سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » چرا سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت؟...

چرا سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت؟

چکیده :گاهی در حوزه اجتماعی یا سیاسی رفتاری متفاوت از گذشته را از خود نشان میدهد و یا مصداق این شعر مولانا گاهی استدلال آوردن برای مردمی که احساس رنج و محرومیت می‌کنند بی‌فایده است. مولوی در داستانی، فیلسوفی را روایت میکند که به مردی غریبه پس گردنی زد و از او پرسید:" به نظر تو از نظر فلسفی و منطقی دست من باعث صدای طراق گردن تو بود یا گردن تو علت العلل صدا...


سهند ایرانمهر

این روزها، مجموع گفته‌های مقامات مسئول و فعالین سیاسی نگرانی از کاهش #مشارکت در این دوره است اما چه عاملی باعث این وضعیت شده است؟ حوادث آبان، هواپیمای اکراینی، عملکرد دولت، ردصلاحیت‌ها؟

جامعه‌شناسان در بررسی چرایی کاهش مشارکت سیاسی نظرات مختلفی را اظهار کرده‌اند اما وجه مشترک همه آنها توجه به متغیر مهم ” تعلق اجتماعی – سیاسی” است. تعلق اجتماعی یعنی ایجاد علقه میان شهروند و مسایل مربوط به حوزه سیاسی و اجتماعی و آنچه این علقه را افزایش می‌دهد، به رسمیت شناختن نقش، نفع و سهم شهروندان است. در این باره و به شکل مختصر سه نظریه قابل تاملند:

نخست “نظریه کشمکش” رالف دارندورف. او “محرومیت ” را اصلی‌ترین عامل بروز کشمکش و عدم مشارکت شهروندان می‌داند. دارندورف معتقد است که محرومیت سبب برانگیختن بدترین احساسات و افزایش خشم و حالت قهر می‌شود. در این حالت تلاش برای توجیه این محرومیت یا اقناع و استدلال راه به جایی نمی‌برد و ساده‌اندیشی است اگر فکر کنید ارسال پیام همدلی یا روایت توام با مصیبت این محرومیت گره گشایی می‌کند. به قول دارندورف:”محرومین نیازی ندارند تا بدانند تا چه حد دچار نکبت شده‌اند”.

نظریه دوم در این باره ، نظریه “اروینگ گافمن” است. او در کتاب “نمود خود در زندگی روزمره” ، نارضایتی، شکاف و ناسازگاری در زندگی فرد را موثرترین دلیل عدم مشارکت سیاسی و اجتماعی میداند. گافمن معتقد است که اگر مجموعه تلاش افراد جامعه برای تغییر و جامه عمل پوشاندن به آنچه به عنوان “راه حل رفع نارضایتی و شکاف” معرفی شده، محقق نشود و جامعه خود را دچار تنزل منزلت از وضعیت سابق و سرخوردگی از آنچه برای ان تلاش کرده است، ببیند، از هر وعده دیگری سرگرانی می‌کند .

نظریه سوم را نیز ساموئل هانتینگتون در کتاب ” سامان سیاسی در جوامع دستخوش دگرگونی” ارایه می‌دهد. هانتینگتون مهم‌ترین عامل را در حوزه نخبگان سیاسی و احزاب می بیند. او این سوال را مطرح می‌کند که چرا گاهی با وجود رفع محرومیت از طریق توسعه اقتصادی یا اجتماعی باز هم توده از دعوت به مشارکت سیاسی، اجتناب می‌کند؟ پاسخ او این است که تا توسعه اقتصادی و اجتماعی به توانمند سازی احزاب ّرای ساماندهی شهروندان منجر نشود، صرف رفع محرومیت اقتصادی و اجتماعی گره گشا نخواهد بود. دلیل این امر این است که احزاب و گروه ها ، تحرک اجتماعی یعنی امکان ارتقای اجتماعی و سیاسی مردم را بالا می برند و احساس بی‌قدرتی و بی تاثیری مردم را برطرف می‌کنند. این امر البته منوط به کارکرد درست احزاب و به رسمیت شناختن نقش آنان در قدرت است و با سامان دادن یکباره احزاب دست ساز یا نمایش تصنعی تکثر و تنوع امکانپذیر نیست.

آنچه نوشتم بیانی بسیار مختصر از دلایل عدم مشارکت سیاسی است . از نظریه اول می توان دریافت که جامعه مصداق شعر کمال الدین اسماعیل :

دی بر سر یک مرده دو صد گریان بود
امروز یکی نیست که بر صد گرید

گاهی در حوزه اجتماعی یا سیاسی رفتاری متفاوت از گذشته را از خود نشان میدهد و یا مصداق این شعر مولانا گاهی استدلال آوردن برای مردمی که احساس رنج و محرومیت می‌کنند بی‌فایده است. مولوی در داستانی، فیلسوفی را روایت میکند که به مردی غریبه پس گردنی زد و از او پرسید:” به نظر تو از نظر فلسفی و منطقی دست من باعث صدای طراق گردن تو بود یا گردن تو علت العلل صدا بود؟!”.

بر قفای تو زدم آمد طراق
یک سؤالی دارم اینجا در وفاق
این طراق از دست من بودست یا
از قفاگاه تو ای فخر کیا

پاسخ مرد پس گردنی خورده جالب است:

تو که بی‌دردی همی اندیش این
نیست صاحب ‌درد را این فکر هین!

نظریه دوم هم به ما می‌گوید که وقتی مردم در پروسه‌های سیاسی در بازه زمانی ده یا بیست ساله، عمری را در آرزوی اصلاح و بهبود صرف می‌کنند و در مقابل ،مقاومت در برابر این اراده یا پرداخت هزینه گزاف و یا حتی پشت کردن مدعیان اصلاح به مطالباتشان را می‌بینند و از همه بدتر در مقایسه با آنچه لایق آنند یا در ابتدا داشته‌اند دچار”ترقی معکوس” شده‌‌اند، دیگر دل و دماغ و یا امید به تاثیر را در خود نمی‌بینند. این دو نظریه، به درستی و تا حدی چشم بر بهبود وضعیت اقتصادی و اجتماعی برای تقویت مشارکت دارند.

نظریه سوم اما پا را فراتر از این می‌گذارد و به ما می‌گوید که هرچند مردم نیازمند رفع محرومیت اقتصادی و اجتماعی هستند اما همین عامل نیز تا به راهگشایی سیاسی منجر نشود و امکان تحرک سیاسی آنان را از طریق احزاب و نهادهای مردم نهاد فراهم نکند بازهم گام نهایی برای مشارکت برداشته نمی‌شود و نمی‌توان همه چیز را تنها از دریچه وضعیت اقتصادی و اجتماعی جامعه دید و راه حل‌های هیجانی شب انتخابات یا متهم کردن مردم به انفعال یا ارایه استدلال نمی‌تواند جایگزین این راه حل های بنیادین شود.


دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.