شما در حال بازدید از صفحه ساده شده سایت کلمه می باشید. برای دیدن نسخه اصلی اینجا را کلیک کنید.

» بازخوانی قیام عاشورا در بستر سیاست خارجی بنی امیه- بخش دوم

یکشنبه, ۱۷ شهریور, ۱۳۹۸

چکیده : مرگ معاویه می‌تواند زمینه را برای سربرآوردن شکاف‌های درون جامعه، ظهور دوباره منتقدان و قدرت‌گیری رقبای سیاسی را فراهم کند. معاویه این نگرانی را دارد که خیلی هم جدی است. با وجود همه این کارهایی که کرده، یعنی استفاده از زر و زور و تزویر، و قدرت خود را تثبیت کرده، باز هم نگران است. برای این که این حکومت، قائم به شخص است. وضعیت حکومت‌های قائم به شخص همین است. در هر جای دنیا و با هر عنوانی که می‌خواهند باشند، فرقی نمی‌کند.


سیدعلیرضا حسینی‌بهشتی

در بخش دوم می‌خواهم بحثم را به موضع محدودتری ببرم و در آنجا متمرکز کنم. به نظر می‌آید در مورد این مسئله کم‌تر صحبت شده است. حکومت اسلامی در آن زمان را در نظر بگیرید. جامعه اسلامی که در خلا زندگی نمی‌کرد، در یک عرصه سیاسی بین‌المللی زندگی می‌کرد. من از بحث‌های ابتدایی می‌گذرم و فقط اشاراتی می‌کنم، چون تحولاتی که به‌وجود آمده برای فهم وضعیت بین المللی آن دوره و رابطه حکومت اسلامی با امپراتوری‌های هم‌جوارش مهم است. می‌دانید که وقتی پیامبر گرامی اسلام نهضتش را آغاز کرد، عربستان زمان پیامبر، اساساً به لحاظ سیاسی خیلی ارزشی ندارد که امپراتوری‌های روم یا ایران بخواهند آن را تصرف کنند. یک بیابان خشک و خالی، تعداد شهرهای بسیار کم و کم‌جمعیت، نه کشاورزی خیلی گسترده و نه دامداری خیلی گسترده‌ای دارد.

اقتصاد قابل توجهی ندارد. یک بیابان رها شده است. بنابراین، اصلاً چشم طمعی برای این که بخواهند عربستان را تصرف کنند وجود نداشته است، چه از سوی امپراتوری روم، چه از سوی امپراتوری ایران. وقتی حکومت اسلامی به تدریج شکل گرفت، نوع جنگ‌هایی هم که مسلمانان می‌کنند، به شکل و به مفهوم کشورگشایی نیست، چون اساساً در شبه جزیره عربستان، کشوری وجود نداشت که بخواهند کشورگشایی کنند. قبایل مختلف پراکنده‌ای وجود داشتند. خیلی از این قبایل بدوی و کوچ‌نشین بودند، اصلاً جای مشخص، معین و ثابتی نداشتند، و چند شهر پراکنده. به تدریج، در نتیجه این جنگ‌ها، حکومت اسلامی شکل گرفت، جنگ‌هایی که با عنوان «جهاد» صورت می‌گرفت. جهادها می‌توانست جهاد تدافعی باشد، می‌توانست در برخی موارد، جهاد ابتدایی هم باشد. اما هدف این جهادها چه بود؟ هدف چیز مشخصی بود.

هدف این بود که پیام اسلام و کتاب آسمانی نازل شده بر پیامبر به گوش همه انسان‌ها برسد، آنچه به آن «ابلاغ رسالت» می‌گوییم. ابلاغ رسالت باید صورت گیرد. هر جا مانعی هست، این مانع برداشته می‌شود. عنایت دارید که به هر حال قبایل، نظام و سلسله مراتبی دارند و رؤسا و قدرتمندان قبایل می‌توانستند مانع حضور مبلغان مسلمان شوند که بیایند و در قبائل آنها قران بخوانند، آنها را با اصول و عقاید آشنا کنند. پیامبر این وظیفه رساندن پیام را بر عهده دارد. اما در برخی موارد مانع می‌شدند. در برخی موارد هم در تاریخ داریم که برخی مبلغان حتی به شهادت می‌رسند و کشته می‌شوند، یا طرد می‌شوند، که داستانش مفصل است.

اما جهاد به هر معنایی که باشد، چه ابتدایی باشد و چه تدافعی، در زمان پیامبر یک هدف بیش‌تر ندارد و آن این است که پیام اسلام به گوش همه برسد. اتفاقاً در نامه‌هایی که از پیامبر باقی مانده و اگر بخواهیم دیپلماسی پیامبر را تدوین کنیم قطعاً باید به این نامه‌ها مراجعه کنیم، این جهت‌گیری به‌طور خیلی روشنی قابل‌ مشاهده ‌است. منتها مشکلی وجود دارد که در میان نامه‌های جمع آوری شده، نامه‌های جعلی زیاد است. نامه‌های تحریف شده هم زیاد است. اما حداقل اصالت برخی از این نامه‌ها قابل اثبات است، مثل نامه به نجاشی. البته می‌دانید نجاشی لقب آن پادشاهان بوده است، نجاشی اول و دوم و سوم. اینها لقب است. هر پادشاهی در حبشه این لقب نجاشی را داشته، اما به اسم هم داریم. آن نامه که پیامبر همراه گروهی که قرار است به حبشه مهاجرت کنند می‌فرستد، فکر می‌کنم صد سال پیش پیدا شد و الان در موزه‌ها نگهداری می‌شود. بنابراین برخی از اینها مستند است و می‌توان به آنها ارجاع داد. جهت‌گیری که عرض کردم در آنها خیلی روشن است.

تمام نامه‌های پیامبر را که نگاه کنید، اصول مشترکی دارد. اولاً کوتاه است و پیام معینی دارد مبنی بر این که من محمد، بنده خدا و پیامبر او هستم و دینی را آورده‌ام که تکمیل‌کننده ادیان قبلی است. مثلا در نامه نجاشی، تکریم و تمجید از عیسی (ع) در نامه می‌آید با ذکر این که ما او را فرزند مریم می‌دانیم که به اذن‌الله پدید آمده است، تا آخر. و “ای پادشاه” (اگر نجاشی است، ای نجاشی) من وظیفه داشتم این را به تو ابلاغ کنم. تو هم وظیفه داری بگذاری این پیام به گوش مردمت برسد. اگر مانع شوی به گوش مردمت برسد و آنها در گمراهی و ضلالت به سر بردند، تو در این زمینه مقصر و شریک جرم هستی و بار این گناه به دوش تو خواهد افتاد. نامه‌هایی که می‌بینید پیامبر به حاکمان و امرای دیگر نوشته است، چارچوبش غالباً همین است. در برخی نامه‌ها به صورت مشخص، اصول همزیستی مسالمت آمیز می‌آید که تا وقتی شما به ما تعرض نکردید، ما هم به شما تعرض نمی‌کنیم. اینها در تواریخ و در اسناد موجود است.

از زمان خلافت خلفای اول، دوم و سوم، شکل جنگ‌ها متفاوت می‌شود. کشورگشایی است. ما دلایلی متعدد و اسناد متعددی داریم که امام علی (ع) با این شیوهجهاد موافق نیست و همراهی نمی‌کند. در برخی موارد از او راهنمایی می‌خواهند، خود این راهنمایی‌ها را باید آدم تجزیه و تحلیل کند که در جهت تشویق آن خلیفه در کشورکشایی است یا نه، چقدر در تبیین چارچوب‌های حرکتی است که آن خلیفه باید انجام دهد. اینها قابل بحث و بررسی است. ولی به هر حال، معنای جهاد متفاوت می‌شود. حالا دیگر کشورگشایی است، در کنار آن، به دست آوردن ثروت است از طریق به دست آوردن غنایم. سرداران بزرگ سپاه اسلام مانند خالدبن ولید، سعد وقاص و بسیاری دیگر، رسماً کشورگشایی می‌کنند و در این کشورگشایی‌های خود دیگر مسئله پایبندی به اصول اخلاقی و اصول اسلامی، چندان مطرح نیست. داستان خالدبن ولید را خبر دارید، داستان برخورد حتی عمربن خطاب، خلیفه دوم، با سعد وقاص را خبر دارید. اینها چیزهایی است که می‌توانید در تاریخ ملاحظه کنید. این تغییر مهمی است. پایگاه‌های نظامی هم در سرحدات و در مرزها شکل می‌گیرد، مانند کوفه که اساس آن یک پادگان است، شهر نیست. روستای کوچکی است که تبدیل به پادگان می‌شود. در سرحدات، این پادگان‌ها و این شهرهای نظامی شکل می‌گیرد.

در زمان بنی‌امیه و در زمان معاویه، این جنگ‌ها همچنان ادامه دارد. اما ببینیم جایگاهش چه می‌شود. اولا این جنگ‌ها غالباً در جبهه‌ای است که با امپراتوری بیزانس باز کردند. این که بین بیزانس و معاویه چگونه روابطی وجود دارد، خودش قابل بررسی است. مثلا زمانی که معاویه هنوز خلیفه نیست و در جنگ با علی (ع) است، معاویه یک قرارداد صلح با امپراتور بیزانس می‌بندد، با دو منظور. یکی برای این که بتواند نیروهایش را برای جنگ صفین گسیل کند، یکی هم برای این که به طور ضمنی، امپراتور کنستانتین دوم، امپراتور بیزانس (که آن کنستانتین بزرگ نیست. کنستانین هم باز یک لقب است، مانند همان نجاشی که عرض کردم.) او را در مقابل علی (ع) به رسمیت بشناسد. معاویه یک قرارداد و معاهده سی ساله ترک مخاصمه با کنستانتین می‌بندد. غرامتی هم پرداخت می‌کند. من بخشی از این معاهده‌نامه را برای‌ شما می‌خوانم. این معاهده بین معاویه و کنستانتین دوم است، در سال ۳۶ هجری. و بعد در سال ۴۲ هم این معاهده تمدید می‌شود. متن قرارداد و برخی مفادش به دست ما رسیده است، از جمله این که معاویه و جانشینان او همه ساله بدون استثنا، سی هزار عدد مسکوک طلا و ۸۰۰ نفر از اسرای عیسوی و ۸۰۰ راس اسب عربی به قسطنطنیه ارسال خواهد داشت.

امپراتور و جانشینان او هم متعهد می‌شوند در مدت این سی سال، به متصرفات عرب دست اندازی نکنند و معاویه، مقرری فوق را به عنوان خراج به دربار امپراتور خواهد فرستاد. چنین قراردادهایی میان اینها وجود داشته است. بعد از این که به خلافت می‌رسد، معاویه که اهل پایبندی به قرارداد نیست، بهانه‌هایی پیدا می‌کند و وقتی مسئله‌اش با امام علی (ع) و امام حسن (ع) تمام می‌شود، شروع به دست اندازی‌های ارضی می‌کند. اما این دست‌اندازی‌ها خیلی موفق نیست. اساساً ما گزارش تاریخی شفاف و روشنی حداقل از طرف مسلمان درباره این جنگ‌ها نداریم. چیزی بین هشت یا نه جنگ است. برخی از این جنگ‌ها به طور مرتب انجام می‌شود، مثلاً در فصل زمستان تعطیل می‌شود، دوباره در فصل بهار آغاز می‌شود. تقریباً و بلکه تحقیقاً معاویه در همه این جنگ‌ها شکست می‌خورد. مسلمانان شکست می‌خورند. یعنی حتی کار به محاصره قسطنطنیه هم می‌کشد، ولی آن محاصره شکست می‌خورد. من مقداری راجع به این محاصره توضیح می‌دهم، و جنگ آخر.

این جنگ برای ما اهمیت خاصی دارد چون در همان دستگاه تزویر معاویه قرار می‌گیرد. معاویه از این جنگ‌ها که با عنوان مقدس «جهاد» و با عنوان مقدس پاسداری از حریم امت اسلام و دارالاسلام در جامعه اسلامی جا افتاده است، بهره‌های سیاسی خودش را می‌برد. از جمله در یکی از این جنگ‌ها، فرزندش یزید را با سپاهی به کمک سپاه دیگری که درگیر محاصره قسطنطنیه بوده، می‌فرستد. ماجرا چه بوده است؟ ماجرا این بوده که معاویه به هر دلیلی تصمیم می‌گیرد یزید را جانشین خودش کند. اما یزید دو عیب بزرگ دارد. یکی این که آدم سیاستمداری نیست و هیچ کدام از بنی‌امیه و کسانی که یزید را می‌شناسند و با معاویه رفت و آمد دارند او را به به عنوان یک سیاستمدار رسمیت نمی‌شناسند. دوم این که بسیار عیاش و خوشگذران است، به حدی که فسق و فجور او و زیرپا گذاشتن اخلاقیات و محرمات برای او خیلی علنی است. کسی هم نمی‌تواند جلوی او را بگیرد. ابتدا سپاهی که می‌رود و آنجا را محاصره می‌کند، در این محاصره دچار مشکلات سختی می‌شود. گرسنگی در میان سپاه اسلام رایج می‌شود، از جمله بیماری‌ها به اضافه کشته‌ها و کسانی که به علت این بیماری‌های سخت درمی‌گذرند و فوت می‌کنند.

وقتی پیامی به یزید می‌رسد، یزید بی‌محابا صحبت می‌کند. گفتم که اصلا آدم سیاستمداری نیست. یزید می‌گوید به من چه که مسلمان‌ها رفته‌اند و قسطنطنیه را محاصره کردند و مردند. مهم این است که من در کنار بانوی خودم هستم و تا وقتی او در کنار من است و بساط عیش و نوش است، چه اهمیت دارد برای مسلمانان چه اتفاق می‌افتد. این سخن یزید، بازتاب بدی میان لشکریان مسلمان و سپاه اسلام دارد. این سخن یزید به گوش معاویه می‌رسد. به یزید فرمان می‌دهد که سپاهی تهیه کند و به سمت قسطنطنیه حرکت کند. سپاه یزید هم به سپاه اول ملحق می‌شود. کاری از پیش نمی‌برند. همراه سپاه یزید، برخی چهره‌های سرشناس را هم معاویه می‌فرستد. چرا؟ برای این که می‌خواهد هم این جهاد رنگی مقدس پیدا کند، هم یزید در اذهان به عنوان یک یک فرمانده لایق جا بیفتد. از جمله چهره‌های سرشناسی که می‌فرستد صحابه خوشنامی همچون عبدالله بن عباس و ابوایوب انصاری است. ابوایوب انصاری در همانجا کشته می‌شود، همانجا هم دفن می‌شود.

همین الان هم پای دیوار قلعه استانبول، محل آرامگاه او قرار دارد. آیا اخبار این شکست‌ها درون جامعه اسلامی منتقل می‌شود؟ نخیر. همین قصه‌گویان و همین واعظان مختلف که منابر مختلف را در همه مساجد گرفته‌اند و همین خطبای جمعه، همه درباره پیروزی‌های بزرگ سپاه اسلام صحبت می‌کنند، پیروزی در پی پیروزی، همراه با افسانه‌های عجیب و رجزخوانی‌ها. مثلاً در تواریخ آمده که وقتی ابوایوب انصاری را در آنجا دفن کردند، آرامگاهی هم برای او درست کردند. این که چقدر در هنگام جنگ بشود آن کار را کرد، نمی‌دانم چقدر واقعیت دارد یا ندارد. بعد یزید به دشمن پیام می‌فرستد. (اینها در تواریخ و متون کلاستیک تاریخ ما آمده است.) پیام به کنستانتین می‌فرستد که مبادا آرامگاه ابوایوب را تخریب کنید و از بین ببرید. اگر این کار را بکنید، من هم می‌گویم تمام کلیساهایی که در شامات هستند را تخریب کنند. چنین رجزخوانی‌هایی.

اینها در جامعه اسلامی اثر دارد. مسلمان‌هایی که در شهرهای مرزی نیستند، تصور می‌کنند سپاه اسلام چه پیروزی‌های بزرگی به دست می‌آورد. از کشته‌هایی که از این جنگ‌ها برمی‌گردند هم به عنوان «شهید» اسلام تقدیر می‌شود. اثرات تبلیغاتی این جنگ‌ها برای ترمیم مشروعیت در حال کاهش و در حال فروپاشی معاویه و بنی‌امیه، بسیار لازم است. چون برخلاف آنچه معمولا مورخان اسلامی می‌خواهند نشان دهند، جامعه اسلامی و حکومت اسلامی دوران معاویه، یک حکومت صاحب اقتدار، ثبات و استحکام نیست. یعنی حتی بعد از شهادت امیرالمومنین (ع) و بعد از صلح با امام حسن مجتبی (ع) و با وجود این که امام حسین (ع) تقریبا در سکوت زندگی می‌کند، مشکلات درون جامعه اسلامی، فراوان است. اولاً به علت جنگ‌های فرسایشی، هم بلاد اسلام و هم بیزانس یعنی بیزانس، همان روم شرقی که بعد از فروپاشی روم غربی فقط همان به صورت یکدست باقی مانده، به لحاظ اقتصادی آسیب‌های بزرگ دیده‌اند.

جنگ‌ها هزینه‌های گزاف داشته و بودجه‌های آنها کم شده و مقروض شده‌اند. هر دو، هم کنستانتین و هم معاویه. به اضافه این که اقتدار معاویه، به شخص او وابسته است. برای همین هم هست که نگران این است که اگر من مردم، چه می‌شود. همه نظم و امنیت و اقتدار این حکومت وابسته به یک شخص است که اگر او هم سر بر بالین مرگ بگذارد، معلوم نیست چه می‌شود. معاویه نهادسازی نکرده است. یک حکومت شخصی است که همه چیز را سرانجام باید او تصمیم بگیرد، هر تصمیم ریز و درشتی که در جامعه باید گرفته شود. بنابراین، مرگ معاویه می‌تواند زمینه را برای سربرآوردن شکاف‌های درون جامعه، ظهور دوباره منتقدان و قدرت‌گیری رقبای سیاسی را فراهم کند. معاویه این نگرانی را دارد که خیلی هم جدی است. با وجود همه این کارهایی که کرده، یعنی استفاده از زر و زور و تزویر، و قدرت خود را تثبیت کرده، باز هم نگران است. برای این که این حکومت، قائم به شخص است. وضعیت حکومت‌های قائم به شخص همین است. در هر جای دنیا و با هر عنوانی که می‌خواهند باشند، فرقی نمی‌کند.

من از خیلی از بحث‌ها می‌گذرم، چون واقعا اگر این بحث‌ها می‌خواست مفصل‌تر بیان شود، واقعاً بایید حداقل ده جلسه‌ای می‌توانستیم مباحث را باز کنیم، ولی این روزها هم شما خیلی فرصت ندارید و هم من خیلی فرصت ندارم و قرار شد این مباحث را خیلی فشرده عرض کنم، وگرنه می بایست توضیح می‌دادم رقابت بین شام و عراق چیست و چه بهره‌هایی از اینها می‌برند. اینها داستان‌های خیلی مفصلی دارند. این که چرا بنی امیه علاقه‌مند هستند به شام و سوریه، خودش بحث مفصلی دارد. ابوسفیان، یک تاجر بوده است و از بازرگانانی که کاروان خیلی پررونقی داشته است و اگر نگوییم همه، بیش‌تر تجارت او، با شام است. حتی در تاریخ ثبت شده و اسنادی وجود دارد که ابوسفیان در دمشق و در حومه دمشق، املاکی دارد. بنابراین علاقه‌مند است که آنجا را بگیرد. در همین حال رومی‌ها و امپراتوران بیزانس هم علاقه‌مند هستند بیشتر حملات و جهاد امت اسلامی، متوجه ایران شود، تا یک رقیب بزرگ از میان برداشته شود. شرح اینها بسیار مفصل است که به علت ذیق وقت از آنها عبور می‌کنم و رد می‌شوم.

آنچه برای من، برای بحثی که امشب در شب تاسوعای حسینی می‌خواهیم داشته باشیم، اهمیت دارد، این است که از این وضعیتی که جامعه اسلامی در صحنه و عرصه بین‌الملل دارد، معاویه و بعد از او یزید، بهره‌ها بردند. حتما شنیده‌اید و بارها خوانده‌اید که موقعی که حسین بن علی (ع) به شهادت می‌رسد و خاندان او را به اسارت می‌برند، همه جا صحبت از این است که اینها «خارجی» بودند. خارجی بودند به این معنا نیست که بیگانه و مثلاً غیر عرب بودند. همه، امام را می‌شناختند و می‌دانستند که حسین بن علی (ع) کیست. ممکن است در شام تازه مسلمان‌ها کمتر بشناسند، آن هم با تصویری که دستگاه تبلیغاتی معاویه از علی (ع) و خاندان او به عنوان آدم‌های ناراحتی که فقط دنبال قدرت و مخل قدرت نظام اسلامی هستند درست کرده است.

اما به هر حال می‌دانند که حسین (ع) نوه پیامبر است. پس خارجی یعنی چه؟ یعنی کسی که خروج کرده. خروج یعنی چه؟ یعنی براندازی. یکی از اتهامات مهم امام حسین (ع) در قیام کربلا چیست؟ براندازی نظام اسلامی. در حالی که امام حسین (ع) به صراحت می‌گوید من برای اصلاح آمدم، او را متهم به براندازی می‌کنند. به همین خاطر هم هست که هم در آن زمان و هم در تواریخ رسمی، از قیام کربلا به عنوان «فتنه دوم» نام برده شده است و و از امام حسین و اهل بیت و یارانش به عنوان اهل فتنه، فتنه‌گر. به خاطر خروج، به خاطر این که اتهام براندازی دارند. همین باعث شده بسیاری از کسانی که می‌بایست علی القاعده در کنار حسین بن علی (ع) باشند، توجیه این مسئله که باید او را همراهی کنند، برایشان دشوار می‌شود. یعنی چه؟ یعنی مثلا فردی مانند عبدالله بن عباس که تقریبا هم سن و سال امام حسین است، جایگاه خودش را هم دارد که شاید در جایگاه او اغراق هم شده است، هم به عنوان فرزند عباس و هم به عنوان همراه پیامبر و هم به عنوان همراه اهل بیت که البته بسیاری از این تصویرسازی‌های بزرگ و اغراق آمیز، مربوط می‌شود به تاریخ‌هایی که زمان حکومت بنی عباس نوشته می‌شود، اما به هر حال به عنوان یک صحابی بزرگ، عالم دینی حاذق و سردار نظامی باسابقه جبهه و جنگ، شناخته می‌شود. ولی در مقابل درخواست حسین بن علی (ع) برای همراهی، امتناع می‌کند.

بعد هم امام حسین (ع) را نصیحت می‌کند که الان فکر می‌کنی کار تو فایده‌ای دارد؟ یادمان باشد که امثال ابن عباس و دیگران فکر می‌کنند که به هر حال حکومت اسلامی و دارالاسلام الان در معرض خطر امپراتوری بیزانس و دارالکفر است. آیا درست است در این شرایط خطیر، تفرقه در درون جامعه اسلامی ایجاد کنیم؟ این سئوال‌ها در ذهن آنها هست. دلیل این که این گروه از چهره‌های شناخته شده سیاسی همراهی نمی‌کنند را در این گونه تحلیل‌ها از وضعیت کشور اسلامی باید جستجو کرد. اینطور نیست که همه دنبال زر و زندگی راحت بودند. به امام حسین (ع) می‌گفتند حرکت تو چه فایده‌ای دارد؟ تو که می‌دانی افراد زیادی همراه تو نخواهند بود. او را راهنمایی می‌کنند به یمن یا به گوشه‌ای دیگر برود. از روی خیرخواهی امام حسین (ع) را نصیحت می‌کنند که در این مقطع خطیر، امنیت و ثبات نظام اهمیت بیش‌تری دارد. اما امام حسین (ع) می‌داند که «مقطع خطیر» واقعی و خطرات واقعی که امت اسلام با آن مواجه است، در درون حکومت اسلامی است، نه در رابطه با حکومت کافر بیزانس یا حکومت‌های دیگر. چرا؟ چون آخرین ویژگی بازمانده از ماهیت حکومت اسلامی یعنی این که خلیفه و جانشین پیامبر با انتخاب مردم برگزیده شود، از بین می‌رود و خلافت تبدیل به سلطنت می‌شود. می‌داند اینجا جایی است که باید ایستاد، اینجا جای مسامحه نیست. اینجا دیگر جای سکوت نیست. اگر اینجا سکوت کند، اساسا دیگر اسلام باقی نمانده است.

بارها با ناصحانی مواجه می‌شود که به او می‌گویند فعلا حفظ نظام مهم‌تر است. اما حسین (ع) می‌داند که حفظ نظام یعنی یعنی صیانت از ماهیت حکومت اسلامی که باید نظامی باشد که برمبنای ارزش‌های اخلاقی و ارزش‌های اسلامی استوار باشد، و این دارد مزورانه قلب می‌شود. او می‌داند که براندازی توسط خود حاکمان و به اصطلاح خلیفه پیامبر صورت می‌گیرد. او اینها را می‌داند و برای همین است که امام حسین (ع) در مقابل این استحاله بزرگ و بنیان‌سوز می‌ایستد، حتی با تعداد یاران و همراهان بسیار اندک. من گمان می‌کنم شناخت وضعیت جامعه اسلامی زمان سیدالشهدا (ع) و بازخوانی قیام کربلا با توجه به شرایط آن روز نظام و کشور اسلامی، می‌تواند برای ما مملو از درس‌هایی باشد که در زندگی شخصی و اجتماعی از آنها بهره ببریم. عذرخواهی می‌کنم اگر بیش از اندازه زمان تعیین‌شده صحبت کردم. از خدای بزرگ می‌خواهم ما را در شناخت راه الگوهای ما، پیامبر گرامی اسلامی، پیامبران پیش از او، امامان بزرگوار، حسین (ع) و چهره‌های مشعشع تاریخ اسلام، بیش از پیش موفق و مؤید کند. والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته.

بازخوانی قیام عاشورا در بستر سیاست خارجی بنی امیه- بخش اول

منبع: وبسایت نویسنده/ سخنرانی شب تاسوعای ۱۳۹۷٫ش در مجمع احیای فضیلت