سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » مرهمی برای کرونازدگی در عصر پساکودتا...

مرهمی برای کرونازدگی در عصر پساکودتا

چکیده :امروز و پس از چهل و اندی سال، به راحتی این جمله را باور نمی‌کنم و گه‌گاه در خلوت و جلوت بر خویش و خویشاوند نهیب می‌زنم که این چنین خام‌اندیشی ها؛ رخت و بخت و تخت را می سوزاند! زمان و زمانه پیچیده تر و قله ها بلندتر از آن هستند که بتوانیم با خوش باوری‌ها و تنها با سود سپرده‌های معنوی نیاکان، از دلِ آن عبور کنیم و مدال فتح را صاحب...


مسعود باستانی

مرا به خواب عشق اول جوانی‌ام رجوع داده‌ای
به من بگو چگونه جوان شوم؟
به من بگو چگونه این جهان جوان شود
بگو چگونه راز ِعاشقان عیان شود
عطش برای دیدن تو سوخته زبانِ من
به من بگو، عطش
چگونه بی‌زبان، بیان شود؟
تو مهربان من، بیا کنارِ پنجره
و پیش از آن که قد ِنیمه تیرسانِ من کمان شود
بهار را به من نشان بده

از سال هایی که هنوز بهار آغشته به کرونا نبود تا امسال که از نوروز؛ تنها غمبادِ اندوهِ مرگِ جان باختگان در محبس های خانگی مان پیچیده است؛ یک آرزوی کوچک در فهرست من باقی مانده.

آرزو دارم روزی کتابی بنویسم درباره میراث شوم کودتا. کتابی که سرانجام با این عنوان منتشر شود: کودتازدگی ایرانیان
شاید یکی از دلخوشی های زیستن در عصر دیجیتال همین است که آرزوهای بزرگ ایام ماضی به چشم انسان معاصر روز به روز کوچک‌تر می شوند و مسیرها هموارتر به نظر می‌رسند. همین دلخوشی‌ها؛ گاهی چنان فراگیر می‌شوند که فراموش می‌کنیم جهان ما همچنان آمیخته به دروغ‌ هاست و دروغ‌های دیجیتالی امروز؛ محصولِ مشارکت همگانی ماست. دروغ هایی که حالا در زَر ورق فیک ایسم و لایک ایسم نیز پوشانده شده‌اند.

ما آدم‌های ساکن این سرزمین گربه شکل اما، همچنان دلخوشیم به ارثیه‌های کهن خویش و هنوز گمان می کنیم که قادریم؛ ‌قادر به تکامل و تغییر تقدیر!

امروز و پس از چهل و اندی سال، به راحتی این جمله را باور نمی‌کنم و گه‌گاه در خلوت و جلوت بر خویش و خویشاوند نهیب می‌زنم که این چنین خام‌اندیشی ها؛ رخت و بخت و تخت را می سوزاند!

زمان و زمانه پیچیده تر و قله ها بلندتر از آن هستند که بتوانیم با خوش باوری‌ها و تنها با سود سپرده‌های معنوی نیاکان، از دلِ آن عبور کنیم و مدال فتح را صاحب شویم.

حالا پس از ۴۰ و‌اندی سال؛ در خشت خوانده ام که زخم های کودتازدگی کهنه می شوند؛ جراحت هایی که فاصله بین تولید تا بهبودشان بسی بیشتر از مسافت طولانی اوگاندا تا ایران است. به روایت روزگار شنیده ام که عمر کودتاچیان به تیزی لبه تیغ شان کم دوام است اما حریق و حرمان کودتاها از “عیدی امین” تا “زاهدی” به سرعت باد تعمیق می شود.به گواهی تاریخ دیده ام که سلاح کودتاگران خونخوار است و میراث‌شان وحشت زاست و چه بسا باید که به روزگاران مهری بر جای آن بنشانیم تا بتوانیم بیرونش کنیم .
حتی حالا پس از۴۰و اندی سال هنوز باور دارم که عشق ناجی است و گمان می کنم غرق شدگانِ زیر نگاهِ ناجی؛ نجات را با الفبای غلط نوشته اند!

تشخیص و تعیین زمان عاشقی محال است و به راحتی می توان در برابر برهان مخالفان، مثال نقض زد و بر مکاشفه ایشان میان عشق و شبه عشق مُهر تردید کوبید و یا آنان را به سرگشتگی در دالان های عاطفی مارپیچ زندگی متهم کرد.

تجسد عشق بر صفحات تصویرگر این دورانِ محنت‌بار و مصیبت‌زده شاید به هیات ریسمانی است که سر آن به سنت شرقیان در آسمان و پایش همسو با باور مغرب نشینان روی زمین است.

عشق واژه ای است مهیب و محبوب؛ اما مفهومی مجرد نیست که بی اعتنا از تورق تقویم ها از تونل تاریخ و جغرافیا بگذرد و گزندی نبیند و شاید که امروز برای سنجش عیار عاشقی بایستی در گام نخست؛ عشق را از دیالکتیک “ناز و نیاز” رهانید تا درخشندگی اش زنگار نگیرد. همان طور که در عصر جدید معادله ای تازه برای همنشینی فضلیت و معیشت نوشته ایم تا هیچ کدام قربانی نشوند!
آری عشق ناجی است؛ آن چنان که اغلب انسانِ کودتا زده در ناخودآگاه خویش؛ عشق را انقلابی یک‌نفره می بیند در برابر استبداد و خاموشی اجباری! اینجا عشق؛ علاج نیست،اما مُسکنِ مُخدرگونه هم نیست!

می گویند خون با خون شسته نمی شود و چه بسا به استناد همین جمله می‌توان نوشت، هیچگاه از درون کودتایی که با کودتایی دیگر ساقط شود، آزادی متولد نخواهد شد.

پس شاید رهایی، نیازمند اعجازی است که از رقص خستگی ناپذیر آگاهی و عاشقی زاییده می شود. شاید که مشق عشق مرهمِ حال کرونازده و احوالات پساکودتایی‌مان شود.

پ‌.ن: شعر از دکتر رضا براهنی


دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.