سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » ماجرای خفاش شب و قانون مجازات اسلامی...

ماجرای خفاش شب و قانون مجازات اسلامی

چکیده :یکی از قربانیان وی زن جوانی بود که در سال آخر رشته پزشکی دانشگاه همدان تحصیل می‌کرد و شب‌هنگام پس از پیاده شدن از اتوبوس در ترمینال غرب، به دام وی افتاده بود. همسر وی (که البته هنوز زندگی مشترک را آغاز نکرده بودند) نیز جوان پزشکی بود بسیار متین و اخلاقی و تا مدت‌ها دچار مشکلات روحی و روانی ناشی از این حادثه دردناک...


محمدجواد مظفر

به بهانه درخواست یاری رئیس قوه قضائیه از مراجع تقلید در حل مسائل نوظهور

تیرماه ۱۳۷۶ مردم تهران با خبری تکان‌دهنده مواجه شدند که مدت‌ها افکار عمومی را تحت تأثیر قرار داد و نقل محافل خانوادگی شد. ماجرا از دستگیری شخصی توسط نیروهای بسیج غرب تهران آغاز که پس از اعترافات وی به *«خفاش شب»* معروف شد. او به ۹ فقره قتل زنان و دختران معصوم و مظلوم اعتراف کرد که به عنوان مسافر سوار ماشین وی می‌شدند و او پس از تجاوز، آنان را به قتل می‌رساند و عمدتاً جسدشان را آتش می‌زد.

از آنجا که در آن شرایط افکار عمومی به شدت ملتهب شده بود، به سرعت دادگاه وی تشکیل و پس از چند جلسه حکم اعدام وی صادر شد. پس از طی مراحل قانونی، در مردادماه همان سال به دار مجازات آویخته شد.

یکی از قربانیان وی زن جوانی بود که در سال آخر رشته پزشکی دانشگاه همدان تحصیل می‌کرد و شب‌هنگام پس از پیاده شدن از اتوبوس در ترمینال غرب، به دام وی افتاده بود. همسر وی (که البته هنوز زندگی مشترک را آغاز نکرده بودند) نیز جوان پزشکی بود بسیار متین و اخلاقی و تا مدت‌ها دچار مشکلات روحی و روانی ناشی از این حادثه دردناک شد.

او برایم تعریف کرد که پس از صدور حکم اعدام، روزی قاضی پرونده اولیای مقتولان را به دفتر خود احضار کرده و به آنان گفته بود اگر من بخواهم او را با درخواست قصاص شما اعدام کنم، می‌بایست مطابق قانون مجازات اسلامی (ماده ۲۰۹ قانون مجازات اسلامی می‌گوید: هرگاه مرد مسلمانی عمداً زن مسلمانی را بکشد، محکوم به قصاص است لیکن باید ولی زن قبل از قصاص قاتل نصف دیه مرد را به او بپردازد.) نصف دیه را به حساب او واریز کنید. چون قاتل مرد و مقتولان زن بوده‌اند. آن هم به تعداد مقتولان، یعنی ۹ بار، نصف دیه به حساب آقای «خفاش شب» واریز شود!!!

حال شما همگی از درخواست قصاص صرف‌نظر کنید تا من به عنوان جنبه عمومی جرم، او را اعدام کنم. خانواده‌های مظلوم و مستأصل هم تبعیت می‌کنند.

دوست پزشکم که همسر پزشک‌اش از قربانیان آن جنایتکار بود، گفت متأسفانه من دیر به جلسه رسیدم، وگرنه نمی‌گذاشتم خانواده‌ها انصراف از درخواست قصاص را امضا کنند و آن را به مطبوعات و رسانه‌ها می‌کشیدم.

حال بنگرید که این ماده قانونی در دنیایی که زنان در عرصه‌های علمی، فرهنگی، اجتماعی و کار و پیشه پا به پای مردان کار و تلاش می‌کنند، چه جایگاهی دارد؟

آیا آن خانم پزشک اگر امروز (پس از ۲۴ سال از آن زمان) حضور داشت، یکی از پزشکان متخصص و خدوم کشور نبود؟ آیا وقت آن نرسیده این مواد قانونی تغییر یابند و قوانین متناسب با زندگی در دنیای جدید و تحولات امروزین مطابق شود؟

در مکتوب بعدی، به داستان قابل تأمل دیگری در قانون مجازات اسلامی خواهم پرداخت.


دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.