چکیده : این سخنانِ شیخ محمد یزدی را باید به آبِ طلا نوشت، چون هم پرده از ناکارآمدی مجلس خبرگان فعلی بر میدارد، هم ناتوانی مجلس را توجیه میکند و هم فلسفهٔ یکدست بودن قوای سه گانه را تشریح میکند.
کلمه- مهستی شیرازی: سخنِ راست را در خصوص ساختار فعلی باید از شیخ محمد یزدی شنید. رئیس پیشین قوه قضائیه و عضو فعلی خبرگان رهبری و شورای نگهبان قانونِ اساسی، در دیدار با ستاد انسجام بسیج و مساجد استان قم گفته است:
«باید کسانی در مجلس، دولت و نظام حضور داشته باشند که بعد از خدا، پیغمبر، حاکمیت دین اسلام، قانون اساسی، ولایت فقیه، خط امام و رهبری، «فصلالخطاب بودن سخنان رهبری» را قبول داشته باشند.»
این سخنانِ شیخ محمد یزدی را باید به آبِ طلا نوشت، چون هم پرده از ناکارآمدی مجلس خبرگان فعلی بر میدارد، هم ناتوانی مجلس را توجیه میکند و هم فلسفهٔ یکدست بودن قوای سه گانه را تشریح میکند. یعنی اگر خبرگان رهبری نمیتوانند به وظایف ذاتی خود در نظارت بر رهبری و نهادهای تحت نظارت او عمل کنند به این خاطر است که شرط حضور و رسمیت آنها «فصل الخطاب بودن» سخنان رهبری است و طبیعی است کسی که سخنان رهبری را «عین حقیقتِ خویش» میداند، هیچگاه جرات تردید کردن را در آنها به خود نخواهد داد؛ دیگر چه جای نظارت بر اعمال و رفتار رهبری باقی میماند؟! اگر روزگاری هم مانند آیت الله دستغیب از این قاعدهٔ نانوشته وخط قرمزهای خودساخته! بگذرد و به قصد اجرای «قانون اساسی» و عمل به وظایف ذاتی و اخلاقی و دینی، اندک خردهای بر نهادهای تحت امر رهبری بگیرد، معلوم است که چنان مغضوب میافتد که نه تنها دعوت نامهٔ حضور در جلسات خبرگان را دریافت نخواهد کرد، بلکه در کلاس و مکتب و مسجدش نیز نواخته خواهد شد تا دیگر کسی جرات نکند از قواعد آسمانی ِ شیخ محمد یزدیها تخطی کند. (الحق که با شنیدن این سخنان میشود فهمید که چرا شیخ مهدی کروبی از قایق نظام به جای کشتی نظام سخن گفته بود).
از خبرگان رهبری که بگذریم، راز قیام و قعودهای فرمایشی و امضاهای فلهای نمایندگان نیز با همین سخنان آشکار میشود. در این وضع، مجلس نه تنها در راس امور نیست که گرفتار اوامر ملوکانهٔ یزدیها و جنتی هاست. نماینده مجلس جز در مواردی پیش پا افتاده چون چاله چولههای کوچههای محلهٔ خویش و رساندن یکی دو توصیه نامه به وزرا که دیگر «اختیاری» نخواهد داشت. با رعایت شروط آقای یزدی، در قوهٔ قضائیه هم «علم قاضی و مر قانون»، فصل الخطاب نخواهد بود، بلکه دغدغهٔ حضور در قایق نظامِ، قاضی را اسیر وزارت اطلاعات خواهد کرد و به تدریج و لابد از سر اجبار، قوهٔ قهریه هم زحمت همهٔ قوای سه گانه را میکشد؛ چنانچه افتد و دانی…
البته این تنها شیخ محمد یزدی نیست که یک تنه زحمت ۳۲ سال قانون گذاری را به گرده میکشد و بیمحابا ثمرهٔ یک انقلاب اسلامی و خون شهیدانش را به یغما میبرد. مگر باهنر هم همین چند روز پیش بیهنریهای خود را به نام قانون انتخابات و شرایط حضور انتخابات در مجلس جا نزد و بیایمانی خود به قانون را به نام توبهٔ نصوح به میرحسین و شیخ مهدی پیشنهاد نکرد؟ مگر روزانه خطبههای اقتدارگرایان را در تعیین شروط برای شرکت در انتخابات نمیشنوید؟… گویا در مملکت قانونی وجود ندارد که هرکه هر چه دیدهٔ تنگش میبیند، میگوید و عمل میکند. (الحق که احمدینژاد در این یک مورد موفق عمل کرد و بیقانونی را در کشور نهادینه کرد!)
القصه؛ آنچه شیخ محمد یزدی گفته است اگرچه عین واقعیت امور است که در کشور رخ میدهد و هزاران فکت میتوان برای آن یافت اما این «شروطِ به ظاهر متوالی و مترتب» که او آنها را فهرست کرده است، پلههای سقوط از جمهوری اسلامی به استبداد دینی است، راز استقرار یک حکومت فراگیر (توتالیتر) است و صد البته غایت فراموشی یک پیمانِ ملی به نام قانون اساسی است.
و البته آقای یزدی نخستین کسی نیست که این قصه تلخ را واگویه کرده است. تاجزاده در مصاحبهٔ جدیدش با کلمه گفته بود «ماچون چند سال زودتر از حضرات فهمیدیم که این روشها جواب نمیدهد، با زندان رفتن خود داریم تاوان آن را پس میدهیم» و مگر همین قانون شکنیها نبود که سکوت بیست سالهٔ میر حسین را شکست؟