تشبیه کرد. دقیقا همان تشبیهی که در سال ۸۷ در مورد آقای خاتمی البته قبل از اعلام رسمی نامزدی مهندس موسوی به کار بردند. من نگران چنین تبلیغاتی نیستم زیرا مردم می دانند که همین جریان های پرادعا، میهن و ملت را در سال های اخیر به رغم درآمدهای افسانه ای نفت با چنین وضع اسفناکی مواجه کرده اند و اکنون نیز درصددند به هر قیمت مانع حل دیپلماتیک و مسالمت آمیز اختلافات ایران و غرب شوند. دولت تدبیر و امید باید فضای انتقادی در جامعه را باز نگه دارد و ضمن استقبال از نقدهای کارشناسانه منتقدان صاحب نظر هرگز نباید معطل تحلیل ها و تهدیدهای اقلیتی پرمدعا و بی بصیرت شود که ناجیان کشور را شاه سلطان حسین می بینند اما محمود افغان را که ایران را شخم زد هرگز ندیدند و تأثیرات مخرب او را در تاریخ کشورمان ملاحظه نکردند.
به تبعیت از سنت همراهان پیشرو و سرافرازمان، از شما یاران سبز و همراهان صبور و آزاده درخواست میکنیم پیشنهادهای خود را برای چگونگی نمایش دوبارهی راه سبزی که در آنیم، و برای اعلام همدلی و همبستگی به عزیزان درحصر و حبسمان، با استفاده از شبکههای اجتماعی گوناگون، مطرح کنید تا یکبار دیگر، و همه با هم، سرود دلنشین آزادی و امید سر دهیم.
شاید لازم است چندین و چند پیشنهاد عملی دیگر نیز به این پیشنهاد افزوده شود. پیشنهاداتی که هم احساس رضایت درونی برای شخص ایجاد نماید و هم نمود بیرونی آن برای شیفتگان قدرتهای ناپاک و کاسبان ثروتهای غیر مشروع ، اثبات فراوانی حامیان جنبش سبز باشد.
از این رو پیشنهاد من این است که در شرایط حبس و حصر این سه عزیز و دیگر زندانیان سیاسی – عقیدتی، فریاد اعتراض خود را با این حرکتی نمادین از سالگرد قیام مردمی ۲۲ بهمن ۵۷ آغاز کنیم تا به ۲۵ بهمن برسیم. اما این بار با سکوت معنادار، با لبهای بسته و رگهای گشوده برای نجات انسانهای نیازمند، برای کمک به ارتقای انسانیت و بشردوستی؛مگر نه این است که اگر دنبال پیروزی در انتخابات هستیم و کسب قدرت، هدف اصلی ما استقرار صلح و امنیت در ایران و جهان است و رسیدن به سرمنزل بهروزی و توسعه از مسیر بنیانهای آزادی، مردم سالاری و حقوق بشر.
کمال، کرامت و آزادی انسان، باورهای بنیادین بازرگان بودند، از همین رو همه چیز را در دنیا برای نیل به این اهداف میخواست. برای بازرگان ایران، ایران بود به هویت انسانهایش، پس او ایران را هم برای ایرانیها میخواست و براستی ایران را برای همه ایرانیها میخواست. اهل شعار نبود، اگر میگفت برای ساختن ایران همه باید دست در دست هم دهیم به مهر، در عمل لیست “همنام” را برای انتخابات مجلس اول ارایه میدهد با این رویکرد که در پیشبرد کشور همه باید سهم داشته باشند
اولین محور در شناساندن صحیح شخصیت پیامبر اکرم(ص) به مردم تأکید بر بشر بودن اوست که غفلت از این جنبه از شخصیت پیامبر باعث انحراف در عقیده یا عمل شده و در نتیجة این غفلت احساس جدایی و عدم هماهنگی با پیامبر یا عدم امکان تأسی به او و یا داشتن انتظارهای غیر معقول از اوست. در حالی که یادآوری جنبه بشری اسوه باعث احساس قرابت و آمادگی برای پیروی بی چون و چرا از او میگردد. جلوه های دیگر تعیین شئون و محدوده وظایف را در آیات الهی درمی یابیم.
پشت اين هيابانگها، يك ترس و يك نگراني نهفته است. ترس از آشكار شدن همدستي آنها در غارت سازمان يافته هشت سال اخير اموال ملت ايران كه طي آن حتي به اموال كارگران و بازنشستگان به راستي بيچاره اين سرزمين هم رحم نشد و دوم نگراني از تمام شدن اين ضيافت هشت ساله استثنايي نهتنها در تاريخ ايران، بلكه تاريخ خاورميانه و بسته شدن راه ويژهخواريها و رانتها.
باید به تلخی اعتراف کرد که پس از گذشت بیش از یک سده از انقلاب مشروطه، اصلیترین مطالبه و شعار آن ـــ قانون ـــ هنوز در محاق است، و به بهانههای گوناگون زیر پا گذاشته میشود. هنوز، با گذشت بیش از ۱۰۸ سال از امضای فرمان مشروطه و تأسیس مجلس قانونگذاری، قانون در صدر نیست، و این اشخاصاند که تصمیم میگیرند چهگونه رفتار شود. ساده اینکه خودکامگی و استبداد، هنوز شیرهی جان این مملکت را میمکد.
در پی دیدار برخی هنرمندان کشورمان با رئیس جمهور، هنرمند دیگری به نام شاهین نجفی به آنها پیامی توهین آمیز داد. این پیام توهین آمیز به مذاق بسیاری از فعالان فضای مجازی خوش نیامد و واکنش های متعددی در برابر این حرکت ناپسند در گرفت. اما جهت رسیدن به یک خودانتقادی و قراری تازه بین خودمان در پایان این نوشته کوتاه، پیشتر یک سوال از خودمان، مجموعه معترضان به این پیام موهن داشته باشیم. اینکه آیا توهین چون خطابش به هنرمندان محبوب کشور بود این گونه اسباب ناراحتی شد و یا اگر این گونه توهین ها به افراد دیگری هم بشود شایسته نکوهش است؟
سردار مقدم! تا چه زمانی قرار است بیگناهان پای چوبه ی دار بروند و زندگی ها متلاشی شود و جوانی ها به یاس و پیری برسند تا شما متقاعد شوید که بدترین شیوه ی برخورد با مردم را انتخاب کرده اید؟فکر نمی کنید دیگر وقت آن رسیده که به جای دفاع از مامورانی که چنین بی رحمانه به جان مردم افتاده اند و تبهکاران بزرگ میلیاردی و قاتلان واقعی مردم در خیابان ولیعصر و آزادی و … را رها کرده اند، شرمسار روی آنانی باشید که به امید ایرانی اسلامی و امن انقلاب کردند و خون دادند و از کشور محافظت کردند تا آن را به شما تحویل دهند؟
مدعی بود که بسیجی اقتصادی است اما نه معنای بسیج را می فهمید و نه اقتصاد را، او همان جوان سربازی بودکه هفده میلیون دلار را صبح از بانک مرکزی تحویل می گرفت و به افرادی که گفته بودند تحویل می داد و هفده میلیون تومان دستمزد می گرفت. او اینقدر این کار بی زحمت را انجام داد تا به خم و چم موضوع اشراف پیدا کرد که چگونه با واسطه گری پولدار شود اما راه دیگری را هم کم کم شروع کرد وآن از اصل پول برداشت کردن، چون ظاهرا حساب و کتابی درکار نبود.
با وجود همه سختگیری ها و تلاش ها برای جلوگیری از سرایت اخبار به بیرون از سیاهچال های تودرتو، باز هم وجودش را تحمل نکرد، چرا که امام الگویی زنده بود و مقیاسی آشکار که هر شهروند امپراتوری عریض و طویل عباسی، رفتار خلیفه و اعوان و انصارش را با آن می سنجید و در نتیجه، فروریزی مشروعیت حکومتش را به دنبال داشت. این بود که دستور داد او را مسموم ساختند و پس از درگذشت امام، همه را به مشاهده جنازه اش فراخواند تا گواهی بدهند به مرگ طبیعی از دنیا رفته است؛ سناریویی که توسط فرزندش مأمون نیز برای از میان بردن علی بن موسی (ع) تکرار شد.
در عجبم که به حق، در عزای از دست رفتن امامی که 1374 سال پیش برای آزادی ما مظلومانه در خاک و خون غلتیده خون می گرییم، و در سکوتی مرگبار، مرگ تدریجی کسانی را نظاره گریم که برای آزادی ما، از خود گذشته اند. اما ما از خود نمی گذریم. گوش هایمان را می گیریم تا مبادا شنیدن واقعیت های تلخ، زندگی روزمره مان را تلخ کند.
… از اسب که بهزیر افتاد، عمرسعد نفس راحتی کشید، و چون از تمام شدن کار حسین اطمینان پیدا کرد، پیکی را برای رساندن خبر پیروزی روانه کوفه کرد. ابن زیاد سرمست از باده پیروزی، برای تبریک فرونشستن فتنه حسین فرستاده ویژهای را راهی شام نمود.
… از اسب که بهزیر افتاد، ساعت شنی واژگون شد، شمارش معکوس برای سرنگونی یزید آغاز گردید…
سازگاری یا بهتر بگوییم همسازی، راز موفقیت فرهنگ ایرانی برای بقای آن در طول هزاران سال است: انعطافی که امتیازات خود را میشناسد و به جای آنکه نظامهای گوناگون آیینی، جشنها، سوگواریها، زبانها و اقوام را علیه یکدیگر بشوراند و تلاش کند به تفکر سلسلهمراتبی و تحقیر این و آن اقلیت و اکثریتکردن فرهنگها دامن بزند، از یک جمع و وحدت در فرآیندهای فرهنگی سخن بگوید و آن را ستایش کند.
عباسعلی کدخدایی، در جایی از گفتوگو میگوید: «بخشی از اینها [منظور اقدامات «فتنهگران» است] را باید فقط به آخرت واگذار کنیم». درست است، ما هم خیلی چیزها را ـــ از جمله ظلم به اسلام را، کشتار مردم بیگناهِ در خیابان را، آزار و اذیت زندانیان در کهریزک و اوین و غیره و ذالک را، زیانهایی که به این مملکت وارد شد را ـــ علاوه بر اینکه کماکان پیگیری و نقد میکنیم، به خدای عادلِ قاهر ِ مرصاد واگذار کردهایم. اهمیت این گناه که کسی آخرتش را به دنیایش بفروشد، خیلی کمتر از اهمیت این گناه است که کسی آخرتش را برای دنیای دیگری ـــ مثلاً حاکمان نظام جمهوری اسلامی ـــ بفروشد. این دومی واقعاً مایهی تأسف و حسرت بزرگتری است.
به نظرم آن تحولات سیاسی که در سالهای اخیر در کشورهای مسلمان چون مصر، تونس، لیبی و .. اتفاق افتاده و میافتد در مسیر پیدایش یک قرائت انسان محور از دین اسلام قرار دارد. دلیل من این است که آنچه مردم مسلمان و غیر مسلمان این کشورها میخواهند نه کنار گذاشتن اسلام بلکه زیستن با «حقوق بشر» است، زیستن با «شرافت شایسته انسان» است. این مطالبه مهم برای مسلمانان چیزی غیر از مطالبه قرائت انسان محور (و نه قدرت محور) از اسلام نیست. مطالبه مردم ایران هم همین است و نه جز این. پس من حق دارم به آینده امیدوار باشم.
آیا هدف دولت دینی آن است که زمینه پرورش شهروند با ایمان را فراهم آورد تا در پرتوِ «باور» به اصول فکری و اخلاقی دینی، از «رفتار های» شایسته برخوردار باشد، و یا هدف آن است که حتی الامکان «رفتار های» شهروندان را به اقتضای ارزش های دینی شکل دهد؟
اکنون که دولت اقای روحانی با انتشار پیش نویس منشور حقوق شهروندی نشان داده است که از اهمیت حفظ و تقویت آزادیها وحقوق شهروندی در کشور آگاه است، این شورا از دانشجویان و اساتید عزیز و تشکلات صنفی دانشگاهی درخواست می کند با مشارکت جدی و مسئولانه در نقد و بررسی این پیش نویس و پیگیری شایسته در مراحل بعدی تلاش نمایند که حق بر تحصیل، آزادی آموزش و پژوهش، ارتباطات علمی و پژوهشی و فعالیتهای صنفی دانشگاهی به صورت صریح و روشن در این منشور مورد شناسایی و به ویژه تضمین موثر قرار گیرند.
به زعم ما، مهمترین عاملی که می تواند این همه صبر و استقامت را و این گونه پایمردی و شکیبایی را آن هم در این مدت زمان طولانی توجیه و تبیین کند، چیزی جز ایمان به خدای یکتا و یقین قلبی و درونی نیست. “وجدان بیدار” و آگاهی و اعتقاد راسخ آنها به اسلام رحمانی و پایبندی عمیق به آرمانهای اصیل انقلاب اسلامی و اطمینان باطنی به درستی راهی که بدین منظور انتخاب کرده اند مهمترین تکیه گاه و قویترین نیروی محرکه ایست که آنها را همچنان استوار و ثابت قدم نگهداشته است.
جناب آقای وزیر دادگستری! اینکه چرا شما را مورد خطاب قرار داده ام نه به این دلیل است که انتظار داشته باشم که مشکل قوه قضائیه به دست شما حل گردد بلکه به این خاطر است که سابقه حضور شما در وزارت اطلاعات و سازمان بازرسی کل کشور باعث می گردد که مطالب زیر را لااقل در خلوتتان تایید نمایید.
از این که از چرخه بی فرجام خط مشی دولت های نهم و دهم نجات یافته ایم شاکریم. اما ایجاد این توهم که از این پس با سرازیر شدن دلارهای نفتی به کشور، اقتصاد بیمار ایران از ورشکستگی خلاصی می یابد و رونق اقتصادی به کسب وکار مردم عادی بازخواهد گشت، نه تنها کمکی به دولت نیست، که با قرار دادن آن در معرض انتظاراتی غیرواقع بینانه، مانع از به ثمر نشستن کوشش هایش در جهت مدیریت خروج از بحران نیز خواهد شد. میزان دارایی هایی که قرار است به خزانه ی کشور برگردد حتی برای اداره ی کشور در چندماه باقیمانده از سال جاری نیز کافی نخواهد بود.
نظام سیاسی حاکم بر هر کشور را از آن جهت «نظام» می نامند که همانند هر دستگاه دیگری، کارکرد هر جزء اش بر اجزای دیگر اثر می گذارد. بدیهی است که در حل مشکلات شایسته و بلکه بایسته است که به نوعی الویت بندی نیازها و ضرورت ها توجه نشان داده شود، اما اگر این اولویت بندی با تفکیک قلمروهای توسعه و پیشرفت اشتباه شود و گمان رود که می توان در برخی قلمروها (مانند سیاست خارجی و اقتصاد) تاخت و در دیگر قلمروها در جا زد، سرانجام گفتمان اعتدال به تکرار همان فرجامی خواهد انجامید که گفتمان سازندگی و گفتمان اصلاحات به آن منتهی شد
برماست که به جای شمردن هزاران هزار که بیشتر هم خواهد شد راه و مرامش را در سیاست و اخلاق و اجتماع تبلیغ کنیم و توضیح دهیم و هرجا نام او بر زبان آریم و از او مستند آوریم و از گفته هایش بگوییم و روشش را شرح دهیم و با مخالفانش که امروز بسیار کمتر شده اند به گفتگو بنشینیم و اگر کجی دیدیم بر حکومت انتقاد کنیم و آن کنیم که راه و مرام و مسلک اوست. مرام میرحسین، مبلغ صابر عامل می خواهد تا در گوش جماعت به زمزمه و گفتگو و فریاد بازخوانی اش کنند نه مرثیه خوان و سینه زن و مداح اهل بیت قدرت و ثروت
واقعهی کربلا، فتنه اگر بود فتنهی تحريف «اسلامِ عدالت» به سودِ «اسلامِ قدرت» بود. جنگ فرزندِ رسول خدا با مدعيان نمایندگىِ خدا بود. جنگ امام مسلمین با ولی امر مسلمین بود و لشگری که مقابل حسینبنعلی ایستاد براساس تکلیف شرعی با حسین جنگید! امام سجاد، بازمانده واقعه كربلا بعدها روايت كرد كه “کلٌ یتقربون الی الله بدم الحسين” مسلمانانِ مهاجم، هر یک با ریختن خون حسين به دنبال نزدیکی بيشتر به خدا بودند.
آز انجا که تاسوعا و عاشورای حسینی امسال همزمان با هزارمین روز حصراست، ما می توانیم خواست مان را با استفاده دوباره از نماد سبز (پوشاک، دستبند و …) و گفتگوی عمومی در هیأت های مذهبی و عزاداری، دانشگاها و محل کار و سایر محافل اجتماعی و هم چنین از طریق دیوار نویسی و شعار نویسی یک بار دیگر فریاد زنیم.
نه آقای لاریجانی، هیچ چیزی برای خجالت کشیدن شما وجود ندارد. شما راحت باشید. شما به بالا بردن آمار اعدام و زندان در کشور مشغول باشید. افتخار کنید به اینکه خانواده های زندانیان سیاسی را آزار می دهید. افتخار کنید به اینکه ادامه دهنده راه ظلمی هستید که پیش از شما هم در آن قوه قضائیه جاری و ساری بوده است. کسی هم توهم باور شما به روز حساب را ندارد. اگر هم کسی گفته شما باید خجالت بکشید، اشتباه کرده. شما به بزرگواری خود ببخشید. خجالت برای ماست که نتیجه انقلاب را به دست امثال شما بی ربط ترین افراد به انقلاب سپردیم.