کانون های تولید خطر باید هرچه سریع تر فتح گردند: مردم، انتخاب، آزادی، جوانان، اسلام، و ارگان هایی مانند آموزش عالی و وزارت ارشاد به صورت آشکار و پنهان مورد حمله قرار می گیرند. دلواپسی (ترس) و نمودهای کینه توزی قدرت جویانه از آغاز سال جدید شدت یافته و مرکزیت و حامیانش این بار خطر را بسیار جدی تر و نزدیک تر یافته اند.
در روزگاری که شعار “نه غزه نه لبنان” چشم گیر بود و دهان پرکن، نهضت آزادی ایران، بی پروا از صفوف مخالفت های بی بنیاد، ضمن تاکید بر اولویت منافع ملی با تکیه بر اصول اسلامی و انسانی، همچنان به نقض فراگیر حقوق بشر و جنایت علیه بشریت در فلسطین توجه داشت و بعدها نیز در بحبوحه جنگ داخلی سوریه، پیگیری های دبیر کل نهضت آزادی پیرامون برگزاری رفراندوم در سوریه، به عنوان راه حلی واقع بینانه برای پایان دادن به کشتار، اقدامی متمایز می نمود و همچنین بود، اعتراض به کشتار مسلمانان میانمار و تلاش در راستای توقف خشونت ها که متاسفانه حتی در میان فعالان حقوق بشر ایران نیز، هم صدایی نیافت.
بسیاری از فتاوای فقها، ملهم از نیازها و ضرورتهای زمان و عادات و رسوم اجتماعی است، و تطبیق مقررات اسلامی با اوضاع اخلاقی و اقتصادی کنونی جامعه ما نیز به اجتهادهای نو و بدیع نیاز دارد تا در عین حال که روح و هدف نصوص و قواعد اسلامی و احکام الهی محفوظ می ماند، پویایی و تحول منطقی آن تأمین گردد.
کم سن ترین زندانی سیاسی جنبش سبز(که سال 88 در سه سالگی همراه پدر و مادر بازداشت شد) حالا آسیبی سخت دیده و منتظر آغوش گرم باباست تا در آن همه دردهای این روزهایش را چونان چشمه آب گرمی به فوران آرد. خدابخشی به سمیه گفته هروقت خواستند دوباره عمل کنند نامه بیاور تا پدرش را تحت الحفظ بیاوریم بیمارستان بالای سر بچه. سمیه می پرسد: این مرد پدر است؟ بچه دارد؟!
از آن گوش ها که شنیدند تا این گوش ها که خود را به نشنیدن زدند، خیابان کم عرضی بیش فاصله نبود. اما از دل هایی که همراه با قلب مظلومان به تپش افتادند تا آن دل ها که تپیدن را عادتی روزمره بیش تر نمی شمرند، فاصله ای بسیار است.
صورت مسئله این است که عدهای حرف زور میزنند. مسخره است وقتی میپرسیم چرا حرف زور میزنید؟ بگویید تو تسلیم حرف زور شو تا ما دیگر حرف زور نزنم. سوال مردم، فردای انتخابات ۸۸ این نبود که موسوی میگوید چه کار کنیم. سوال این بود میرحسین کنار ما خواهد ایستاد یا نه. مردم از حرف زور خسته شده بودند. مردم از حرف زوری که بزرگی آنها را کتمان میکرد به تنگ آمده بودند. معرفت میرحسین این است که سر قولش با مردم ایستاد و تن به حرف زور نداد.
دختران موسوی باید بدانند که مردم می دانند، خوب می دانند. شاید برخی دم نمی زنند، اما بسیاری دل می سوزانند و آن چه را می بینند می گویند، به هر کس که می توانند، به من زندانی سیاسی دیروز، به زندانیانی که بیمارند و بستری در بیمارستان و از همه بیشتر در مجالس و محافل خود، در محیط کار و در منزل. همه می دانند و می گویند که در حق میرجسین موسوی و زهرا رهنورد، همچنین مهدی کروبی “ظلم مضاعف” روا داشته اند.
درد موسوی و ما، درد آنها نیز هست اگر نیک بنگرند. پس سلامت موسوی، تنها سلامت موسوی نیست. سلامت ما نیز هست. سلامتِ دشمنان و بداندیشان او نیز هست. درد موسوی، درد انسان است نه درد منصب و مسند.
آشوب طلبان واقعی تکفیری هایی هستند که میهن و مردم را گرفتار تحریم های بین المللی و الزام آور کرده اند و اکنون درصددند به هر قیمت مانع توافق ایران با ۵+۱ شوند تا به زعم خویش دولت تدبیر و امید را شکست دهند. حتی اگر نتیجه تلاش هایشان تشدید تحریم ها و عملی شدن تهدیدها باشد. استقلال، یک پارچگی سرزمینی، امنیت عمومی و منافع ملی را جنگ طلبانی تهدید می کنند که حاضرند به خاطر یک دستمال قیصریه ای را به آتش بکشند.
حوادت اخیر بند ۳۵۰ زندان اوین و برخورد خشن و بیسابقه ودر کمال ناباوری، با زندانیان مظلوم و بیدفاع، باعث حیرت و تاسف و طرح مکرر این پرسش گردیده است که واقعا چه شده است که در نظامی اسلامی شاهد چنین فجایعی هستیم؟ باید پرسید اگر حتا با فرض بروز برخی تخلفات در بند، آیا زندانیان بیدفاع مستحق چنین رفتار غیر اسلامی و غیر انسانی هستند؟ واقعا در کشور چه خبر است؟ و تا کجا قرار است، بدیهیترین اصول اولیه حقوق بشری نادیده گرفته شود؟
گرچه وظیفه قانونی، اخلاقی و شرعی دستگاه قضایی است که مهاجمان را مورد پیگرد قرار داده و مجازات قانونی را در مورد آنان اعمال نماید اما انتظار از دستگاهی که قربانیان این تهاجم را خود قبلا به قربانگاه آورده، انتظاری بیهوده است. از قوه قضاییه ای که وابسته به قدرت و مفتخر به فرمانبرداری و کرنش در برابر مراکز قدرت است نمی توان انتظار رسیدگی قانونی به این فاجعه و اجرای عدالت را داشت چرا که انتصاب مسولان آن اساسا با هدف ماموریتی به نام سرکوب آزادی صورت پذیرفته است.
مگر رسوایی ابوغریب چه بود؟ عریان کردن اسیران؟ و مگر در راهروهای بدون نور بند 240 چنین نشد؟ سی زندانی مجروح و مضروب را به ردیف رو به دیوار کردند و در همان شامگاه پنجشنبه از زندانیان خواستند عریان شده و به روی زانو بنشینند در حالی که دستبند به دست و چشم بند به دیده دارند.و آیا شرم نکردند از محاسن سپید “محمد امین هادوی”، مرد پرهیزگار و خیرخواه اوین؛ قهرمان نبرد سوسنگرد در روزهای ابتدایی دفاع
ماده 169 همین آییننامه صراحتا اعلام کرده تند خویی، دشنام یا تنبیه بدنی متهمان و محکومان و اعمال تنبیههای خشن، مشقت باردر موسسه ها و زندانها به کلی ممنوع است.
به عنوان نمونه می توان به انتشار معنادار و گسترده گزارش هایی طی ماه ها و هفته های گذشته در خصوص وضعیت برخی دانشجویان غیرسیاسی که پس از بازگشت به ایران با مشکلات خاص امنیتی و سپس احکام سنگین مواجه شده اند، بدون آنکه اطلاعی از محتویات مبهم اینگونه پرونده ها در دست باشد، به عنوان “تهدید غیرمستقیم تبلیغاتی” با هدف انتقال و اشاعه این پیام که “بازگشت به ایران خطرناک و دارای عواقب است”، اشاره کرد.
حاکمان اموی مردم را بنده و برده خود می دانستند که برای تأمین رفاه و آسایش آنان آفریده شده، و فلسفه وجودی شان خدمتگزاری به آنان است، دقیقا به همین معناست. خود را در واقع یا ظاهر و به منظور تسلط بر مردم، خلیفه و جانشین پیامبر، و حتی نماینده خدا در زمین پنداشته، و مردم را خادم و کارگزار خود می دانستند که کمترین حقی در برابر حکومت ندارند و فقط باید فرمانبردار باشند و بس.
افراطیون حق دارند. آنها فردایی را می بینند که موانع بیهوده از پیش پای دولت و همراهان خردورز آن در حاکمیت برداشته شود و قفل حصر غیر قانونی با کلید تدبیر و امید بشکند. آنها نگران اند که اگر امروز پس از چهار سال فضاسازی و دروغ پردازی، سید محمد خاتمی حتی با اقبال گسترده در میان نخبگان رو به رو می شود و دولتمردان به دیدار وی می شتابند، فردای رفع حصر که برسد، محبوبیت میرحسین موسوی و مهدی کروبی برایشان بیشتر دردسرساز شود.
خاطرات حضورم در ماهشهربه اواخرسال ۵۸ و ماهها قبل از جنگ بازمی گردد. زمانی که مهندس سیدمحمد غرضی استاندار خوزستان بود. همو که مدتی قبل در برنامه «شناسنامه» – که بهترین نماد آشکارغرض ورزی و نمود روند غیر منصفانه و غیراخلاقی صدا وسیمای عزت خان ضرغامی در بد نام کردن بعضی از چهرههای محبوب رقیب است- در گفتاری غیرمنصفانه در باره جناب میرحسین موسوی، هرطور دلش خواست قضاوت کرد و آنچه دلش خواست گفت لابد به گمان اینکه این سید همیشه در حصر خواهد ماند و او وامثال او دراین بازی بدون حضور رقیب، برندهاند!
اکنون علي بايد در دنيا بماند. سي سال ديگر! فرستاد ” ام رافع ” بيايد ، وي خدمتکار پيغمبر(ص) بود. از او خواست که – اي کنيز خدا، بر من آب بريز تا خود را شست وشو دهم. با دقت و آرامش شگفتي، غسل کرد و سپس جامه هاي نويي را که پس از مرگ پدر کنار افکنده بود و سياه پوشيده بود، پوشيد، گويي از عزاي پدر بيرون آمده است و اکنون به ديدار او ميرود.
یادمه اون روزای اولی که عکس روستامون تو زندان بدستم رسید، تصمیم گرفتم دست بقلم بشم ونامهای به دادستان بنویسم اینکه بگم: ببخشید گفتن برای اشتباهی که نکردم در توان من نیست، اما به حکم این اشتیاقی که واسه روستامون دارم، من رو آزاد کنید! نامهای که نوشتم اما هیچوقت نفرستادم.
تئوریسین استبداد دینی بار دیگر مدعی شده است که رهبر فقید انقلاب به نظام جمهوری اعتقاد نداشت و صرفا برای این که معلوم شود نظام مورد نظرش سلطنت نیست از لفظ جمهوریت استفاده کرد وگرنه همواره حکومت اسلامی مدنظر او بود.
اینان خواسته و ناخواسته برای نظام اسلامی، نوعی یا مرتبهای از عصمت لحاظ میکنند و برای فرض «علم به خطای حاکمیت» حسابی باز نمیکنند یا اگر به آن توجه نیز دارند به لوازم فقهی یا عملی آن پایبندی نشان نمیدهند.
به نظر میرسد یکی از نگرانیهای مسئولین، از رفع حصر و آزادی زندانیان سیاسی، مسائلی است که ممکن است پس از آن اتفاق بیفتد. ملاقات اتفاقی و شاید برنامه ریزی شده تعدادی از بانوان محترم با آقای موسوی و خانم رهنورد میتواند تا حدودی در جهت رفع این نگرانی عمل کند. خوشبختانه دوستداران عزیزان محصورین، از شعور سیاسی بالایی برخوردارند و به خرابی نمیاندیشند بلکه به دنبال راههای عاقلانه برای اصلاح امور و بهبود وضع کشورند.
در آستانه نوروز دیگری هستیم و هنوز تعداد زیادی از عزیزان و نخبگان سرزمین مان به جرم بصیرت عملی در تمیز سره از ناسره و آزاد اندیشی در زندان و تبعید و حصر هستند. شوربختانه زمستان سرد و تاریک مان ادامه دارد و هنوز نشانه ای جدی از بهار و بیداری در میان بخش مهمی از اصحاب قدرت دیده نمی شود. به ازای شادی شکستن قلک پول دوران کودکی این روزها بدنبال خبر شکستن میله های زندان وحصرها هستیم. با خیال آزادی همه ی زندانیان سیاسی و عقیدتی سعی میکنیم خستگیمونو در کنیم و زمستونو سر کنیم.
تمایل دولت بویژه شخص ریاست محترم جمهوری در تغییر تدریجی فضای موجود را ارج می نهم اما لازم میدانم به این واقعیت اشاره کنم که تحقق شعارها و وعده های انتخاباتی و سخنان پس از آن بدون خانه تکانی دولت بویژه دستگاه امنیتی تحت نظرش امکان پذیرنخواهد بود.
صدا وسیما دارد با عقاید مردم بازی می کند وکسی به کسی نیست! کمترین تالی فاسد این اظهارات نادرست این است که مردم حق دارند وقتی ظهورحضرت را نزدیک نمی بینند درراستگویی عارف گران قدری مانند مرحوم آقای بهجت به یقین برسند.
حصر، ابزار مخالفان مردم برای فراموشی همراهان مردم است. کاربران ایرانی در شبکه های اجتماعی با بیان نظراتشان، به خود و مخاطبانشان یادآوری میکنند که هر ایرانی یک رسانه است و آنان که در کنار مردم ایستادهاند با تهدید، زندان و حصر فراموش شدنی نیستند.
دلیل مخالفت زیاد با رسانه های اجتماعی چیست؟ فیس بوک و توئیتر و دیگر شبکه های اجتماعی چه تهدیدی برای کشور یا حاکمان و یا امنیت کشور دارند؟ ترس اقتدارگرایان از لایک و کامنت های عاشقانه و حتی بیان تند مواضع سیاسی نیست. آنها از اینکه من و تو ما بشویم می ترسند. آنها قدرت مردم که منوط به سازمان یافتگی و متشکل شدنشان است را تهدید می دانند. آنها دشمنان جامعه اند.
نکند دخترها ما را از قافله فراموشکاران به حساب آورند؟! نکند رمز بقای ما «ما همه با هم هستیم» در هیاهوی این روز عاشقی و شیدایی گم شود؟! گیریم دستمان بسته باشد صدایمان که هنوز از حلقوم بیرون می آید و طراوت و نشاطی که خداوندگار در لحظه به آن می بخشد تا به یادگارهای همیشه عزیز «کوکب» و «زهرا» و «نرگس» سلامی بهمنی نثار کنی با دعای خالی شدن دل ها از کین و دعای سلامت برای پدر و مادر عزیزشان در همین روز ولنتاین که عاشقانه ها در حصر و بند و حبس معنای واقعی خود را می یابند.
فقر، تبعیض، جهل، سرباز بی پارتی، سپاهی که از مرزها غافل و مشغول سیاست و یا چرتکه انداختن است، پلیسی که از تروریست ها باز مانده و مشغول موی زنان است و جامعه ای که دل نگران است. نگران پنج فرزند سربازش، نگران او که آمد کرامت انسان را پاس بدارد. همان حلقه مفقوده ای که زنجیره فقر، تعصب، خشونت، ترور، بی مسئولیتی نهادها و بی پناهی مردم عادی را رقم زده است.
در آن روزها حکومت سرخوش از سرکوب روز عاشورا و نمایش ۹ دی بود. علاوه بر سرکوب خونین معترضین در روز عاشورا دستگیری های فله ای نیروهای فعال مان آغاز شده بود. دروغ و اتهام و فحاشی برای مرعوب کردن نیروهای متمایل به این جریان به اوج خود رسیده بود. توسل به شیوه های غیر اخلاقی و ترویج دروغین اهانت به مقدسات لقلقه ی زبان مدافعان حکومت شده بود. در چنین شرایطی کروبی و موسوی بی محابا ماشین دروغ پراکنی حکومت که برای سرپوش گذاشتن بر اتفاقات تلخ و کم نظیر آن روزها به هر امری متوسل می شد را به چالش کشاندند.