سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic

حضور در قدرت یا اعمال قدرت

چکیده :تجربه نشان داده به دلایل مختلف از جمله عدم توازن در ساختار قدرت سیاسی که سهم و نفوذ نهاد های دموکراتیک را محدود کرده است، حیطه ی اثر گذاری و اعمال قدرت توسط اصلاح طلبان یا به خاطر کاستی های قانونی محدود است و یا در خلاء قانونی محدود می...


احسان آزاد

در گیر و دار نوشتن این یادداشت بودم، که خبر امکان کاندیدا شدن مصطفی تاجزاده رسید و بحث هایی پیرامون آن از موافقان و مخالفان شکل گرفت. نکته جالب برای من این بود که میخواستم از رئیس جمهور شدن مصطفی تاجزاده بعنوان یک مثال فرضی برا ی اثبات مدعای خود استفاده کنم که ناگاه این خبر رسید!

به هر حال فارغ از آن گروه از مردم و فعالان سیاسی که خواهان تغییرات بنیادی و ساختاری هستند و به همین دلیل شرکت در این انتخابات را با توجه به تجربیات گذشته در این راستا، مفید نمی دانند. آن دسته ای که تصمیم اش به شرایط و کاندیداها بستگی دارد شاید از این خبر استقبال کرده و موجب ترغیب برای مشارکت شود. البته همه می دانند که این منوط به یک “اگر” بزرگ است و آن عبور از سد نظارت استصوابی ست. البته این تناقض که چگونه کسانی که بیشترین نقد را به این شیوه ی نظارت دارند تا کنون همواره به آن تن داده اند و معلوم نیست با این رویکرد چگونه می خواهند موجبات تغییر آن را فراهم کنند، همواره در رویکرد انتخاباتی اصلاح طلبان وجود داشته و اصولگرایان نیز گهگاه به آن اشاره می کنند.

صرف نظر از این نکته، در میان طیف اصلاح طلبانی که زمانی سهمی در قدرت داشته و بعضا سمت های اجرایی داشته اند و می توان آنها را به قولی “خودی های سابق” نامید، مواضع آقای تاجزاده و سوابق اش در استواری بر اصول اصلاح طلبی قابل ستایش و البته در این طیف کمیاب است.

اساسا با توجه به شرایط داخلی و خارجی کشور و آنچه در این چند سال گذشته بویژه از سال ۹۶ در عرصه سیاسی کشور اتفاق افتاد، مسئله ی حضور اصلاح طلبان در قدرت با نقد های بی شماری مواجه شد. از این منظر گروهی اساسا نیت اصلاح طلبان برای حضور در قدرت را صرفا سهم خواهی جناح های موجود در یک سیستم بسته دانسته و آنرا تلاشی برای انتقال فرصتها و رانتهای اقتصادی و سیاسی از یک گروه به گروه دیگر در این سیستم می دانند ( براندازان) و گروه دیگر صرف نظر از نیت اصلاح طلبان، آنرا نه تنها در جهت ایجاد تغییر بنیادی بی فایده می دانند بلکه معتقدند این حضور با بالا بردن تنش در ساختار سیاسی موجود، از ایجاد تحولهای اساسی، بدلیل یک دست نبودن ساختار قدرت جلوگیری می کند ( رجوع کنید به مناظره تاج زاده و زید آبادی). فارغ از اینکه این تحلیل ها تا چه حد با واقعیت این طیف متنوع و تا حدی ناهمگون سیاسی مطابقت دارد، به نظر می رسد از یک نکته اساسی غافل شده است. اینکه کنش سیاسی معطوف به قدرت است را نمی توان نادیده گرفت. از این منظر احزاب اصلاح طلب که در این ساختار فعلی سامان یافته و فعالیت می کنند طبعا بعنوان یک حزب جهت رسیدن به قدرت تلاش می کنند و البته این امری بدیهی و بر عکس آنچه این روزها ترویج می شود ، “نامذموم” است. بر همین مبنا البته احزاب گاهی بدلایل مختلف ممکن است در رقابت برای کسب قدرت که در نظامهای دموکراتیک از طریق انتخابات صورت می گیرد شرکت نکنند. هر چند شرایط سیستم فعلی از هر نظر قابل مقایسه با نظام های دموکراتیک نیست، اما به هر حال کنش سیاسی احزاب معمولا معطوف به قدرت است و با فعالیتها و یا جنبش های مدنی که مطالبات خاص را دنبال می کنند از این منظر متفاوت است. فارغ از این نکته، در خصوص شرایط ایران و مشارکت اصلاح طلبان، با هر دسته بندی که از آنها می شود، حضور در قدرت، مسئله ی اصلی در بن بست ایجاد شده در فرایند تحول نیست. بلکه به نظر می رسد، نکته ی محوری ” امکان اعمال قدرت از سوی نیرو های خواهان تغییر باشد. بر این اساس حتی حضور حداکثری اصلاح طلبان در ارکان سیاسی قدرت، بدون امکان اعمال قدرت، تغییر خاص و ملموسی در شرایط نمی دهد. نمونه ی بارز تجربه شده ، دولت اصلاحات و مجلس ششم است که طیف وسیعی از اصلاح طلبانی که اینک بعضا از آنها بعنوان “رادیکال” یاد می شود در آن دولت و مجلس حضور داشتند. بر این مبنا به نظر من مسئله ی محوری نه حضور یا عدم حضور اصلاح طلبان در قدرت بلکه میزان توانایی اعمال قدرت برای پیشبرد اهداف اصلاحی توسط آنان است.

تجربه نشان داده به دلایل مختلف از جمله عدم توازن در ساختار قدرت سیاسی که سهم و نفوذ نهاد های دموکراتیک را محدود کرده است، حیطه ی اثر گذاری و اعمال قدرت توسط اصلاح طلبان یا به خاطر کاستی های قانونی محدود است و یا در خلاء قانونی محدود می شود. لذا پرسش اساسی که از اصلاح طلبان مطرح است این است که چگونه توانایی اعمال قدرت به منظور پیشبرد پروژه اصلاحات را در ساختار فعلی خواهند داشت؟ پرسشی که تا کنون یا به آن پرداخته نشده و یا تئورسین های اصلاحات در لفافه های تئوریک از پاسخ به آن طفره رفته اند.

بگذارید یک مثال روشن و ساده بزنم، فرض کنید که همین جناب آقای تاجزاده با همین ویژگیهای شخصیتی و نظری مثبت که از آن یاد شد ، از سد شواری نگهبان ( به دلایل مختلف، و نه به منظور ایجاد تغییر) عبور کند و با کسب یک رای بیست میلیونی دیگر رئیس جمهور شود. یکی از محور های اصلاحات قطعا تغییر قوانین موجود و وضع قوانین جدید جهت نهادینه کردن اصلاحات است. فرض کنید که برای جلوگیری از کارشکنی ها و صریح بودن قانون، دولت ایشان تصمیم بگیرد لایحه ای به مجلس بفرستد برای آزاد کردن حضور بانوان در استادیوم های ورزشی و ملزم کردن تمام سازمانها و نهادها به رعایت این قانون. حتی اگر در مجلس هم این قانون تصویب شود آیا با موازنه ی قدرت فعلی در شواری نگهبان یا حتی مجمع تشخیص مصلحت آیا امکان تصویب آن وجود دارد؟ از این مثال ها فراوان است، و البته نمونه ی عینی آن را در تغییر قانون مطبوعات در مجلس ششم شاهد بوده ایم. البته اکنون وضعیت از آن زمان بدتر گردیده و به حد تغییر نام یک خیابان رسیده است!

لذا به طور خلاصه، توانایی اعمال قدرت از حضور در قدرت سیاسی برای اعمال تغییر مهمتر است و بدین منظور نیاز به تغییر موازنه قوا به نفع نیروهای تحول خواه است. اصلاح طلبان فرصت های تغییر این موازنه را به طور مشخص در ۷۸ و ۸۸ به دلایل مختلف از جمله محافظه کاری از دست داده اند و لذا حضور بدون توانایی اعمال قدرت فایده محسوسی نخواهد داشت. نکته ی آخر اینکه شاید راه اعمال قدرت برای تغییر لزوما از ساختار های سیاسی نگذرد و به قول هانا آرنت راهش تنها تکیه به قدرت “مردم” باشد.

منبع: جامعه نو


دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.