چکیده : متأسفانه حاکمیت کنونی با واکنشهای نسنجیده و هیجانی به جای فهم این خطر و تهدید و مدیریت و کنترل آن، رسیدن به نقطه رویارویی را تسهیل میکند. واکنشهایی نظیر این که «اگر ما بخواهیم در ریاض پادشاه عربستان را ترور میکنیم» و یا «بسیجیان خود را برای عملیات در آمریکا آماده کنند» و.. که از صدا و سیما پخش میشود، و چهره یک نظام تروریست را تصویر میکند، دقیقاً همان چیزی است که آمریکا برای تکمیل پروژه خود و یکپارچه ساختن جامعه بین الملل علیه ایران بدان احتیاج دارد و ظاهراً متصدیان کنونی کشور از فهم آن عاجزند
کلمه- علی محمد شمس: بی شک اتهامات اخیر امریکا علیه ایران مبنی بر طرح ترور سفیر عربستان سعودی و انفجار سفارت اسرائیل در این کشور یکی از شدیدترین موجهای تبلیغاتی سیاسی این کشور علیه کشورمان است. در باره صحت ادعای آمریکا علیه ایران شک و تردیدهای بسیاری مطرح شده است. شاید هنوز برای قضاوت در باره صحت این ادعاها زود باشد. تحلیل و اظهار نظر درباره حقیقت و ماهیت رخدادهای مهم در فضای پرالتهاب ناشی از آن رخدادها، نشانه خامی و شتابزدگی است و بیشتر به کار جلب خواننده و افزودن بر تیراژ و تعداد خوانندگان و شنوندگان میآید. اما محققان و تحلیلگران باید صبر پیشه کنند تا ابعاد پنهان ماجرا آشکار شود و اسناد و مدارک کافی برای تحلیلی جامع به دست آید. در غیر این صورت تمامی اظهارنظرها نوعی تخمین و حدس و گمان است. براین اساس فرضیاتی که تا کنون میتوان در باره این حادثه مطرح کرد به شرح زیر هستند.
۱- آمریکا در ادعای خود صادق است و ایران به راستی قصد ترور سفیر عربستان و بمب گذاری در سفارت اسرائیل در این کشور را داشته است.
۲– ادعای آمریکا بی اساس و صرفاً یک جنگ تبلیغاتی برای تحت فشار قراردادن ایران است.
۳– این ماجرا توطئه یکی از جناحهای حاکمیت علیه جناح دیگر است.
۴– این ماجرا توطئه حساب شده حاکمیت برای تحت الشعاع قرار دادن مسائل داخلی از طریق تشدید تهدید خارجی است. زیرا حاکمیت برای انتخابات آینده به انسجام ملی و حضور گسترده جامعه درپای صندوقهای رأی نیاز دارد.
۵– این ماجرا عملیات فریب از سوی آمریکا و تلهای برای به تور انداختن ایران بوده است. بدین معنا که آمریکا با هدایت و مدیریت پنهان این ماجرا دستگاه امنیتی ایران را بازی داده و در دام انداخته است. این فرض که اکنون کمتر در باره آن صحبت میشود شواهد مؤیدی بیش از فرضهای دیگر دارد. حضور مأمور اطلاعاتی امریکا در گفت و گوی میان مأمور اطلاعات ایران با قاچاقچیهای مکزیکی، مکالمه تلفنی ایرانی دستگیر شده با طرف ایرانی در زندان زیر نظر مأموران اف بی آی شواهدی بر صحت این ادعاست. به هر حال با توجه به زمان اندکی که از برقراری روابط نزدیک ایران و کشورهای آمریکای لاتین می گذرد، طبیعی است اگر شناخت و تجربه سرویس اطلاعاتی ایران از این منطقه اندک باشد و آمریکا توانسته باشد با بهره از این کم تجربگی و بی اطلاعی استفاده لازم را ببرد.
چنان که گفتیم این ها صرفاً فرضیات است و برای اثبات صحت هریک از آن ها باید به انتظار اطلاعات بیشتری نشست که قطعاً طی روزهای آینده کشف و طرح خواهد شد.
اما صرفنظر از این که ماجرای اتهامات آمریکا علیه ایران اساسی داشته باشد یا خیر و صرفنظر از این که احتمالات بعضا دور از ذهن فوق کدامیک صحیح باشد، دو نکته مهم و تأمل برانگیز در این ماجرا قابل تأمل است.
۱- با بررسی سیاست آمریکا در قبال ایران طی سالهای گذشته به روشنی میتوان در یافت که این کشور بیش از آن که خواهان تغییر رژیم ایران باشد در پی تغییر رفتار ایران بوده است. البته ممکن است در مقاطعی بحرانی از روابط میان دو کشور در مواضع دولتمردان آمریکایی شواهدی نیز یافت شود که بر تمایل آنان به تغییر رژیم ایران دلالت میکند، اما این مواضع معدود مربوط به همان مقاطع بحرانی و تشدید خصومات است. به استثنای این موارد اندک رفتار دولتمردان آمریکا در قبال ایران عموماً بر تلاش برای تغییر رفتار ایران دلالت داشته است. همکاری با ایران در ماجرای حمله به افغانستان، مذاکره با ایران در باره امنیت عراق که به توقف درگیریهای نظامی با لشکر المهدی و خلع سلاح این لشکر انجامید و موارد متعدد دیگر همگی بر وجود چنین نگاهی به ایران از سوی آمریکا دلالت میکند. اما نوع اتهامی که اکنون آمریکا علیه ایران مطرح میکند و نیز تحرکی که آمریکا در این ماجرا از خود نشان میدهد، از جمله هماهنگی و مذاکره با کشورهای مختلف و طرح این اتهامات در شورای امنیت و … همگی از بروز تحول در موضع آمریکا نسبت به ایران از تغییر رفتار به تغییر رژیم حکایت دارد. البته این تغییر تنها در موضع آمریکا دیده نمیشود به طور کلی در روزهای اخیر در سطح تبلیغات بین المللی علیه ایران این تغییر قابل مشاهده است. نمایش فیلمی در باره رهبری ایران در تلویزیون بی بی سی اقدامی است که در روش گذشته این رسانه نسبت به ایران نمیتوان برای آن نمونه مشابهی یافت. بی بی سی همواره میکوشید که از حمله مستقیم به رهبری خودداری کند. اما این رسانه با این فیلم مستقیما رهبری را نشانه رفت. این اقدام میتواند بیانگر تغییر رفتار تبلیغاتی بی بی سی و به عبارت بهتر تغییر رفتار انگلستان در قبال ایران باشد. اقدام اخیر بریتانیا در مسدود کردن داراییهای پنج مقام ایرانی متهم به دست داشتن در ماجرای ترور سفیر عربستان سعودی در آمریکا این نظر را تأیید میکند.
شاهد دیگری که این نظر را تأیید میکند رفتار عربستان سعودی است. این کشور با توجه به سیاستهای محافظهکارانهای که همواره تعقیب میکند، دستکم در دو دهه اخیر از تنش و تشنج در روابط خود با ایران استقبال نکرده است. در ماجرای انفجار پایگاه الخبر عربستان، آمریکاییها فشار زیادی بر عربستان وارد کردند تا نتیجه تحقیقات خود را در اختیار آنان بگذارد. اما عربستان از این کار خودداری کرد و ترجیح داد این پرونده به عاملی برای اعمال فشار آمریکا بر ایران تبدیل نشود اما در ماجرای اخیر که هیچ اتفاقی رخ نداده و برای عربستان علی القاعده باید اهمیتی کمتر از انفجار پایگاه الخبر در خاک خود داشته باشد، این کشور در اتخاذ موضع خصمانه و فعال علیه ایران و درخواست شکایت به شورای امنیت سازمان ملل متحد چیزی فروگذار نکرد. این موضع عربستان تنها در صورتی قابل توجیه است که این کشور به تغییر نگاه جامعه جهانی علیه ایران و دستکم از تغییر موضع آمریکا علیه ایران اطمینان حاصل کرده باشد. اگر این برداشت درست باشد آن گاه میتوان نتیجه گرفت که صبر جامعه بین الملل در قبال ایران درحال پایان یافتن است و در آینده احتمالاً باید شاهد اقداماتی جدیتر و همه جانبه تر علیه ایران باشیم. این سخن بدان معنا نیست که فردا باید منتظر حمله نظامی باشیم. دستکم تا زمانی که مشکل لیبی کامل حل نشده و تکلیف سوریه روشن نشده باشد و عراق و افغانستان به وضعیتی باثبات نرسیده باشد، آمریکا برای چنین اقدامی عجلهای ندارد. در بدو امر فشارهای اقتصادی، تحریم بانک مرکزی و تحریم خرید نفت از ایران که میتواند وضعیت ایران را کاملاً فلج و بحرانی کند گزینههایی بسیار محتمل است. ورود فعال عربستان به این ماجرا بدان معناست که این کشور آمادگی آن را دارد که با افزایش تولید نفت خود به میزان دو میلیون بشکه در روز(میزان صادرات نفت ایران) مانع بروز بحران انرژی و افزایش قیمت نفت ناشی از تحریم نفت ایران در سطح جهان شود. براساس شواهد و قرائن موجود نهایت این مسیر که البته در آیندهای نزدیک و پس از حل مشکلات لیبی و سوریه، فراخواهد رسید، رویارویی و تصادم است. در این میان عقل و تدبیر اقتضا میکند بحران را مدیریت و مهار کرد.
متأسفانه حاکمیت کنونی با واکنشهای نسنجیده و هیجانی به جای فهم این خطر و تهدید و مدیریت و کنترل آن، رسیدن به نقطه رویارویی را تسهیل میکند. واکنشهایی نظیر این که «اگر ما بخواهیم در ریاض پادشاه عربستان را ترور میکنیم» و یا «بسیجیان خود را برای عملیات در آمریکا آماده کنند» و.. که از صدا و سیما پخش میشود، و چهره یک نظام تروریست را تصویر میکند، دقیقاً همان چیزی است که آمریکا برای تکمیل پروژه خود و یکپارچه ساختن جامعه بین الملل علیه ایران بدان احتیاج دارد و ظاهراً متصدیان کنونی کشور از فهم آن عاجزند.
۲- ایران و آمریکا با توجه به منافع متعارضی که برای خود تعریف کردهاند طی سال های گذشته از هیچ فرصتی برای حملات تبلیغاتی علیه یکدیگر فروگذار نکردهاند. ماجرای اخیر و مقایسه آن با حملات تبلیغاتی ایران علیه آمریکا بسیار قابل تأمل است. از جمله مهمترین سناریوهای تبلیغاتی ایران علیه آمریکا میتوان از دستگیری اتباع آمریکایی به اتهام جاسوسی علیه ایران یادکرد. در آن ماجرا ایران تمامی ظرفیت و توان تبلیغاتی و سیاسی خود برای اثبات اقدام آمریکا به جاسوسی علیه ایران بهره برد. وزیر امور خارجه ایران طی نامهای به رئیس سازمان ملل خواهان رسیدگی این سازمان به این موضوع شد اما آن سناریو نه تنها در جهان هیچ موجی علیه آمریکا برنیانگیخت بلکه برعکس محافل بسیاری در سطح جهان خواهان آزادی این افراد شدند تا آن جا که ایران ناگزیر شد بدون در یافت هیچ مابه ازائی در یک مرحله سارا شورد و در مرحله دیگر دو متهم دیگر را به وساطت پادشاه عمان آزاد کند. متقابلاً ماجرای اتهام ترور سفیر عربستان را میتوان سناریوی آمریکا علیه ایران فرض کرد. اما برخلاف ایران، آمریکا توانست با این سناریو فضایی بین المللی علیه ایران بسازد و این موضوع را به شورای امنیت سازمان ملل بکشاند و برخی از کشورها ازجمله عربستان سعودی را در همراهی با خود علیه ایران فعال سازد. حجم و دامنه حمله تبلیغاتی آمریکا علیه ایران چنان سنگین و گسترده است که رهبری ایران را ناگزیر ساخته طی دو روز، سه بار در باره این موضوع سخن بگوید و اتهامات آمریکا را تکذیب کند در حالی که در حملات تبلیغاتی ایران علیه آمریکا معمولاً سخنگوی وزارت امور خارجه آمریکا و حد اکثر کاخ سفید به تکذیب اتهامات ایران علیه آمریکا میپردازد.
این تفاوت آشکارا از نابرابری فاحش توان و امکانات دو کشور در جنگ و منازعه تبلیغاتی سیاسی علیه یکدیگر حکایت دار. این موضوع بیش از هر چیز باید مورد توجه مسؤلان کشور قرار گیرد. این سخن بدان معنا نیست که مسؤلان در قبال آمریکا به صرفنظر کردن از منافع کشور و تمکین در برابر خواستههای این کشور تن دهند بلکه بدین معناست که مسوولان در عرصه اختلافات ناشی از تضاد منافع ایران با آمریکا میدانی را برای رقابت و مواجهه انتخاب کنند که در آن مزیت نسبی دارند و بیهوده به درگیری و رویارویی با آمریکا در عرصه ای که از پیش تفوق آمریکا قطعی است ادامه ندهند. درک این حقیقت تنها نیازمند اندکی عقلانیت است که طی سالهای بعد از اصلاحات از صحنه مدیریت و رهبری ایران غایب بوده است.
یادداشتهایی دیگر از همین نویسنده:
چگونه اعتماد مردم و اعتبار انقلاب، فدای قدرت فردی شد؟
شیوه مدیریت بحران اقتدارگرایان؛ از سعید امامی تا بزرگترین فساد مالی
آقای ذوالنور به این سوال پاسخ دهد؛ کدام فرقه خطرناک تر است؟!
بحران جنگ قدرت کنونی و سرانجام آن
بیان متواضعانه ای از یک آسیب پذیری
مسئول قتل هاله سحابی و هدی صابر کیست؟
یک حرف درست از زبان احمدی نژاد!
به همین سادگی! «بأی ذنب قتلت ؟»