خلاصه داستان این که وقتی مقامات استان بوشهر با برنامه ریزی قبلی و با سلام و صلوات وزیر صنعت را برای کلنگ زنی به محل احداث پروژه پتروشیمی دشتستان میبرند با حدود دو هزار نفر از مردم منطقه مواجه میشوند. اما آنان نیامده بودند تا در اطراف مقامات هلهله کنند و با فریبِ کلنگ زنی یک پروژه عظیم اقتصادی به خلسه بروند و نقل و نبات پخش کنند و گاو و گوسفند به زمین بزنند که خدا را شکر بالاخره منطقه ما هم به داشتن کارخانه پتروشیمی مفتخر شد؛ بلکه آنان آمده بودند تا خیلی مدنی و محترمانه با نمایش نوشتههایی مخالفت خود را با احداث این پروژه در آن مکان اعلام کنند
وقتی انسان به گذشته نگاه میکند، هر کجا که بر حرف حقی ایستاده احساس آرامش میکند و هر کجا کوتاه آمده است احساس نگرانی
حصر عملی غیرقانونی است. مسئولیت مستقیم آن با رهبر جمهوری اسلامی و سپس مقامات قضایی است. چه آنهایی که در انجام و استمرار این جرم مباشرت و مشارکت دارند و چه آنهایی که اقدام لازم برای پایان دادن به این جرم مشهود و تعقیب و کیفر مجرمین انجام ندادند. رییس و دبیر شورای عالی امینت ملی مسئولیت مستقیم دارند زیرا تاکنون در این خصوص شفافسازی نکردهاند و حداقل اجازه استمرار توجیه امر غیرقانونی را در پوشش مصوبهای که وجودش موردتردید است (و در صورت وجود نیز غیرقانونی است) دادهاند
این چندمین بار است که مقامات قصایی در برابر سخنان دیگران از جمله«حق تعقیب قضایی توسط دادستان» استفاده می کنند. این ادبیات زیبنده نهادی که باید عدالت گستر باشد نیست. آیا معنایش این است که جز مدح سخن نگویید؟ آیا معنایش این است که هر حرفی گفته می شود باید صددرصد درست باشد و حق خطا و اشتباه به رسمیت شناخته نمی شود؟ این برخورد با بعضی جملات مقامات قضایی از جمله سخن رئیس قوه قضاییه مبنی بر اینکه قوه قضاییه از انتقاد استقبال می کند چه سنخیتی دارد؟ اگر یک شهروند (چه رسد کسی که ۸سال عنوان رئیس جمهور داشته باشد) نتواند این قبیل سخنان را بگوید چگونه «داد»ستانی تحقق مییابد؟
او دریافته بود که مشکل انقلاب ما بیبصیرتی نیست، نابالغی است! انقلابی که هنوز بعد از چند دهه، هم مخالفش را حصر کند و هم کشور را به حصر سیاسی و اقتصادی مبتلا کند هنوز بزرگ نشده است
از شورای امنیت ملی تماس گرفتند و معلوم شد که «مخاطبِ نامه» همه را از پرداختن به آن منع کرده. آن شب تحریریه نوروز (با مسئولیتِ دکتر محسن میردامادی) یکی از مهمترین تصمیمهای تاریخ مطبوعات ایران را گرفت؛ مطالب ممنوعه را برداشت اما جایش را خالی گذاشت!
در واقع این حصار شیشه ای بیانگر آن است که سیستم حاکم با وقاحت تمام در پی بازنمایی سیستم سرکوب در شفافترین شکل ممکن است. با صراحت بیان می کند که این جا جای ماندن نیست، فقط برو، برو بسان ۱۸۰ هزار نخبه ای که سالانه در خاموش ترین شکل ممکن و بدون هیچ توجه رسانه ای از کشور خارج می شوند و اگر چنین نکردی در حصر قرار خواهی گرفت. پیامی به همین شفافی شیشه.
این که هر کسی خودش قانون وضع کند و خودش اجرای آن را بر عهده بگیرد و هر کاری دلش خواست بکند که نمی شود. پس قانون نیروی انتظامی و قوه قضائیه چه می شود؟ اگر همه مردم از کانال های درست نقد ها و نظرات خودشان را مطرح کنند اتفاقی نمی افتد. امروز با یک کلیک می شود یک کانال ایجاد کرد و در آن نقد نوشت اما این که نیرو جمع کنیم و لشگر کشی راه بیندازیم مصداق بی قانونی است
دوساعت بازداشت، فرزندانش را بیتاب کرده و حامد طالبی در سال۸۸ هلهله میکرد برای بازداشتهای فلهای و هرگز به فرزندان بازداشت شدگان فکر نکرد
هویت توحیدی دامنه تلاشهای موحدان رادر یک یا چند حوزه محدود نساخته بلکه به کلیه حوزههای فکری، عقیدتی و اجتماعی بسط میدهد وبه نقد و اصلاح برداشتهای نادرست از مکتب به همراه تقویت روحیه حریت میپردازد. اصل برادری دینی که موهبتی اسلامی است در پرتو توحیدگرایی قادر به برطرف کردن اختلافات تفرقه افکن است و میتواند به اتحاد اسلامی حول کلمه توحید جامه عمل بپوشاند
شاید تعجب میکنیم که چرا در راهپیماییهای «مردمی»!، فقط میشود سر رییسجمهوری و هواداران او داد زد؟ شاید میترسیم بپرسیم چرا خیابانهای کشور، این همه «یکقطبیِ دلخواه» است؟ چرا ربطی به نتیجه هیچ انتخاباتی ندارد پس؟ شاید تعجب میکنیم از اینکه اگر روحانی بد است، چرا انتخابات را بُرده و چرا بازندهها نمیتوانند تعجب کنند؟ شاید تعجب میکنیم کسانی که برای آزادی قدس آمدهاند، چرا در زمین اشغالگران بازی میکنند؟
در ۲۹خرداد، آنکس که «نسبت خلاف» داد و میخواست «کارنامهی جعلی» درست کند نه «فلان مرجع صهیونیستی» بود نه رقیبانش. کارنامهی جعلی، خطبهی کسی بود که میخواست از یک شخصیت دروغگو و فاسد، چهرهای راستگو و درستکار نشان دهد.
سرنوشت خود و دیگران را به دور از ریا و خودنمایی و در کمال تواضع و فروتنی، در شب قدر، میان خود و خدای خویش رقم زنیم چرا که شب قدر، شب شناخت قدر خویشتن است.
آنان که میخواهند برای رشد و تعالی مادی و معنوی کشور، همدلی، محبت و مودت را گسترش دهند، در آغازین مرحله -همهی آنها که شب قدر را گرامی می دارند- حرمت یکدیگر را نیز ارج نهند و در جهت تلطیف روابط و کم کردن فاصله ها گام بردارند
هم آنها را که تنها از سازش و مصالحه و کوتاهآمدن میگویند باید نقد کرد و به چالش کشید – چراکه در برابر منطق زور و استبداد، سازشکاری مطلق تنها ره به زبونی و عقبنشینی بیشتر میبرد؛ و هم آن دسته که را تنها از چالش و تنش و تقابل و ضدیت میگویند باید به آرامش و بلندنظری دعوت کرد – که دود جنگ و ترس و ترور به چشم کشور میرود و برندهی چنان فتنههایی سرکوبگران اند.
نمیدانم نمیدانم در جهان چند خانه است که زندان شده؟ کوچه است که از بهشت، جهنم شده؟ تجربه ما به کار چندین دختر دیگر خواهد آمد؟
میرحسین موسوی در تاریخ ۳۱خرداد۸۸ در بیانیهاش نوشت: «میگویند شکایت خود را از طریق شورای نگهبان پیگیری کنید اما این شورا بارها عدم بیطرفی خود را اثبات کرده و اصل در داوری، بیطرفی است». همان روز علی لاریجانی، رییس مجلس در مصاحبهی تلویزیونیاش گفت: «کاش برخی اعضای شورای نگهبان به نفع یک کاندیدای خاص وارد میدان نمی شدند»
هر چقدر از معنویت فاصله گرفته شود همانقدر راه حقیقت پیش دیدگان انسان به تیرگی فرو خواهد شد و هدف اصلی خلقت دچار انحراف خواهد گردید. در میان عبادات پس از نماز، روزه جلوه تابناکی دارد و راز این ویژگی را در نتایج آن بایستی جستوجو کرد بازداری نفس از خوردن و آشامیدن و دیگر امور حلال برای خدا فضیلتی به شمار میرود که اهمیت آن بر کسی پوشیده نیست
در ۸۴ وقتی احمدینژاد پیروز شد در منابر و محافل گفتند حاصل زیارت عاشوراهای مردم بود. ۱۰سال بعد وقتی در دو انتخابات همزمان شکست خوردند گفتند تقصیر لیست انگلیسی و رسانههای خارجی بود و حالا پس از شکست، در ویدئویی که از آقای رئیسی منتشر شده ایشان میگوید تقصیر «اتاقهای جنگ روانی ستاد روحانی» بود. اما نه پیروزی احمدینژاد ربطی به زیارت عاشورا داشت و نه شکستها تقصیر خارجیها و اتاقهای ویژه بود. آنچه نمیخواهند باور کنند تنوع و تکثرِ نسلی است که خواستههایی فراتر از تحمل و درکِ آنها دارد
جریانی که یک عمر به جان موسیقی افتاد مجبور شد به پای موسیقی بیفتد. اما چون پیشتر «ربّنا» را فروخته بود چارهای نداشت جز اینکه با همهی حیثیتاش «جیگیلی» را بخرد و عجبا که ممنوعیت موسیقی در کشورمان دو بانیِ حقوقی و حقیقی داشت؛ اولی دستگاهِ قضائی بود و دومی جریانِ هنرستیز مذهبی
آیا رای دادن به نظام مشروعیت میبخشد؟ آیا شرکت در انتخابات به معنای حمایت بیشرط و طرفداری از یکی از نامزدها میباشد؟
این همان مشی و منشی است که برای چشیدن ولو یک قطره از جام قدرت، تن به هر رذالتی میدهد. رذالت یعنی اینکه تبسم کنی به روی آنچه بدان باور نداری و گذشته و حالات شاهدی است بلیغ بر این ناباوری و ریاکاریات. به زبان قرآن، این رفتار را نفاق مینامند. «یَقُولُونَ بِأَلْسِنَتِهِم مَّا لَیْسَ فِی قُلُوبِهِمْ»
اینکه سعی نمائیم دولت فرضی آقای رئیسی را در آیندهی پس از انتخابات تجسم کنیم! وضعیت اقتصادی معیشتیاش، سیاست خارجیاش، آزادیهای سیاسی و اجتماعیاش و تولیدات فرهنگی و هنریاش را به تخیل در آوریم! سخنرانیاش را در نشست خبری بعد انتخابات و یا در جمع عمومی سازمان ملل از ذهنمان عبور دهیم! احساس دردناکی و استیصالآوری که از این تخیل به ما دست میدهد، در عالم واقع هم چندان دور از تصور نیست! اصلا باورم نمیشود اگر کسی بگوید ممانعت از چنین فاجعهای ارزش رأی دادن را ندارد!!
رهبری در مراسمی نظامی به مسائلی اشاره کردند و آنچه برجسته تر و در پیشانی سخنان ایشان قرار داشت عوامل اقتدار نظام و امنیت بود و عوامل اقتدار بخش را «سپاه پاسدارن، علم و پیشرفت علمی، اقتصاد قوی و مستقل، قدرت نظامی، عناصر نظامی فداکار، مجموعه های حافظ امنیت از جمله نیروهای مسلح» دانستند و با بر شمردن این عوامل، امنیت ملی و آرامش کشور را بسیار مهم دانسته و نامزدهای انتخابات را توصیه و یا هشدار و یا دستور دادند که «به خاطر خطای در تشخیص، گسل های اعتقادی، جغرافیایی، زبانی و قومی را تحریک نکنند و در مسیر طراحی دشمن قرار نگیرند و اعلام کردند که «اگر کسی بخواهد بر خلاف امنیت کشور اقدام کند قطعاً با سیلی سختی مواجه خواهد شد.»
ما نمیتوانیم از مسئولیت خود در بهقدرت رساندن تازه به دوران رسیدههای سیاسی شانه خالی کنیم. ما با عدم شرکت خود و انتخاب نادرستمان در انتخابات ۸۴ عامل بهقدرت رسیدن احمدینژاد بودیم. عامل نطقهای نامربوط و غیرکارشناسی در سازمان ملل و تهدیدها، درشتگوییهای دولت مهرورز نهم بود اما عامل تشکیل دولت نهم ما بودیم و مسئول بروز نتایج آن نیز ما هستیم
او پیوند دهنده قلب ها بود. اهل وفاق بود نه شکاف. از هشت سال گذشته هفت سال را در حصر بود، اما بیشترین حضور را داشت. در دو همایش انتخاباتی روحانی که از نزدیک دیدم، بیشترین حضور را داشت. نامش را با «یاحسین» به یاد می آورند و فریاد می زنند. از ریشه های سبز رایشان می گویند که روز به روز بیشتر می روید
بماند که دقیقا ۷۴روز پیش در دیدار با مردم آذربایجان گفته بودند: «اینکه اگر برجام نبود جنگ در ایران حتمی بود دروغ محض است» (۲۷بهمن۹۵) حالا همینکه معترفاند «سایه جنگ» بود ولی مردم بودند که دورش کردند کافی است! اصلا همین که سایه جنگ از سر کشور دور شود مهم است تقسیم غنایم و تعیینِ قهرمانش بحث دیگریست
به یاد بیاوریم که همین احمدینژاد که «تحمّل» میشد بعد از دوران ریاست خود به عضویّت مجمع تشخیص مصلحت نظام درآمد ولی سیّدمحمّد خاتمی پس از سال ۸۴ به عضویّت حقیقی مجمع منصوب نشد. خاتمی پیش از جنبش سبز و آن همه مراعات شأن رهبر کنار گذاشته شد و احمدینژاد نافرمان خیر؛ پیدا کنید پرتقالفروش را
بحث رد شدن یا تایید کردن هر نامزدی، تا وقتی به این صورت «سلیقهای» انجام شود هیچ گونه اعتباری ندارد. مادام که شورای نگهبان خود را موظف نداند که دلایل رد صلاحیت نامزدها را اعلام کند، معترضان به تصمیم شورا به همان میزان محق هستند که مدافعان آن
یکی از کاندیداهای انتخابات که ادعاهای «خدمتگزاری، ظلم ستیزی، عدالت جویی و بت شکنیاش» گوش فلک را کر کرده بود، با نشان دادن عکس همسر کاندیدای دیگر، او را از افشاگری درباره مدرک دانشگاهی همسرش ترساند تا سکوت کند و تسلیم شود و کاندیدای دوم که از این اقدام غیراخلاقی و کوته فکرانه به شدت خشمگین شده بود، یک جمله خطاب به او گفت: «ادب مرد به ز دولت اوست.»
اگر این امکان وجود می داشت که تمامی لحظات زندگی خود را آگاهانه و به دقت باز بنگریم احتمالا همه ی نوشته هامان را از سر شرم نابود می کردیم. شرمندگی از آنرو که می دیدیم هر آنچه در لحظه ی نوشتن مغرورانه به خلاقیت خویش نسبت داده ایم، ردپائی از آنرا در گذشته و آثار و گفته های دیگران یافته ایم