سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » سیاست ورزی در بن بست: «انتخابات» ۱۴۰۰ و درس هایی برای آینده...

سیاست ورزی در بن بست: «انتخابات» ۱۴۰۰ و درس هایی برای آینده

چکیده :یکی از تبعات این زیستن در بن بست این است که هر کدام از ما ممکن است به راه حل ها و استراتژی هایی برسیم که تصور می کنیم این همان راه درست است. این همان راهی است که این بن بست را خواهد شکافت. و این تعدد راه ها، اختلاف نظرها و دیدگاه ها در شرایط بن بست و فروبسته امروز نه تنها طبیعی است که گریزی از آنها هم...


عقیل دغاقله

«انتخابات» پایان یافت. و شاید بتوان گفت با همکاری بخش قابل توجهی از اصلاح طلبان در یک انتخابات تمام مهندسی شده، که از صحت و سقم داده های آن نیز اطمینانی نداریم، دوم خردادی برای تندروترین لایه های اقتدارگرا شکل گرفت. و استراتژی «چوب خشک» که بخش عمده ای از اصلاح طلبان در این «انتخابات» بر آن اصرار داشتند، هم کمک کرد تا مشارکت بالای ۵۰ درصد برود، و هم آنکه نامزد اصلاح طلبان را رقیب آراء باطله ساخت.

این نتیجه البته خیلی دور از انتظار نبود. هم نظرسنجی ها این واقعیت را تا حدودی به تصویر می کشید، هم آنکه بسیاری از افراد به این موضوع اشاره کرده بودند. من نیز در مطلب «چرایی بی فایده بودن استراتژی چوب خشک اصلاح طلبان» به دلایل احتمالی چنین شکستی پرداخته بودم. اما چگونه می شود که علیرغم همه این نشانه ها در باب بی فایده بودن مشارکت در انتخاباتی مهندسی شده باز عده ای از دوستان دموکراسی خواه اینگونه وارد این بازی شوند و به قول یکی از دوستان گرفتار عملیات فریب شدند؟ و چه درسی می توان از این ورود و شکست برای آینده گرفت، به ویژه آنکه بسیاری از ما اذعان داریم در یک بن بست سیاسی قرار گرفته ایم؟

قبل از آنکه ادامه دهم اجازه دهید یک نکته را به روشنی بیان کنم:  مخاطب این نوشته آن بخش از افراد نیستند که هماهنگ با نیروهای امنیتی این عملیات فریب را یا طراحی کردند و یا در پیشبرد آن نقش داشتند. مخاطب این نوشته همچنین آن بخش از اصلاح طلبان حکومتی  که همزمان با شعار «زدن زیر میز»، دو روز قبل از انتخابات برای جلا انداختن روی میز راهی دیدار با «رئیس منتخب» شدند نیز نیستند.

مخاطب این نوشته بدنه ای از اصلاح طلبان و بخشی از دموکراسی خواهان است که با هدف دفاع از دموکراسی و برهم زدن این انتخابات مهندسی شده با دلی صاف و نیتی صادق وارد این کارزار انتخاباتی شدند. افرادی که تصور می کردند می توانند جلوی مهندسی انجام شده بایستند و منفذی را باز نگه دارند. اما در نهایت این تلاش و این استراتژی آن نتیجه را نداشت و تلاش آنها چوب خشکی شد در تنور گداخته ای که اقتدارگرایان برافروخته بودند. والبته همینجا باید با صدای بلند اذعان کرد که این افراد و کنشگران–علیرغم تفاوت نظری که با آنها درباره این انتخابات داشتیم– بخشی از نیروهای دموکراسی خواه هستند که در وضعیت پیچیده کنونی کماکان در کنار یکدیگر برای هدف های مشترکی که همانا دموکراسی، آزادی و برابری است دست در دست یکدیگر داریم و در کنار هم ایستاده ایم.

در عین حال این همدلی و همراهی باعث نمی شود تا سوالاتی جدی درباره چرایی و کم و کیف ورود این دوستان به این انتخابات مطرح نشود.سوالاتی که هم برای فهم کنشگری سیاسی درشرایطی که امروز گرفتار آن هستیم مفید است و هم درس آموزی از آن برای آینده.

اما می خواهم با این سوال شروع کنم که آن گروهی از دموکراسی خواهانی که در این «انتخابات» رای دادند، با چه تحلیل و امیدی وارد این بازی «مهندسی شده» شدند؟ اجازه دهید از همه مباحث تئوریک و نظری بگذرم واین سوال را با ذکر مثالی بپرسم: تصور کنید که شما یک تیم فوتبال دارید و می خواهید با رقیبی قدر وارد بازی شوید. اما تیم مقابل این بازی را به این مشروط کند که که هم  بتواند بازیکنان تیم تان را تعیین کند، هم تیم شما را بچیند و هم داور را از طرفداران خود انتخاب کند. آیا وارد این بازی خواهید شد؟ شرط عقلی و اخلاقی می گوید خیر. هر گونه ورود به این بازی غیرمنصفانه و مهندسی شده نه اخلاقی است و نه عقلانی.

اما زندگی بازی فوتبال نیست. و گاهی مجبور می شوید —  به دلایل مختلف– تا  علیرغم همه این شرایط غیر منصفانه، باز ورود به این بازی مهندسی شده و غیر منصفانه را بررسی کنید. در این حالت سوال کلیدی این خواهد بود که در چه حالتی ورود به این بازی عقلی و یا اخلاقی محسوب شود؟ پاسخ این است که در شرایطی که:

اولا، علیرغم شرایط تحمیلی، احتمال برد، تساوی یا یک باخت حداقلی را بدهید

دوم، اینکه بدانید بدنه (در مثال مسابقه فوتبال طرفدارانتان) با این تصمیم همراهی کنند.

بدون این دو پیش شرط، ورود به یک بازی از پیش مهندسی شده هم برخلاف عقل است و هم بر خلاف اخلاق. و پذیرش شروط ناعادلانه، هم حق اعتراض بعدی را از شما می گیرد و هم شما را ملزم می کند که نتیجه را بپذیرید. و البته از دست دادن طرفداران و همراهان نیز خسارتی دو چندان است.

اما حدس می زنم که بسیاری از این دوستان تصور می کردند که امکان برد بازی یا به قول خودشان «زدن زیر میز» وجود داشت. و این همان نقطه ای است که باید پرسید: بر مبنای چه داده ای به این باور رسیدید؟ چگونه شد که این حجم عظیم نارضایتی در بدنه اجتماعی و جامعه را ندیدید؟ چگونه شد که به این نتیجه رسیدید که «نخبگان» و «چهره های سیاسی» همراهتان فرمانرواهای مطلقی هستند که هر کمپین و ایده ای را می توانند به بخش اغلب جامعه تحمیل کنند؟ و مهمتر از آن چگونه شد که داده های نظرسنجی که طی چند ماه اخیر به شکل مستمر و ثابت فضای افکار عمومی را نشان میدادند را به دیوار کوبیدید و در عوض تصورها و آرزوهای ذهنی خود را جایگزین ساختید؟

یک پاسخ به این سوال این است که نظرسنجی ها نباید در کمپین سیاسی یا کنشگری سیاسی ملاک باشد. با این مدعا نیز کاملا همراه و همدل هستم. می پذیرم که یک کنشگر سیاسی در شرایط ورود به یک بازی و رقابت منصفانه باید تا لحظه آخر بدون توجه به آن داده ها یا نظرسنجی مبارزه کند. اما هنگامی که می خواهید وارد یک بازی غیر منصفانه و ناعادلانه شوید، شرط اخلاقی و عقلی حکم می کند که حداقل چشم اندازی از پیروزی را داشته باشید و این چشم انداز بدون آن نظرسنجی ها و پژوهش ها نه به دست می آید نه ممکن است. و اینجاست که این سوال جدی می شود که با کدامین تحلیل تصمیم گرفتید آن پژوهش ها را کنار بگذارید و بی اعتنا از آنها بگذرید؟

موضوع دیگر این است که  به عنوان یک نیروی دموکراسی خواه، رفتار فردی تک تک ما باید تجلی صداقت، اعتماد سازی و شفافیت باشد. با این حال در روزهای «انتخابات» بسیاری از افرادی که برای مشارکت تلاش کردند،‌ به انتشار داده های نظرسنجی غیر معتبر، اخبار و شایعات غیر معتبر، و ادعای کذب پیروزی و یا نزدیک بودن رقابت ها دامن زدند. و در این بین هر آنچه ممکن بود را انجام دادند تا به ظن خود بتوانند مردم و برخی چهره ها را قانع کنند با آنها همراهی کنند. سوالی که این دوستان باید جواب دهند اینست که چگونه و با کدامین اصل اخلاقی و عقلانی و در حالی که نتایج چندین موسسه نظرسنجی معتبر بر روی میز هایتان قرار داشت، تصمیم به دامن زدن به شایعات و یافته های غیر متقن شدید؟ و چگونه شد که بی اعتنا بر همه این داده ها، با بهره گیری از ادعاهای عجیب و غریب، چوب حراج بر سرمایه و بدنه  اجتماعی خود زدید؟

و البته سوال مهمتر این است که شما که همیشه چوب اتهام «خیانت» و «نداشتن دغدغه مردم» و «پول گرفتن از خارجی» و «مزدوری بیگانه» را خورده اید. چگونه به یکباره همراهانتان را که با نیت خیرخواهانه تذکر می دادند که ورود به این بازی عقلی یا اخلاقی نیست را به چوب «بی تفاوتی»،«بی دغدغه بودن»، «متاثر بودن از رسانه های سعودی و اسرائیل»، «خیانت»، «بی دردی» و هزار اتهام دیگر نواختید؟ چگونه شد که یکباره به این فضا دامن زدید که «یا با ما باشید یا کاسه ای زیر نیمه کاسه است و باید پاسخگوی تاریخ باشند؟» و چگونه شد که به جای آنانی که این مهندسی را کرده بودند، همراهان و یارانتان را بر صندلی محاکمه تاریخ نشاندید؟

هدف از طرح این پرسش ها این نیست که کسی تخطئه شود. همه ما در یک قایق نشسته ایم، قایقی که که در این امواج طوفانی گرفتار آمده است. و صادقانه باید اعتراف کنیم که در شرایط کنونی هیچ کدام از ما راه حل مشخص و روشنی برای خروج از وضعیت موجود نداریم. ما به زندگی در این بن بست و در سایه یک نظام استبدادی محکوم شده ایم  و از قضا حداقل به همین یک دلیل باید در کنار هم باشیم، به هم گوش دهیم و دست در دست یکدیگر داشته باشیم.
و در این شرایط پرسش های فوق و پاسخ به آنها برای یافتن راه ها و مکانیسم هایی برای زندگی سالم و موثر در شرایط کنونی ضروری هستند. اگر بپذیریم که راه حلی روشنی برای خروج از وضعیت موجود نداریم. و اگر می پذیریم که در بن بست زندگی می کنیم. باید همچنین بپذیریم که این بن بست و این زندگی در سایه یک نظام اقتدارگرا، ما را به راه حل های مختلف، متنوع و گوناگون می رساند.

یکی از تبعات این زیستن در بن بست این است که هر کدام از ما ممکن است به راه حل ها و استراتژی هایی برسیم که تصور می کنیم این همان راه درست است. این همان راهی است که این بن بست را خواهد شکافت. و این تعدد راه ها، اختلاف نظرها و دیدگاه ها در شرایط بن بست و فروبسته امروز نه تنها طبیعی است که گریزی از آنها هم نداریم.

نتیجه دیگر این زیست در بن بست این است که هر کدام از ما ممکن است تصور کنیم این درست ترین و تنها راه حل ممکن است. این همان اتفاقی بود که برخی از کنشگران «انتخاباتی» دچار آن شدند. و البته که فراموش کردند  این ره حل ها زمانی موثرخواهند بود که در جریان یک گفتگوی جمعی و اقناعی فراگیر شوند.

مطلب طولانی شد، اما اجازه دهید به چند درس دیگری که شاید بتوان از کنشگری برخی فعالان دموکراسی خواه در این «انتخابات» گرفت اشاره کنم:

در بن بست کنونی، در اصرار بر ایده و راه حلی که برای خروج از بن بست داریم  تمامیت خواهانه عمل نکنیم و در این مسیر چوب حراج بر سرمایه های اجتماعی فردی و گروهی خود نزنیم.

در دنبال کردن راه حلی که برای خروج از بن بست داریم، آرزوهای دلی و تصورات خیالی را جایگزین عقل، خردورزی و داده های پژوهشی نکنیم.

برای اقناع دیگری به استراتژی و راه حل مان برای خروج از این بن بست  به عدد سازی، جعل پژوهش و پروپاگاندا متوسل نشویم.

و آخر اینکه به صرف عدم همراهی دیگران به سادگی آنان را مظنون به «خیانت»، «مزدوری»، «بی تفاوتی»، و هزار انگ و تهمت دیگر نکنیم.

شاید به طور مشخص ندانیم که برای خروج از این بن بست چه باید بکنیم. اما برای زیست در این بن بست و دستیابی به یک راه حل ممکن حداقل به اعتماد به همدیگر نیاز داریم.

«اگر می‌پسندید، با دوستان خود به اشتراک بگذارید.»


دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.