سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » “زمین‌­پریشی” و کیمیای اجماع در سیاست ایران...

“زمین‌­پریشی” و کیمیای اجماع در سیاست ایران

چکیده :زمین ­پریشی در عرصه سیاست ایران به معنای حقوقی کلمه نوعی تدلیس است و به کار میوه­فروش متقلبی شباهت دارد که برای جذب و اقناع مشتری فقط میوه­های درشت را دستچین و جانمایی می­کند اما همزمان مشتریان را بیم و امید می­دهد که "درشت­ها را فقط سوا نکنید" و در زمان تحویل فقط محصول مانده و ناهموار در دامان مشتری...


رضا بهشتی معز

شاید در کمتر کشوری صحنه رسمی سیاست این اندازه کنتراست و نوسان غیرقابل پیش­بینی دارد و این اتفاق دستکم آشکارا از سه دهه پیش در ایران بسیار برجسته است. ریشه این پدیده سیاسی بطور اجمال در تفکیک و تعارض منابع قدرت است.

تفکیک و تعارضی که میان دو منبع مشروعیت عرفی و قدسی قدرت   از قرن نوزدهم به این سو در جهان از میان رفته یا بسیار بندرت و موردی دیده می‌شود. این وارونگی در اتمسفر سیاستِ مدرن همچنان البته در ایران باقی و پُررنگ است. ما امروز در آستانه انتخابات عجیب و استثنایی سال ۱۴۰۰ در ایران و با ویژگی­های زیر در مرکز و اوج این کنتراست سیاسی ایستاده‌ایم که اجازه اجماع به بازیگران سیاسی منتقد را نمیدهد:

جامعه دستکم دو یا سه پاره شده است

حاکمیت عالی یا هسته صلب قدرتِ نظام صحنه‌گردان ناظر خاموش و با سناریوهای مرکب، آماده مدیریت است

نامزدهای مصوب برای اکثریت جامعه نامطلوب­ند

مردم و مشارکت­کنندگان دلسرد و نومید‌ند

فضای تبلیغات انتخاباتی ناموزون، خشک و نابرابر است

و سرانجام نخبگان فرهنگی-سیاسی منتقد و مستقل ایران در تشتت و وضعیت نامنسجمی قرار دارند و نمی‌توانند به اجماع فعال برسند.

من دراین یادداشت کوتاه باستعجال پد­یده‌شناسی میکنم و البته با موانع موجود به مقام تفصیل و تجویز نمی‌رسم. آنچه درباب موانع سیاست‌ورزی در ایران و تربیت سیاسی شهروندان، نیستی احزاب  تاکنون و کمابیش گفته شده برای همه آگاهان سیاست ایران آشناست، من اما تلاش می‌کنم زمینه‌های دست‌نیافتن به اجماع نخبگان را در شرایط کنونی باجمال بررسی کنم.

من زمین بازی سیاست در ایران کنونی را به دو “عرصه سخت و نرم” تقسیم می‌کنم تا نشان دهم گیر کار کجاست. “عرصه سخت” زمینی است که بازی برای اغلب بازیگران سیاسی در آن ممکن نیست و”عرصه نرم”، زمین بازیِ اهدایی هسته سخت قدرت برای ذوق‌/بخت­آزمایی، جاه‌طلبی، پُرکردن فرصت‌های معطل و بارانداز نظام در حوزه‌های خدمات عمومی، مطالبات روزمره شهروندی و نماهای فرهنگی، مجازی یا دکوراتیو است.

نظام با اولویت‌های پیشینی و تعیینی و با فرض قیودی ضمانت‌آور و اطمینان‌بخش به اغلب بازیگران سیاسی در زمین نرم امکان ورود می­دهد و بنابراین عرصه بازی نرم در دسترس اغلب بازیگران سیاسی است. هزینه بازی در این زمین کم یا قابل کنترل و نتایج بازی قابل مهار، هم­پوشان، مکمل، و اغلب مدنی است. این عرصه قابلیت گفتگو و صورت­بندی یک منطق قابل­فهم عمومی برای عرضه/تقاضای سیاست دارد، فرهنگی/رفتاری است و از طیف و سطح­بندی ترجیحات برای تفهیم مطالبات به کفایت برخوردار است.

عرصه سخت بازی سیاسی ایران درست در نقطه مقابل قرار دارد. ورود در آن آسان و همگانی نیست، اعتبار بالا می­طلبد، مطالبات بسادگی فرموله نمی­شود، گفتگو درآن دو سطح زیرین و زبرین دارد و گفتگوی اصلی در سطح زیرین جریان پیدا می­کند. سطح زبرین کاربرد لجستیک و وساطت گفتمانی دارد و نمی­تواند با منابع اصلی قدرت درگیر شود. مظاهر عرصه سختِ بازی سیاسی، عینی، صریح، ظاهرا دستیاب، محاسباتی، نابرابر، عریان، امنیتی، قضایی، اقتصادی و نظامی است.

درباب تفاوتهای این دوعرصه بازهم می­توان نوشت اما مراد من در این فرصت کوتاه تا اینجا روشن است. با مقدمه بالا زمینه­های نرسیدن به اجماع میان بازیگران سیاسی در ایران بنظرم از دوسو قابل شناسایی است: از هردو منظرِ مردم و نظام سیاسی، شکافِ مطالبات و تفاوت سرعت میان آن مطالبات و بازیگران عرصه سیاسی آشکارا پدیدار است. بازیگران سیاست ایران در طیفی متنوع از مطالبات نظام تا مردم توزیع شده و قدرت نمایندگی مطالبات مردم را از یکسو و تعریف و عرضه مطالبات نظام از دیگرسو را ندارند. آنچه در این میان رخ میدهد پدیده­ای است که من از آن به عارضه “زمین­پریشی” (در برابر زمان­پریشی) تعبیر می­کنم. عارضه “زمین­پریشی” که من هنوز معادل خوبی برای لاتین آن ندارم اما معادل­هایی چون anatopique, Anachorisme, dystopique, hétérotopique, cacotopique برای توصیف اجمالی آن مفید است یک عارضه خطرناک و پرهزینه در زمین بازی سیاست ایران است و بسیاری از بازیگران انتقادی به آن مبتلا هستند.

زمین­پریشی یعنی بازیگران سیاست، زمین یا توپولوژی بازی خود را درست نمی­شناسند، بنابراین از نقاط کور، فراز یا فرود آن غافل­ند و درنتیجه جای ایستادن خود را درست نمی­دانند. آنها در زمین بازی انسجام ندارند و عرصه نرم و سخت زمین سیاست را گاه به عمد و گاه از سر ناگزیری بهم آمیخته و می­کوشند جابجا نمایندگی کنند. پریشانی در جایابی و جاشناسی در سطح رفتار مدنی شهروندان قابل مداراست حتی از نخبگان غافل سیاست هم قابل پذیرش است اما با بازیگرانی که صرفا برای بودن در زمین، جای هموار را نشان می­دهند اما ناتوان از بازی در زمین واقعی ناهموارند، نمی­توان کنار آمد.

بازیگران سیاسی می­خواهند به هر قیمت بازی کنند و چون میان عرضه و تقاضای بازار سیاست نسبت معقول و معنی‌داری نیست و اعتبار موجود بازیگران هم بسرعت رنگ می­بازد بنابراین در انتخاب و تعریف زمین بازی صادق نیستند. آنها اگر نماینده مطالبات نظام باشند مورد اقبال مردم نیستند و اگر مردم را نمایندگی کنند زمین بازی اهدایی نظام را از دست می‌دهند. من بر این باورم که عارضه فنی “زمین پریشی” همین­جا رخ میدهد: آنها برای کسب اعتبارعمومی و اقناع شهروندان ناگزیر از ارایه تصویری بزرگتر از واقع هستند یعنی در افکارعمومی وانمود می­کنند که از امکان و قدرت بازی در عرصه سخت سیاسی برخوردارند، حال آنکه در عمل اینطور نیست و به آنها اجازه بازی در عرصه سخت داده نمی­شود حتی اگر رییس­جمهور منتخب مردم باشند.

مثال اجمالی من در رویداد انتخابات جاری را برای روشن­سازی فضا بسرعت باهم مرور کنیم: هسته قاهر قدرت سلسله­ای از مقدمات را برای برگزاری انتخاباتی نمایشی و پایان بخشیدن به حق رای مردم و تاسیس نوعی ضمنی از “خلافت اسلامی” تدارک می­بیند. نامزدهای اصلی پیشتر از سوی شورای نگهبان درو و از صحنه خارج شده­اند. برای نامزدهای درجه دوم باقیمانده خطوطی قرمز رسم می­شود تا در تبلیغات خود وعده­هایی که مستلزم بازی در عرصه سخت است را ندهند. بنابراین پیشاپیش از رییس­جمهور قانونی منتخب اختیارات اصلی در زمینه­های سیاست­خارجی، سیاست داخلی، فضای مجازی (بخوانید ارتباطات­وفرهنگ عصر جدید)، حقوق و آزادیهای اجتماعی، سلب می­شود. بنابر سنت پیشین، وزارت­خانه­های فرهنگ، دفاع، خارجه، کشور و اطلاعات هم، یا در انحصار مطلق فقیه حاکم (مدعی اصلی زمین بازی) است یا رییس­جمهور ناگزیر به انتخاب و ترجیح اولویت­های رهبری در حوزه­های قضایی، انتظامی، دیپلماتیک، فرهنگی و امنیتی است و از کمترین میزان تصرف در آنها برخوردار است. می­ماند حوزه اقتصاد و مالیه که مسئول اجرایی کشور جز وظیفه گرداوری مالیات و توزیع خدمات و دستمزدها اختیار ویژه­ای ندارد چرا که پیـشتر نهادهای قدرتمند اقتصادی وابسته به هسته اصلی نظام و اغلب معاف از مالیات و حسابرسیِ مستقل، بخش مهمی از ثروت عمومی را دراختیار گرفته و مداخل خزانه با مخارج و تعهدات دولتی نمی­خواند. تولید ثروت با دخالت طبقه نورسیده وابسته به هسته قدرت چنان انحصاری شده که هرنوع رقابت آزاد در آن با تهدید مواجه می­شود.

بنابراین با چشم­انداز موجود و توصیفی بالا، رییس­جمهور منتخب مردم با فرض خروج بیطرفانه و منصفانه از صندوق­های رای، نه صاحب اختیارات مندرج در قانون اساسی که مسئولِ قابلِ اجرای تکالیف و اوامر رسیده از مقام عالی نظام یا فرمانده اصلی عرصه سخت است.

کسی که نمی‌تواند در سنگلاخ سیاست این نظام کاری از پیش ببرد، قواره او برای بازی در عرصه نرم تراشیده شده است یا او بضاعتی بیش از ان ندارد، شرافتمندانه است نامزد بازی نشود یا به مردم قدرت وعده بازی در زمین سخت ندهد.

زمین ­پریشی در عرصه سیاست ایران به معنای حقوقی کلمه نوعی تدلیس است و به کار میوه­فروش متقلبی شباهت دارد که برای جذب و اقناع مشتری فقط میوه­های درشت را دستچین و جانمایی می­کند اما همزمان  مشتریان را بیم و امید می­دهد که “درشت­ها را فقط سوا نکنید” و در زمان تحویل فقط محصول مانده و ناهموار در دامان مشتری است.

من این جستار کوتاه را با این نتیجه می­بندم که بازیگران سیاسی منتقد در کشور ما ابتدا باید نسبت و موقعیت خود را در توپولوژی قدرت سیاسی ایران بروز و مدام بازتعریف کنند و سپس صورت­بندی نزدیک به­واقعی از آن برای افکارعمومی فراهم سازند تا بتوانند صورت­هزینه­ قابل اعتمادی از بازی خود در زمین ارایه کنند. این­کار جز با شفافیت پیوندهای اقتصادی این بازیگران با نظام یا همان مدیر بازی میسر نیست به این معنا که بخش­های سودآور محدود ولی تعریف شده­ای از سوی مدیران بازی در اختیار بازیگران مشتاقِ بقا قرار می­گیرد تا شکاف میان مطالبات مردم و توانایی بازیگران سیاسی هرگز پر نشود. بازی زمین­پریشانه در میدان اهدایی محدود نظام برای بقا اسباب دوام این شکاف، مهمترین مانع رسیدن به یک اجماع پایدار در میان بازیگران منتقد عرصه سیاست ایران است.


دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.