سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic

شاخهٔ اجرایی حکومت های توتالیتر

چکیده :شنتالینسکی در مورد رژیم توتالیتر کمونیستی می گوید:رژیم،لشکری انبوه از جاسوس و خبر چین در خدمت داشت و گروهی به طور رسمی برای جاسوسی در بارهٔ دیگران استخدام شده بودند، جماعتی پول می گرفتند و دسته ای دیگر بنا به اعتقادات مکتبی جاسوسی می کردند.... هر آدمی، حتی اگر در زندان هم بود در حلقه تنگ جاسوسان به سر می...


کلمه – حسن ماکیانی

هانا آرنت معتقد است: پلیس مخفی یکی از متشکل ترین و کاراترین بخش حکومت ،در دستگاه قدرت رژیم های توتالیتر است و پلیس مخفی شاخهٔ اجرایی راستین حکومت های توتالیتر است،و فرمانروای توتالیتر از طریق شبکه ای از مأموران مخفی،برای خود یک خط ارتباطی مستقیم اجرایی می کند که بر خلاف ساختار پیازگونهٔ سلسه مراتب ظاهری،از نهادهای دیگر،کاملا مجزا و جداست.
پلیس مخفی توتالیتر کاملا تابع ارادهٔ رهبر است و رهبر تنها کسی است که می تواند دشمن بالفعل بعدی را تعیین کند.

وظیفهٔ پلیس توتالیتر کشف جنایت نیست،بلکه وظیفه اش این است که هرگاه حکومت تصمیم می گیرد که دستهٔ معینی از جمعیت کشور را دستگیر کند،حاضر به خدمت باشند.مزیت سیاسی عمدهٔ پلیس مخفی توتالیتر،این است که آن ها مورد اعتماد بالاترین مرجع اقتدار رژیم هستند و می دانند که کدام خط سیاسی باید بر کشور تحمیل گردد.مانند رد صلاحیت افراد تاثیر گذار در انتخابات ایران که توسط نظارت استصوابی شورای نگهبان و با اعمال نظر نهادهای امنیتی انجام می گیرد، بعنوان نمونه ردصلاحیت هاشمی رفسنجانی، توسط اعمال نظر حیدر مصلحی،وزیر وقت اطلاعات و غیره.

گشتاپو(پلیس مخفی نازیسم)از این جهت با پلیس معمولی فرق داشت که به شکار سارقان یا کشف جرایم نمی پرداخت،بلکه وظیفه اش تخریب دوستی و اعتماد میان آلمانی ها بود.وقتی مردم می فهمیدند که نمی توانند به کسی- حتی خانوادهٔ خود- اعتماد کنند، توان شورش علیه حتی ددمنش ترین ارباب را نداشتند.همان طور که تاریخدان آلبرت مارین می نویسد:«گشتاپو می کوشید تخم بدگمانی بپاشد،دیوار بی اعتمادی بین مردم بسازد،گشتاپو کشور را با هزاران مأمور مخفی و خبر چین خفه کرد،افراد آن به لباس کشیشان کاتولیک رومی در می آمدند و در کلیسا به اعترافات گوش می سپردند.

شنتالینسکی در مورد رژیم توتالیتر کمونیستی می گوید:رژیم،لشکری انبوه از جاسوس و خبر چین در خدمت داشت و گروهی به طور رسمی برای جاسوسی در بارهٔ دیگران استخدام شده بودند، جماعتی پول می گرفتند و دسته ای دیگر بنا به اعتقادات مکتبی جاسوسی می کردند…. هر آدمی، حتی اگر در زندان هم بود در حلقه تنگ جاسوسان به سر می برد.

تبلیغات گستردهٔ ایدئولوژیک و امر کنترل اطلاعاتی از یک سو، و سرکوب و خفه کردن مخالفان و شناسایی آنان توسط پلیس مخفی سرکوبگر از سوی دیگر، زمینه را برای ایجاد فضای رعب و وحشت دائمی در میان مردم فراهم می کرد، زمینه ای که در آن امر تفکر به حاشیه رانده شود،و فراهم نمودن زمینهٔ تفکرگریزی خلق، همواره آسان ترین راه سلطه بر آنان است.مردمی که با تفکر بیگانه شوند و با تحمل خو بگیرند،موجب بقای این نظام ها را فراهم آورده اند و بر عکس مردم متفکر،همواره خار و میخ چشم نظام های سرکوبگر و اقتدارگرا خواهند بود و بالاترین خاستگاه تفکر آزادی است که باید محقق شود.


دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.