شما در حال بازدید از صفحه ساده شده سایت کلمه می باشید. برای دیدن نسخه اصلی اینجا را کلیک کنید.

» ارزیابی دیپلماسی هسته‌ای رهبری پس از یک دهه

پنج‌شنبه, 10 نوامبر, 2011

چکیده : اکنون مقام رهبری خود بیش از هر فرد دیگری به ناکامی و نتایج زیانبار این راهبرد واقف هستند. ایشان بهتر از هرکس دیگر می‌دانند که کشور برای ادامه این راهبرد چه هزینه‌های سنگینی پرداخته است. سخنان ایشان در دیدار با اعضای خبرگان رهبری در واقع توجیه آشکار راهبردهایی از این دست و ناکامی‌ها و خسارت‌های غیرقابل جبران ناشی از آن است.


کلمه – علی محمد شمس: حدود ده سال پیش، آن زمان که پرونده فعالیت هسته‌ای در شورای آژانس بین المللی انرژی هسته‌ای مطرح بود، اصلاح طلبان و بسیاری از دلسوزان کشور هشدار می‌دادند که دیپلماسی هسته‌ای ایران باید ارجاع این پرونده به شورای امنیت سازمان ملل متحد را خط قرمز تلقی کرده و تمامی مساعی خود را برای جلوگیری از این امر به کار بندد. استدلال اصلاح طلبان این بود که با ارجاع این پرونده به شورای امنیت سازمان ملل، ایران به گروگان آمریکا تبدیل خواهد شد، زیرا بدون موافقت آمریکا خروج این پرونده از دستور کار شورا ممکن نخواهد بود و ایران یا باید برای خارج ساختن این پرونده از شورا باج‌های سنگین به آمریکا بدهد و یا فشارهای سخت تحریم را بر ضرر امنیت و مصالح ملی کشور تحمل کند و یا برای کاهش فشارها به قدرت‌های دیگر باج‌های سنگین بدهد.

در آن زمان رهبری درجلسات خصوصی با رئیس جمهور وقت و نیز برخی اصلاح طلبان مجلس می‌فرمودند: آمریکا و غرب دست از سرما برنخواهند داشت. اگر در این مسئله کوتاه بیاییم مسئله دیگری را مطرح خواهند کرد و این مسیر نقطه توقفی ندارد و تا سرنگونی پیش خواهند رفت، بنابراین بهتر است یک جا بایستیم. ایشان معتقد بودند بهترین نقطه‌ای که می‌توان روی آن ایستاد مسئله انرژی هسته‌ای است، زیرا در مورد انرژی هسته‌ای می‌توانیم یک اجماع ملی را به‌وجود بیاوریم و در برابر آمریکا افکار عمومی را کاملاً پشت سرخود داشته باشیم. اما اگر روی حق انرژی هسته‌ای نایستیم فردا حقوق بشر و پس فردا تروریسم را مطرح می‌کنند و در آن موارد به هیچ وجه نمی‌توانیم چنین وحدتی را در داخل در برابر آمریکا ایجاد کنیم. اصلاح طلبان این استدلال را درست نمی‌دانستند و چنین تصمیمی را برای آینده کشور خطرناک ارزیابی می‌کردند.آنان در نقد استدلال رهبری می‌گفتند اگر پرونده هسته‌ای ایران به شورای امنیت ارجاع شود و آمریکا موفق شود ایران را به عنوان یک خطر هسته‌ای علیه جامعه بین الملل مطرح و افکار عمومی جهان را برای برخورد با ما هماهنگ کند، آنگاه زمینه برای طرح پرونده‌های دیگر علیه ایران نظیر نقض حقوق بشر، تروریسم و سلاح‌های کشتار جمعی نیز در شورای امنیت فراهم خواهد شد و آن چه را که رهبری به عنوان یک خطر مطرح می‌کند برسر کشور خواهد آمد. در نتیجه اگر واقعاً خواهان آن هستیم که آمریکا قادر به طرح چنین پرونده‌هایی علیه ایران در شورای امنیت و همسو ساختن جامعه بین المللی علیه ایران نگردد، باید رفتاری را درپیش بگیریم که آمریکا در اعمال سیاست‌های خود علیه ایران در سطح جهان یار و همراهی نیابد. اصلاح طلبان برای اثبات صحت موضع خود بر دو نکته تأکید می‌کردند اول این که جامعه بین المللی به ویژه پس از پایان جنگ سرد و پایان نظام دوقطبی چندان حاضر به پذیریش هژمونی آمریکا نیست، قطب‌های قدرت مختلف نظیر اروپای واحد، چین و روسیه خواهان جایگزینی نظامی چند قطبی به جای نظامی تک قطبی در سطح جهان هستند. بنابراین تمایلی ندارند علیه کشورهای مستقلی نظیر ایران با آمریکا همسو شده و با تضعیف و سرنگونی این کشورها به بسط قدرت آمریکا کمک کنند. دوم آن که تجربه دوره اصلاحات پیش روی ماست. حماسه دوم خرداد و سیاست‌های معقول خاتمی در سطح بین الملل چهره‌ای قابل احترام از ایران تصویر کرد و همین امر موجب شد آمریکا در ادامه سیاست‌های خود علیه ایران تنها بماند و حتی قادر به همراهی شرکای اروپایی خود نشود.

این استدلال‌ها پذیرفته نشد. مقام رهبری اصلاح طلبان را متهم کردند که در برابر قدرت آمریکا مرعوب شده‌اند و الفبای سیاست را هم نمی‌دانند. براساس راهبرد جدید هسته‌ای در سطح تبلیغات رسمی انرژی هسته‌ای به عنوان موضوعی در حد ملی شدن نفت مطرح و تبلیغ شد و خاتمی و اصلاح طلبان به مرعوب شدن و کوتاه آمدن در برابر آمریکا شدند و سیاست توقف داوطلبانه فعالیت هسته‌ای و ادامه گفت‌وگو به منظور اعتمادسازی تغییر کرد. همزمان سیاست تعامل مثبت با روسیه و چین به عنوان دو قدرت بین المللی قابل اتکا در برابر فشارهای آمریکا و اروپا و دارای حق وتو در شورای امنیت در دستور کار قرار گرفت. قراردادهای بزرگ اقتصادی با شرایط جذاب و خیره کننده با این دو کشورمنعقد شد. بخش‌های نظامی و امنیتی کشور به تسخیر تکنولوژی روسی و بازار و پروژه‌‌های ملی به تسخیر کالا و شرکت‌های چینی در آمد.

در همان سال‌ها مسؤولان وقت از جمله دبیر شورای امنیت ملی کشور آقای علی لاریحانی و ریيس مجلس وقت آقای حداد عادل و نیز وزارت امور خارجه و مسؤل هیئت ایرانی در شورای حکام آژانس بارها و بارها تأکید می‌کردند که با توجه به حمایت غیر متعهدها در آژانس از ایران ارجاع پرونده هسته‌ای ایران به شورای امنیت منتفی است. اما کمی بعد شورای حکام آژانس پس از صدور چند قطعنامه پرونده ایران را به شورای امنیت ارجاع کرد. با رفتن پرونده هسته‌ای به شورای امنیت گفتند شورای امنیت را برای ما لولو کرده‌اند تا ما را بترسانند. گفتند با توجه به اختلاف‌‌های شدید اعضای شورای امنیت و مخالفت چین و روسیه، این شورا قادر به صدور قطعنامه علیه ایران نیست. پس از آن که قطعنامه‌ها علیه ایران یکی پس از دیگری صادر شد، رهبری و مسؤلان کشور گفتند این قطعنامه‌ها ورق‌پاره‌ای بیش نیست و اثری در اقتصاد ایران ندارد. جذابیت‌های اقتصادی همکاری با ایران به حدی است که کشورها حاضر به رعایت قطعنامه‌ها علیه ایران نیستند. اما آن چه رخ داد خلاف ادعاهای مسؤلان بود. به عنوان یک مثال کوچک باخروج شرکت‌های خارجی مجری پروژه‌های عسلویه از ایران، پروژه‌های مذکور متوقف شد و تعداد کارگران مشغول به کار در این منطقه از شصت هزار نفر به حدود شش هزار نفر کاهش یافت تا تفاوت بهره‌برداری ایران و قطر از میدان گازی مشترک بین دو کشور به میلیاردها دلار در سال برسد.

امروز با گذشت یک دهه از آن تاریخ به نظر می‌رسد زمان آن فرارسیده است تا به ارزیابی هر یک از آن دو دیدگاه بپردازیم و ببینیم کدامیک واقعبینانه‌تر و به حقیقت نزدیک‌تر بوده است. امروز چنان که مشاهده می‌کنیم پیش بینی اصلاح طلبان به وقوع پیوسته است. علاوه بر چوب حراج زدن به منابع و سرمایه‌های ملی میلیاردها دلاری که به عنوان رشوه و جلب و رأی به جیب شوروی و چین رفت، ماجرا به ارجاع پرونده هسته‌ای ایران در شورای امنیت و صدور قطعنامه‌های تحریم محدود نماند و چندی است ایران به لیست کشورهای ناقض حقوق بشر و تحت نظارت نظارت کمیسیون حقوق بشر سازمان ملل پیوسته است. با گزارش دبیر کل سازمان ملل و نماینده ویژه حقوق بشر، پرونده حقوق بشر ایران در دستور کار شورای امنیت سازمان ملل متحد قرار گرفته است و در آینده نزدیک باید شاهد قطعنامه‌های شورای امنیت علیه ایران اما این بار به مجازات نقض حقوق بشر و در نتیجه تحریم‌های شدیدتر علیه ایران باشیم.

از سوی دیگر موج تبلیغاتی سیاسی اخیر آمریکا علیه ایران مبنی بر تلاش ایران برای ترور سفیر عربستان سعودی در آمریکا فضای سنگین بین المللی علیه ایران رقم زده و براساس شکایت آمریکا و عربستان پرونده اتهام ایران به تروریسم در دستور کار شورای امنیت سازمان ملل قرار گرفته است.

این که آیا ایران واقعاً به چنین اقدامی دست زده و یا این که ادعای آمریکا علیه ایران در این زمینه صرفاً یک سناریوی تبلیغاتی است و یا خیر موضوع بحث ما نیست.  واقعیت این است که آمریکا توانسته است موجی سهمگین در سطح بین الملل علیه ایران به راه بیندازد و موضوع را تا شورای امنیت سازمان ملل پیش ببرد. مهم این است متصدیان امروز کشور با سیاست‌ها و مواضعی که اتخاذ کرده‌اند چنان تصویری از ایران در جامعه بین الملل ترسیم کرده‌اند که افکار عمومی جهانی چنین اقداماتی از سوی ایران را محتمل ارزیابی می‌کند و در نتیجه این اتهامات به سادگی می‌تواند در کنار پرونده‌های هسته‌ای و نقض حقوق بشر به پرونده‌ای قابل طرح در شورای امنیت تبدیل شود.

خلاصه آن که رهبری برای جلوگیری از قرار گرفتن ایران در وضعیتی که به اتهام نقض حقوق بشر و تروریسم و سلاح کشتار جمعی هدف فشارهای مضاعف بین المللی گردد، طی یک دهه اخیر راهبردی را برای کشور ترسیم کردند و تمامی امکانات مادی و معنوی کشور از درآمدهای سرشار نفتی گرفته تا مخازن نفت و گاز کشور و تا پروژه‌های ملی و تا فرصت تاریخی و مغتنمی که طی این مدت برای پیشرفت و توسعه کشور فراهم آمد و تا…. همه و همه را در خدمت اجرای این راهبرد به کار گرفتند و به رغم این همه در نهایت کار کشور دقیقاً به همان نقطه‌ای رسید که قرار بود با اتخاذ این راهبرد از رسیدن به آن جلوگیری شود. همان نقطه ای که اصلاح طلبان از یک دهه قبل آن را پیش بینی می‌کردند و هشدار می دادند با ارجاع پرونده هسته‌ای به شورای امنیت راه برای ساختن و اجرای پرونده‌های نقض حقوق بشر و تروریسم و سلاح‌های کشتار جمعی علیه ایران به این شورا بازخواهد شد.

اکنون مقام رهبری خود بیش از هر فرد دیگری به ناکامی و نتایج زیانبار این راهبرد واقف هستند. ایشان بهتر از هرکس دیگر می‌دانند که کشور برای ادامه این راهبرد چه هزینه‌های سنگینی پرداخته است. سخنان ایشان در دیدار با اعضای خبرگان رهبری در واقع توجیه آشکار راهبردهایی از این دست و ناکامی‌ها و خسارت‌های غیرقابل جبران ناشی از آن است. ایشان در آن دیدار  گفتند:‌

«يك چالش بزرگى همواره بر سر راه حفظ هويت اين نظام وجود داشته است؛ الان هم وجود دارد، بعد از اين هم خواهد بود. آن چالش عبارت است از چالش بين وفادارى و حفظ خطوط اصلى – يعنى اصول و مبانى نظام – از يك طرف، و دستاوردهاى پيشرفت مادى و معنوى براى نظام از طرف ديگر. اين فكر گاهى اوقات پيش مى‌آيد؛ البته دليل هم دارد كه اين فكر پيش مى‌آيد؛ چون آن هدفهاى مترتب بر آن مبانى، اينجور نيست كه هدفهاى زودرسى باشد، كه حالا در ظرف ده سال و بيست سال حتماً اين هدفها تأمين شود؛ گاهى اوقات بايد نسلها بگذرد تا اين اهدافى كه بر مبناى آن اصول ترسيم شده است، تحقق پيدا كند. وقتى كه اين اهداف در ميان‌مدت يا در كوتاه‌مدت تحقق پيدا نكرد، اين وسوسه به سراغ نخبگان و زبدگان و مسئولان مى‌آيد كه نكند پايبندى ما به اين اصول است كه مانع ميشود ما به اين اهداف دست پيدا كنيم. اين يك چالش بسيار مهمى است. … عده‌اى ممكن است به اين فكر بيفتند كه پايبندى ما به اصول موجب شده است كه ما به اين اهداف دست پيدا نكنيم؛ ناكامى‌هائى در سطح اداره‌ى داخلى يا در سطح مسائل بين‌المللى، ما را دچار مشكل كند. اين چالش مهمى است؛ با اين چالش بايد هوشيارانه برخورد كرد. نه، درست، عبارت است از اينكه ما هر دو هدف را به موازات يكديگر دنبال كنيم و بدانيم كه اين دو هدف با يكديگر سازگار است؛ يعنى حفظ اصول و مبانى نظام و در واقع حفظ هويت نظام از يك طرف، و از طرف ديگر، دست يافتن به آن اهدافى كه نظام تعريف كرده است؛ … ما نميتوانيم به آن اهداف برسيم، مگر اينكه به اين اصول پابند باشيم. يعنى به خاطر اينكه مشكلاتى در رسيدن به آن هدفها پيش مى‌آيد، از اصول دست برنداريم، حالت قناعتِ حداقلى پيدا نكنيم؛ و بدانيم كه اگر ما از اصول دست برداشتيم، حتّى هويت نظام كه از بين خواهد رفت، به آن هدفها هم نمي‌رسيم. ما در همين انقلابهاى گوناگون، نظائرش را ديديم. البته اصول آنها، اصول باطلى بود؛ اما تنازلهاى آنها به هيچ وجه به آنها كمك نكرد….البته اين كار مهمى است؛ پيچيدگى‌هائى دارد، سختى‌هائى دارد و گاهى در موارد گوناگون، براى نخبگان و زبدگان ترديدهائى پيش مى‌آيد. به عنوان يك اصل قطعىِ موضوعى، بايد اين را مسلّم گرفت كه پايبندى به اصول و حفظ خطوط اصلى نظام اسلامى، اصل است.»

در واقع معنای این سخنان این است که رهبری به خبرگانی که مسؤلیت نظارت بر عملکرد رهبری را برعهده دارند می گویند، اگر جهت‌گیری‌ها و سیاست‌های ما تاکنون به نتیجه نرسیده و هزینه‌های سنگینی را برای کشور دربرداشته است، نباید نگران بود زیرا یک دهه برای روشن شدن صحت و سقم سیاست‌‌ها و عملکردهای ما کافی نیست. نتایج درخشان این راهبردها «ظرف ده سال و بیست سال» محقق نمی‌شود باید حد اقل چند دهه شاید هم نیم قرن صبر کرد در این مدت هم باید «حالت قناعت حداقلی» را پیشه کنیم و در انتظار فراهم آمدن یک زندگی بی‌دغدغه و عاری از فقر و بیکاری و تورم و گرانی و رشد اقتصادی منفی عقب‌ماندگی اقتصادی و در نتیجه هزار و یک بحران و مشکل و بحران اجتماعی ناشی از همه این ها نباشیم. اگر این بحران ها را داریم در عوض اصول را حفظ کرده‌ایم زیرا که «پایبندی به اصول و حفظ خطوط اصلی نظام اسلامی اصل است» بنابراین حتی اگر «نخبگان و زبدگان»کشورهم براساس دانش و تجربه و فهمی که دارند و شواهد مسلم علمی ادامه این راه را برای کشور فاجعه بار بدانند، نباید به آن توجه کرد، زیرا پس از چند دهه صحت این راهبرد انشاء الله به اثبات خواهد رسید.

بدیهی است که ارجاع دلیل صحت ادعاها به آینده موهومی که نه مدعی در قید حیات خواهد بود و نه منتقد ومخالف، معنایی جز فرار از انتقادهای کنونی ندارد. تنها یک سؤال باقی می‌ماند و آن این که براساس کدام ملاک معقول و منطقی باید بپذیریم یک انسان غیر معصوم بهتر از همه نخبگان و زبدگان کشور مسائل را تشخیص می‌دهد و نخبگان و زبدگان کشور باید به امید اثبات صحت دیدگاه‌های وی از تمامی شواهد و براهین خود چشم بپوشند و نیم قرن به تأیید و حمایت‌ از آن سیاست‌ها بپردازند؟ بر اساس کدام عقل و منطق کسی می‌تواند به رغم تمام شرایط منفی و زیانبار با ادعای اثبات صحت تصمیمات و عملکرد خود در نیم قرن آینده از دیگران اطاعت و پیروی بخواهد؟ این منطق در تصمیمات مربوط به حوزه شخصی که سود و زیان آن متوجه خود فرد می‌گردد اشکالی ندارد، زیرا هر کس مسؤل اعمال خویش است، اما در حوزه عمومی ودر سطح مدیریت یک ملت که پای سرنوشت یک ملت در میان است چگونه می‌توان این منطق را پذیرفت و با ارجاع به آینده‌ای نامعلوم با زندگی میلیون‌ها انسان بازی کرد؟ این سؤال در یک صورت پاسخ مثبت دارد و آن این که بپذیریم یک فرد مالک و صاحب اختیار کشور و ملت است و خداوند حق تصرف در زندگی میلیون‌ها انسان را به وی تفویض کرده است.

 یادداشتهایی دیگر از همین نویسنده:

تخت پروکروستس و حذف ریاست جمهوری

نکاتی تأمل برانگیز در حاشیه اتهامات اخیر آمریکا علیه ایران

چگونه اعتماد مردم و اعتبار انقلاب، فدای قدرت فردی شد؟

شیوه مدیریت بحران اقتدارگرایان؛ از سعید امامی تا بزرگترین فساد مالی

آقای ذوالنور به این سوال پاسخ دهد؛ کدام فرقه خطرناک تر است؟!

بحران جنگ قدرت کنونی و سرانجام آن

بیان متواضعانه ای از یک آسیب پذیری

مسئول قتل هاله سحابی و هدی صابر کیست؟

یک حرف درست از زبان احمدی نژاد!

به همین سادگی! «بأی ذنب قتلت ؟»