سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » سحابی؛ دریایی!! گوئی واژگونه بر فراز شهر! می بارد...

سحابی؛ دریایی!! گوئی واژگونه بر فراز شهر! می بارد

چکیده :در حالی که آنچه حاکمیت ما به نام دین علی انجام می‌دهد آسان‌گیری و گذشت از هر فساد و تباهی سیاسی و اقتصادی و قتل و غارتی است که بعضی از خودی‌ها در بانک و شرکت و بازار و یا کوی دانشگاه و زندان اوین و کهریزک انجام می‌دهند و سخت‌گیری و فشار، آن هم با به کارگیری انواع فشار‌ها علیه زنان و مردان دست‌بسته و چشم‌بسته و بی‌گناهی است که اهداف و آمال و وعده‌‌های همان انقلاب را مطالبه می‌کنند. ای خدای بزرگ، ای تغییر دهنده قلب‌ها و فکرها، یا حال و روز ما را دگرگون کن یا مرگ مرا...


علیرضا کفایی

مهندس عزت الله سحابی از مدافعان بزرگ آزادی و عدالت پس از ۶۰ سال مبارزه پی گیر و هدفمند عیه استبداد و تحمل زندانهای طویل قبل و بعد از انقلاب، در حالی که همچنان به ایران و ایرانی می اندیشید در ۱۰ خرداد ۱۳۹۰ چشم از جهان بر بست و در آخرین لحظات هوشیاری می‌گفت: “زندگی مردم سخت شده‌است، خدا می‌داند که من چقدر برای ایران نگرانم! من دارم می‌میرم و کاری برای ایران نکردم”.

سحابی در نخستین سال رهبری آیت الله خامنه ای در سال ۱۳۶۹ بازداشت شد و ” در برنامه ضدانسانی هویت در زمان ریاست علی لاریجانی بر صدا و سیما مجبور به اقرار علیه خود و همفکرانش شد” که بعدها به صراحت اعلام کرد تحت فشار و شکنجه بوده است.
او که همیشه همراه مردم بود و از رنج مردم رنجور بود به جنبش سبز ملت ایران پیوست، برخوردهای خشن و رفتار غیر اخلاقی و انسانی با مردم را بشدت مورد انتقاد قرار داد و در نامه سرگشاده‌ای ” از خدا خواست که یا اوضاع کشور را دگرگون کند و یا مرگ او را برساند” پس از آن و در کهولت سن در ۸۰ سالگی و تنها چند ماه قبل از پایان عمرش، به اتهام «تبلیغ علیه نظام از طریق حضور مکرر در تجمعات غیرقانونی و اخلال در نظم عمومی» به دو سال حبس محکوم شد.

در فراز پایانی آن نامه در نزدیک به پایان عمر چنین نگاشت “….خدایا تو شاهدی وعده‌ای که انقلاب به ملت ما می‌داد حکومت عدل علی‌وار بود، حکومتی که سخت‌گیری عدالتش نزدیک‌ترین افراد به علی را هم در برمی‌گرفت و رحم و مروت‌اش دورترین و دشمن‌ترین افراد نسبت به او را.

در حالی که آنچه حاکمیت ما به نام دین علی انجام می‌دهد آسان‌گیری و گذشت از هر فساد و تباهی سیاسی و اقتصادی و قتل و غارتی است که بعضی از خودی‌ها در بانک و شرکت و بازار و یا کوی دانشگاه و زندان اوین و کهریزک انجام می‌دهند و سخت‌گیری و فشار، آن هم با به کارگیری انواع فشار‌ها علیه زنان و مردان دست‌بسته و چشم‌بسته و بی‌گناهی است که اهداف و آمال و وعده‌‌های همان انقلاب را مطالبه می‌کنند. ای خدای بزرگ، ای تغییر دهنده قلب‌ها و فکرها، یا حال و روز ما را دگرگون کن یا مرگ مرا برسان.
ربنا اخرجنا من هذه القریه الظالم اهلها واجعل لنا من لدنک ولیا واجعل لنا من لدنک نصیرا (نساء۷۵)

مهندس سحابی انسانی دور اندیش، اخلاق مدار و از معدود افرادی بود که از همان ابتدای انقلاب، افق های دورتر را می دید و با ژرف نگری، انحراف از مسیر اصلی انقلاب و آرمانها و ارزشها را یادآور می شد؛ چنانچه در مجلس خبرگان قانون اساسی از معدود نمایندگانی بود که به اصل ولایت فقیه رای منفی داد و در جلسه علنی خیرخواهانه تذکر داد ” …..این اصل، یک اصل بسیار اصولی و اساسی است و انقلابی در جامعه ایران ایجاد خواهد کرد، بنابراین نگذارید این اصل سرسری بگذرد…. روی این اصل بقدر کافی در این مجلس خبرگان توضیح داده نشده، شما اگر بخواهید با یک قیام و قعود مساله را تمام کنید، این در نظر ملت ایران مساله ای است که ایجاد مسائل و مشکلات خواهد کرد” ، توصیه خردمندانه و آینده نگر سحابی نه تنها شنیده نشد بلکه موجب گردید تا وی را به تدریج مورد تهمت و افتراء قرار دهند و مصائب و مشکلاتی را که او پیش بینی می کرد متاسفانه دیده نشد و با قهر و غضب روبرو شد ولی هیچگاه از موضع خود عدول نکرد و با همه جفاها و زندانهایی که در دوران پس از انقلابی که خود او از تاثیر گذاران اصلی اش بود؛ همچنان بر راه آزادگی و عدالت خواهی به جد کوشید و تحمل مرارت را برای اصلاح امور به جان خرید و تا لحظه آخر عمر گرانبها به ایران می اندیشید.

مرحوم سحابی، سحاب پر بارانی بود که با اندیشه اصلاحگری، تلاش می کرد تا تباهی ها را بزداید ، امید به جان جامعه و مردم و سیاسیتمداران می داد تا بدور از خشونت و برای ایران و اصلاحات در بخشهای گوناگون آلوده به فساد راهی برای برون رفت بیابند، امید جان بیداران بود که گویی “چونان دریایی “واژگونه،! بر فراز شهر” بسان باران می بارد بر…..

شهر سوگواران!

هر زمانی که فرو می بارد از حد بیش

ریشه در من می دواند پرسشی پیگیر، با تشویش

رنگ این شب های وحشت را

تواند شست آیا از دل یاران؟
چشم ها و چشمه ها خشک اند
روشنی ها محو در تاریکی دلتنگ

همچنان که نام ها در ننگ!
هرچه پیرامون ما غرق تباهی شد

آه، باران،

ای امید جان بیداران!

بر پلیدی ها – که ما عمری است در گرداب آن غرقیم –

آیا‌، چیره خواهی شد؟


دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.