سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic

قحط الرجال!

چکیده :به راستی چرا کشوری با این سابقه تمدنی و فرهیختگی با چنین پدیده ای روبرو می شود؟ به نظر می رسد این پدیده ریشه در ساختار حکومت دارد و منتسکیو(۱۶۹۹-۱۷۵۵) در "روح القوانین" به خوبی آن را تبیین کرده است. از نظر وی در حکومت هایی که اقتدار نهایی به فرد منتهی می شود، افرادی به پست های مهم دست می یابند که التزام نظری و عملی خود به فرمان های وی را اثبات...


سیدعلی میرموسوی

نخستین مناظره انتخاباتی به خوبی تنزل سطح دانش و توانایی کاندیدا های ریاست جمهوری را به نمایش گذاشت. آنان هیچ درک و تحلیل روشنی از مشکلات و دشواری های اصلی حوزه اقتصاد ایران نداشتند و برنامه ای برای حل آن ارائه نکردند. گفتار و کردار آنان نه تنها شایستگی شان برای در دست گرفتن سکان اجرایی کشور را زیر سوال می برد، بلکه بیننده اهل نظر و بی طرف را با این پرسش روبرو می کرد که مگر تا این حد قحط الرجال شده است؟

با نگاهی به تاریخ به آسانی می توان دریافت این وضعیت نشانه ای برای زوال حکومت و نظام سیاسی است. احمد دری افندی، سفیر عثمانی در اواخر دوره صفویه، در گزارشی به دولت متبوع خود، احتمال سقوط نزدیک حکومت صفوی را پیش بینی و قحط الرجال را یکی از عوامل اصلی آن بیان می کند و می نویسد:

«همه کشور قزلباش آباد و ویرانه آن بسیار کم است.اما عیاذا بالله چنین می نماید که انقراض دولت شان نزدیک است… کشورشان به غایت آباد است، اما دولت شان رجالی ندارد، گویی قحط الرجال است، و از آن رو، نظام شان آشفته و پریشان و دولت شان متزلزل است.»

اما به راستی چرا کشوری با این سابقه تمدنی و فرهیختگی با چنین پدیده ای روبرو می شود؟ به نظر می رسد این پدیده ریشه در ساختار حکومت دارد و منتسکیو(۱۶۹۹-۱۷۵۵) در “روح القوانین” به خوبی آن را تبیین کرده است. از نظر وی در حکومت هایی که اقتدار نهایی به فرد منتهی می شود، افرادی به پست های مهم دست می یابند که التزام نظری و عملی خود به فرمان های وی را اثبات کنند.

«در چنین وضعیتی مقام های برتر نشانه بندگی بیشتر می شوند و پست های کلیدی به کسانی واگذار می شوند که بندگی و وفاداری بیشتری نسبت به فرمانروا دارند. بزرگان مورد بی احترامی قرار می گیرند و اشخاص بدنام و ننگین به قدرت می رسند.»

از نظر منتسکیو در این حالت اعتبار سیاسی در تناقض با مجد و بزرگ منشی قرار می گیرد؛ یعنی فرد برای آنکه در نظام دارای قدرت و اعتبار باشد باید فرومایه باشد، با وجود این کارهای بزرگ از افراد فرومایه ساخته نیست و به افراد بزرگ نیاز دارد. بنابراین نظام های فرد سالار و استبدادی در نهایت به پارادکس یا ناسازه فرومایگی و بزرگی دچار می شوند.

این نوع حکومت ها راهی برای برون رفت از این مشکل ندارند، چون نیروهای میانگینی که رابطه بین حاکم و جامعه را تنظیم و در سیستم تعادل ایجاد می کنند، حذف می شوند و فرمانروا خود همه امور را به دست می گیرد. منتسکیو در تایید ادعای خود به حکمتی چینی استناد می کند:

«آنچه سلسله های تسین و سووی را نابود کرد این بود که پادشاهان به جای آن که به یک نظارت عمومی اکتفاء کنند، در همه امور به طور مستقیم دخالت می کردند.»

او در نهایت چنین نتیجه می گیرد: « هرگاه پادشاه اعتقاد داشته باشد که باید مقتدرانه عمل کند، دولت او نابود می شود، زیرا به جای پیروی از نظام طبیعی حاکم بر پدیده ها و نقش ها، در صدد تغییر آنها بر می آید و نقشها را به زور و اجبار به افرادی که شایستگی آن را ندارند، واگذار می کند».


دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.