سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » یک رای و هفت سال زندان؛ در دفاع از حیثیت هابیل و اسپارتاکوس و سهراب سبز ما (انتخابات...

یک رای و هفت سال زندان؛ در دفاع از حیثیت هابیل و اسپارتاکوس و سهراب سبز ما (انتخابات پارتی ۵)

چکیده : نه به خاطر یک نفر. به خاطر همه رای دهنده ها و همه امید و آرزوهایی که بر آن ورقه های رای سنجاق شده بود. به خاطر دل چون اقیانوس " پروین " خانم، مادر سهراب.... برای رای هایی که...


میراصغر موسوی

سربازجو پرسید:
نظرت در باره مهندس موسوی را بنویس!
نوشتم:
همیشه به او ارادت داشتم.
نوشت:
و هنوز هم داری؟
نوشتم:
بله. ارادت داشتم و حالا خیلی بیشتر…

از سمت چپ، بالای سرم ایستاده بود و ورقه را تماشا می کرد و همه چیز را می دید. دست خط من چنان از بدِ همیشگی بدتر شده بود که، مطمئن بودم هیچ کس با یک نگاه نمی تواند آن را بخواند. اما او با چشم هایش کلمه ها را در یک آن می قاپید. دست گذاشت روی ورقه و گفت:
او سَر فتنه است …

و باز بر گشتیم به میدان جنگ. میدانی که باید زبان به تنهایی کار شمشیر و توپ و تانک و مسلسل و بمب و پناهگاه و سنگر را انجام بدهد. اما زبان آدمِ خسته ممکن است الکن شود و دچار لکنت گردد. از این میزان خستگی هراس داشتم. آبرو و حیثیت و بهانه ِ بودن و زیستن، و، غرورم که خودم را به خودم سرافراز و راست قامت نمایش می داد، چه بر سرش خواهد آمد؟ همین روز قبل بود که در دقایق آخر از شدت ضعف و ناتوایی در تمرکز ذهنی یک مورد گاف داده بودم. عصبی و ناراحت بودم. البته چیزی نبود که باعث شرمم شود و یا به ضرر جنبش سبز تمام شود، با این حال ناراحت بودم.

حالا این زبان سرخ که در این ” دهان و حلق و حنجره مریض و تحت درمان ” خشک و زرد شده است، همه مسئولیت را بر عهده داشت. او بود که باید از حیثیت ” آدم ” ، ” هابیل ” ، ” اسپارتاکوس ” و خون به ناحق ریخته ” ندا ” و ” سهراب ” سبز دفاع کند.

بدن کم جان بود و ذهن خسته و دهان خشک و، زبان حرکت نمی کرد و نمی چرخید. ناگهان کسی غرید و سپس با لحن معترض و صدای محزون گفت:
ای زبان علی در کام، زینب!

زبان علی در کام زینب بود که شکست نظامی در کربلا را به پرچم پیروزی و سرافرازی تبدیل کرد و پهنه زیادی از تاریخ را فتح نمود.
ای زبان علی در کام.

گفت:
همه این ها به خاطر ارادت به یک نفر؟ کسی که فتنه کرده و رو در روی ولایت ایستاده…؟
گفتم:
نه به خاطر یک نفر. به خاطر همه رای دهنده ها و همه امید و آرزوهایی که بر آن ورقه های رای سنجاق شده بود. به خاطر دل چون اقیانوس ” پروین ” خانم، مادر سهراب…. برای رای هایی که دادیم…
گفت:
حاضری هفت سال بروی زندان به خاطر یک رای؟
گفتم:
میزانش به لطف شما بستگی دارد. ما پای این رای ها ایستاده ایم.

و یاران جنبش سبز پای رای هایشان ایستادند و در تاریخ معاصر ایران یک حماسه سبز از آگاهی و رشادت و پایداری رقم زدند و از حاکمیت زر و زور و تزویر خلع مشروعیت کردند.

ما که رای دادیم و به خاطرش بازداشت، زندان، شکنجه و کشته شدیم، به همان دلیل که رای دادیم، اینبار رای نمی دهیم و بر پای تصمیم خود ایستاده ایم. و این انتخابات پارتی را محکوم می کنیم.

هر چه بادا باد!

بیست و ششم اردیبهشت هزار و چهارصد


دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.