سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic

مستبد و استبداد پذیر

چکیده :قانون اساسی حکومت اسلامی مُولِد استبداد است و حتی اجرای کاملش، همین خواهد شد که امروز هست. بنابر همین قانون اساسی، انتخاب اعضای شوری نگهبان، مستقیم و غیرمستقیم با رهبری است و تأیید خبرگان ناظر بر رهبری با شوری نگهبان و همین برای ناکارآیی قانون کفایت...


عباس مجنونی

استبداد، بیماری واگیری است که در دو سوی مستبد و استبدادپذیر، علائم متنوع دارد. شخص مستبد در فضائی که تنها انعکاس صدای خویش را می‌شنود، کور و کر و دگم می‌شود و در نهایت به مرحله بدخیم و بالینی می‌رسد و تنها جان‌دارویِ مرگ، اصلاحش می‌کند.

در آن‌سو که استبدادپذیر سر به زیر انداخته و نشسته، نشانه‌ بیماری، خوش‌بینی به حضرت مستبد است که گاهی به خودزنی شبیه است و استبدادزده‌ بینوا از ظلم به دامنِ ظالم پناه می‌برد. از آنجا که هیبت و اقتدار استبداد در پناه سرنیزه ، نفسِ اعتراض را بریده است، به ناچار در غیابِ شجاعت آنچه می‌ماند، توجیه پذیرش ظلم است.

خدایش بیامرزد علامه نائینی را که در رساله‌ «تنبیه الأمّه» در ریشه‌یابی چگونگی پدیدار شدن استبداد می‌گوید: ملت ایران شاه‌پرست هستند و در این شاه‌پرستی و مُنزه دانستن شاه -به جای شاه بگذارید ولی‌فقیه هیچ فرقی نمی‌کند- از خطا و گناه، استبداد دینی و علما و روحانیان هستند که به توجیه و نظریه‌پردازی مشغولند و استبداد دینی، یار و یاور استبداد حکومتی است.

در این فضای هولناکِ توجیه و تفسیر که زمانی عده‌ای از علما و حالا بخشی از اصلاح‌طلب‌ها ساخته‌اند، استبدادِ شاه یا ولی‌فقیه مبدل می‌شود به ارکانِ نظم و امنیت و بلکه دین و آئین که هر تلنگری بر تاج و عمامه ، همه چیز را بر باد می‌دهد و این‌گونه است که هیچ‌چیز تغییر نمی‌کند و شجره خبیثه استبداد تناور می‌شود. از همین است که امام علی ، ظالم و مظلوم را مقصر می‌داند که یکی ستم کرد و دیگری ستمدیده شد و دم بر نیاورد.

از این روایات سنتی در توصیفِ بن بستِ اصلاحِ استبداد در ایران که بگذریم، باید گفت که قدرت را فقط قدرت می‌تواند مهار بزند. در فقدان قدرتی که افساری بر قدرت حاکمان بزند، نوشتنِ اندرز نامه و دست دوستی دراز کردن و آشتی‌کنان راه انداختن ، خاله بازی سیاسی است که اعتماد به نفس را از مردم می‌گیرد و بدتر این که اعتماد مردم به مصلحین را بر باد می‌دهد.

تغییر قانون اساسی چاره کار

پس از هشت سال اصلاحات به مدیریت سید محمد خاتمی و پس از کودتای انتخاباتی سال ۸۸ و پس از به خاک سیاه نشستن به دوره ویرانی معجزه هزاره سوم (احمدی‌نژاد) و پس از زمین‌گیر شدن دولت دکترروحانی ، می‌توان این نتیجه را گرفت که سیاست در نظام اسلامی به بن‌بست رسیده است و اگر گشایشی نشود، بی‌ این که نیازی به حمله آمریکا باشد، فساد قدرت و اقتصاد و پاشیدگی اخلاقی جامعه و بحران زیست محیطی ، ایران را تکه‌تکه خواهد کرد.

تغییر قانون اساسی و مهار زدن به قدرت ولی‌فقیه-اگر که توان قلم گرفتنش در قانون را نداریم- تنها چاره کار است و گذر از نظام استبدادی به نظام مشروطه است.

آیت الله هاشمی پیش از مرگ و ناطق نوری از لزوم تغییر قانون اساسی گفته‌اند و عجیب این‌ که حتی یک نفر از اصلاح‌طلبان با این دو محافظه‌کار که اتفاقا از تغییری ریشه‌ای گفته اند، همراه نشد.

تا پیش از تغییر قانون اساسی و محدود کردنِ قدرت رهبری و گرفتن اختیار تعیین رئیس قضا از ولی‌فقیه و دموکراتیک‌کردن نیروهای مسلح ، هر انتخاباتی و تعیین هر رئیس‌جمهوری، آب در هاون کوبیدن و مرگ تدریجی است.

قانون اساسی حکومت اسلامی مُولِد استبداد است و حتی اجرای کاملش، همین خواهد شد که امروز هست. بنابر همین قانون اساسی، انتخاب اعضای شوری نگهبان، مستقیم و غیرمستقیم با رهبری است و تأیید خبرگان ناظر بر رهبری با شوری نگهبان و همین برای ناکارآیی قانون کفایت می‌کند.

راه تغییر قانون اساسی بنابر همین قانون مسدود است و تنها می‌توان با جنبشی فراگیر و نافرمانی مدنی راه تغییر را گشود و تازه پس از آن است که می‌توان راه و رسم گاندی را پیش گرفت و دست آشتی ملی دراز کرد.

ایران شگفت جایی است که جوانانش از آینده ناامیدند و پیرمردانِ بالا نشین‌اش امیدوار به زندگی و روزها و سال‌های نیامده، پرشور و سرزنده، نطق می‌کنند.

اول و آخر باید به پای مردم ایران و صاحبان این خانه ویران افتاد و التماس کرد که دل به نابودی نسپرند و همه بی همتی ها را به گردن تقدیرو فلک نیدازند. این روزها زندگی و خانمان ما آتش گرفته و می سوزد و دیگر این سیاست و بازی هایش نیست که به نگاه عاقل اندر سفیه نگاهش کنند و کناری بکشند.

توشه انفرادی اندوختن و گلیم خود از آب کشیدن دیگر دوای درد نیست، این کشتی است که همگی سواره اش هستیم و چیزی به غرقه شدن نمانده است.

اتفاق بزرگ در زمان کوتاه رخ می دهد گرنه آنچه به تدریج و آهستگی پیش رود، نه اتفاق است و نه شگفتی آفرین و بزرگ.


دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.