چکیده : یکی از زندانیان سابق بند 350 اوین که پس از انتخابات در چند مرحله به زندان رفت، مشاهدات خود از ترکیب جمعیتی و خاستگاه قشری سبزهای زندانی در این بند را برای کلمه بازگو کرده است. او روایت می کند که اکثر زندانیان سیاسی پس از انتخابات 88 اتفاقا متعلق به اقشار محروم جامعه و ساکن محله های حاشیه ای و نیز مناطق جنوبی تهران هستند. این روایت، با تصویری که شاید در ذهن بسیاری از ناظران وجود دارد، متفاوت است و کلیشه ذهنی موجود نزد برخی تحلیلگران درباره خاستگاه طبقاتی جنبش سبز را مغایر با واقعیت نشان دهد.
کلمه: پرسش از نسبت جنبش سبز با اقشار ضعیف، پرسش جدیدی نیست. پاسخ های متعددی هم به این سوال داده شده و با این حال هنوز پرسش اولیه، موضوعیت دارد و دغدغه سبزهای اهل اندیشه و در فکر آینده است. چرا؟
تاکنون بارها مطالبی در این زمینه در کلمه منتشر شده و از زوایای مختلف و با تلقی های متفاوت ضاحبنظران و تحلیلگران به این بحث پرداخته شده است. علاوه بر یادداشت هایی همچون “جنبش سبز و اقشار محروم” و “جنبش سبز و عدالت اجتماعی“، مطالب متعدد دیگری درباره ربط مسائل و مشکلات اقشار کم درآمد، کارگران و زحمتکشان منتشر شده و از این ها مهمتر، در بیانیه ها و مصاحبه های میرحسین موسوی نیز بارها به نسبت جنبش سبز با مستضعفان و اقشار “محروم نگه داشته شده”، اشاره شده است.
همچنین بارها در مطالب مختلف (از جمله اینجا) به این موضوع اشاره شده که برخلاف تصور برخی، حتی خاستگاه بسیاری از شهدای سبز نیز اقشار محروم و ضعیف جامعه بوده است و تبلیغات مسئولان و رسانه های حکومتی مبنی بر اینکه جنبش سبز یک حرکت مختص به تهران و آن هم بلوار کشاورز به بالاست، دروغی بیش نیست.
اکنون یکی از زندانیان سابق بند 350 اوین که پس از انتخابات در چند مرحله به زندان رفت، مشاهدات خود از ترکیب جمعیتی و خاستگاه قشری سبزهای زندانی در این بند را برای کلمه بازگو کرده است. او روایت می کند که اکثر زندانیان سیاسی پس از انتخابات 88 اتفاقا متعلق به اقشار محروم جامعه و ساکن محله های حاشیه ای و نیز مناطق جنوبی تهران هستند. این روایت، با تصویری که شاید در ذهن بسیاری از ناظران وجود دارد، متفاوت است و کلیشه ذهنی موجود نزد برخی تحلیلگران درباره خاستگاه طبقاتی جنبش سبز را مغایر با واقعیت نشان دهد.
در کنار این روایت، گزارش آماری کلمه از مسائل و مشکلات زندانیان سیاسی بند ۳۵۰ اوین نیز می تواند تصویر ما از این زندانیان غالبا هوادار جنبش سبز را دقیق تر کند. همچنین مشخصات دقیق بیش از صد نفر از زندانیان بند 350 که سال گذشته در کلمه منتشر شد و در آن شغل و تحصیلات و میزان درآمد زندانی و شغل پدر او به همراه اطلاعات مفید دیگری دیده می شود، می تواند به شناخت دقیق تر واقعیت خاستگاه اجتماعی زندانیان سبز کمک کند.
متن کامل یادداشت این زندانی سیاسی سابق را در زیر بخوانید. برای اعلام نظر خود در این باره نیز می توانید از باکس نظرات در انتهای همین متن استفاده کنید.
* * *
فراز و فرود جنبش سبز و تمرکز آن در شهرهای بزرگ به ویژه در کلان شهر تهران و مناطق شمالی آن از یکسو، و طرح مطالبات مدرنی چون حقوق شهروندی، دموکراسی طلبی، تنوع و رنگارنگی و… از دیگر سو و بالاخره استراتژی عدم خشونت و نامتمرکزی آن، بحث های زیادی برانگیخته است و بسیاری از تحلیل گران، نویسندگان و محققان را به تکاپوی شناخت ماهیت و نحوه فراگیری و به تبع آن آینده اش واداشته است.
در این میان، یکی از مهمترین نقاط مورد بحث که اغلب با شک و ناباوری به آن نگاه می شود، خاستگاه طبقاتی و نفوذ جنبش سبز در اقشار مختلف و مهمتر از همه در میان جامعه فرودستان (طبقات پایین تر از متوسط) است. البته برای کسانی که میر سبز را می شناختند، این واقعیت به هیچ وجه دور از ذهن نیست؛ زیرا ما همیشه از نزدیک نه تنها تأکید ایشان بر توجه به این گروه در فعالیت های تبلیغی و بیانیه ها را می دیدیم، بلکه شاهد اصرار به ارتباط مستمر ایشان با این گروه از مردم در زندگی شخصی شان بودیم و بارها نیز از ایشان شنیده بودیم که می گفتند جهت گیری اصلی حکومت ها بایستی در جهت توانمندسازی این اقشار ضعیف و مستضعف، و حرکت آنها به طبقه متوسط باشد. به عبارت دیگر، بزرگ کردن طبقه متوسط و کوچک و محدود ساختن اقشار فرودست، وظیفه و هدف اصلی دولت فرهنگی پیشنهادی او بود.
و چه بر حق گفته شاعر که: هر سخن کز دل برآید لاجرم بر دل نشیند. باری، راقم این سطور که خود از بازداشت شدگان و زندانیان پس از انتخابات بوده و مدتی طولانی در سوئیت های 240، سپس بند عمومی و در نهایت در دو مرحله در بند 350 حضور داشتم، این فرصت را یافتم که این جریان را در بین زندانیان بند 350 بررسی و نتایج آن را بدین شرح بازگو کنم:
در مدتی که در بند 350 اوین به سر می بردم، میانگین روزانه 150 تا 200 نفر زندانی سیاسی حضور داشتند؛ تعدادی از آنها قبل از خرداد 88 به دلایل دیگری حکم گرفته و چند نفری هم با اتهام هایی چون ارتداد، ترویج پورنوگرافی و… بازداشت شده بودند. برآوردم این بود که 80 تا 150 نفر از آنها مستقیما در ارتباط با انتخابات دستگیر و حکم گرفته باشند.
آنها را می توان به دو گروه فعالان و افرادی که به نوعی وابستگی سیاسی و حزبی دارند و جمعی که سابقه فعالیت سیاسی نداشته و انگیزه اصلی آنان انتخابات 88 بوده که باعث دستگیری و زندانی شدن آنها شده است، تقسیم کرد. گروه اول که عمدتاً در اتاق 7 بند مذکور ساکن بودند شامل اصلاح طلبان، ملی- مذهبی ها، دو نفر از مشاوران میرحسین موسوی و تعدادی از اعضای احزاب اصلاح طلب و… اند و قطعاً چهره های این گروه جزء طبقه متوسط جامعه تلقی خواهند شد. لیکن اعضا و هواداران مقیم این اتاق را بایستی از آنها مجزا کرد؛ چرا که در میان آنان مستأجر، فرزندان کارمندان با رتبه های شغلی پایین و حتی دانش آموخته در جست و جوی کار نیز به چشم می خورد. افرادی که مضیقه های مالی کنونی آنها حکایتی غیر از وابستگی به طبقات متوسط را بازگو می کرد.
گروه دوم افرادی هستند که غالباً در محلات پایین شهر تهران و بعضاً در حاشیه هایی مانند شهریار، ورامین، اسلامشهر، تهرانسر، ملارد کرج و… زندگی می کردند و بدیهی است اغلب آنان مستأجر بودند.
در میان زندانیان نانوا، کارگر ساختمانی، نظافتچی، فروشنده، دست فروش، مغازه دار خرده فروشی، راننده تاکسی، بیکار در جست و جوی کار و… حضور داشتند و اکثریت معلمان، وکلا، دانشجویان، خبرنگاران جوان و… از خانواده های حقوق بگیر با مشاغل عادی دولتی و کاسب های خرده پا و… بودند؛ به لحاظ سنی هم از پیرمرد 75 ساله که به همراه نوه اش حین شعارنویسی دستگیر شده تا جوان 18 ساله و نیز میزان تحصیلات از بیسواد تا دکترا دیده می شد.
بنابراین با نگاه کلی به چنین ترکیبی، سوال اساسی این است که چرا حضور، فعالیت و هزینه دادن این قشر عظیم که در حرکت های اجتماعی بسیار تأثیرگذارند، از چشم محققان پوشیده مانده است؛ به نظر می رسد برای پاسخ موارد زیر را باید مدنظر قرار داد:
1 . در حال حاضر فضای مجازی و رسانه ای بازتاب دهنده نقش گروه ها و افراد شرکت کننده و مؤثر در جنبش است؛ و به صورت طبیعی این افراد و خانواده های محترم آنان در دسترسی به این رسانه ها در مضیقه و مشکل هستند.
2 . تقریبا تمام افراد این قشر، هیچ گونه وابستگی سیاسی و تشکیلاتی نداشته و در نتیجه حامیان ویژه ای ندارند تا وضعیت آنان را پیگیری و منعکس کند و در بسیاری از موارد حتی امکان به کار گرفتن وکیل نیز نداشتند.
3 . نویسندگان و تحلیل گران بعضاً با پیروی از کلیشه های مرسوم و نیز اطلاعات در دسترس به نوشتن و استنباط می پردازند. کلیشه هایی که مدعی است روشنفکران در چند دهه گذشته توانایی ارتباط مؤثر با فرودستان را از دست داده اند بر این نوشته ها سیطره دارند.
4 . دستگاه تبلیغاتی حکومت و نخبگان سیاسی منتقد برای نادیده گرفتن سهم و مشارکت طبقات پایین جامعه، هر یک به دلایلی به نوعی تفاهم نانوشته رسیده اند. حاکمیت از ترس گسترش و شکسته شدن تابوی مخالفت با حکومت در اقشار فرودست. و برخی اصلاح طلبان که قویا به چانه زنی و تعامل پشت پرده اعتقاد دارند. از سخنگویی و نمایندگی طبقات فرودست ناتوان اند و تا حدودی واهمه هم دارند. اصلاح طلبان در 8 سالی که دو قوه را در دست داشتند سیاست و برنامه خاصی برای کاستن از شمار این قشر ارائه نکردند. شاهد این مدعا آن است که در عمل هم بین اصلاح طلبان زندانی و این رادمردان تعامل و گفت و گویی سازنده برقرار نشده است.
خلاصه کلام آنکه اگر مجموعه افراد زندانی مقیم بند 350 را نمونه ای تصادفی از فعالان جنبش در نظر بگیریم، شاهد گویایی از فراگیری و نفوذ نسبتاً خوب آن در طبقات فرودست خواهد بود و نقش آنها بدلیل نداشتن صدا برای انعکاس، موجب غیبت آنها از تحلیل ها و نوشته ها شده است.