سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » مردمی که گرفتار تناقض شوند، راه به کامیابی نمی‌جویند...

مردمی که گرفتار تناقض شوند، راه به کامیابی نمی‌جویند

چکیده :همایون کاتوزیان در کتاب تضاد دولت و ملت، از قول مخبرالسلطنه یکی از نخست وزیران رضا شاه و او از قول رضا شاه نقل می‌کند: «تا این اندازه که پیشرفتی نصیب ایران شده است، نتیجه اعمال زور و قدرت من است و همین که این زور از بین رفت، پیشرفت به هر نقطه‌ای که رسیده باشد، متوقف خواهد...


احمد فعال

من در این یادداشت کوتاه هیچ اظهار نظری نمی‌کنم که مرحوم رضا شاه خدمتکار بود یا خیانتکار، فرض می‌گیرم که او یک فرد وطن‌پرستی بود، و راه نوسازی وپیشرفت را در کشور با سرعت هرچه بیشتر پشت‌سر گذاشت، و کشور را در عرض بیست سال از یک کشور عقب‌مانده به یک کشور در سطح توسعه رساند. از تمام اقدمات اصلاح‌گرایانه در چندین دوره قاجار تا مشروطیت صرفنظر می‌کنم، و فرض می‌گیریم کشور را از جهل مطلق به وضعیتی رساند که او را قهرمان پیشرفت و ترقی در ایران بنامیم. اما بعید می‌دانم کسی تردید کند، رضا شاه یک فرد دیکتاتوری بود. حتی کسانی که او را قهرمان ملی و پیشرفت ایران می‌دانند، تردید ندارند که رضا شاه یک فرد دیکتاتوری بود. اکنون فرض می‌گیریم دیکتاتوری هم اگر با نیت خیرخواهانه باشد، خیلی عیب ندارد. به هر حال این هم یک نظر است، و فرض می‌گیرم که این نظر هم ممکن است درست باشد.

اگر کسانی هم تردید داشته باشند که رضا شاه یک دیکتاتور است، من از صدها نمونه ریز و درشت تنها به ذکر چند نمونه بسنده می‌کنم. یرواند آبراهیمینان در کتاب ایران بین دو انقلاب، نقل می‌کند: «رضا شاه برای تضمین قدرت مطلق خود، روزنامه‌های مستقل را تعطیل کرد، مصونیت پارلمانی نمایندگان را صلب کرد و حتی احزاب سیاسی را از بین برد… حزب اصلاح طلبان هم از فعالیت محروم شدند. حزب تجدد که صادقانه از رضا شاه حمایت کرده بود… غیر قانونی شد… حزب سوسیالیست هم منحل شد و باشگاه‌های حزب را گروهی سازمان یافته به آتش کشیدند… حکومت همه اتحادیه‌های کارگری به ویژه شورای متحده کارگری را از فعالیت محروم کرد». «یکی از روشنفکران [مستوفی] در توصیف اوضاع سیاسی آن دوران می‌‌نویسد، در دوران رضا شاه هرکس واژه حزب را بر زبان می‌‌آورد احتمال زندانی شدن خود را هم در نظر می‌‌گرفت».

«رضا شاه با بهره‌گیری از ارتش و بوروکراسی و پشتیبانی دربار ‌‌توانست نظام سیاسی را کاملا در دست بگیرد. از مجلس اول تا مجلس پنجم سیاستمداران مستقل در شهرها رقابت می‌‌کردند … اما در شانزده سال بعدی از مجلس ششم تا سیزدهم، شخص شاه نتایج انتخابات و بنابراین ترکیب هر مجلس را تعیین می‌‌کرد. کار او این بود که با همکاری رئیس پلیس اسامی را برای استانداران می‌‌فرستاد. سرانجام استانداران هم فهرست مذکور را به شورای نظارت بر انتخابات که وزرات کشور تعیین می‌‌کرد می‌‌فرستاد».

همایون کاتوزیان در کتاب تضاد دولت و ملت، از قول مخبرالسلطنه یکی از نخست وزیران رضا شاه و او از قول رضا شاه نقل می‌کند: «تا این اندازه که پیشرفتی نصیب ایران شده است، نتیجه اعمال زور و قدرت من است و همین که این زور از بین رفت، پیشرفت به هر نقطه‌ای که رسیده باشد، متوقف خواهد ماند». جان فوران در کتاب مقاومت شکننده، از قول همین مخبرالسلطنه گزارشی از آخرین دیدار رضا شاه با کابینه ارائه می‌دهد و از قول رضاشاه می‌گوید:«در رابطه با برنامه‌ها و اندیشه‌هایم راز موفقیتم آن بود که هرگز با کسی مشورت نکردم». رضا شاه در راستای ناسیونالیسم قومی در سال ۱۳۱۴ دستور تأسیس فرهنگستان زبان فارسی را می‌دهد. ابراهیم صفایی در کتاب رضا شاه در آینه خاطرات، از قول علی اصغر حکمت یکی از اعضای فرهنگستان می‌نویسد: «با وجودی که خود رضاشاه فرمان ایجاد فرهنگستان را داد، یکایک لغات مورد تائید آن سازمان را شخصا کنترل می‌کرد و پس از تصویب او، به ادارات جهت استفاده و استعمال ابلاغ می‌شد».

خطابم به مردمی است که در تظاهرات خیابانی “شعار رضاشاه روحت شاد” سر می‌دهند. من تردیدی ندارم که جامعه ایران هیچ راه‌حلی جز یک جنبش اجتماعی فراگیر و ضدخشونت ندارد. چون تجربه ثابت کرده، حکمرانان بنا به قاعده خطاناپذیری ایدئولوژیک، علی‌رغم اینکه تا مغز استخوان دچار فساد و ناکارآمدی‌اند، نه تنها مایل به هیچ نوع اصلاح و تغییری نیستند، بلکه هر سال نسبت به سال قبل نسبت به توّهمات ذهنی خود راسخ‌تر هم می‌شوند. اگر راه‌حل فقط جنبش اجتماعی است، این جنبش زمانی موفق می‌شود که از پیرایه‌های ضداخلاقی و تناقض‌ها و توّهمات پرهیز کند. اگر جنبش‌گران متوّهم و ضداخلاقی باشند، از جنس همان حکمرانان می‌شوند. وقتی از یک طرف جنبش‌گران شعار مرگ بر دیکتاتور سر می‌دهند، چگونه است که در همان زمان شعار به نفع یک دیکتاتور می‌دهند؟؟؟!!! رضا شاه با “فرض” همه خدمات و وطن‌پرستی، یک فرد دیکتاتوری بود، مرگ بر دیکتاتور و درود بر دیکتاتور، این آن تناقضی است که مانع از کامیابی جامعه می‌شود. آیا شعار رضا شاه روحت شاه کار بعضی از نفوذی‌ها نیست، با این هدف که جنبش را، هم با تفرقه، و هم با تنقض‌گویی ناکام بگذارند؟


دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.