سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic

تاجزاده و راه پیش رو

چکیده :بازیگری امر بسیار پیچیده و طاقت‌فرسایی است. طبیعتا اینجا مقصود تکروی نیست وحتی مقصود بازی حزبی نیز نیست، بلکه اینجا توان شکل دادن به یک بازی جمعی مد نظر است. توان باز کردن میدان وسیعی که در آن صدای «بی‌صدایان» شنیده شود....


محمد حیدرزاده

بحث پیرامون اینکه حضور مصطفی تاجزاده در انتخابات موجب انشقاق در جبهه اصلاحات و یا آن که موجب وحدت و همدلی بیشتر می‌شود، از اساس پوچ و بیهوده است. چرا که حضور تاجزاده پیامد انشقاقی است که پیش از این رخ داده بود. انشقاقی که انکار آن چیزی شبیه انکار کروناست.

چرا حضور تاجزاده می‌تواند و باید محل مناقشه شود؟ تاجزاده مدت‌هاست که تمامی آنچه را که باید نقد شود و بخش دیگر این طیف، از آن طفره می‌رود را با صراحت نقد می‌کند. و از قضا در بیانیه‌ی انتخاباتی‌اش نیز صراحتا سراغ همان موضوعات می‌رود. تاجزاده طفره نمی‌رود، او همان چیزی را مطرح می‌کند که سال‌هاست هر که در سودای قدرت است یا با سکوت از کنار آن عبور کرده است یا آن که در بهترین حالت با افعال و اسامی مجهول به آن پرداخته است. و معنای ضمنی هر دو واکنش، تشویق هیئت حاکمه بود به ادامه‌ی آنچه نباید می‌کرد. اما تاجزاده نخستین کسی نیست که به این تشویق ادامه نمی‌دهد. پیش از او میرحسین موسوی کف نزدن را آموخته بود. او نه تنها کف نزد بلکه خود «کف نزدن» را تشویق و ترویج کرد.

بیانیه انتخاباتی تاجزاده نیز مشخصا هم در ادبیات آن و هم در هدف گذاری‌اش کاملا در راستای آن چیزی است که در ۸۸ ریل گذاری شد. بحث بر سر این نیست که جنبش سبز زنده است یا مرده، بلکه بحث بر سر نزاع‌هایی است که قاطبه‌ی فعالین سیاسی اصلاح طلب از ورود به آن طفره می‌روند. این مهم نیست که اسم و رسم جنبش سبز تداوم یافته است یا خیر، بلکه مهم این است که در آن سال نزاعی که سالیان سال در پس پرده و تنها در خلوت از آن سخن به میان می‌رفت به یکباره در میان انبوه مردمی نادیده گرفته شده به فریادهایی سبز بدل شده بود. صدای نزاع دیگر در پستوهای حکومتی خفه نمی‌شد بلکه پرده‌ها فروریخت و افشاگری و مبارزه با دروغ آغاز شد. (افشاگر ناظر بر کسی است که آنچه دیگران در خلوت زمزمه می‎کنند، او در میانه‌ی میدان فریاد می‌زند.) همچنان که جدال مشروطه پابرجاست، جدال جنبش سبز نیز پابرجاست (چه بسا هر دو یکی باشند!). از این رهگذر بیانیه تاجزاده ارجاعی است به آنچه در ۸۸ آغاز شد. و شاید ارجاع از حاشیه به متن است. از حاشیه‌ی جدال به نقطه‌ی کانونی آن. از تماشاچی به بازیگری.

اما مسئله دقیقا همین جاست، بازیگری امر بسیار پیچیده و طاقت‌فرسایی است. طبیعتا اینجا مقصود تکروی نیست وحتی مقصود بازی حزبی نیز نیست، بلکه اینجا توان شکل دادن به یک بازی جمعی مد نظر است. توان باز کردن میدان وسیعی که در آن صدای «بی‌صدایان» شنیده شود. میدانی به همان وسعتی که تاجزاده مجددا تلاش کرده است تا آن را بگشاید. میدان وسیعی که بدون انبوهه‌ای که به کلی حذف و طرد شده است به یکباره محو خواهد شد.

سیاست را مجموعه‌ای از روابط نیروها تعریف کرده‌اند. و آن که قدرت بکارگیری بهتر این نیروها را داشته باشد دست بالا را خواهد یافت. میدانی که در آن، طرف مقابل از قدرت‌های قانونی، شبه قانونی و فراقانونی برخوردار است و همزمان بر نیروهای نظامی و امنیتی نیز مسلط است، هیچ‌گاه براحتی قواعد بازی خود را تغییر نمی‌دهد. و آن که خواهان تغییر است تنها منبع قدرتش، همان بی‌قدرتان (قدرت دولتی) و بی‌صدایان هستند. و هرچه این میدان به واسطه‌ی آن‌ها وسیع‌تر شود امکان تغییر قواعد بازی مهیاتر است. در واقع این تنها راهی است که به موجب آن قدرت مستقر نظامی- امنیتی حاضر به عقب نشینی خواهد شد. از این معبر صلاحیت یا عدم صلاحیت تاجزاده رنگ می‌بازد. تمرکز بر این موضوع بازگشت به حاشیه است. هیچ اهمیتی ندارد که سرنوشت تاجزاده در نظارت استصوابی چه می‌شود چرا که او تنها یک راه در پیش رو دارد تا آنچه را گفته است به پیش ببرد: بسیج نیروهایی که هربار بخاطر آنچه می‌خواستند، متفرق و تارومار شده ‌اند. بنابراین تاجزاده بخاطر راهی که نشانه رفته است پراهمیت می‌شود.

تاجزاده مسیر پرسنگلاخی را انتخاب کرده است که او را دائما در معرض سکندری خوردن قرار می‌دهد. شاید نخستین سنگلاخ پیش روی او این باشد که این اقدام او در حد یک هیجان انتخاباتی تقلیل داده نشود. این یعنی با سر به زمین آمدن! اما می‌توان تمام ناراضیان و تمامی آنانی را ‌که «زیر چرخ ‌های خشن ارابه‌ی اقتصاد» * له شده‌اند و آنانی که از فراشدهای بحث و نظر و تصمیم‌گیری حذف شده‌اند، دوباره گرد هم آورد و مصرانه بر مطالبات خود پایفشاری کرد. می‌توان اعتماد از دست رفته را بازیابی کرد و میدان تنگ‌نظری را دوباره گشود، اگر این مسیری را که بازشناسی شده است فارغ از نتیجه‌ی انتخابات، بتوان تا به انتها پیمود.


دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.