سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » در ستایش سکوت و غیبت؛ سه درس از سه دوست...

در ستایش سکوت و غیبت؛ سه درس از سه دوست

چکیده :میزانِ تاثیر، در بسیار سخن گفتن و بسیاری حضور نیست. اتفاقا حضورِ پررنگ و دائم سخن گفتن، از اثر گفتار و کنش آدمی می‌کاهد و ارزش سخن را از آن می‌ستاند. یکی از مولفه‌هایی که سبب می‌شود برخی افراد، بیش‌تر دیده شوند، بیش‌تر به حساب آیند و کنش‌شان اثربخش‌تر باشد، مهارتِ "صرفه‌جویی در حضور"...


علی زمانیان

۱. یکی از دوستان‌ام از شوق یادگیری موسیقی برایم سخن می‌راند و چنین می‌گفت:
در ابتدای جوانی، مشتاق تارنوازی بودم. نزد استاد سینکی عزیز که اکنون نقاب در خاک دارد(روان‌اش شاد)، ثبت‌نام کردم. حدود دو سال ادامه دادم تا این که ناسازگاری سرنوشت و افت و خیز روزگار، مرا از این اشتیاق باز داشت. در همان جلسه‌ی اول، استاد سینکی در باب نت‌ها در موسیقی توضیحاتی داد. و منجمله در باب “نتِ سکوت” و انواع شش‌گانه‌ی آن، بسیار سخن گفت. می‌گفت: وقتی نوازنده با علامت سکوت مواجه می‌شود، نباید هیچ صدایی از ساز او بیرون آید؛ و نمی‌دانم چرا از میان انواع سکوت‌هایی که توضیح داد، “سکوتِ سیاه” ذهن‌ام را درگیر خود کرد. آن جا بود که به ارزش سکوت پی بردم و آموختم که “سکوت”، ارزش همان نتی را دارد که نواخته می‌شود. اگر سکوت نبود، موسیقی شکل نمی‌گرفت. سکوت ارزش‌مند است اگر در میانه‌ی نت‌های دیگر و به درستی اجرا شود.
“سکوت” را بی‌ارزش دانستن، نفهمیدن موسیقی است. گاهی سکوت، حتی از صدا ارزش‌مندتر می‌شود.

۲. یکی از دوستانم از خانواده‌ی ‌پدری‌اش و از رفتار برادرش برایم نقل می‌کرد. می‌گفت:
پدرم در وقت اختلافات و هنگام گرفتن تصمیمات، در میان فرزندان‌اش، بیش‌تر از همه تحت تاثیر برادرم است، که او کمتر از همه سخن می‌گوید و بیشتر از همه سکوت می‌کند. ما مهارت سخن گفتن داریم اما او “مهارت سکوت” را آموخته است؛ می‌داند کجا باید سکوت کند و با سکوت‌اش، پدر را وادار به پذیرش رای‌اش نماید. سکوتی نه از سر انفعال و سرگردانی، بلکه درست در جایی که از او می‌خواهند سخن بگوید و او معترضانه چهره در هم می‌کشد و هیچ نمی‌گوید؛ اعتراض‌اش را با “نت سکوت”، می‌نوازد. سکوتی پیش‌برنده و کنشی موثر در زمانه‌ای که سخن گفتن‌بیهوده است.
آن قدر که صدای سکوت او شنیده می‌شود صدای سخن ما شنیده نمی‌شود.

از برادرِ این دوست یاد گرفتم، هیاهو، همیشه کارساز نیست. سخن گفتن، هماره کارآمد نیست. گاهی باید سکوت کرد، اما درست آن‌جایی که باید سکوت کرد. “مهارتِ سکوت کردن”، احتمالا دشوارتر از “مهارت سخن گفتن” است؛ زیرا سکوت، مرزی ناپیدا با انفعال و ناتوانی و بی‌رمقی دارد. زیرا فهم این که دقیقا در چه وضعیت و شرایطی باید سکوت کرد، کار پیچیده‌ای است.

۳. و اما دوست سوم نه با واژگان که با رفتارش چیزی را به من آموخت:
یکی از دوستانم به نحو عجیبی مهارت “صرفه‌جویی در حضور” دارد. صرفه جویی در “هزینه کردن خود”، همین کنش صرفه جویانه است که تاثیر او را در ارتباطات افزایش داده است. حضور دارد، اما درست به اندازه. همراه دیگران است، اما درست به اندازه. بسیار در رفتار او اندیشیده‌ام تا این “درست به اندازه” را بیابم. مشکل فهم کنش صرفه‌جویی در این است که با “خست” هم‌مرز است؛ و گاهی میان این دو، چنان شباهت بالا می‌گیرد که تفکیک آن‌ها ممکن نیست.

میزانِ تاثیر، در بسیار سخن گفتن و بسیاری حضور نیست. اتفاقا حضورِ پررنگ و دائم سخن گفتن، از اثر گفتار و کنش آدمی می‌کاهد و ارزش سخن را از آن می‌ستاند. یکی از مولفه‌هایی که سبب می‌شود برخی افراد، بیش‌تر دیده شوند، بیش‌تر به حساب آیند و کنش‌شان اثربخش‌تر باشد، مهارتِ “صرفه‌جویی در حضور” است. خود را بی جهت و بر سر هر کوی و برزن خرج نکردن است. “اقتصادِ حضور”، به ما می‌آموزد، گاهی باید از دسترس خارج شد. همان که در موسیقی، به آن “سکوت” می‌گویند. همیشه حضور داشتن، ارزش حضور را از میان می‌برد، گاهی “کنشِ غیبت” و حاضر نشدن و در دسترس نبودن، از بودن و گفتن و کنش ایجابی داشتن موثرتر است. تناقض پیچیده‌ای است که: گاهی نبودن از بودن، غیبت از حضور و سکوت از سخن گفتن کاراتر و موثرتر می‌شود. موقعیتی که سکوت، بهتر شنیده می‌شود تا صدا.

شاید خداوند با به کار بستن “اقتصاد حضور”، و “مهارت سکوت” است که می‌تواند چنین دلبری کند. حافظ بیتی دارد که اشاره به همین معنا می‌کند:

تا عاشقان به بوی نسیمش دهند جان
بگشود نافه‌ای و درِ آرزو ببست
شیدا از آن شدم که نگارم چو ماه نو
ابرو نمود و جلوه‌گری کرد و رو ببست


دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.