سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » از سه شیر محصور تا پنجشیر در زنجیر؛ بر ما مردمان چه گذشت؟...

از سه شیر محصور تا پنجشیر در زنجیر؛ بر ما مردمان چه گذشت؟

چکیده :اینجا باز کسی ایستاده است تا بگوید نه! و بگوید می توان نه گفت و به کودکان سرزمین خود نشان دهد تا به یاد بسپرند و با آن یاد خو بگیرند و گوشت و استخوان برویانند و روح و روان درامیزند که: مردمانی زنده اند و ارزش زندگی را برای مردمان خود جاودانه می کنند که خود برای زنجیر دست دراز نکنند! ولو از چهار اطراف هول زنجیر و هراس مرگ بر آنان...


کلمه – امیر آخولقه

بیش از یازده سال پیش؛ که سالی از کودتای سیاه ۸۸ و خیابان ها و زندان های سرخ رنگین از خون جوانان وطن گذشته بود، سه شیر همراه مردمان اندوهگین و پر و بال شکسته ایران زمین به زندانی بی انتها در خانه و ماوای خود محکوم شدند.
محکوم بی حکم قانون که قانون در کودتا همچون هوا برای ماهی بر خاک افتاده است!
محکوم بی حکم محکمه که محکمه در کودتا، چون درخشش خورشید در شب سیاه است.
محکوم بی دفاع که دفع آن اراذل و اوباش ولایت، خود لشکری و سلاحی می خواست و آنان نه دست در لشکری داشتند و نه باور به سلاحی.
لشکر، مردمان بودند و سلاح، کلمه و قلم!

حکومتی که در ایران پاک نهاد ما از پس کودتای خونین ۸۸ پا گرفت حکومتی در تبع تمنیات رهبر و شریکان و حامیان او بود؛
هرکه سهمی در سرکوب داشت سهمی در سفره سرکوب هم داشت؛
سپاه را چون گرز گران در دست داشت تا نه امنیت مملکت و مردمان که امنیت ولی فقیه و رهروان را ضمانت کند.
روحانیان اجیر خلافت و ائمه جمعه ولایت و خبرگان منصوب امارت زبان او در نشر و پخش اتهامات بی بصیرت و فتنه گر و اغتشاشگر بودند.
صدا و سیمایش، دروغ را می جوید و می خورد و فرو میداد و از هضم رابع می گذراند و آن ماده مسموم را به میان خانواده ها و مردمان می انداخت تا حتی چشم ها هم نسبت به آنچه می بینند مومن نباشند.
دادگاه های بیدادگاهش، با دل هایی خالی از مهر و انباشته از کینه و تهی از حقوق و پوک از قانون و جیب هایی سرریز از هدایا و اموال ولایت، حکم در پی حکم جان و عمر جوانان وطن را در کثیف ترین جاهای ایران زمین پاک، در زندان هایی که به گفته جادوان بازجویان و امنیه های امنیتی گوش خدای آنان نیز بسته است و چشم خدای آنان نیز جز آنچه آنان بخواهند نمی بیند، به تباهی کشاندند تا سرکوب ملت تحت عنوان امنیت به برپایی حکومتی در ایران بینجامد که از پس سالیان دراز در اقتصاد و سیاست و هنر و آموزش و دانشگاه و طب مورد تایید و پسند رهبر باشد.
هر کدام از این تیر و طایفه حامی و همراه هم مزد خود گیرند و گوشه ای را در جهت تقویت ولایت غارت کنند و اسمش را باروری جبهه انقلاب گذراند.

این اسم ناراست و فاسد اما رسمی هم داشت و رسمش؛ گام دوم انقلاب بود.
گام دوم انقلابی که بی سخن و حرف و حدیث جایگزین قانون اساسی ملتی شد که با وجود سرکوب شدید آن متن مادر، باز به رایی که بدان داده بود و مشروعیتی که بدان بخشیده بود امیدی چون شمعی در طوفان داشت؛ و می دانید که چه شد؟
البته
همه نیک میدانیم!
هیچ کودتایی چه اظهر من الشمس و چه در شب تاریک ، پس از وقوع، کاری با قانون اساسی که نظام حقوق ملت و نصاب حدود حکومت و الزام حکمرانی بر سیاق خواست و رضایت ملی است، ندارد. همانطور که پهلوی دوم نیز پس از کودتای ۲۸ مرداد از قانون اساسی مشروطه جز تکه کاغذی در تاریخ ایران به جای ننهاد و شادروان دکتر محمد مصدق را محبوس و محکوم و محصور کرد چون بر عمل به قانون اساسی مشروطه مومن بود و بر محدوده قانونی سلطنت به جای مرزهای حکومت سلطان پای می فشرد و حقوق ملت از این رهگذر زنده می خواست، رهبر جمهوری اسلامی نیز از پس کودتا نه به قانون اساسی بازگشت نه به جمهوری اسلامی!
قانون حکومت کودتا همچون خود کودتا پای بر گلوی رای مردم میگذاشت نه دست بر زبان رای مردم.
اگر قانون اساسی با رفراندوم آمده بود و مشروعیت خود از رای مردم می گرفت گام دوم انقلاب با کودتا آمده بود و نامشروعیت خود از حکم ولایت می ستاند!
این همان خطری بود که میر شجاع دل در دفاع از حقوق ملت برای دفع آن به پا خواست و هستی خود بر طبق اخلاص نهاد و تا مرز مرگ رفت تا سبک زندگی تحمیلی جدیدی که حکومت ولایت می خواست چون جامه ای ناراست و ناآراست بر تن ایرانیان راست کند، محقق نشود و زیست آزاد صادقانه و متنوع مردم تحت قالب دروغ و دوروی حکومت اشرار زخم نخورد و نسل های بعد، از آن آب مسموم ننوشند و آن هوای کثیف از فضای تنفسشان دور شود.
مهندس معمار جنبش سبز ما آن روزها این روزها را میدید!
روزهایی که خود به روشنی میگفت نمی خواهد در آن کسی شکست خورده باشد. باید همه کامیاب شوند. سخن از شرافت زندگی و زیست پاک مومنانه بی نفاق و دروغ از کلام او جدا نمیشد.
سیاهکاره تاریخ اینجاست که سیاه دلان حاکم که با ثبوت سخن و راه او به سیاه چاله فضای تاریخ می پیوستند و از ثبات قدم او به حکم سال های جنگ و آتش و خون باخبر بودند جز به حذف او در همان کودتای سیاه ۸۸ به چیزی نیندیشیدند.
کودتا، ملت را و مهندس را و قانون اساسی را با خود برد و قانون اساسی جدید را پیشکش کرد: گام دوم انقلاب!
این آن متن موهوم و مفسد و منحطی است که ارمغان کودتاست و از قضا حالا دولت منصوب نامشروع که از پی حذف انتخاب ملت و در پی نصب و انتخاب رهبر بر مصدر کشور نشسته وظیفه اجرا و عمل بدان را برعهده دارد! با ریاکاری ، دروغ و ناراستی حال آنکه همین افکار، کمی بدوی تر و وحشی تر و البته روتر و روراست تر آن طرف خراسان و سیستان بزرگ ما در وطن برادران افغان مان به ضرب معامله و زور و طغیان، سکه ضرب کرده و امارت برپا کرده است!

اینجاست که مقاومت پنجشیر ، ایستادگی مسعود فرزند شیر دره پنجشیر و اقل پیروان ش پیمودن همان راهی است که میرحسین سبز سرافراز بیش از یک دهه پیش بر زبان آورد و با همسر شیردل و شیخ شجاع به جان بر سر آن ایستاد!
مسعود در پنجشیر بر سر همین اصول بنیادین زندگی در برابر وحوش طالب ایستاده است!
ایستادگی که جانش را بر ستیغ کوه های بی کرانه پنجشیر تا دره های پر پیچ و خم و رودهای خروشان و صخره های صعب العبور آن از این سو بدان سو می‌کشد تا بماند و بگوید این صدا صدای سرزمین من نیست.
فریاد بزند: آی جهانیان!
ای دولت های ساکت و بی تفاوت و بی احساس!
این تصویر که می بینید تصویر ملت من نیست!
این شلاق ها این برقع ها این زنان محبوس و مجروح این مردمان خسته و رنجور زندگی و کشور و سامان زندگی خود را اینگونه نخواستند و نمی خواهند.

این صدا برای ما آشنا نیست؟
ما این ندا را دیروقتی در اقصای دور نشنیده ایم؟ ‌
مگر این همان صلای میر ما نیست که می گفت مردم ما از دروغ و جهل و ترس به تنگ آمده اند و راه روشن خود را انتخاب کرده اند؟
مگر این صدا در میانه خیابان آزادی برای مردم سخن نگفت که :
مردم ما بت شکن اند!
مگر این همان ندای با شکوه نیست که بر فرعون شورید و مردمان را به نترسیدن و باهم بودن فراخواند تا بر فراعنه زمان بشورند تا زندگی خود بجویند و آرمان آزادی را چون نان بر سر سفره خود آورند ؟
اینجاست که می بینید چرا این مردمان ایران و نه حاکم و حکومت تقلبی و تغلبی ایران هستند که صدای پنجشیر را می شنوند و تکرار می‌کنند و در سرودهایشان بر لب در زمزمه هایشان زیر لب و در گام هایشان یکایک و در دست هایشان مشتا مشت به آن می اندیشند و به آن سرزمین می روند!
سرزمینی که صدایی را برایشان زنده می‌کند باز می تاباند بلندتر و بلندتر و روشن تر و روشن تر
چونان تیغ تیز خورشید بر ستیغ قله های پنجشیر!
و به یاد می آورند ؛
اینجا باز کسی ایستاده است تا بگوید نه! و بگوید می توان نه گفت و به کودکان سرزمین خود نشان دهد تا به یاد بسپرند و با آن یاد خو بگیرند و گوشت و استخوان برویانند و روح و روان درامیزند که:
مردمانی زنده اند و ارزش زندگی را برای مردمان خود جاودانه می کنند که خود برای زنجیر دست دراز نکنند! ولو از چهار اطراف هول زنجیر و هراس مرگ بر آنان ببارد!
این همان خاطره انسان ساز و شکوهمندی است که نسل جوان امروز ما از آغاز نوجوانی خود در جنبش سبز دید و در آن بالید و با تک تک آن روزها و شب ها زندگی کرد و نفس کشید تا به عمری رسد که بود و نبود دولت نامشروع را برای خود فرض نکند و لازم نشمارد! راه خود رود و شجاعت انتخاب را در دم به دم نفس کشیدن خود به همراه داشته باشد.
بله!
این تاریخی است که برای این جوانان پاک ایران از ۸۸ آغاز شد.
ولی نه از کودتا
از فردای کودتا
با مردان و زنانی که ایستاده دید و خون هایی که ایستاده بر زمین ریخت و شریفانی که در محبس فرعون ایستادند!
جوانانی که اکنون در میانه ۲۰ تا ۳۵ سالگی اند. درست همسن شیری که در پنجشیر نفس می‌کشد تا بگوید برای نفس کشیدن اجازه لازم نیست!
برای نفس کشیدن ایستادن لازم است!


دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.