سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic

سید ابراهیم رئیسی و کهریزک!

چکیده :در یکی از زمستان های سرد پایتخت، با ماشین ون چند متهم را در محکمه آوردند، با زیر پیراهنی، شلوار زیر، دمپایی پاره! چهره های نحیف و رنگ پریده که لز لز می لرزیدند. برف خیابانها را گرفته بود. گفتم از کدام بازداشتگاه آمدید؟ گفتند کهریزک. کهریزک! حتی تلفنش قطع بود، فکس نداشت و باید برای احضار متهم و تعیین تکلیف، با پیک، نامه یا احضاریه می فرستادیم....


مجتبی لطفی

یکی از قضات مشغول در یکی از مجتمع های قضایی تهران خاطره ای را همان زمانی که جناب رئیسی معاون قوه قضاییه بود برایم تعریف کرد. فکر نکنید این خاطره را برای تخریب وی ذکر می کنم زیرا یک بار دیگر البته در لفافه در کانال آوای خرد درج کردم وانگهی با ذکر این خاطره در طراحی ریاست جمهوری وی مشکل خاصی ایجاد نمی شود! چنانچه در باره اعدام های مرداد ۶۷ و نقش ایشان در آن حتی یک سوال از ایشان نشده است و حتی به روی خود نیاوردند!

قاضی نقل می کرد: در یکی از زمستان های سرد پایتخت، با ماشین ون چند متهم را در محکمه آوردند، با زیر پیراهنی، شلوار زیر، دمپایی پاره! چهره های نحیف و رنگ پریده که لز لز می لرزیدند. برف خیابانها را گرفته بود. گفتم از کدام بازداشتگاه آمدید؟ گفتند کهریزک. کهریزک! حتی تلفنش قطع بود، فکس نداشت و باید برای احضار متهم و تعیین تکلیف، با پیک، نامه یا احضاریه می فرستادیم. گاهی تا یک هفته پس از ارسال نامه، متهم را می آوردند. تصور کنید نامه آزادی یک نفر یک هفته پس از صدور به دستش برسد! دلم خیلی سوخت. در طول قضاوت اگر چندبار دلم لزریده باشد برای شغل خطیری که در آن هستم، یکی دیدن همین صحنه ها بود. پس از بررسی پرونده از آنها در باره وضعیت کهریزک پرس و جو کردم. آنچه گفتند بسیار فجیع بود. بی آبی، سرمای زمستان و گرمای تابستان، نبود غذای درست و حسابی، کثافت،تنگی جا و برخی از اتاقها مانند قفس، کتک و شکنجه…! از آنها اجازه گرفتم اظهارات آنها را با دوربین موبایل ضبط کنم. فردایش به درس مکاسب جناب رئیسی رفتم. آقای رئیسی قبل رفتن سر کار برای برخی که بیشترشان قاضی بودند درس می گفت. (برای درس خواندن که چه عرض کنم برای آشنایی بیشتر بود که بعدا رئیس قوه شد در انتصابها اثری بگذارد) پس از پایان درس نزد وی رفتم و چند جمله ای در باره کهریزک گفتم و فیلم را نشانش دادم. آن وقت خیلی اظهار تأسف و ناراحتی عمیق کرد. قول بررسی و اقدام داد. دلم سبک شد که توانستم به یک قائم مقام قوه قضا درد محبوسین کهریزک را بگویم تا چاره ای اندیشیده شود. دیگر پیگیری نکردم تا اینکه مدتی نگذشته بود. روزی اخبار صدا و سیما را گوش می کردم. به آن صورت هنوز سر و صداهایی از بحث کهریزک بلند نشده بود. خوشحال بودم که پیگیری من نیز چاشنی رسیدگی به حال زندانیان فلک زده باشد اما پنبه رشته شد! در مصاحبه کوتاهی که از جناب رئیسی پخش شد، راست راست به دوربین نگاه می کرد و با خونسردی می‌گفت: هماره دشمنان ما، ما را به عدم رعایت حقوق بشر و حقوق زندانیان متهم می کنم من با جرأت می گویم ما بهترین وضعیت را در دنیا داریم حتی همین کهریزک از جمله بازداشتگاههای استاندارد ماست!

سرم سوت کشید از این همه تغییر، این همه کتمان واقعیت! اگر من خودم ندیده بودم و فیلم را نشانش نداده بودم، بر من حرجی نبود، ولی هنوز در بهت ابدی هستم! تا اینکه پس از حوادث ۸۸، و کشته شدن پسر یکی از سرداران سپاه که از مربوطین بیت رهبری بود، آن هم در کهریزک، درب هایش گشوده شد و بخشی از فاجعه به سیما کشیده شد فقط بخشی از آنچه من می‌دانستم! و با دستور رهبری تعطیل شد اما پس مدتی با یک کد چند رقمی از آنجا نام برده می‌شد و باز هم بازگشایی شد!


دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.